تیم تحریریه اندیشکده اقبال
تیم تحریریه اندیشکده ،اقبال ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه
مشاهده پروفایلتحلیلی بر انتخابات ۲۰۲۶ و چشمانداز آینده
مقدمه
“گلگت بلتستان” که در جغرافیای سیاسی پاکستان به «سرزمین معلق» شهرت یافته، امروزه فراتر از یک منطقه کوهستانی دورافتاده عمل میکند و به یکی از حساسترین گرههای ژئوپلیتیکی، امنیتی و حقوقی پاکستان تبدیل شده است. این سرزمین در محل تلاقی پاکستان، چین، کشمیر، آسیای مرکزی و افغانستان قرار دارد و همزمان قلب تپنده “کریدور اقتصادی چین و پاکستان” و شاهراه اتصال پاکستان به سینکیانگ چین محسوب میشود. با این حال، در ورای این اهمیت راهبردی، بحرانی مزمن و حلنشده در مورد وضعیت و هویت سیاسی منطقه وجود دارد. علیرغم گذشت بیش از هفتاد سال از پیوستن این منطقه به پاکستان ، “گلگت بلتستان” کماکان در وضعیتی مبهم باقی مانده است؛ نه ایالتی رسمی محسوب میشود، نه از اختیارات کامل ایالتی مندرج در قانون اساسی برخوردار است، نه نماینده واقعی در پارلمان ملی دارد و نه کاملاٌ مستقل است. انتخابات ژوئن ۲۰۲۶ بار دیگر نشان داد که مسئله اصلی مردم منطقه فراتر از رقابتهای حزبی سنتی، پرسش درباره آینده حکمرانی، مالکیت منابع و جایگاه این سرزمین در ساختار قدرت پاکستان است.
جایگاه ژئوپلیتیک و اهمیت راهبردی “گلگت بلتستان“
اهمیت “گلگت بلتستان” پیش از هر چیز ناشی از موقعیت ممتاز جغرافیایی آن است. این منطقه نقطه اتصال پاکستان به چین از طریق گذرگاههای کوهستانی “قراقروم” و همچنین مسیر دسترسی این کشور به آسیای مرکزی به شمار میرود. “کریدور اقتصادی چین و پاکستان” که مهمترین پروژه زیرساختی ابتکار “کمربند و راه” چین است، مستقیماً از این منطقه عبور میکند. از این رو، هرگونه بیثباتی یا ابهام حقوقی در” گلگت بلتستان” میتواند امنیت و کارایی این شریان حیاتی اقتصادی- سیاسی را تهدید کند. افزون بر این، این منطقه دارای بزرگترین ذخایر آبی پاکستان، شامل سدها و نیروگاههای برقآبی متعدد، و نیز معادن ارزشمندی همچون یاقوت و سنگهای قیمتی است. این ویژگیها سبب شدهاند که کنترل بر “گلگت بلتستان” نه تنها برای اسلامآباد، بلکه برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نیز حائز اهمیت باشد. با این حال، همین اهمیت راهبردی تا حد زیادی مانع از واگذاری اختیارات واقعی به نهادهای محلی شده است، زیرا دولت مرکزی ترجیح میدهد منطقه را در وضعیتی کنترلشده و وابسته به مرکز نگه دارد.
بحران مزمن قانون اساسی؛ میراث هفتادساله تعلیق حقوق
مسئله اصلی “گلگت بلتستان” نه فقدان نهادهای ظاهری، بلکه نبود وضعیت روشن آن در قانون اساسی پاکستان است. مردم این منطقه پس از فروپاشی حکومت “دوگرهها” در سال ۱۹۴۷، با امید به ادغام تدریجی در ساختار سیاسی و قانون اساسی پاکستان به این کشور پیوستند. اما در عمل، “گلگت بلتستان” هیچگاه نتوانست جایگاه یک ایالت واقعی را کسب کند. وضعیت حقوقی این منطقه بر اساس چارچوبی موسوم به «فرمان توانمندسازی و خودگردانی گلگت بلتستان ۲۰۰۹» تنظیم شده که علیرغم اصلاحات محدود صورت پذیرفته در سال2018 موسوم به “فرمان گلگت بلتستان2018” ، هنوز فاقد پشتوانه واقعی در قانون اساسی پاکستان است. به عبارت دیگر، هرگونه اختیار اعطاشده به مجلس و دولت محلی، اساساً موقتی و قابل بازپسگیری توسط دولت مرکزی است. مهمترین تصمیمات مربوط به منابع طبیعی، ساختار مالی، انتصابات قضایی و سیاستهای کلان توسعه در پایتخت اتخاذ میشود. در نتیجه، انتخابات در این منطقه بیش از آنکه انتقال واقعی قدرت باشد، به نوعی گردش نمادین نخبگان در چارچوبی کنترلشده تبدیل شده است. دولتهای محلی تغییر میکنند، اما ساختار اصلی قدرت تقریباً ثابت باقی میماند.
