اوت ۱۹۴۷
پاکستان به عنوان یک کشور مستقل تأسیس شد و بلافاصله مبارزه میان نیروهای میانهرو و اسلامگرا برای تعریف هویت ملی آغاز گردید. این رویداد، سرآغاز یک دوره طولانی از جستجوی هویت برای کشوری بود که میان دموکراسی مدرن و یک حکومت دینی در نوسان بود.
پادکست کتاب
نمایه کتاب
The Scorpion's Tail
نویسنده: زاهد حسین
این کتاب به بررسی گسترش گروههای شبهنظامی اسلامی در پاکستان و ریشههای افراطگرایی میپردازد. نویسنده نقش جنگ افغانستان، سیاستهای منطقهای و نهادهای امنیتی را در تقویت این جریانها تحلیل میکند. او نشان میدهد که چگونه این گروهها به تهدیدی داخلی و بینالمللی تبدیل شدهاند. کتاب هشداری درباره پیامدهای امنیتی این روند برای پاکستان و جهان ارائه میدهد.
پاکستان به عنوان یک کشور مستقل تأسیس شد و بلافاصله مبارزه میان نیروهای میانهرو و اسلامگرا برای تعریف هویت ملی آغاز گردید. این رویداد، سرآغاز یک دوره طولانی از جستجوی هویت برای کشوری بود که میان دموکراسی مدرن و یک حکومت دینی در نوسان بود.
مجلس مؤسسان با تصویب یک قطعنامه، عملاً پاکستان را به عنوان یک دولت اسلامی اعلام کرد. این مصوبه اولین امتیاز بزرگ به گروههای اسلامگرا بود و مسیر آینده کشور را به سمت اسلامیسازی بیشتر هدایت کرد.
شورشهای گستردهای علیه جامعه اقلیت احمدیه در استان پنجاب به وقوع پیوست. این رویداد قدرت روحانیون را در تعریف ارتدوکسی اسلامی تثبیت کرد و نشان داد که گروههای مذهبی میتوانند از خشونت برای تحمیل دیدگاههای خود استفاده کنند.
اولین قانون اساسی پاکستان به تصویب رسید و این کشور رسماً "جمهوری اسلامی" نام گرفت. این اقدام، هویت اسلامی دولت را در قوانین بنیادین کشور نهادینه کرد.
ژنرال محمد ایوب خان در یک کودتای بدون خونریزی قدرت را به دست گرفت و حکومت نظامی اعلام کرد. حکومت او با دستور کار مدرنسازی، یک عقبنشینی موقت برای نیروهای اسلامگرا به شمار میرفت، اما قدرت ارتش را در سیاست تثبیت کرد.
ایوب خان در پی اعتراضات گسترده از قدرت کنارهگیری کرد و آن را به ژنرال یحیی خان، فرمانده ارتش، سپرد.
اولین انتخابات آزاد در کشور برگزار شد که به پیروزی قاطع عوامی لیگ در پاکستان شرقی (بنگلادش امروزی) انجامید. این نتیجه بحرانی سیاسی را به وجود آورد که در نهایت به جنگ داخلی و جدایی بنگلادش منجر شد.
ژنرال محمد ضیاءالحق، فرمانده ارتش، با سرنگون کردن دولت ذوالفقار علی بوتو، قدرت را به دست گرفت. کودتای او نقطه عطفی تعیینکننده بود که فرایند اسلامیسازی گسترده ارتش و جامعه پاکستان را آغاز کرد و شعار ارتش را به "ایمان، تقوا، جهاد فی سبیلال
ذوالفقار علی بوتو، نخستوزیر پوپولیست و برکنار شده، توسط رژیم نظامی ضیاءالحق اعدام شد. حذف او خلاء سیاسی عمیقی ایجاد کرد و راه را برای تسلط کامل اسلامگرایان مورد حمایت ضیاء بر فضای سیاسی کشور هموار نمود.
