دکتر مریم وریج کاظمی
دارای دکترای جغرافیای سیاسی از دانشگاه علوم و تحقیقات تهران؛ پژوهشگر حوزههای ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و بنیادگرایی اسلامی با تمرکز ویژه بر مسائل پاکستان، و نویسنده چندین کتاب و مقاله تخصصی در این حوزهها.
مشاهده پروفایلچیستی بحران؛ ریشههای دوگانه تنش از نگاه بوتو
“بینظیر بوتو“ در کتاب «آشتی اسلام، دموکراسی و غرب»، جهانبینی خود را بهعنوان یک زن مسلمان نوگرا، حول دو محور تنشزا سامان میدهد که هریک بهنوبه خود مانعی جدی بر سر راه صلح و تعامل سازنده به شمار میروند. محور نخست، برخورد میان ارزشهای لیبرال-دموکراتیک غربی و هویتاسلامی است که طی دهههای اخیر، بهویژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، به اوج خود رسیده است. محور دوم، کشمکش درونیجوامع مسلمان میان باورهای سنتی وقرائتهای سنتمحور از دین از یک سو، و پذیرش دموکراسی بهعنوان نظامی کارآمد برای اداره جامعه از سوی دیگر است.
به باور بوتو، ریشه اصلی این تنشهای دوگانه در ذات اسلام نیست، بلکه در تفسیرهای افراطی، سطحی و غلط از دین نهفته است. او با استناد به آیات قرآن تأکید دارد که گروههایتندرویی همچون القاعده و طالبان، عملاً مسیر انحرافی را پیمودهاند و قرآن آنان را «گمراهشدگان از صراط مستقیم»توصیف میکند؛ چراکه پیام اسلام، پیام صلح، عشق، مدارا و خودسازی اخلاقی است، نه خشونت و تکفیر. از همین رو، بوتو معتقد است که تمرکز صرف بر شکست نظامی افراطگرایینهتنها راهگشا نیست، بلکه حتی ممکن است منجر به رادیکالترشدن این گروهها نیز گردد. آنچه واقعاً ضرورت دارد، تقویتبسترهای دموکراسی در کشورهای اسلامی است تا از طریقمشارکت مردمی، نهادهای مدنی و آزادی بیان، پیام اصیلاسلام جایگزین تفسیرهای خشن و ارتجاعی شود.
در این میان، بوتو به نقش پررنگ رسانههای غربی نیز اشاره دارد که با ارائه چهرهای کاریکاتوری، تحریفشده و یکبعدی از اسلام، سالهاست این دین را معادل تروریسم، عقبماندگی و خشونت معرفی کردهاند. این تصویر غلط، نهتنها به تعصب، اسلامهراسی و نفرتپراکنی در سطح بینالمللی دامن زده، بلکه بهانهای به دست دیکتاتورهای نظامی در کشورهای اسلامیداده است تا با سوءاستفاده از واکنشهای دفاعی جوامع مسلمان در برابر این هجمهها، قدرت خود را تثبیت کنند و هر گونه جنبش مردمی و اصلاحی را به بهانه «همکاری با غرب» سرکوب نمایند. به بیان دیگر، این همکنشِ منفی میانتصویرسازی رسانهای غرب و سوءاستفاده حاکمان خودکامه، چرخهای باطل ساخته است که در آن، اسلام و دموکراسی هردو قربانی شدهاند.
دیکتاتوری نظامی و همزیستی آن با افراطگرایی و فقر
بوتو در ادامه، با نگاهی آسیبشناختی، کشور خود(پاکستان)را بهعنوان مطالعه موردی انتخاب میکند و بهصراحت، دیکتاتوری نظامی را بزرگترین مانعِ ساختاری در مسیرپیشبرد دموکراسی در این کشور معرفی مینماید. او معتقد است که خشونتگرایی سازمانیافته و ستیزهجویی مذهبی در پاکستان، ریشه در دوران حکومت “ژنرال ضیاءالحق“ دارد که با حمایت از گروههای بنیادگرا و اسلامیسازی اجباری ارتش و نظام قضایی، زمینههای ظهور طالبان و القاعده را در این کشور فراهم آورد. وارثان او با تضعیف نهادهای مدنی، دانشگاهها و احزاب سیاسی، زمینه را برای بازگشت دوباره نظامیان به قدرت هموار ساختند و عملاً هرگونه تحول دموکراتیک را با خشونت یاتقلب خنثی کردند.
