دکترین عاصم منیر و متمم بیست‌و‌هفتم قانون اساسی

دکترین عاصم منیر و متمم بیست‌و‌هفتم قانون اساسی

تاریخ سیاسی پاکستان همواره با حضور پررنگ ارتش در قدرت سیاسی همراه بوده است. کودتاهای نظامی، تعلیق قانون اساسی و استقرار حکومت‌های مستقیم نظامیان از ویژگی‌های بارز این تاریخ به شمار می‌روند. با‌این‌حال، متمم بیست‌وهفتم قانون اساسی پاکستان تغییری کیفی در شیوه مداخله ارتش ایجاد کرده است. این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه ابتکارات نظامی ـ سیاسی و اقتصادی عاصم منیر به شکل‌گیری متمم بیست‌وهفتم قانون اساسی پاکستان انجامیده و به‌نوبه خود این متمم چگونه به ارتقای جایگاه ارتش و شخص عاصم منیر در ساختار سیاسی پاکستان منجر شده است؟

برای پاسخ به این پرسش، نوشتار حاضر از نظریه پراتوریانیسم نهادی و مفهوم دولت امنیتی استفاده می‌کند. بر این اساس، فرضیه اصلی آن است که متمم بیست‌وهفتم نه نشانه عقب‌نشینی نظامیان از سیاست، بلکه بیانگر گذار از مداخله عریان نظامی به نهادینه‌سازی حقوقی سلطه ارتش است. در این فرآیند، جایگاه عاصم منیر به‌ طور ساختاری ارتقا یافته و او به کنشگر محوری نظم سیاسی تبدیل می‌شود، بی‌آنکه کودتای کلاسیک نظامی رخ دهد.

چارچوب نظری:

سه نظریه می‌تواند برای تبیین موضوع این نوشتار سودمند باشد: پراتوریانیسم نهادی، دولت امنیتی، و مفهوم وضعیت استثنایی کارل اشمیت. پراتوریانیسم کلاسیک به مداخله مستقیم ارتش در سیاست از طریق کودتا اشاره دارد. در مقابل، پراتوریانیسم نهادی وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن ارتش بدون براندازی رسمی حکومت، از طریق سازوکارهای قانونی و نهادی، نقش مسلط خود را تثبیت می‌کند. در این چارچوب، نهادهای مدنی به ظاهر باقی می‌مانند، اما استقلال و برتری واقعی خود را از دست می‌دهند.

مفهوم دولت امنیتی نیز بر این فرض استوار است که «امنیت» به ارزش مسلط نظام سیاسی تبدیل می‌شود و سایر ارزش‌ها، مانند دموکراسی، حقوق شهروندی و پاسخ‌گویی سیاسی تابع آن می‌شوند. از منظر وضعیت استثنایی کارل اشمیت نیز حاکم واقعی کسی است که درباره وضعیت استثنایی تصمیم می‌گیرد. در پاکستان، وضعیت استثنایی نه حالتی موقتی، بلکه وضعیتی دائمی شده و متمم بیست‌وهفتم این وضعیت را از حالت اضطراری خارج کرده و به قاعده‌ای حقوقی تبدیل می‌کند.

متمم بیست‌وهفتم قانون اساسی و نظریه پراتوریانیسم نهادی

اگرچه متمم بیست‌وهفتم به‌ظاهر با زبانی حقوقی و نهادی تدوین شده است، اما در عمل به گسترش اختیارات امنیتی ارتش، تضعیف نظارت مؤثر غیرنظامیان و سیطره منطق امنیتی بر فرایند قانون‌گذاری می‌انجامد. این متمم بیش از آنکه اصلاحی صرفاً حقوقی باشد، بازآرایی قدرت به نفع نهاد نظامی تلقی می‌شود.

علاوه‌براین، هرچند متمم بیست‌وهفتم به فرد خاصی اشاره نمی‌کند، اما تمرکز قدرت را در رأس فرماندهی ارتش تقویت کرده و عاصم منیر را به ذی‌نفع اصلی ساختار جدید بدل می‌سازد. ازاین‌رو، قدرت عاصم منیر محصول ساختاری نهادی است، نه صرفاً نتیجه ویژگی‌های شخصیتی یا اراده فردی. این برداشت دقیقاً با دیدگاه پراتوریانیسم نهادی همخوان است؛ دیدگاهی که فرمانده ارتش را نه یک دیکتاتور نظامی کلاسیک، بلکه نگهبان نظمی امنیتی و قانونمندشده می‌داند. در این چارچوب، عاصم منیر، نقش «حاکم نهادی» را ایفا می‌کند؛ کسی که قدرتش قانونی، مستمر و ساختاری است.