اتحاد جماهیر شوروی با اعزام بیش از ۳۰ هزار نیرو به افغانستان، این کشور را اشغال کرد. این رویداد کاتالیزوری برای بزرگترین عملیات مخفی تاریخ سیا شد که با همکاری سازمان اطلاعات پاکستان (ISI)، جهاد جهانی علیه شوروی را سازماندهی کرد.
ایالات متحده موشکهای ضدهوایی پیشرفته استینگر را در اختیار مجاهدین قرار داد. این اقدام توازن قدرت را در میدان نبرد به نفع مجاهدین تغییر داد و روند جنگ را به سمت شکست شوروی سوق داد.
ژنرال ضیاءالحق در یک سانحه هوایی مشکوک کشته شد.
آخرین سرباز شوروی افغانستان را ترک کرد. این خروج به جای پایان دادن به جنگ، به یک جنگ داخلی خونین میان گروههای رقیب مجاهدین منجر شد که کابل را به ویرانی کشاند.
قیام مردمی و مبارزه مسلحانه در کشمیر تحت کنترل هند آغاز شد. این رویداد باعث شد تا شبکههای جهادی که در جنگ افغانستان تجربه کسب کرده بودند، تمرکز خود را از افغانستان به کشمیر معطوف کنند و ISI از آنها به عنوان نیروهای نیابتی علیه هند استفاده
دولت کمونیستی در کابل سقوط کرد و افغانستان وارد مرحلهای خونینتر از جنگ داخلی میان جنگسالاران شد.
جنبش اسلامی طالبان در نزدیکی قندهار توسط ملا محمد عمر شکل گرفت. این جنبش به عنوان واکنشی به هرجومرج و جنایات جنگسالاران ظهور کرد. بنا بر گزارشها، خشم ملا عمر زمانی برانگیخته شد که یک فرمانده محلی "پس از تجاوز به یک پسر جوان، او را به قتل
طالبان کابل را تصرف کرد و اسامه بن لادن پس از اخراج از سودان، در افغانستان مستقر شد. این رویداد سرآغاز یک اتحاد استراتژیک نبود؛ روابط در ابتدا پرتنش بود. ملا عمر آشکارا بن لادن را تحقیر میکرد، او را "الاغ" میخواند و از حضورش گله داشت و می
ایالات متحده در واکنش به بمبگذاری در سفارتخانههایش در آفریقا، با موشکهای کروز به یک اردوگاه آموزشی القاعده در خوست افغانستان حمله کرد. در میان کشتهشدگان، چندین ستیزهجوی پاکستانی نیز حضور داشتند که اولین شاهد مستند از ارتباط نزدیک آنها
ژنرال پرویز مشرف، فرمانده وقت ارتش پاکستان، بدون تأیید دولت نواز شریف، عملیاتی مخفیانه را در کوههای کارگیل کشمیر آغاز کرد. این تهاجم، هند و پاکستان را تا آستانه یک جنگ تمامعیار پیش برد.
ژنرال پرویز مشرف در یک کودتای نظامی، نواز شریف را برکنار و قدرت را به دست گرفت. او سیاست حمایت از طالبان در افغانستان و ستیزهجویان در کشمیر را با شدت بیشتری ادامه داد.
حملات تروریستی القاعده به ایالات متحده، جهان را شوکه کرد. مشرف با یک چرخش ناگهانی، حمایت خود را از طالبان قطع کرد و به متحد اصلی آمریکا در "جنگ علیه تروریسم" تبدیل شد. این تصمیم، پاکستان را از انزوای بینالمللی خارج کرد اما او را در مقابل م
در پی عملیات نظامی آمریکا در کوهستان "تورا بورا"، هزاران جنگجوی القاعده و طالبان به مناطق وزیرستان شمالی و جنوبی در پاکستان گریختند و با پرداخت پول به سران قبایل، پناهگاههای امنی برای خود ایجاد کردند.
