بررسی تطبیقی پایگاه قومی – ایالتی احزاب اصلی پاکستان؛ ریشهها، واقعیتها و چشمانداز
تحلیل هوش مصنوعی
نسخه صوتی مقاله
مقدمه
سیاست در پاکستان، کشوری که در سال ۱۹۴۷ بر پایه هویتدینی مشترک از هند جدا شد، همواره پیچیده و چندلایه بودهاست. برخلاف شالوده ایدئولوژیکِ مدنظر بنیانگذاران اولیه،ساختار سیاسی این کشور بیش از هر چیز تحت تأثیرواقعیتهای قومی و جغرافیایی شکل گرفته است. چهار ایالتاصلی پاکستان ( پنجاب، سند، خیبر پختونخوا و بلوچستان )هر یک دارای بافت قومی، زبانی و فرهنگی متمایزی هستند کهبه طور مستقیم بر گرایشهای انتخاباتی و پایگاه اجتماعیاحزاب سیاسی تأثیر گذاشته است . این مقاله با رویکردیتوصیفی – تحلیلی به بررسی تطبیقی پایگاه قومی – ایالتی سهحزب اصلی پاکستان یعنی «مسلم لیگ پاکستان (نواز)»،«حزب مردم پاکستان» و «تحریک انصاف پاکستان» میپردازدو ریشههای تاریخی شکلگیری، وضعیت کنونی، چالشهایپیش رو و چشمانداز آینده آنها را در چارچوب نظام سیاسیفدرال این کشور مورد واکاوی قرار میدهد.
ریشههای شکلگیری احزاب اصلی پاکستان
بستر تاریخی پیدایش هر یک از این احزاب، نقشی اساسی درشکلگیری هویت و پایگاه کنونی آنها ایفا کرده است که در ادامه به تفکیک، مورد بررسی قرار میگیرند.
نخستین حزب،“مسلم لیگ (نواز)“ است که کهنترین حزبسیاسی فعال در پاکستان محسوب میشود. ریشههای این حزببه «مسلم لیگ» اولیه بازمیگردد که در سال ۱۹0۶ و در دورانمبارزات استقلالطلبانه برعلیه امپراتوری بریتانیا شکل گرفت وبعدها به رهبری “محمدعلی جناح“، نقشی محوری در تأسیسکشور پاکستان ایفا کرد . با این حال، شاخه نواز آن در دورانمعاصر، بیش از آنکه وارثِ صرفِ آن ایدئولوژیِ بنیادین باشد،به عنوان حزبِ «خانواده شریف» و نماینده طبقه متوسط شهریو بازاریان ایالت پنجاب شناخته میشود و نماد انتخاباتی آننیز «ببر» است . این حزب به طور سنتی با بدنه ارتش وساختارهای قدرت در مرکز کشور ارتباط نزدیکی داشته است.
دومین حزب مطرح، “حزب مردم پاکستان“ است که در سال۱۹۶۷ توسط “ذوالفقار علی بوتو“ بنیان نهاده شد. این حزب باشعارهای چپگرایانه و سوسیالیستی خود، به ویژه شعارمعروف «نان، پوشاک و سرپناه»، توانست پایگاه گستردهای درمیان طبقات محروم و روستایی ایجاد کند . اصول چهارگانه اینحزب یعنی «اسلام دین ماست، دموکراسی سیاست ماست،سوسیالیسم روش اقتصادی ماست و مردم سرچشمه قدرتند»بازتابی از ماهیت تودهای و فرا قومیتی این حزب بود، هرچند درعمل، ایالت سند به هسته مرکزی قدرت و پایگاه انتخاباتی اینحزب تبدیل شد.
“حزب تحریک انصاف پاکستان“، سومین حزب مطرح در این کشور است که در سال ۱۹۹۶ توسط “عمران خان“، کاپیتانسابق تیم ملی کریکت، تأسیس شد . این حزب با شعار مبارزهبا فساد و ایجاد «دولت رفاه» و با نماد انتخاباتی «چوبکریکت»، توانست خود را به عنوان یک نیروی ضدسیستم وگزینه سوم در برابر دو حزب سنتی مطرح کند . مرامنامه اینحزب که ترکیبی از لیبرالیسم، عوامگرایی و دولتگرایی است ،در جذب اقشار جدید به ویژه جوانان و طبقه متوسط شهری کهاز وضعیت موجود ناراضی بودند، بسیار مؤثر بود.