رقابت سه حزب اصلی؛ وعدههای مشترک و عملکرد مشابه
در سه دهه گذشته، عرصه سیاسی “گلگت بلتستان” عمدتاً زیر سلطه سه حزب اصلی پاکستان یعنی “حزب مردم “، “مسلم لیگ نواز” و “تحریک انصاف” قرار داشته است. هر سه حزب در دورههای مختلف وعده حل مسئله قانون اساسی، اعطای اختیارات بیشتر یا تبدیل منطقه به یک «ایالت موقت» را دادهاند، اما در عمل هیچیک گامی نهایی و تعیینکننده در این زمینه برنداشتهاند. منتقدان بر این باورند که علت اصلی این تعلل آن است که وضعیت مبهم کنونی به دولت مرکزی اجازه میدهد بدون پذیرش کامل تعهدات مالی و حقوقیِ یک ایالت رسمی، کنترل سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند. انتخابات ۲۰۲۶ نیز از این قاعده مستثنی نبود؛ هر سه حزب با وعدههایی مشابه پا به عرصه رقابت گذاشتند، اما آنچه این دوره را متمایز میکرد، شدت گرفتن گفتمان نسلی جدید از رأیدهندگان بود که دیگر به وعدههای نمادین بسنده نمیکنند.
حزب مردم و شعار حق حاکمیت؛ بازگشت به ریشههای چپگرایانه
در انتخابات سال جاری(2026)، حزب مردم پاکستان به رهبری” بلاول بوتو زرداری” کوشید خود را بهعنوان مدافع جدی حقوق تاریخی مردم “گلگت بلتستان” معرفی کند. بلاول در گردهماییهای انتخاباتی خود در شهرهای کلیدی منطقه، سه مفهوم «حق حاکمیت»، «حق مالکیت» و «حق اشتغال» را محور سخنان خود قرار داد. او تأکید کرد که مردم “گلگت بلتستان” باید همان حمایتها و اختیاراتی را دریافت کنند که در قالب اصلاحیه هجدهم قانون اساسی به ایالتهای دیگر پاکستان نیز داده شده است(اصلاحیه هجدهم قانون اساسی، مهمترین پروژه تمرکززدایی در تاریخ سیاسی پاکستان محسوب میشود). بلاول همچنین مسئله مالکیت زمین و منابع طبیعی را به اصلیترین محور کارزار انتخاباتی خود تبدیل کرد و با اشاره به تصویب قانونی در مجلس منطقه که حدود ۲۸ هزار مایل مربع از اراضی دولتی را به مردم واگذار میکند، گفت: «از کوهها تا رودخانهها، این منابع متعلق به مردم “گلگت بلتستان” است.» این رویکرد بازتاب یکی از عمیقترین نگرانیهای مردم، یعنی اجرای پروژههای عظیم اقتصادی و معدنی بدون مشارکت واقعیِ محلی بود.
اقتصاد دیجیتال و روایت مدرن از توسعه؛ ابتکار جدید بلاول
یکی از نکات قابل توجه در سخنان بلاول بوتو، تلاش برای ارائه تصویری مدرنتر از آینده “گلگت بلتستان” بود. او بر خلاف نسل سنتی سیاستمداران پاکستانی که عمدتاً بر پروژههای عمرانی فیزیکی تأکید دارند، اهمیت زیرساختهای دیجیتال و اقتصاد فناوری را حتی از جاده و پل حیاتیتر دانست. بلاول وعده داد که برای توسعه فیبر نوری از چین کمک خواهد گرفت و در صورت لزوم، برای ارائه اینترنت ماهوارهای استارلینک به آمریکا متوسل خواهد شد. این موضعگیری نشان میداد که بخشی از نخبگان سیاسی پاکستان دریافتهاند نسل جدید شهروندان “گلگت بلتستان” دیگر صرفاً به جاده و فرودگاه قانع نیستند، بلکه خواهان مشارکت در اقتصاد دیجیتال جهانی، اتصال پایدار به اینترنت و فرصتهای شغلی مبتنی بر فناوری است. این تغییر گفتمان از توسعه سنتی به توسعه دیجیتال، بیانگر تحولی مهم در انتظارات رأیدهندگان جوان و تحصیلکرده منطقه است.
