تحلیل هوش مصنوعی
نسخه صوتی مقاله
مقدمه
منطقه جنوب غرب آسیا در دهههای اخیر همواره شاهد مناقشات پیچیده و چندلایهای بوده که ریشه در رقابتهای ژئوپلیتیک، تفاوتهای ایدئولوژیک و منافع متضاد قدرتهایمنطقهای و فرامنطقهای دارد. در این میان، مناقشه تاریخی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا بهعنوان یکی از طولانیترین و تأثیرگذارترین اختلافات بینالمللی، همواره نقشی تعیینکننده در معادلات امنیتی– سیاسی خاورمیانه ایفا کرده است. با آغاز دور جدید گفتوگوهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن در چند هفته اخیر، بار دیگر امیدها برای کاهش تنشها و دستیابی به چارچوبی پایدار جهت حل و فصل اختلافات دو طرف، افزایش یافته است. در این بستر، کشورهای منطقه تلاش کردهاند تا با ایفای نقش فعال دیپلماتیک، زمینهلازم را برای پیشبرد مذاکرات و حصول توافق احتمالی فراهم آورند. در میان این بازیگران، پاکستان بهعنوان کشوری با موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز، داشتن روابط مطلوب با هر دو طرف مناقشه و سابقه طولانی در میانجیگریهای منطقهای،جایگاهی منحصر به فرد دارد. آنچه نقش پاکستان را از تلاشهای معمول دیپلماتیک متمایز میسازد، رویکرد خاص این کشور است که فراتر از منافع کوتاهمدت و با اتکا به نگاهی راهبردی، در پی برقراری صلح و ثبات پایدار در حوزه پیرامونی خود است. بر این اساس، مقاله حاضر در صدد است تا ضمن تبیین چرایی و چگونگی ورود پاکستان به فرآیند کاهش تنش میان ایران و آمریکا، ابعاد مختلف نقشآفرینی این کشور را در سطوح دوجانبه، منطقهای و بینالمللی مورد واکاوی قرار داده و چشمانداز پیش روی آن را ترسیم نماید.
زمینههای تاریخی
روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا از زمانوقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ میلادی، دستخوش فرازونشیبهای فراوانی بوده و همواره با بیاعتمادی عمیق و تقابل در حوزههای مختلف سیاسی، امنیتی و اقتصادی همراه بوده است. قطع روابط دیپلماتیک، تحریمهای یکجانبه و چندجانبه، و همچنین تنشهای لفظی و عملیاتی در عرصههای مختلف منطقهای، از جمله ویژگیهای بارز این مناقشه طولانی به شمار میرود. با این وجود، در مقاطع خاصی نظیر امضای برجام در سال ۲۰۱۵، زمینه برای کاهش تنش و تعامل سازنده فراهم گردید که متأسفانه با خروج یک جانبه آمریکا از این توافق در سال ۲۰۱۸، بار دیگر فضای تقابل و دشمنی بر روابط دو طرف حاکم شد.
در سالهای اخیر و بهویژه پس از روی کار آمدن دولت جدید در ایران، مجدداً مذاکرات غیرمستقیم میان دو طرف با میانجیگری کشورهای منطقهای از سر گرفته شده است. در این میان،پاکستان بهعنوان همسایه شرقی ایران و متحد سنتی آمریکا،همواره در تلاش بوده تا با اتخاذ رویکردی متوازن و عملگرایانه،خود را بهعنوان یک میانجی قابل اعتماد در این مناقشه معرفی کند. سابقه همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی اسلامآباد با واشنگتن در موضوع افغانستان از یک سو، و روابط عمیقفرهنگی، اقتصادی و مرزی با ایران از سوی دیگر، پاکستان را در موقعیتی منحصربهفرد قرار داده است تا بتواند نقش پل ارتباطی را میان طرفین ایفا نماید. از سوی دیگر، تجارب موفق پاکستان در میانجیگری میان عربستان سعودی و ایران در سالهای اخیر و همچنین نقش این کشور در گفتوگوهایحکومت قبلی افغانستان با طالبان، نشان از ظرفیت بالای دیپلماتیک اسلامآباد در حل و فصل مناقشات منطقهای داشته است. لذا میتوان مدعی شد که پیشینه تاریخی روابط پاکستان با ایران و آمریکا و همچنین کارنامه موفق این کشور در میانجیگریهای منطقهای، بستری مناسب برای نقشآفرینی مؤثر در روند توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن فراهم ساخته است.