پایگاه قومی – ایالتی احزاب
واقعیتهای سیاسی کنونی پاکستان نشان میدهد کهعلیرغم تلاشها برای ملیگرایی فراگیر، هر یک از ایناحزاب به شدت به یک ایالت یا گروه قومی خاصوابسته هستند و این وابستگی، مهمترین متغیر درتحلیل آرایش سیاسی کشور است.
مسلم لیگ (ن) و پایگاه پنجابی این حزب عمیقاً با هژمونیسیاسی و اقتصادی ایالت پنجاب گره خورده است. پنجاب بهعنوان پرجمعیتترین ایالت پاکستان، نقشی تعیینکننده در نتایجانتخابات سراسری دارد و حزب مسلم لیگ (ن) با اتکا بهشبکههای قدرتمند خود در این ایالت، به ویژه در شهرهایبزرگی مانند لاهور، به عنوان صدای قوم پنجابی شناختهمیشود. هرچند این حزب پایگاه گستردهای در میان طبقهمتوسط شهری ، زمینداران سنتی و بدنه بوروکراسی دولتی نیز دارد .
حزب بعدی، “حزب مردم پاکستان“ است که هسته اصلی قدرتاین حزب در ایالت سند است و از حمایت گسترده اقوام مختلف ایالت سند همچون بلوچها و جامعه مهاجر (اردو زبانان) اینایالت برخوردار است . با این حال، این حزب علیرغم داشتن پایگاه گسترده در ایالت سند، تلاش میکند خود را به عنوان یکحزب با جذابیت و پایگاه فراقومی معرفی کند و در مناطقروستایی پنجاب نیز پایگاه قابل توجهی دارد. نماد انتخاباتیاین حزب «شمشیر» است که اشاره به شجاعت و سنتهایمحلی دارد .
حزب بعدی، “حزب تحریک انصاف“ است که پایگاه اصلی آن در ایالت خیبر پختونخوا و طبقه متوسط شهری قرار دارد. مهمترین دستاورد این حزب، شکستن انحصار دوقطبی احزابمسلم لیگ و حزب مردم بود. این حزب ابتدا با تکیه بر پایگاهقومی پشتونها در ایالت خیبر پختونخوا، موفق به تثبیت جایگاهخود شد، سپس با جذب رأی طبقه متوسط شهری، به ویژهجوانان تحصیلکرده و ناراضی از فساد، نفوذ خود را در مناطقشهری پنجاب و حتی سند گسترش داد. این موفقیت، “حزب تحریک انصاف“ را به نخستین حزب ملی به معنای واقعینزدیک کرده است، اما هسته قومی – ایالتی آن همچنان در ایالتخیبر پختونخوا متمرکز است.
چالشها و موانع پیشروی احزاب پاکستان
سیستم مبتنی بر قومیت و ایالت، چالشهای ساختاری عظیمیرا پیش روی احزاب و نظام سیاسی پاکستان قرار داده است.
نخستین و مهمترین چالش، بافت ناهمگون قومی و شکافهایاجتماعیِ ناشی از آن است. تاریخ سیاسی پاکستان نشانمیدهد که این کشور همواره با بحرانهای ناشی از رشدقومگرایی و افزایش شکافهای اجتماعی دستبهگریبان بودهاست . ناسیونالیسم قومی در ایالتهایی مانند بلوچستان وسند، به طور مداوم سیاستهای دولت مرکزی را به چالشکشیده و گاه منجر به شکلگیری جنبشهای تجزیهطلبانه شدهاست . این وضعیت، به منزله تهدیدی برای انسجام ملی این کشور بوده و تمرکز بر توسعه متوازن را با مشکل مواجه ساختهاست.
چالش دوم، «بیثباتی سیاسی» ناشی از این ساختار است. از آنجا که هیچ حزبی به تنهایی قادر به کسب اکثریت مطلق درمجلس ملی نیست، دولتها ناگزیر به تشکیل ائتلافهای شکنندهمیان احزاب با پایگاههای قومی متضاد میشوند. این ائتلافهاغالباً بر اساس منافع کوتاهمدت و سهمخواهی ایالتی شکلمیگیرند و ثبات و کارآمدی دولت را تضعیف میکنند. در چنینشرایطی، انتقال قدرت به ندرت مسالمتآمیز بوده و تاریخپاکستان مملو از کودتاهای نظامی و مداخلات ارتش درسیاست است که خود ریشه در همین مشکلات ساختاری دارد .
