ده سال است از صاحبان قدرت در پاکستان یک سؤال می‌پرسم؛ این پاسخی است که همیشه می‌شنوم

ده سال است از صاحبان قدرت در پاکستان یک سؤال می‌پرسم؛ این پاسخی است که همیشه می‌شنوم

طلحه احد
طلحه احد
0 نظر

نوشته طلحه احد، ترجمه به فارسی توسط تیم تحریریه اندیشکده اقبال 

یک سال پیش، رویارویی نظامی پاکستان و هند پدیده‌ای را به نمایش گذاشت که در پاکستان کمتر شاهد آن هستیم: وحدت ملی. در آن مقطع، کشور شاهد یک واکنش هماهنگ، یک صدا و یک جهت‌گیری مشترک بود؛ اراده‌ای جمعی که در برابر فشارهای اعمال شده استوار ماند. نمونه‌ای دیگر ولی در مقیاسی کوچک‌تر از همین وضعیت را نیز در مسابقات کریکت میان پاکستان و هند مشاهده می‌کنیم؛ زمانی که میلیون‌ها پاکستانی با احساس و هدفی مشترک گرد هم می‌آیند، اما به محض پایان بحران یا مسابقه، این همبستگی فرو می‌پاشد.

در ورای این الگو یک پرسش اساسی نهفته است؛ پرسشی که طی ده سال گذشته بارها در پادکست خود و در گفت‌وگوهای خصوصی مطرح کرده‌ام. این سؤال را از افراد حاضر در راهروهای قدرت، فرماندهان نظامی، لایه‌های مختلف ساختار حاکمیتی پاکستان و رهبران اقتصادی کشور پرسیده‌ام. از چهار نخست‌وزیر، چندین ژنرال، مدیران عامل شرکت‌های بزرگ و شخصیت‌های بانفوذ همین سؤال را پرسیده‌ام؛ چه در برابر دوربین و چه پشت درهای بسته:

چگونه می‌توان پاکستان را اصلاح کرد؟

پاسخ تقریباً همیشه یکسان بوده است،  همه مشکلات را می‌شناسند. بسیاری حتی راه‌حل‌ها را نیز می‌دانند، پس چرا پس از یک دهه گفت‌وگو، هنوز هیچ چیز تغییر نکرده است؟

ما فقط در برابر دشمن متحد می‌شویم

توانایی پاکستان برای اقدام جمعی یک افسانه نیست، این ظرفیت واقعاً وجود دارد و هرگاه تهدیدی خارجی ظاهر شود، به صورت خودکار این مکانیسم فعال می‌شود. اما پرسش اصلی این است که آیا پاکستان می‌تواند بدون وجود یک دشمن خارجی نیز حول یک هدف ملی مشترک متحد بماند؟

کشورهایی مانند مالزی، سنگاپور و چین توانستند طی چند دهه خود را متحول کنند، زیرا توسعه را نه یک پروژه انتخاباتی، بلکه یک مأموریت حیاتی و وجودی تلقی کردند. در تمامی این کشورها، راهبردهای بلندمدت از نوسانات سیاسی کوتاه‌مدت مصون نگه داشته شدند. رهبران سیاسی تصمیم به ساخت آینده کشور کردند و در این زمینه سرمایه‌گذاری‌های فراوانی انجام دادند؛ در همین راستا،  نهادهایی ساختند که فراتر از عمر دولت‌ها دوام بیاورند. ولی پاکستان حداقل به شکل جدی در این زمینه سرمایه‌گذاری نکرده است.