مسلم لیگ( نواز)؛ توسعه زیرساخت بدون حل مسئله سیاسی
در سوی دیگر رقابت، نواز شریف رهبر مسلم لیگ (نواز) کوشید بر کارنامه عمرانی حزب متبوعش تکیه کند. او در سفر انتخاباتی خود به گلگت و اسکردو، از وضعیت جادهها، فرودگاهها و زیرساختهای موجود انتقاد کرد و وعده توسعه فرودگاه گلگت، افزایش پروازها، تکمیل پروژههای برقآبی و اعطای وامهای بدون بهره به جوانان و کسبوکارها را داد. با این حال، نکته قابل توجه آن بود که حتی رهبران مسلم لیگ نیز بهتدریج پذیرفتهاند مسئله وضعیت قانون اساسی دیگر قابل تعویق نیست. “خواجه سعد رفیق”، از رهبران ارشد این حزب، آشکارا گفت: «تا چه زمانی قرار است مسئله وضعیت گلگت بلتستان در قانون اساسی حلنشده باقی بماند؟» این سخنان نشان میداد که حتی بخشی از جریان سنتی قدرت در پاکستان به این نتیجه رسیده است که ساختار مبتنی بر ابهام دائمی دیگر پایدار نیست و نوعی اجماع ضمنی بر ضرورت تغییر شکل گرفته است.
پیوند سیاست داخلی با بحرانهای منطقهای؛ مسئله ایران و فلسطین
یکی از وجوه جالب در کارزار انتخاباتی ۲۰۲۶، پیوند خوردن سیاست داخلی گلگت بلتستان با تحولات منطقهای بود. بلاول بوتو در سخنرانیهای خود بارها به فلسطین، لبنان و ایران اشاره کرد و حملات اسرائیل و آمریکا به ایران را محکوم نمود. او گفت جهان اسلام در شرایط دشواری قرار دارد و جنگهای منطقهای فشار اقتصادی شدیدی بر مردم وارد کردهاند. این موضعگیریها صرفاً مصرف تبلیغاتی نداشتند، بلکه بازتاب فضای فکری و مذهبی بخش مهمی از جامعه گلگت بلتستان بودند؛ جامعهای که به دلیل همسایگی با ایران و اشتراکات فرهنگی و مذهبی، حساسیتی بالا نسبت به تحولات خاورمیانه دارد. استفاده از این نمادها در رقابتهای محلی، نشاندهنده تلاش احزاب برای جلب حمایت افکار عمومی از طریق اشاره به اشتراکات هویتی فرامنطقهای بود، اما در عین حال پیچیدگیهای جدیدی به تحلیل سیاسی وقایع منطقه افزود.
موانع ساختاری و حقوقی فراروی حل بحران
“گلگت بلتستان” با مجموعهای از چالشهای ساختاری، حقوقی و اقتصادی مواجه است که حل آنها برای هرگونه تحول پایدار ضروری به نظر میرسد. نخستین و مهمترین چالش، فقدان وضعیت آن در قانون اساسی پاکستان است که تمامی ابعاد زندگی سیاسی و اقتصادی منطقه را تحتالشعاع قرار داده است. تا زمانی که جایگاه “گلگت بلتستان “در قانون اساسی پاکستان مشخص نشود، هیچ تضمینی برای تداوم اختیارات محلی یا مشارکت واقعی مردم در تصمیمگیریهای کلان وجود ندارد.