مشرف فعالیت پنج گروه ستیزهجوی اسلامی را ممنوع اعلام کرد. با این حال، این ممنوعیت به طور مؤثر اجرا نشد و این گروهها به فعالیتهای خود تحت نامهای جدید ادامه دادند.
درگیری میان ارتش پاکستان و جنگجویان عرب در روستای "کژه پونگه" در وزیرستان جنوبی، برای اولین بار حضور گسترده و حمایت محلی از القاعده را در این مناطق آشکار ساخت.
ائتلاف احزاب اسلامگرای "مجلس متحده عمل" (MMA) در انتخابات ایالتی پیروز شد. این پیروزی به تقویت افراطگرایی در مناطق مرزی منجر شد و حامیان طالبان و القاعده را در قدرت قرار داد.
دو سوءقصد نافرجام به جان پرویز مشرف در راولپندی صورت گرفت. تحقیقات نشان داد که این حملات با همکاری القاعده و افراطگرایان محلی، از جمله اعضای نیروی هوایی پاکستان، طراحی شده بود.
ارتش پاکستان اولین عملیات نظامی بزرگ خود را در وزیرستان جنوبی آغاز کرد. نبردهای سنگین در مناطقی مانند "کلوشه" و "شین ورسک" با مقاومت شدید جنگجویان خارجی و قبایل محلی مواجه شد و تلفات سنگینی به ارتش وارد کرد.
ارتش با فرمانده ستیزهجو، نیک محمد، "قرارداد شاکای" را امضا کرد. این توافق یک تسلیم استراتژیک بود که ستیزهجویان را مشروعیت بخشید، به آنها اجازه داد سلاحهای خود را حفظ کنند و برای تجدید قوا زمان به دست آورند.
نیک محمد در اولین حمله ثبتشده پهپاد سیا در پاکستان کشته شد. این حمله نشانگر آغاز یک استراتژی جدید و جنجالی در جنگ علیه تروریسم بود.
دولت پاکستان قرارداد صلح جدیدی با بیتالله محسود، فرمانده نوظهور ستیزهجویان، امضا کرد. این توافق، یک تسلیم دیگر بود که عملاً کنترل منطقه را به ستیزهجویان واگذار کرد و اقتدار اداری دولت را در آن مناطق از بین برد.
حمله یک پهپاد آمریکایی به روستای "دامادولا" در منطقه باجور منجر به کشته شدن غیرنظامیان، از جمله زنان و کودکان، شد. این حمله خشم گسترده عمومی را برانگیخت و احساسات ضدآمریکایی را تشدید کرد.
دولت "پیمان وزیرستان" را با ستیزهجویان وزیرستان شمالی امضا کرد. این توافق که یک تسلیم محض بود، به توقف عملیات ارتش منجر شد و در مقابل، حملات فرامرزی ستیزهجویان به نیروهای ناتو در افغانستان ۳۰۰ درصد افزایش یافت و به آنها اجازه داد تا قدرت
سوءقصد به جان آفتاب احمد خان شرپائو، وزیر کشور، نشاندهنده گسترش قدرت و جسارت طالبان برای هدف قرار دادن مقامات ارشد دولتی بود.
۱۰ ژوئیه ۲۰۰۷: محاصره و حمله ارتش به "لال مسجد" در اسلامآباد، که به پایگاه ستیزهجویان تندرو تبدیل شده بود، به کشته شدن دهها نفر انجامید. این رویداد نقطه عطفی بود که باعث شد ستیزهجویان رسماً علیه دولت پاکستان اعلام جهاد کنند.
نیروهای بیتالله محسود ۲۶۰ سرباز پاکستانی را در وزیرستان جنوبی به اسارت گرفتند. این رویداد یک تحقیر بزرگ برای ارتش پاکستان بود و ناتوانی آن را در مقابل شورشیان به نمایش گذاشت.