سومین چالش، «نفوذ نظامیان و امنیتیسازی سیاست» است. حضور سنگین ارتش در عرصه سیاسی و ترس از تهدیداتخارجی (به ویژه هند)، همواره سیاستگذاریهای کلان کشوررا تحتالشعاع قرار داده و امکان شکلگیری یک دموکراسیاصیل و فارغ از وابستگیهای قومی – ایالتی را از بین بردهاست . در چنین فضایی، احزاب سیاسی ناگزیر از تعامل بانهادهای نظامی هستند و این تعامل، هویت و استقلال آنها رادچار چالش میکند.
چشمانداز آینده احزاب پاکستان
با وجود این چالشهای عمیق، تحولات اخیر نشان از تغییراتیدر الگوهای رأیدهی و پویایی سیاسی دارد که میتواندچشمانداز آینده را رقم بزند.
پدیده «شخصمحوری» در سیاست پاکستان که با ظهور عمرانخان و جذابیت فراقومی او شتاب گرفت، نشان داد که در صورت اتخاذ یک رویکرد مناسب، میتوان تا حدی از چارچوبهایقومی – ایالتی عبور کرد. حزب تحریک انصاف با ارائه روایتیاز عدالت و مبارزه با فساد فراتر از وابستگیهای قومی –ایالتی، موفق شد آرای رأیدهندگان جدید را جذب کند. این الگومیتواند به تدریج نقش پایگاههای سنتی قومی را کمرنگ کند ورقابت را به سمت گفتمانهای اقتصادی و ایدئولوژیک سوقدهد.
از سوی دیگر، در چند سال اخیر روند تشکیل «دولتهایائتلافی» نهادینه شده است. ائتلافهایی که در سالهای اخیرمیان احزاب سنتی مانند مسلم لیگ و حزب مردم برای تشکیلدولت شکل گرفته است ، نشان میدهد که بازیگران سیاسی بهاین نتیجه رسیدهاند که برای کسب قدرت به ناچار باید ازمرزهای قومی خود فراتر رفته و به جای تقابل، با هم همکارینمایند. اگرچه این ائتلافها شکننده و مبتنی بر سهمخواهیهستند، اما به مرور زمان میتوانند به یک هنجار سیاسی تبدیلشده و زمینهساز همکاریهای گستردهتر شوند.
با این حال، آنچه مسلم به نظر میرسد، تداوم سیطره سه ضلعاصلی قدرت یعنی «نظامیان»، «دولت» و «اسلامگرایان» برمعادلات سیاسی پاکستان است . این رقابت که گاه با خشونتهمراه بوده، مانع از نهادینهشدن یک ساختار سیاسی مبتنی براصول و قواعد دموکراسی و فارغ از مداخلات نظامی میشود. لذا، در کوتاهمدت، الگوی کنونی که در آن احزاب با اتکا بهپایگاههای قومی و ایالتی خود در یک رقابت دائمی برای کسبسهم بیشتر از قدرت با در نظر گرفتن نفوذ ارتش هستند،همچنان تداوم خواهد یافت.
نتیجهگیری
بررسی تطبیقی سه حزب اصلی پاکستان نشان میدهد کهسیاست در این کشور را نمیتوان فارغ از واقعیتهای قومی وجغرافیایی تحلیل نمود. احزاب مسلم لیگ (ن)، مردم و تحریکانصاف هرچند دارای ایدئولوژی و شعارهای ملیگرایانههستند، اما هسته اصلی قدرت آنها به ترتیب در ایالتهایپنجاب، سند و خیبر پختونخوا ریشه دارد. این ویژگی که ریشهدر تاریخ شکلگیری و ساختار اجتماعی این کشور دارد، بهعنوان یک «میراث سیاسی» هم فرصتهایی برای مشارکتگروههای مختلف فراهم آورده و هم چالشهایی عظیم در مسیرانسجام ملی و دموکراسی پایدار ایجاد کرده است. در نهایت،به نظر میرسد آینده سیاسی پاکستان نه در گرو حذف اینساختار قومی، که در توانایی بازیگران سیاسی برای مدیریتآن و حرکت به سوی گفتمانهای فراقومی با تمرکز بر توسعه،عدالت و امنیت پایدار رقم خواهد خورد.
نویسنده این مقاله
تیم تحریریه اندیشکده اقبال
تیم تحریریه اندیشکده ،اقبال ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه
مشاهده پروفایل