انگیزههای راهبردی یک میانجی
در وضعیت کنونی، مناقشه ایران و آمریکا نه تنها بر روابط دوجانبه، بلکه بر کل معادلات منطقهای و بینالمللی سایه افکنده و تداوم آن، هزینههای فزایندهای را برای تمامی بازیگران منطقه از جمله پاکستان در پی داشته است. بر این اساس، تصمیمرهبران پاکستان برای ورود فعالانه به فرآیند کاهش تنش و تلاش در جهت برقراری آتشبس و آغاز مذاکرات سازنده میان تهران و واشنگتن را باید در چارچوب ملاحظات کلان امنیت ملی این کشور و تأثیرات مثبت توافق احتمالی بر صلح و ثبات منطقهایمورد بررسی قرار داد.
یکی از مهمترین عواملی که پاکستان را به حمایت از هرگونه توافق میان ایران و آمریکا سوق میدهد، نگرانی عمیق اسلامآباد از پیامدهای امنیتی تشدید تنش در مرزهای غربیخود میباشد. پاکستان بهعنوان کشوری که با ایران بیش از 906 کیلومتر مرز مشترک دارد، هرگونه بیثباتی در مناطق مرزی و افزایش تنشهای نظامی میان تهران و واشنگتن را بهمنزله تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی خود تلقی مینماید. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که تشدید تنشها در خلیج فارس و دریای عمان، همواره با افزایش قاچاق سلاح و مواد مخدر، حضور گروههای افراطی و ناامنی در مناطق مرزی مشترک همراه بوده و این امر، هزینههای گزافی را بر پاکستان تحمیل کرده است. همچنین، وضعیت ناپایدار افغانستان بهعنوان همسایه مشترک ایران و پاکستان، یکی دیگر از دغدغههای اساسی اسلامآباد محسوب میشود؛ زیرا هرگونه تقابل نظامی میان تهران و واشنگتن میتواند به گسترش ناامنیو تشدید بحران انسانی در افغانستان منجر شده و موجبافزایش ورود پناهجویان و نفوذ گروههای تروریستی به خاک پاکستان میگردد.
از سوی دیگر، امنیت انرژی و پروژههای اقتصادی کلان منطقهای، از جمله “کریدور اقتصادی چین و پاکستان“ که بهعنوان شاهراه حیاتی اقتصاد پاکستان و نماد همکاری راهبردی با جمهوری خلق چین شناخته میشود، بهشدت تحت تأثیر ثبات و امنیت منطقهای قرار دارد. هرگونه تنش و ناامنی در خلیج فارس و تنگه هرمز که مسیر اصلی انتقال انرژی به پاکستان و دیگر کشورهای جنوب آسیا است، میتواند قیمت تمامشده انرژی را به نحو چشمگیری افزایش داده و ضمن مختلسازی زنجیره تأمین، تداوم اجرای پروژههای عظیماقتصادی همچون “کریدور اقتصادی چین و پاکستان” را با مخاطرات جدی مواجه سازد. لذا پاکستان بهعنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی از منطقه خلیج فارس، بهطور مستقیم از هرگونه توافقی که منجر به کاهش تنشها و تضمینامنیت مسیرهای انتقال انرژی شود، منتفع خواهد شد.