دکترین عاصم منیر

«دکترین منیر» در عمل به مجموعه‌ای منسجم اما غیررسمی از رویکردهای امنیتی، ایدئولوژیک، اقتصادی و سیاسی گفته می‌شود که به نهادینه‌سازی دولت امنیتی و ارتقای نقش ارتش در حکمرانی انجامیده است. تمرکز بر اولویت اول پاکستان، نظریه دو ملت، ژئواکونومی ارتش‌محور و مدیریت بحران‌های منطقه‌ای، هسته اصلی این دکترین غیررسمی را تشکیل می‌دهد.

  • سیاست اول پاکستان: در نگاه منیر، نخستین اولویت، امنیت پاکستان است و هیچ ملاحظه‌ای، از دموکراسی تا روابط همسایگی، نباید بر امنیت و بقای دولت پاکستان تقدم یابد. این رویکرد، توجیه‌گر نقش گسترده ارتش در سیاست داخلی، سرکوب گرایش‌های جدایی‌طلبانه و مدیریت بحران‌های اجتماعی است.
  • نظریه دو ملت: منیر به‌عنوان فردی که خانواده‌اش ریشه در پنجاب هند دارد و روایت خشونت هندوها علیه مسلمانان را از نسل‌های پیشین شنیده است، با تأکید علنی و مکرر بر نظریه دو ملت، پاکستان را نه یک دولت ـ ملت مدرن، بلکه پروژه‌ای ایدئولوژیک و اسلامیِ ضدِ هند معرفی می‌کند. در چارچوب این نگاه، هند و پاکستان دو ملت متمایز تلقی می‌شوند، امکان همزیستی پایدار میان آن‌ها وجود ندارد؛ مسئله کشمیر ماهیتی تمدنی دارد و ارتش نگهبان مأموریت تاریخی پاکستان، یعنی تجمیع مسلمانان شبه‌قاره، است.
  • ارتقای توانمدی ارتش: یکی از مهم‌ترین اقدامات نظامی در دوره‌ منیر، راه‌اندازی و عملیاتی‌‌کردن ساختار جدید فرماندهی مشترک نیروهای مسلح بوده است. این ساختار، هماهنگی بین سه شاخه اصلی ارتش، نیروی هوایی و نیروی دریایی را تقویت کرده، اختیارات عملیاتی، استراتژیک و اداری صنایع دفاعی را در نهادی یکپارچه متمرکز می‌سازد و با هدف افزایش سرعت تصمیم‌گیری و پاسخ‌دهی در شرایط بحران طراحی شده است.
  • پاکستان به‌عنوان نقطه اتصال منطقه‌ای: سیاست ژنرال عاصم منیر در حوزه اتصال منطقه‌ای، بخشی مهمی از دکترین او را تشکیل می‌دهد و هدف آن تبدیل پاکستان به بازیگر ژئواکونومیک و ثبات‌بخش در منطقه است. منیر پاکستان را به‌عنوان قطب ترانزیت، تجارت و تولید در غرب، مرکز و جنوب آسیا می‌بیند. در این راستا پروژه‌های زیرساختی و انرژی، ازجمله کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC)، مسیرهای ریلی و جاده‌ای و توسعه بنادر، برای ایجاد شبکه‌های ارتباطی منطقه‌ای تقویت شده‌اند. هدف نهای این رویکرد، کاهش وابستگی به کمک‌های خارجی و افزایش ارزش استراتژیک پاکستان است.
  • سیاست خارجی عمل‌گرایانه: سیاست خارجی عمل‌گرانه منیر بر چند پایه اصلی استوار است. نخست، مصون‌سازی و بی‌طرفی استراتژیک، به معنای پرهیز از وابستگی کامل به چین یا آمریکا و حفظ حداکثر فضای مانور. در این چارچوی منیر کوشیده است پاکستان را از دوگانه «انتخاب بین آمریکا و چین» خارج کند. راهبرد او شامل تداوم همکاری امنیتی با ایالات متحده، حفظ شراکت راهبردی با چین و گسترش روابط اقتصادی با کشورهای خلیج فارس است.

دوم، ارائه تصویری نرم‌تر از پاکستان؛ تلاشی برای تغییر تصویر این کشور از دولتی ورشکسته و کودتامحور به کشوری باثبات و قانونمند، با هدف کاهش نگرانی‌های جامعه جهانی نسبت به نقش ارتش در حکمرانی.

سوم، تثبیت جایگاه پاکستان به‌عنوان قدرت متوسط منطقه‌ای؛ هدفی که از طریق تقویت توانمندی‌های نظامی و اقتصادی و ایفای نقش ثبات‌بخش و پیونددهنده مناطق محتلف دنبال می‌شود.

