محمد حسین باقری
بنیانگذار و مدیر اندیشکده اقبال
جهان ما، بیش از هر زمان دیگر، گرفتارِ وفورِ خبر و فقرِ فهم شده است. آدمیان به هم نزدیکتر شدهاند، اما دلها دورتر؛ رسانهها فراگیرتر شدهاند، اما حقیقت در غوغای روایتها پنهانتر؛ و ملتها، با همه همجواری تاریخی و فرهنگی، هنوز در بسیاری اوقات از فهم عمیق یکدیگر محروم ماندهاند.
من سالها با این پرسش زیستهام که چرا با وجود این همه اشتراک تاریخی، فرهنگی، تمدنی و انسانی، هنوز میان ملتهای منطقه ما این اندازه فاصله، سوءبرداشت و ناآشنایی وجود دارد؟ چرا ایران و پاکستان، که قرنها در متن یک جغرافیای تمدنی تنفس کردهاند، امروز تا این اندازه از شناخت دقیق یکدیگر دور ماندهاند؟ و چرا منطقه ما، با این همه ظرفیت انسانی، اقتصادی و فکری، هنوز نتوانسته است شبکهای پایدار از اعتماد، همکاری و همافزایی بنا کند؟
اندیشکده اقبال، حاصل تأمل در همین پرسشهاست.
اقبال، برای من، تنها نام یک نهاد پژوهشی نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازگرداندن «گفتوگو» به منطقهای که سالها زیر سایه سوءظن، روایتهای ناقص و فاصلههای ذهنی زیسته است. تلاشی است برای آنکه میان رسانه و حقیقت، میان داده و فهم، میان نخبگان و ملتها، و میان گذشته تمدنی و آینده هوشمند منطقه، پلی دوباره ساخته شود.
ما در اقبال، از ابتدا نخواستیم صرفاً تولیدکننده مقاله یا برگزارکننده نشست باشیم. جهان امروز، دیگر تنها با مقاله تغییر نمیکند. قدرت حقیقی، در توانایی اتصال ذهنها، ساخت روایتها، خلق اعتماد، تولید شناخت و شکلدادن به آینده نهفته است.
از همین رو، اندیشکده اقبال کوشیده است از قالبهای سنتی عبور کند و بهسوی ساخت یک «اکوسیستم هوشمند راهبردی و تمدنی» حرکت کند؛ اکوسیستمی که در آن اندیشه با رسانه پیوند میخورد، داده به بینش بدل میشود، نخبگان به شبکهای زنده تبدیل میشوند، و همکاریهای منطقهای از سطح شعار به ساحت واقعیت قدم میگذارند.
ما باور داریم که آینده منطقه، نه در انزوا، بلکه در اتصال ساخته خواهد شد؛ نه در حذف یکدیگر، بلکه در فهم متقابل؛ و نه در جنگ روایتها، بلکه در خلق روایتهایی عمیقتر، انسانیتر و تمدنیتر.
و شاید از همینجاست که نام «اقبال» برای این مسیر برگزیده شد.
علامه محمد اقبال لاهوری، برای ما تنها یک شاعر یا متفکر بزرگ نیست؛ بلکه یکی از پیشگامان اندیشه «بیداری تمدنی شرق» و «همگرایی ملتهای مسلمان» است. اقبال، دههها پیش از آنکه جهان امروز بهسوی بلوکهای قدرت منطقهای و تمدنی حرکت کند، از ضرورت احیای اعتمادبهنفس فکری و تاریخی ملتهای شرق سخن میگفت.
او باور داشت که ملتهای مسلمان، اگر دوباره پیوندهای فکری، فرهنگی و تمدنی خویش را بازیابند، میتوانند به نیرویی بزرگ در ساخت آینده جهان بدل شوند.
در نگاه اقبال، شرق صرفاً یک جغرافیا نبود؛ بلکه یک امکان تمدنی بود. امکانی برای آنکه ملتهایی با حافظه تاریخی مشترک، دوباره شبکهای از فهم، همکاری، عزت و قدرت نرم بسازند.
همین افق فکری را میتوان در آن بیت مشهور او دید که میگوید:
تہران ہو گر عالمِ مشرق کا جنیوا
شاید کرۂ ارض کی تقدیر بدل جائے
این نگاه، برای ما صرفاً یک شعر نیست؛ بلکه افقی است برای آینده منطقه. افقی که در آن، ملتهای منطقه بهجای زیستن در حاشیه نظم جهانی، خود به یکی از معماران آینده بدل شوند.
اندیشکده اقبال نیز، با الهام از همین اندیشه، میکوشد سهمی هرچند کوچک در احیای پیوندهای تمدنی، تقویت همکاریهای منطقهای، توسعه گفتوگوی نخبگانی و ساخت آیندهای مبتنی بر شناخت، همافزایی و همکاری هوشمند ایفا کند.
ما میخواهیم نسلی تازه از اندیشکدهها را تجربه کنیم؛ اندیشکدههایی که فقط ناظر تحولات نباشند، بلکه در ساخت آینده مشارکت کنند؛ فقط تحلیلگر نباشند، بلکه اتصالآفرین باشند؛ و فقط مصرفکننده داده نباشند، بلکه تولیدکننده فهم و معنا شوند.
بیتردید، این مسیر آسان نیست. ساختن نهاد دشوار است؛ اما ساختن اعتماد دشوارتر. و ساختن یک افق تمدنی مشترک، دشوارتر از هر دو.
اما ما بر این باوریم که ملتهای منطقه، بیش از آنچه تصور میشود، به یکدیگر نزدیکاند؛ اگر زبان فهم، احترام، شناخت و همکاری دوباره احیا شود.
صفحات پیشرو، تنها معرفی یک مجموعه نیست؛ بلکه روایتی است از تلاشی که میخواهد میان اندیشه و آینده، پلی پایدار بنا کند.