هیچ‌کس درباره مسائل واقعی صحبت نمی‌کند

در جریان انتخابات عمومی سال ۲۰۲۴، با شخصیت‌های  برجسته‌ای همچون “بلاول بوتو زرداری”، “شهباز شریف”، “انوارالحق کاکر”، “سراج‌الحق” و بسیاری دیگر از سیاست‌مداران ارشد پاکستان مصاحبه کردم و از همه آن‌ها یک سؤال پرسیدم:اگر به قدرت برسید، چگونه وضعیت کشور را تغییر خواهید داد؟

متأسفانه بایستی بگویم که تقریباً همه پاسخ‌ها نسخه‌های متفاوتی از «هیچ» بودند. اسناد انتخاباتی و مانیفست‌ها تنها به‌عنوان ابزارهای تبلیغاتی مورد استفاده قرار گرفتند و پس از انتخابات به فراموشی سپرده شدند. شعارها جایگزین برنامه‌ها شدند و هیچ‌یک از آنان نگفت:”این مشکل کشور است؛ این برنامه من برای حل آن است؛ و این معیارهایی است که 3 سال بعد بر اساس آن می‌توانید عملکرد مرا ارزیابی کنید.”مشکل زمانی جدی‌تر می‌شود که رسانه‌ها نیز پس از انتخابات کمتر به سراغ این وعده‌ها می‌روند و تقریباً هیچ‌کس نمی‌پرسد:”شما چنین وعده‌ای داده بودید؛  پس چه شد؟” جالب آنکه همین سیاست‌مداران هنگامی که از قدرت خارج می‌شوند، دقیق‌ترین و منطقی‌ترین تحلیل‌ها را ارائه می‌دهند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند چه باید کرد، اما فراموش می‌کنند که خود نیز زمانی فرصت انجام آن را داشته‌اند.

یک سیاست‌مدار، دو چهره

نسخه‌ای از سیاست‌مداران پاکستانی وجود دارد که مردم آن را در تلویزیون می‌بینند و نسخه‌ای دیگر که در زندگی واقعی مشاهده می‌شود. رقبای سیاسی که شب‌ها در برنامه‌های تلویزیونی با یکدیگر درگیر هستند، اغلب عصر همان روز در کافه‌های اسلام‌آباد کنار یکدیگر نشسته‌اند؛ خندان، آرام و بی‌دغدغ، بخش قابل توجهی از این نزاع‌های سیاسی در واقع نوعی نمایش است، اما نکته مهم‌تر اینجاست که وقتی دوربین‌ها خاموش می‌شوند، تصویر متفاوتی نمایان می‌شود.

بسیاری از سیاست‌مداران ارشد کشور افرادی باهوش، فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های معتبر بین‌المللی و مدیران موفق کسب‌وکارهای خصوصی هستند. آن‌ها مشکلات کشور را کاملاً درک می‌کنند و حتی می‌توانند تحلیلی منسجم از راه‌حل‌های مورد نیاز را ارائه دهند. نکته نگران کننده در اینجاست که چگونه فردی می‌تواند یک شرکت خصوصی را به نحو موفقیت آمیزی اداره کند، دقیقاً ریشه مشکلات کشور را می‌داند و آگاه است که کشور به چه اصلاحاتی نیاز دارد، ولی قادربه حل این مشکلات نیست. پس گره کور این قضیه کجاست؟

پاسخ به این پرسش در ندانستن نیست، در نتیجه تنها سه احتمال باقی می‌ماند:

  • آن‌ها واقعاً تمایلی به اصلاح وضع موجود ندارند، زیرا می‌توانند با همین ناکارآمدی موجود کنار بیایند،
  • ساختار نظام سیاسی به‌گونه‌ای طراحی شده که حتی افراد توانمند را نیز پیش از اقدام مؤثر فرسوده می‌کند،
  • هزینه تصمیمات دشوار بیش از آن چیزی است که آن‌ها حاضر به پرداخت آن باشند.

مسئله کمبود افراد توانمند نیست

پاکستان بارها نسخه ورود  افراد «تکنوکرات‌ها» به چرخه مدیریتی کشور را آزموده است، مدیران ارشد سازمان‌های بین‌المللی، کارشناسان بانک‌های توسعه‌ای و متخصصان حرفه‌ای به ساختار حکمرانی کشور وارد شدند، زیرا تصور می‌شد مشکل اصلی کمبود توانایی‌های علمی و مدیریتی است. اما نتایج تقریباً همیشه مشابه بود: آن‌ها یا ظرف چند ماه  وارد گردونه بازی‌های سیاسی شدند، یا ساختار را غیرقابل نفوذ می‌دیدند و یا از سیستم خارج شدند. نتیجه آنکه سیستم تغییر نکرد،  بلکه افراد توسط سیستم تغییر یافتند. واقعیت این‌است که پاکستان هرگز کمبود نیروهای شایسته و توانمند نداشته است، بلکه مشکل اصلی در  فقدان ساختاری است که به این افراد اجازه کار بدهد تا آن‌ها توانمندی‌های خودرا به منصه ظهور برسانند.

