افغانستان قلعه توطئه ها یا سیاست بقا؟

افغانستان قلعه توطئه ها یا سیاست بقا؟

مهرناز اوجی
مهرناز اوجی
0 نظر

نوشته: م.م. ادیب (۲۶ فوریه ۲۰۲۶)

واقعیت غیرقابل‌انکاری که وجود دارد این است که کشورهای ضعیف اغلب در شطرنج جهانی به مهره‌هایی در دست قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌شوند. افغانستان نیز سرزمینی است که در نیم قرن گذشته درگیر جنگ‌های نیابتی متعددی بوده است؛ از یک سو به اتحاد جهانی علیه تروریسم چشم دوخته و از سوی دیگر، بخشی از صف‌بندی‌های ژئوپلیتیک منطقه شده است. سوال اینجاست: آیا افغانستان واقعاً بار دیگر به مرکز یک «بازی بزرگ» تبدیل می‌شود؟ آیا این کشور در کنار هند، اسرائیل و آمریکا، جبهه جدیدی علیه ایران و پاکستان خواهد گشود، یا این‌ها صرفاً غبارِ برخاسته از ترس‌ها و روایت‌های رسانه‌ای است؟

خلاء قدرت و بن‌بستِ طالبان

این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که منطقه در نقطه حساسی ایستاده است. خلاء ناشی از خروج آمریکا هنوز پر نشده و طالبان با وجود رسیدن به قدرت، نتوانسته‌اند مشروعیت بین‌المللی کسب کنند. اقتصاد در حال فروپاشی است، نظام بانکی تحت فشار قرار دارد و بحران انسانی همچنان سایه افکنده است. در چنین وضعیتی، افغانستان آزادی عملِ کمی دارد و بیشتر از روی ناچاری عمل می‌کند؛ همین ناچاری است که آن‌ها را مجبور می‌کند به درهای متعددی بکوبند و همین رفتار است که بذر شک و تردید را می‌کارد.

نگرانی‌های پاکستان؛ فراتر از مرزها

در نگاه پاکستان، این مسئله بسیار حساس است. پاکستان در دو دهه گذشته بهای جنگ افغانستان را نه فقط در مرزها، بلکه با تروریسم، خسارات اقتصادی و ناپایداری اجتماعی پرداخته است. به همین دلیل هر خبر یا گزارش اطلاعاتی درباره افغانستان، بلافاصله به یک روایت بزرگ تبدیل می‌شود؛ روایتی با این محوریت که مبادا افغانستان به تدریج به پایگاه فعالیت‌های ضدپاکستانی تبدیل شود.

حقیقتِ پیچیده: اولویتِ بقا بر ایدئولوژی

واقعیت شاید پیچیده‌تر باشد. اولویت اصلی حکومت طالبان نه جنگ ایدئولوژیک، بلکه «بقا» است. آن‌ها به رسمیت شناخته شدن، ثبات اقتصادی و کنترل داخلی نیاز دارند. دولتی که حتی برای پرداخت حقوق کارمندانش به کمک‌های خارجی وابسته است، چگونه می‌تواند یک توطئه جهانی بزرگ را رهبری کند؟ البته ممکن است روابطی بر اساس منافع با قدرت‌های مختلف داشته باشند، اما میان «روابط منفعت‌طلبانه» و «اتحاد استراتژیک» تفاوت از زمین تا آسمان است.

رابطه با هند: طالبان از هند سرمایه‌گذاری و دسترسی به مجامع جهانی را می‌خواهند. این یک سیاستِ مبتنی بر منفعت است، نه همسویی عقیدتی.

رابطه با اسرائیل: مبانی فکری طالبان اجازه رابطه علنی با اسرائیل را نمی‌دهد و حضور دیپلماتیک یا نظامی اسرائیل در افغانستان بیشتر در حد شایعه و پروپاگانداست.

رابطه با آمریکا: این رابطه آمیزه‌ای از دشمنی و اجبار است. آمریکا نه می‌تواند افغانستان را کاملاً رها کند و نه می‌تواند آن را به عنوان یک متحد بپذیرد.

چالش‌های واقعی و بی‌اعتمادی

نگرانی‌های پاکستان درباره حضور «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) و حملات مرزی، موضوعاتی واقعی هستند. این احساس که حکومت کابل به انتظارات اسلام‌آباد پاسخ نداده، بی‌اعتمادی را افزایش داده و به روایت‌های توطئه‌آمیز دامن می‌زند. اما تاریخ ثابت کرده که بحران‌های افغانستان نه محصول توطئه‌های جهانی، بلکه نتیجه ترکیبِ ضعف داخلی و مداخلات خارجی است. وقتی ساختار یک دولت ضعیف باشد، خاک آن ناخودآگاه به میدان جنگ‌های نیابتی تبدیل می‌شود.

راه پیش‌رو: حکمت به جای احساس

اگر قرار است جلوی تبدیل شدن افغانستان به قلعه توطئه‌ها گرفته شود، راه آن جنگِ روایت‌ها نیست، بلکه استراتژی عملی است. پاکستان به ثبات در روابط، مدیریت مرزها و گفتگوهای دیپلماتیک نیاز دارد. از سوی دیگر، افغانستان نیز باید خاک خود را از تروریسم پاک کند تا اعتماد بازگردد.

حقیقت این است که افغانستان نه یک توطئه کامل است و نه یک قربانی کاملاً معصوم؛ بلکه واقعیتی است که با تضادهایش دست‌وپنجه نرم می‌کند. چالش اصلی پاکستان، ایجاد تعادل میان «بیم» و «واقعیت» است. آینده افغانستان، آینده کل منطقه است؛ اگر ثبات برقرار شود، این سرزمین می‌تواند پل ارتباطی تجارت و انرژی باشد و در غیر این صورت، داستانی جدید از جنگ‌های نیابتی نوشته خواهد شد. در این مسیر، بیش از هر چیز به حکمت و تدبیر نیاز است تا هیجان و احساس.

نویسنده این مقاله

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.