  • ژئواکونومیِ امنیت‌محور: ارتش پاکستان در دوره فرماندهی ژنرال عاصم منیر، امنیت اقتصادی را بخشی از مأموریت امنیتی خود تعریف کرده است. بدین‌ معنا که ارتش دیگر صرفاً بر تهدیدهای نظامی تمرکز ندارد، بلکه ثبات اقتصادی و مالی کشور را نیز مسئله‌ای «امنیتی» تلقی می‌کند. در دکترین منیر، ارتش نه‌تنها نیروی رزمی، بلکه همچون نیرویی تثبیت‌کننده در حوزه اقتصادی نقش ایفا می‌کند. اقداماتی چون تثبیت ارزش پول ملی و مدیریت مالی (روپیه پاکستان در سال ۲۰۲۳ نسبت به دلار ۱۴ درصد افزایش ارزش داشت)، تقویت استقلال انرژی و امنیت زیرساخت‌ها (مثل استخراج زغال‌سنگ که اکنون ۱۸ درصد از شبکه ملی برق را تأمین می‌کنند)، مقابله با فساد و سرقت منابع (ارتش با ایجاد نهادهای نظارتی چابک، فساد در پروژه‌های اقتصادی و انرژی را کاهش داده است. این اقدام‌ها به بهبود فضای اقتصادی و جذب سرمایه‌گذاری کمک می‌کنند)، ارتقای امنیت دیجیتال و اقتصاد (ایجاد شبکه‌های ارتباطی امن و فایروال‌های ملی برای جلوگیری از فرار سرمایه و جرایم مالی دیجیتال) در همین چارچوب قابل تحلیل هستند.
  • فرماندهی ترکیبی یا دوکاناله: نوآوری عاصم منیر در ساختار نظامی پاکستان عمدتاً حول ایجاد مدلی از فرماندهی ترکیبی و چندبعدی شکل گرفته است که سنت‌های کلاسیک ارتش را با الزامات نوین سیاست داخلی، اقتصاد و دیپلماسی تلفیق می‌کند. در چارچوب این الگو که به مدل فرماندهی ترکیبی یا «دوکاناله» شهرت یافته، ازیک‌سو، فرماندهی نظامی و امنیتی ارتش حفظ می‌شود و از سوی دیگر، مشارکت مستقیم ارتش در نهادهای غیرنظامی، ازجمله وزارتخانه‌ها، شوراهای امنیت ملی و پروژه‌های زیرساختی استمرار می‌یابد. این ساختار، هماهنگی سریع بین راولپندی، به‌عنوان ستاد ارتش و اسلام‌آباد، به‌عنوان مرکز دولت، را امکان‌پذیر می‌کند.

نتیجه‌گیری:

دکترین عاصم منیر اگرچه دکترین رسمی و مدونی نیست، اما در عمل به الگوی مسلط حکمرانی امنیتی در پاکستان تبدیل شده است. این دکترین یکی از عوامل مهم در تصویب متمم بیست‌وهفتم قانون اساسی پاکستان به شمار می‌رود. به‌عبارت‌دیگر، متمم بیست‌و‌هفتم نوعی رسمیت‌بخشی حقوقی به دکترین منیر و متأثر از آن، تقویت شخص او است. در حقیقت، تحول ساختاری و درهم‌تنیده رخ داده است: ازیک‌طرف، دکترین منیر به جهت‌گیری کلی سیاست داخلی و خارجی پاکستان تبدیل شده و از طرف دیگر، متمم بیست‌وهفتم اختیارات لازم را برای اجرای مقتدرانه آن به او داده است. ارتقای او به فیلد مارشالی نماد این تحول محسوب می‌شود.

در این چارچوب، ارتش دیگر صرفاً ابزار دولت نیست، بلکه خود به یکی از ارکان اصلی دولت بدل شده است. در مجموع، دکترین منیر تلاشی هدفمند برای تبدیل ارتش پاکستان به بازیگری چندبعدی، نظامی، سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک است. محبوبیت بالای منیر که در برخی نظرسنجی‌ها ۸۳ درصد بوده، حمایت عمومی از دکترین وی را نشان می‌دهد. با‌این‌حال، موفقیت نهایی آن به توانایی وی در ایجاد تعادل بین امنیت و اقتصاد، مدیریت رقابت بین قدرت‌های بزرگ، بهبود وجهه بین‌المللی پاکستان، تقویت اتحاد داخلی و نهادینه‌سازی اصلاحات اقتصادی و سیاسی وابسته خواهد بود.

نویسنده این مقاله

دکتر نوذر شفیعی

دکتر نوذر شفیعی

دکترای روابط بین‌الملل از دانشگاه تهران؛ عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی. سخنگوی اسبق کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و پژوهشگر برجسته حوزه سیاست خارجی، آسیا–پاسیفیک، چین، جنوب آسیا و امنیت منطقه‌ای با سابقه گسترده تألیف و تحلیل در مجامع علمی و رسانه‌ای

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.