بینظیر بوتو پس از سالها تبعید به پاکستان بازگشت، اما کاروان او در کراچی هدف یک حمله انتحاری مرگبار قرار گرفت که بیش از ۱۴۰ کشته بر جای گذاشت.
پرویز مشرف در مواجهه با بحران سیاسی فزاینده، وضعیت اضطراری اعلام کرد و قضات دیوان عالی را برکنار نمود.
حدود چهل فرمانده ستیزهجو از مناطق مختلف، "تحریک طالبان پاکستان" (TTP) را رسماً تأسیس کردند و بیتالله محسود را به عنوان رهبر خود برگزیدند. این اقدام جناحهای مختلف ستیزهجو را تحت یک فرماندهی واحد متحد کرد.
بینظیر بوتو در یک حمله انتحاری در راولپندی ترور شد. مرگ او پاکستان را در بیثباتی سیاسی عمیقی فرو برد و خشم عمومی را علیه دولت مشرف برانگیخت.
پرویز مشرف تحت فشار احزاب سیاسی از ریاست جمهوری استعفا داد.
دولت پاکستان قرارداد صلحی را با طالبان در دره سوات امضا کرد که به آنها اجازه میداد قوانین شریعت را در این منطقه اجرا کنند. این توافق یک امتیازدهی استراتژیک فاجعهبار بود که اقتدار دولت را تضعیف و ستیزهجویان را جسورتر کرد.
نیروهای طالبان با پیشروی به منطقه "بونر"، به فاصله کمتر از صد کیلومتری اسلامآباد رسیدند. این اقدام زنگ خطر را برای پاکستان و جامعه بینالمللی به صدا درآورد و نشان داد که تهدید طالبان به پایتخت نزدیک شده است.
ارتش پاکستان تحت فشار شدید داخلی و بینالمللی، عملیات نظامی گستردهای را برای بازپسگیری دره سوات از طالبان آغاز کرد.
بیتالله محسود، رهبر TTP، در یک حمله پهپادی سیا در وزیرستان جنوبی کشته شد. این رویداد یک پیروزی تاکتیکی بزرگ برای آمریکا بود، اما تأثیر محدودی بر توانایی عملیاتی طالبان داشت که به سرعت جانشین او را تعیین کردند.
ستیزهجویان در یک حمله جسورانه به مقر فرماندهی کل ارتش (GHQ) در راولپندی، دهها نفر را به گروگان گرفتند. این حمله توانایی تجدید قوای طالبان را حتی پس از مرگ رهبرشان به اثبات رساند.
ارتش پاکستان عملیات گسترده "زلزله" را علیه پایگاههای TTP در وزیرستان جنوبی آغاز کرد.
پرزیدنت اوباما استراتژی افزایش ۳۰ هزار نیروی نظامی (surge) را برای افغانستان اعلام کرد تا ابتکار عمل را از طالبان بگیرد.
یک عامل انتحاری به پایگاه عملیاتی سیا در خوست افغانستان حمله کرد و هفت افسر سیا را کشت. این حمله که با همکاری TTP و القاعده طراحی شده بود، نشاندهنده همکاری نزدیکتر این دو گروه بود.
ناتو عملیات بزرگ "مشترک" را در مارجه افغانستان آغاز کرد. نتایج ناامیدکننده این عملیات، که ژنرال مککریستال آن را "زخم چرکین" (bleeding ulcer) نامید، نمادی از چالشهای بزرگ استراتژی ضد شورش آمریکا بود.
فیصل شهزاد، یک شهروند آمریکایی پاکستانیتبار، برای بمبگذاری در میدان تایمز نیویورک تلاش کرد. این رویداد که با حمایت TTP انجام شد، تهدید جهانی این گروه و توانایی آن در جذب نیرو از میان طبقه متوسط تحصیلکرده را آشکار ساخت.
جنگ افغانستان رسماً به طولانیترین جنگ در تاریخ ایالات متحده تبدیل شد.
دستیار هوشمند
پاسخ سریع و دقیق