افزون بر این، سیاست خارجی متوازن و عملگرایانه اسلامآباددر قبال کشورهای عربی منطقه نیز بهعنوان یک عامل مثبت در تقویت وزن و جایگاه پاکستان بهعنوان میانجی و تسهیلکننده مذاکرات، میباشد. پاکستان با برخورداری از روابط نزدیک با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، قادر است نظرات و دیدگاههای این کشورها را به طرفین مناقشه منتقل نموده و زمینه را برای جلب حمایتهای منطقهای از توافق احتمالی فراهم نماید. در مجموع میتوان گفت که پاکستان در وضعیت کنونی، با درک صحیح از هزینههای تنش و منافع حاصل از صلح، مسیر دیپلماسی و میانجیگری را در پیش گرفته و همگام با کشورهایی نظیر عمان و قطر، از طریق دیداربا مقامات عالیرتبه دو طرف مناقشه، رایزنیهای منطقهای و حمایت از ابتکارات دیپلماتیک، نقش مؤثر خود را در ایجادفضای مساعد برای گفتوگو و انتقال پیامهای طرفین بهخوبی ایفا نموده است.
چالشهای پیش روی اسلامآباد
با وجود اراده سیاسی موجود در پاکستان برای ایفای نقش مؤثر در روند کاهش تنش میان ایران و آمریکا، این مسیر با چالشهای متعددی مواجه است که میتواند منجر به کاهش موفقیت پاکستان در این زمینه گردد. نخستین و مهمترین چالش، فشارهای ناشی از روابط راهبردی پاکستان با ایالات متحده آمریکا است. اسلامآباد اگرچه همواره کوشیده است تا در مناقشه ایران و آمریکا موضعی متوازن اتخاذ نماید، اما وابستگیهای امنیتی و نظامی این کشور به واشنگتن، بهویژه در حوزه تجهیزات نظامی و همکاریهای اطلاعاتی، همواره ایننگرانی را ایجاد کرده که پاکستان نتواند بهطور کامل از منافع ایران در این مناقشه دفاع نماید. این امر میتواند منجر به بیاعتمادی تهران نسبت به نقش تسهیلگرانه پاکستان شده و مانع از پیشرفت مذاکرات گردد.
چالش دوم، وجود رقابتهای منطقهای در حوزه میانجیگریاست. کشورهایی نظیر عمان و قطر سابقه طولانیتری در تسهیل گفتوگوهای ایران و آمریکا داشته و بهنوعی بهعنوان میانجیهای سنتی این مناقشه شناخته میشوند. پاکستان برای تثبیت جایگاه خود در این عرصه، نیازمند ارائه ابتکارات نوآورانه و کارآمدی است که بتواند این کشور را از سایر رقبا متمایز سازد.
سومین چالش، مشکلات و تنشهای مرزی میان ایران و پاکستان بهویژه در منطقه سیستان و بلوچستان است که گاه منجر به حوادث تلخ و درگیریهای مرزی شده است. این حوادث میتواند فضای اعتماد میان دو کشور را تحتالشعاع قرار داده و تصویر پاکستان را بهعنوان یک میانجی صادق و بیطرف،خدشهدار سازد. چالش چهارم، فشارهای بینالمللی بر پاکستان برای همراهی با سیاستهای تحریمی آمریکا علیه ایران است. اسلامآباد در سالهای اخیر بهرغم علاقه فراوان برای گسترش روابط تجاری و اقتصادی با ایران، بهدلیل ترس از اعمال تحریمهای ثانویه از سوی واشنگتن، نتوانسته روابط خود با تهران را به سطح مطلوبی برساند. این محدودیتها، عملاً توانایی پاکستان برای ارائه مشوقهای اقتصادی و تجاری به ایران در چارچوب توافق احتمالی را کاهش میدهد.
چالش پنجم که نباید از آن غافل شد، ملاحظات داخلی پاکستان است. با توجه به فضای سیاسی این کشور، هرگونه اقدام در جهت نزدیکی به ایران ممکن است با مخالفت برخی جناحهایسیاسی و محافل امنیتی-نظامی که داشتن روابط راهبردی با عربستان و آمریکا را یک اولویت میدانند، مواجه شود. اینمخالفتها میتواند روند نقشآفرینی پاکستان را با کندی و تردید همراه سازد. همچنین، وضعیت متزلزل اقتصادی پاکستان و نیاز مبرم این کشور به حمایتهای مالی صندوق بینالمللی پول و کشورهای غربی، از دیگر عواملی است که میتواند استقلال عمل اسلامآباد در میانجیگری را تحت تأثیر قرار داده و آن را در مسیری همسو با خواستههای آمریکا سوق دهد. به رغم موارد ذکر شده، میتوان گفت که هرچند مسیر پیشرویپاکستان برای ایفای نقشی مؤثر و پایدار در روند توافق احتمالی، هموار نیست، اما با مدیریت صحیح و بهرهگیری از ظرفیتهای موجود، میتواند به نتیجه مطلوب برسد.
