در حالی که پاکستان گامهایی در جهت زیرساختها برداشته، خلأ بنیادی در رسیدگی به پسلرزههای عاطفی حوادث فاجعهبار همچنان باقی است.
ترومای سیل، فراتر از عقبنشینی آب
برای بسیاری از کودکان در سند و بلوچستان، سیل زمانی که آبها فروکش میکنند، به پایان نمیرسد؛ بلکه “به ذهن آنها منتقل میشود” و به تروما و اضطراب تبدیل میگردد.
بر اساس مطالعات پس از سیل فاجعهبار ۲۰۲۲ در سند، حدود ۷۰ درصد از والدین گزارش دادند که فرزندانشان علائم افسردگی مرتبط با ترس از سیل را نشان میدهند.
اضطراب و تروما اغلب خود را در قالب دردهای جسمی مانند سردرد یا دل درد نشان میدهند، در حالی که از نظر فیزیکی مشکلی وجود ندارد.
عدم رسیدگی به این تروماها میتواند منجر به بیماریهای روانی مزمن، اختلال در رشد شناختی و کاهش بهرهوری در بزرگسالی شود.
فقدان خدمات و هزینههای اقتصادی سنگین
کودکان در پاکستان به دلیل عوامل اقتصادی و زیرساختی، در برابر فجایع اقلیمی آسیبپذیرتر هستند. اما سیاستهای اجتماعی این نیاز را نادیده میگیرد:
خدمات سلامت روان در مناطق سیلزده تقریباً ناچیز یا وجود خارجی ندارند؛ اغلب پستهای روانشناس بالینی و روانپزشک در مراکز درمانی محلی خالی میمانند.
نادیده گرفتن نیازهای روانی-اجتماعی باعث میشود که برنامههای حمایتی حیاتی (مانند BISP) تضعیف شوند؛ چرا که کودکی که با اضطراب دستوپنجه نرم میکند، نمیتواند از آموزش یا حمایت نقدی بهرهٔ کامل ببرد.
بار اقتصادی بیماریهای روانی درماننشده در پاکستان به دلیل کاهش بهرهوری، ۶.۲ میلیارد دلار در سال تخمین زده شده است.
راهکار: ادغام سلامت روان در سیاستهای اقلیمی
این حمایت در حال حاضر تکه تکه، موقتی و وابسته به کمکهای مالی خارجی است. برای ایجاد تابآوری واقعی، پاکستان باید:
حمایت روانی-اجتماعی باید بهطور سیستماتیک به جزء منسجم و با بودجهٔ کافی در واکنش به بلایا و سیاستهای حمایت اجتماعی تبدیل شود.
این امر شامل آموزش کارکنان بهداشتی جامعه، ایجاد واحدهای حمایت از تروما در مناطق پرخطر و گنجاندن شاخصهای سلامت روان در برنامههای هدفگیری کمکهای اجتماعی است.
نتیجه: حفاظت از کودکان صرفاً به غذا، سرپناه و آموزش محدود نمیشود؛ بلکه تضمین سلامت روان و عاطفی آنها است. اگر پاکستان بخواهد به تابآوری واقعی دست یابد، باید این بحران نامرئی را در اولویت سیاستهای خود قرار دهد.