مشکل فقط سیاست‌مداران نیستند؛ ما نیز بخشی از مسئله‌ایم

در بسیاری از تحلیل‌ها، تمام تقصیرها متوجه نخبگان سیاسی می‌شود و هیچ نقدی به  جامعه و ساختار آن وارد نمی‌شود.

اما واقعیت امر این نیست، پاکستان یکی از قطبی‌ترین جوامع منطقه همراه با شکاف‌های عظیم اجتماعی- سیاسی است، و گسترش رسانه‌های دیجیتال نه‌تنها به گفت‌وگوی عقلانی‌تر منجر نشده، بلکه عمق شکاف‌ها را نیز بیشتر کرده است، بازار سیاست در پاکستان به سیاست‌مدارانی پاداش نمی‌دهد که درباره سیاست‌گذاری عمومی سخن بگویند، در عوض، کسانی موفق‌ترند که بر هویت، خشم و احساسات جمعی سوار شوند.این واقعیت، امری تصادفی نیست، بلکه بازتاب مستقیم مطالبات بخش مهمی از جامعه است. بخش قابل توجهی از رأی‌دهندگان پاکستانی هرگز آموزش‌های رسمی کافی ندیده‌اند و طبیعتاً برای ارزیابی برنامه‌های سیاسی آمادگی لازم را ندارند. در بسیاری از مناطق روستایی، رأی‌دادن بر اساس شبکه‌های نفوذ محلی همچون قبیله‌… انجام می‌شود، نه بر اساس سیاست‌ها و برنامه‌ها، بنابراین سیاست مبتنی بر حل مسئله، در شرایطی که زیرساخت‌های آن وجود ندارد، نمی‌تواند شکل بگیرد.

اما ما بمب اتم ساختیم

هر بحث جدی درباره ناکارآمدی ساختاری پاکستان با یک استدلال مهم مواجه می‌شود:پاکستان توانست برنامه هسته‌ای خود را توسعه دهد. در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، به‌رغم فشارهای شدید خارجی، تحریم‌ها و محدودیت‌های شدید علمی و صنعتی، پاکستان یکی از پیچیده‌ترین پروژه‌های دولتی جهان در میان کشورهای در حال توسعه را به سرانجام رساند. پیش‌نیازهای انجام این پروژه  عبارت بودند از:  تداوم چند دهه ثبات راهبردی،  تداوم نهادی، اجماع سیاسی و مصونیت از رقابت‌های روزمره سیاسی بود. این تجربه نشان داد که پاکستان از نظر توانایی ملی، ظرفیت انجام پروژه‌های دشوار و بلندمدت را دارد. پس پرسش این است: چرا این الگو هرگز برای نهادهای غیرنظامی تکرار نشد؟

در پاسخ بایستی گفت که توسعه برنامه هسته‌ای از اجماعی فراتر از رقابت‌های سیاسی معمول برخوردار بود و چون مربوط به حوزه امنیت ملی بود،  همه جریان‌های سیاسی درباره آن اتفاق نظر داشتند،  چالش امروز این است که آیا پاکستان می‌تواند اجماعی مشابه را درباره موضوعاتی همچون حاکمیت قانون،  آموزش ابتدایی،  اصلاح نظام اداری و حکمرانی محلی ایجاد کند یا نه؟