افقهای پیشرو
با نگاهی به تحولات جاری و روندهای موجود، میتوانچشماندازی نسبتاً روشن را برای نقشآفرینی پاکستان در فرآیند توافق احتمالی میان ایران و آمریکا ترسیم نمود. در صورت تداوم اراده سیاسی طرفین و حمایت بازیگران منطقهایو بینالمللی، پاکستان میتواند بهعنوان یک تسهیلگر کارآمد، نقش مهمی در پیشبرد مذاکرات و حصول توافقی پایدار ایفانماید.
یکی از مهمترین افقهای پیش رو، تقویت همکاریهای سهجانبه میان ایران، پاکستان و چین در حوزههای انرژی، حملونقل و امنیت مرزی است. چین بهعنوان شریک استراتژیک پاکستان و یکی از بازیگران کلیدی در معادلات خاورمیانه، از ثبات منطقه و امنیت مسیرهای انتقال انرژی حمایت میکند و بدیهی است که در صورت تحقق توافق میان تهران و واشنگتن، زمینه برای همکاریهای گسترده اقتصادی و سرمایهگذاریهای مشترک میان این سه کشور بهمراتب بیشتر از گذشته فراهم خواهد شد. بهویژه آنکه ایران و پاکستان هر دو نقشی حیاتی در تأمینامنیت کریدورهای ترانزیتی چین در چارچوب ابتکار کمربند و راه ایفا میکنند و هرگونه کاهش تنش، میتواند به تسریعاجرای پروژههای زیرساختی و افزایش ترانزیت کالا از مسیرایران به پاکستان و سپس به چین منجر شود. از سوی دیگر، در صورت موفقیت پاکستان در این امر، این کشور قادر خواهد بود تا جایگاه بینالمللی خود را بهعنوان یک کشور صلحساز و ثباتآفرین در منطقه جنوب غرب آسیا ارتقاء بخشیده و از اینظرفیت برای جلب سرمایهگذاری خارجی، کاهش فشارهای دیپلماتیک و گسترش تعاملات اقتصادی بهرهمند گردد. این موفقیت همچنین میتواند به تقویت نقش پاکستان در نهادها و مجامع منطقهای و بینالمللی منجر شده و یک برگ برنده در معادلات دیپلماتیک آینده این کشور محسوب شود.
نکته حائز اهمیت دیگر اینکه، با فرض حصول توافق، پاکستان میتواند بهعنوان پل ارتباطی میان ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، زمینهساز شکلگیری همکاریهای جدیداقتصادی و امنیتی در منطقه گردد. این همکاریها میتواندشامل ایجاد کریدورهای جدید انرژی، توسعه بنادر و مناطق آزاد تجاری و افزایش مبادلات تجاری میان ایران و پاکستان باشد که بهنوبه خود به رونق اقتصادی هر دو کشور کمک خواهد نمود. البته برای تحقق این چشمانداز، لازم است که پاکستان ضمن حفظ سیاست متوازن خود، بر ظرفیتهای داخلی و دیپلماسی فعال خود تکیه نموده و با هماهنگی با دیگرکشورهای منطقه، از هرگونه اقدام یکجانبه و شتابزده که ممکن است به شکست مذاکرات منجر شود، پرهیز نماید. همچنین،پاکستان باید با تقویت همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی با ایران، اقداماتی در راستای کاهش تنشهای مرزی و اعتمادسازی بیشتر انجام داده و بستر لازم را برای همکاریهای بلندمدت فراهم آورد.