نمونه بارز این روند، دوران زمامداری “ژنرال پرویز مشرف“است که با وجود اظهارات ظاهراً اصلاحطلبانه و همراهی با ایالات متحده در «جنگ علیه تروریسم»، عملاً با اقدامات خود به رشد سریع گروههای ستیزهجو، بهویژه در مناطق قبیلهای و مرزی افغانستان، دامن زد. بوتو با نگاهی واقعبینانه بههمزیستیِ پنهان و آشکار میان افراطگرایی، نظامیگری،تروریسم و فقر اشاره میکند و معتقد است که این چهار عامل یکدیگر را تقویت میکنند و در محیطی سرشار از ناامیدی،بیکاری، بیعدالتی و شکاف طبقاتیِ فزاینده رشد مییابند. بهعبارت دقیقتر، فقر خوراکِ اصلیِ شبهنظامیان برای جذب نیروهای جوان و بیپناه است و نظامیان نیز با تداوم وضعیتاضطراری، بودجه کلان خود را از محل مبارزه با همین تروریسمتأمین میکنند.
این همزیستیِ بیمارگونه، نهتنها ثبات ملی پاکستان را تهدیدمیکند، بلکه خطری مستقیم علیه صلح و امنیت جهانی به شمار میآید؛ چراکه پاکستان کشوری هستهای با جمعیتی جوان و گروههای قبیلهایِ مسلح است. در چنین شرایطی، جامعه مدنیِشکوفا با دیکتاتوری نظامی ناسازگار است و هرگونه تلاش برای برپایی دموکراسی با واکنشهای نظامی-مذهبی مواجه میشود. از همین رو، بوتو در دوران نخستوزیری خود، با تکیهبر ابزارهای دموکراتیک به مقابله آشکار با نظامیان متمایل به بنیادگرایان پرداخت و کوشید با تصویب قوانین جدید، نظم و قانون را به مناطق بحرانزده بازگرداند.
اما این اصلاحات، حتی در کوتاهمدت نیز نتوانست منجر به صلح و ثبات پایدار شود؛ زیرا عواملی همچون حمایت مالی و تسلیحاتیِ خارجی از گروههای تندرو، بحرانهای مرزی با هند و افغانستان، فرقهگراییِ مذهبی و زنجیرههای فرماندهیِ موازیدر ارتش و دستگاه اطلاعاتی، باعث شدند تا یکبار دیگرذهنیتهای خشونتطلب، تفاسیر خشن خود از اسلام را بر کشور تحمیل کنند. افزون بر این، طرحهای اصلاحیِ بوتو از سوی زنی ارائه میشد که در جامعه جنسیتزده، قبیلهای و سنتگرای پاکستان نباید جدی گرفته میشد و این خود، یکنقطه ضعفِ بزرگ در راهاندازی یک جنبش فراگیر مردمی بود.
راهکارهای بوتو؛ از توانمندسازی زنان تا برنامهایمشابه طرح مارشال
بوتو در پاسخ به این موانع، راهبردی چندلایه و عملگرایانه ارائه میدهد که هسته مرکزی آن، باور به نقش آگاهیبخشی بهجایتوسل به زور است. او صراحتاً اعلام میکند که مردم برایبرپایی دموکراسی نیازی به اسلحه ندارند، چراکه راهِ دستیابیبه دموکراسی، آگاهی و مشارکت مدنی است. از این رو، نخستین گام در برنامه اصلاحی او، توانمندسازی گروههای به حاشیهراندهشده، بهویژه زنان و اقلیتهای قومی-مذهبی بود. بوتو با ایجاد فرصتهای سیاسی و اقتصادی برای زنان، کوشید سیستم مردسالار حاکم بر ساختار قدرت را تضعیف کند و زمینه حضور فعال آنان را در مجلس، ادارات دولتی و نهادهای قضایی فراهم آورد. او برابری زن و مرد را پیششرطِضروری برای برقراری دموکراسی واقعی میدانست و معتقد بود که نیمی از جمعیت کشور نمیتوانند برای همیشه در حاشیهباقی بمانند.
با این حال، همین اقداماتِ مترقیانه، واکنشِ خصمانه و سازمانیافته گروههای بنیادگرا، روحانیون محافظهکار و رهبران قبیلهای را در پی داشت و فشار آنان بر نظامیانِ مستقر در نهادهای دولتی، بوتو را مجبور به عقبنشینی از برخی مواضعِ خود نمود. با وجود این، او هرگز از هدف نهایی خود دست نکشید و بهخوبی دریافته بود که مبارزه مستقیم و صرفاً نظامیبا افراطگرایی نهتنها ممکن نیست، بلکه نتیجهای معکوسبههمراه خواهد داشت. بهجای آن، باید با تقویت رفاه عمومی،ایجاد اشتغال، گسترش تبادلات فرهنگی و آموزشی و معرفیچارچوبی انسانگرا از هویت اسلامی، زمینه را برای کاهش تدریجی خشونت و جذب نیروهای تروریستی به سمت فعالیتهای سازنده فراهم ساخت.