دومین چالش، مسئله مالکیت و توزیع منافع حاصل از منابع طبیعی و پروژههای عظیم بینالمللی مانند “کریدور اقتصادی چین و پاکستان” است. نبود شفافیت در قراردادها و غلبه رویکردهای مرکزگرایانه سبب شده که مردم محلی احساس کنند از مواهب سرزمین خود بیبهره ماندهاند. سومین چالش، ساختار مالی وابسته منطقه است که بودجه آن عمدتاً توسط اسلامآباد تأمین میشود و این وابستگی، قدرت چانهزنی دولتهای محلی را به شدت محدود کرده است. چالش چهارم، مسئله بیکاری ساختاری و فقدان فرصتهای شغلی متناسب با تحصیلات نسل جوان است که به یکی از عوامل اصلی نارضایتی اجتماعی تبدیل شده است. در نهایت، نفوذ بازیگران خارجی و تبدیل منطقه به صحنه رقابتهای ژئوپلیتیکی، هرگونه راهحل ساده و یکجانبه را با بنبست مواجه میسازد..
طلوع یک تغییر
با وجود چالشهای متعدد، نشانههایی از تغییرات در افق سیاسی گلگت بلتستان دیده میشود. مهمترین این نشانهها، ظهور نسلی جدید از شهروندان تحصیلکرده، آشنا به فضای دیجیتال و بسیار حساس نسبت به مسئله هویت و مشارکت سیاسی است. این نسل دیگر حاضر نیست صرفاً در انتخابات شرکت کند بدون آنکه از اختیارات واقعی مندرج در قانون اساسی برخوردار باشد. شکلگیری تدریجی جامعهای مدنیِ فعالتر، گسترش گفتمان حقوق شهروندی در رسانههای محلی و بینالمللی، و فشارهای بینالمللی به ویژه از سوی سازمانهای حقوق بشری، همگی عواملی هستند که میتوانند دولت مرکزی پاکستان را به بازنگری در سیاستهای خود مجبور نمایند. افزون بر این، اجماع رو به رشدی در میان نخبگان سیاسی پاکستان وجود دارد که وضعیت مبهم کنونی نه پایدار و نه در راستای منافع بلندمدت اسلامآباد است. تحولات ژئوپلیتیکی منطقه از جمله رقابت چین و هند و تغییر موازنه قدرت در جنوب آسیا نیز ممکن است پنجره فرصتی برای حل نهایی مسئله “گلگت بلتستان” ایجاد کند. در خوشبینانهترین سناریو، میتوان انتظار داشت طی یک دهه آینده یا اصلاحات اساسی در وضعیت این منطقه صورت گیرد و به ایالتی با اختیارات کامل تبدیل شود، یا دستکم چارچوب حقوقی شفافتری جایگزین نظام مبهم کنونی گردد.
تحلیل نهایی
“گلگت بلتستان” امروز در نقطهای حساس از تاریخ خود قرار دارد. آنچه در این منطقه در حال شکلگیری است، صرفاً یک رقابت انتخاباتی دیگر نیست، بلکه آغاز تدریجیِ پایان مدلی از حکمرانی است که دههها بر ابهام کنترلشده، وابستگی سیاسی و تعلیق دائمی حقوق بنا شده بود. انتخابات ژوئن ۲۰۲۶ نشان داد که پرسشهای بنیادین درباره وضعیت در قانون اساسی، مالکیت منابع و مشارکت واقعی در تصمیمگیریها، دیگر قابل حذف از دستور کار سیاسی نیستند. نسل جدید شهروندان “گلگت بلتستان” با هوشیاری و مطالبهگری خود، خط قرمزهای تازهای را در برابر احزاب و دولت مرکزی ترسیم کرده است. اگرچه راهحل نهایی این بحران به اراده سیاسی اسلامآباد و توانایی نخبگان محلی برای ایجاد اجماع بر سر یک چارچوب حقوقی وابسته است، اما آنچه مسلم مینماید این است که ساختار مبتنی بر تعلیق ابدی حقوق دیگر پاسخگوی نیازها و آرمانهای مردم این سرزمین راهبردی نیست. از این رو، آینده “گلگت بلتستان” فقط یک مسئله محلی به شمار نمیرود، بلکه به یکی از مهمترین پرسشهای فراروی دولت-ملت پاکستان در دهههای پیش رو تبدیل شده است. هرگونه نادیده انگاری این واقعیت، هزینههایی به مراتب سنگینتر از پذیرش تغییر و اصلاحات ساختاری را در پی خواهد داشت.
تیم تحریریه اندیشکده ،اقبال ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه
مشاهده پروفایل
دستیار هوشمند
پاسخ سریع و دقیق