نتیجهگیری
بررسی جامع نقش پاکستان در روند توافق احتمالی میان ایرانو آمریکا نشان میدهد که این کشور بهلحاظ ژئوپلیتیکی،دیپلماتیک و امنیتی، ظرفیتهای قابلتوجهی برای ایفای نقش یک میانجی و تسهیلگر مؤثر را دارا میباشد. همسایگی با ایران، روابط راهبردی با آمریکا، عضویت در نهادهای منطقهای و بینالمللی، و نیز تجربه موفق در میانجیگریهای پیشین،همگی دستبهدست هم داده تا پاکستان بهعنوان یکی از گزینههای اصلی برای کاهش تنش میان تهران و واشنگتن مطرح گردد. آنچه بیش از هر عامل دیگر، انگیزههای اسلامآباد را در این مسیر تبیین میسازد، دغدغههای امنیت ملی و نگرانی از پیامدهای تشدید تنش بر حوزه پیرامونی، پروژههای اقتصادیکلان، امنیت مرزها و ثبات منطقهای است. از این منظر، پاکستان منافع راهبردی خود را در گرو صلح و ثبات منطقهای تعریف نموده و بر این اساس، سیاست خارجی خود را در جهت حمایت از راهحلهای مسالمتآمیز و دیپلماتیک سامان داده است.
با وجود چالشهای متعددی همچون فشارهای آمریکا،رقابتهای منطقهای، مشکلات مرزی، محدودیتهای اقتصادی و ملاحظات داخلی، بهنظر میرسد که اراده سیاسی رهبران پاکستان برای تداوم نقشآفرینی در این عرصه همچنان پابرجا بوده و این کشور با اتکا بر روابط راهبردی خود با چین و هماهنگی با دیگر کشورهای میانجی نظیر عمان و قطر، در تلاش است تا بهعنوان یک بازیگر مثبت و سازنده در معادلات منطقهای باقی بماند. تحقق توافقی پایدار میان ایران و آمریکا،نهتنها به نفع پاکستان بوده و زمینههای همکاریهای گسترده اقتصادی، امنیتی و ترانزیتی را برای این کشور فراهم میسازد، بلکه میتواند اسلامآباد را در جایگاه یک قدرت منطقهای صلحساز و ثباتآفرین تثبیت نماید.
در مجموع میتوان گفت که پاکستان یکی از حامیان جدی منطقهای توافق احتمالی محسوب میشود و نقش این کشور، مکمل تلاشهای دیپلماتیک سایر میانجیهای منطقهای بوده است. چنانچه روند گفتوگوهای ایران و آمریکا به توافقی پایدارمنجر شود، پاکستان بهعنوان همسایه شرقی ایران و متحد راهبردی غرب، بیش از پیش از ثبات و آرامش حاکم بر منطقه بهرهمند شده و میتواند نقش خود را بهعنوان پل ارتباطی میانشرق و غرب و نیز میان ایران و کشورهای عربی حوزه خلیجفارس، تثبیت و تعمیق بخشد. از این رو، انتظار میرود که اسلامآباد در آینده نیز حمایت خود را از راهحلهای دیپلماتیک و حفظ کانالهای گفتوگو میان تهران و واشنگتن ادامه داده و از هرگونه فرصت و ابتکاری که به کاهش تنشها و ارتقای صلح و ثبات در منطقه جنوب غرب آسیا بینجامد، استقبال نماید. بدیهی است که تداوم این رویکرد، علاوه بر تأمین منافع ملی پاکستان،موجب میگردد که این کشور نقشی سازنده در معماری جدیدامنیتی منطقه ایفا نماید و میتواند الگویی موفق از همکاری منطقهای برای حل و فصل مناقشات دیرینه را به نمایش بگذارد.
نویسنده این مقاله
مهدی هنردوست
دیپلمات ارشد وزارت امور خارجه، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در پاکستان و یونان. تجربه ی مسئولیتهای کلیدی از جمله مدیرکل تشریفات، معاون مدیرکل اروپا، مدیرکل اداری و ریاست اداره شرق آسیا. همچنین سرکنسول ایران در بمبئی و کاردار و معاون سفیر در پکن بوده است.
مشاهده پروفایل