اگر همین مدل را برای توسعه به کار بگیریم چه می‌شود؟

تصور کنید نهادی مستقل از سیاست‌ورزی‌های روزمره تشکیل شود و تنها مأموریت آن حل مشکلات ساختاری زیر در کشور باشد: دیجیتالی‌سازی دولت ، اصلاح ساختار پلیس، حکمرانی محلی،آموزش زیرساخت‌های پایه و یک اصل بنیادیندیگر:”فارغ از اینکه چه دولتی بر سرکار باشد؛ این نهاد باید بدون وقفه به کار خود ادامه دهد.” این اهداف جاه‌طلبانه نیستند؛ بلکه حداقل‌های لازم برای عملکرد یک دولت مدرن هستند. شوربختانه،  چنین خواسته‌هایی در فضای سیاسی امروز پاکستان «رادیکال» به نظر می‌رسند، و این خود نشانه وجود یک بیماری ساختاری مزمن در کشور است.

پنجره فرصت در حال بسته شدن است

در عصری که هوش مصنوعی و تحول دیجیتال با سرعتی بی‌سابقه در حال پیشرفت هستند، فرصت اصلاحات ساختاری با سرعتی بیشتر از آنچه سیاست‌گذاران تصور می‌کنند در حال از بین رفتن است. کشورهایی که طی دهه آینده سرمایه‌گذاری‌های اساسی در زیرساخت‌های خود انجام ندهند، سه دهه بعدی را صرف جبران عقب‌ماندگی خواهند کرد. پاکستان در حال از دست دادن زمانی است که گمان می‌کند هنوز در اختیار دارد. هدف مورد نظر ما نیز چندان بزرگ نیست، پاکستان نیازی ندارد به یک ابرقدرت تبدیل شود، تنها باید کشوری گردد که در آن:

یک زن فقیر بتواند به دولت اعتماد کند، پلیس کارآمد باشد،  نهادهای اداری وظایف خود را انجام دهند وثبات سیاسی- اقتصادی یک آرزو نباشد.

در بسیاری از کشورها این خواسته‌ها بدیهی هستند؛ اما در پاکستان گویی در حکم درخواست رسیدن به ماه محسوب می‌شوند. هر دوره انتخاباتی که بدون اصلاحات ساختاری سپری می‌شود، صرفاً اتلاف زمان نیست؛ بلکه به معنای انباشت کسری در سرمایه نهادی، اعتماد عمومی و فرصت‌های توسعه است.

پرسش نهایی

ده سال است که یک سؤال را تکرار می‌کنم، پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنم نیز تغییر چندانی نکرده‌اند، ما بیماری را می‌شناسیم، همیشه هم می‌شناخته‌ایم، اما پرسش دشوارتر این است:

آیا کسی در ساختار قدرت پاکستان واقعاً حاضر است هزینه درمان این بیماری رابپردازد؟

درباره نویسنده

طلحه احد روزنامه‌نگار و فعال حوزه رسانه و بنیان‌گذار مؤسسه رسانه‌ای سنتروم مدیا (TCM) است. او میزبان «پادکست طلحه احد» بوده و در طول بیش از ده سال فعالیت حرفه‌ای خود، با نخست‌وزیران پاکستان و ده‌ها تن از چهره‌های برجسته سیاسی، نظامی و اقتصادی این کشور به گفت‌وگو نشسته است. فعالیت رسانه‌ای او عمدتاً بر بررسی مسائل حکمرانی، سیاست‌گذاری عمومی و چالش‌های ساختاری پاکستان متمرکز بوده است.

نویسنده این مقاله

طلحه احد

طلحه احد

روزنامه نگاروفعال حوزه رسانه وبنيان كذار مؤسسه رسانه اى سنتروم مديا (TCM) است. او ميزبان «پإدكست طلحه احد» بوده ودر طول بيش ازده سال فعاليت حرفه اى خود، با نخست وزيران پإكستان ودهها تن ازجهره هاى برجسته سياسى، نظامى واقتصادى اين كشور به كَفت وكَو نشسته است. فعاليت رسانه اى او عمدتاً بر بررسى مسائل حكمرانى، سياست كذارى عمومى وجالش هاى ساختارى ياكستان متمركز بوده است.

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.