در همین راستا، بوتو برنامهای جامع و فراملی را مطرح نمود که به طرح مارشال برای جهان اسلام شهرت یافت. این برنامه، با محوریت خصوصیسازی اقتصادی، توسعه کیفی آموزش و پرورش، تقویت انجمنهای مردمنهاد و نهادهای جامعهی مدنی و نیز تبادلات گسترده فرهنگی– دانشگاهی میان کشورهایاسلامی و غرب، میتوانست بهتدریج شکاف تاریخیِ میان ایندو تمدن را کاهش دهد. نکته کلیدیِ این برنامه، تأکید بر قابلاندازهگیری بودنِ شاخصهای پیشرفت بود تا امکان ارزیابیِ مستقل و شفافِ موفقیت یا شکست آن فراهم آید. بوتو همچنین بر این باور بود که تغییرات ژئوپلیتیکیِ منطقهای و جهانی، از جمله فروپاشی شوروی، ظهور هند بهعنوان یک قدرت اقتصادی و نیاز غرب به ثبات در جنوب آسیا، فرصتی دیپلماتیکبرای پاکستان فراهم آورده است تا با کنار زدن موانعِ نظامی-مذهبی، به بازیگری سازنده و معتبر در عرصه بینالمللیتبدیل شود. اما این راهبردِ هوشمندانه با مخالفتِ شدیدجریانهای نظامی و افراطی مواجه شد و نهتنها تروریسم را از بین نبرد، بلکه به تقابلهای خشونتآمیزی دامن زد که سرانجاممنجر به ترورِ او در سال ۲۰۰۷ گردید.
میراث بوتو و اهمیت امروزین اندیشه او
بوتو تا آخرین لحظات حیات خود، بر آرمانی اساسی وفادار ماند: اینکه برای پایان دادن به دیکتاتوری و استقرار دموکراسیکارآمد در پاکستان و سایر کشورهای اسلامی، باید فرصتهایستیزهجویی و قدرتیابی برای رهبران متعصب مذهبی که تأثیرگذارترین نیروی فشار بر حاکمیت هستند، محدود گردند و در مقابل، فضای باز سیاسی برای همه اقشار جامعه، از جمله اقلیتها، زنان و جوانان فراهم آید. او بهخوبی تشخیص داده بود که گرایشهای محافظهکارانه و قبیلهای در گروههای مختلف مذهبی-قومی، نهتنها خلأ امنیتیِ جدی در داخل ایجاد کرده است، بلکه در سیاست خارجی این کشور نیز بسیار تأثیرگذاربوده و هزینههای امنیتیِ گزافی را بر ملت و دولت تحمیل کرده است.
با این حال، مخالفتِ آشکارِ او با تندروها، بهویژه در مناطق قبیلهای، و تلاش برای ساختاربندیِ جنبشهای دموکراتیکِفراگیر، با مانع بزرگی روبهرو شد: حمایتِ پنهانِ داخلی و خارجی از گروههایی همچون القاعده و طالبان بهعنوان چالشهای بزرگ امنیتی، و نیز فسادِ سیستماتیکِ اداری که هر گونه اصلاحات ساختاری را خنثی میکرد. ترور بوتو، اینحقیقت تلخ را به اثبات رساند که استقرار دموکراسی در کشورهای آغشته به بنیادگراییِ مذهبی و نظامیگریِ نهادینه،صرفاً با شجاعت فردی میسر نیست؛ بلکه نیازمند نهادهایمدنیِ مدرن، مستقل و کارآمدی است که بتوانند با تأثیرگذاریبر افکار عمومی، زمینههای تغییر پایدار را فراهم آورند.
با گذشت سالها از نگارش این کتاب، اندیشههای بوتو همچنان برای کشورهایی که از افراطگرایی مذهبی رنج میبرند،ارزشمند و راهگشاست. او نشان داد که تندروی و تفسیر وارونه از اسلام، ستونهای صلح و ثبات در جامعه را متزلزل میکند و تنها راهِ مقابله با دولتهای ایدئولوژیک و در عین حال ناکارآمد،رویآوردن به نوآوری در اندیشه و اصلاحاتِ همهجانبه در عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. تعهد بوتو به دموکراسی، در واقع، بازتابِ باورِ دیرینه اکثریتِ مردم پاکستان است که خواهان کشوری امن، مرفه و عاری از ترور و فسادند. اگرچه دنبالکردنِ چنین الگویی، مشقتها و هزینههای سنگینیبه همراه دارد، اما بنا بهگفته شخص او: «بهاندازه کافی رنج و درد وجود داشته؛ هماکنون زمان صلح و آشتی فرا رسیدهاست.» ایجاد یک پاکستانِ باثبات و دموکراتیک، هم در راستای منافع مردم این کشور، و هم ضرورتی اجتنابناپذیر برای ایفاینقش سازنده اسلامآباد در نظم جهانیِ آینده است.
دارای دکترای جغرافیای سیاسی از دانشگاه علوم و تحقیقات تهران؛ پژوهشگر حوزههای ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و بنیادگرایی اسلامی با تمرکز ویژه بر مسائل پاکستان، و نویسنده چندین کتاب و مقاله تخصصی در این حوزهها.
مشاهده پروفایل
دستیار هوشمند
پاسخ سریع و دقیق