مقدمه
نگاهی کوتاه به ساختار جمعیتی جریانهای فکری گوناگون در پاکستان و سراسر شبهقاره هند میتواند گویای این واقعیت باشد که جریان فکری جماعت التبلیغ (که به زبان اردو تبلیغی جماعت نامیده میشود)، بزرگترین جریان تبلیغی در بین اسلامگرایان شبهقاره و بلکه سراسر جهان است. بهنحویکه به عقیده برخی از پژوهشگران معاصر، این جریان دینی با داشتن شعبههایی در بیش از 150 کشور جهان توانسته بزرگترین اجتماع مذهبی در جهان اهل تسنن را(البته بعد از موسم پرشکوه حج) از آن خود کند.با توجه به سابقه تاریخی تبلیغی این جریان در پاکستان و تأثیر آن بر گسترش مکتب فکری دیوبندیه در این کشور، در ادامه به بررسی تاریخچه، آثار، افکار و نحوه عملکرد این جریان دینی به عنوان یکی از سنتیترین جریانهای دینی پاکستان میپردازیم.
پیشزمینه و انگیزه تأسیس جماعتالتبلیغ
بررسی اجمالی تاریخ 200 ساله حضور استعمار بریتانیا در شبهقاره هند، نشانگر ایناست که از خودباختگی بسیاری از نخبگان اسلامگرای این ناحیه پرجمعیت از جهان اسلام به تدریج بسیاری از متفکران مسلمان را به فکر چاره اندیشی در برابر این موج تجددطلبی و دور شدن از مبانی دینی انداخت. در این میان، همزمان با ورود بسیاری از اندیشمندان اسلامگرا به فاز فعالیتهای سیاسی،بخش قابل توجهی از نخبگان مذهبی جهان اسلام به سمت مقاومت تمام عیار در برابر مدرنیته غربی و دستاوردهای آن با هدف زنده کردن تعالیم اسلامی رفتند. واضح است که در چنین فضایی که به دلیل وقایعی مانند سقوط خلافت عثمانی موجی از خلاء ایدئولوزیک در جهان اهل تسنن ایجاد شده بود، اندیشه تبلیغ اجرای ضروریات دینی به هدفی مقدس برای بنیانگذار اصلی جریان جماعت التبلیغ یعنی مولوی “محمدالیاس کاندهلوی” که مطابق برخی روایات نسبش به خلیفه اول میرسد، شد. وی وقتی مشاهده میکند که بسیاری از مسلمانان ساکن هند درک چندانی از اسلام و آموزههای آن ندارند و اختلاط با هندوها موجب فقر فکری و کمبود معلومات دینی در میان آنها شده است، با هدف ترویج آموزههای اسلامی در میان مسلمانان و در دوره حاکمیت استعمار بریتانیا برهند، “جماعت التبلیغ” را در این کشور تأسیس مینماید.
ریشههای فکری و باورها
در خصوص ریشههای فکری جریان “جماعتالتبلیغ”، میتوان گفت با وجوداینکه این جریان دینی از نظر فکری به مکتب دیوبندیه وابسته است (که در قرن نوزدهم توسط جمعی از علمای حنفی مذهب هند بر مبنای افکار شاه ولیالله دهلوی در روستای دیوبند واقع در ایالت اوتار پرادش هندوستان شکل گرفت)،اما تفکرات پیروان این جریان از درونمایه ایدههای صوفیانه و حتی مکتب کلامی اشعری خالی نیست. ازاینرو، میتوان پایه و اساس تفکرات پیروان این جریان را ترکیبی از عقاید سنتی دیوبندیه (که علیرغم قرابت با برخی اندیشههای برخاسته از وهابیت نظیر شرک دانستن رفتار بسیاری از فرق اسلامی در خصوص اولیاء الله) با اندیشههای صوفیانه دانست که با نوع خاصی از بینش تبلیغ سنتی ترکیب شده است. بههمیندلیل، از نظر هواداران جریان جماعتالتبلیغ، برخلاف پیروان فرقه وهابی، جان و مال و ناموس تمام مسلمانان هرچند قائل به شرک اصغر(دیدگاههای خاص در مورد اولیاء الهی باشند) محترم است. به همیندلیل باید گفت: “به احتمال قوی اندیشههای تند دیوبندیه سنتی به دلیل همنشینی با آموزههای صوفیانه در منظومه فکری جماعت التبلیغ تلطیف شده است”.
تبلیغ دین در مرز میان سنت و مدرنیته
مهمترین نکته جالب توجه در خصوص این جنبش، تبلیغ دین با استفاده از روشهای سنتی نظیر وعظ و خطابه و آموزش عملی توسط اعضای آن است. نخستین خطمشی این جنبش برای تبلیغ دین، تلاش حداکثری برای دوری از سیاست است. هرچند برخی از نویسندگان معاصر معتقدند ورود برخی افکار سلفیمآبانه در درون منظومه فکری تبلیغی جماعت، این راهبرد را تاحد زیادی بیاثر میکند. مسئله دیگر در مورد ساختار تبلیغی این جریان فکری این است که رهبران فکری این جریان بیش از هر چیز شیوه تبلیغی خود را مدیون جریان فکری نور هستند، زیرا مطابق روایات تاریخی، “مولانا محمدالیاس”، رهبر فکری جماعتالتبلیغ، طی سفری به مدینه منوره در سال 1344 هجری قمری، با این شیوه تبلیغی آشنا شد و آن را در تشکیلات دینی تازه تأسیس خود به کار گرفت. محمد الیاس و پیروانش نظیر مولوی رشید احمد کنگوهی و اشرف علی تهانوی، با برگزاری جلسات وعظ و خطابه برای مردم عادی در روزهای جمعه، از آنها میخواستند در روزهای معینی با تجمع در مکانهای مورد نظر، رهبران این جریان دینی را برای ادامه کار خود یاری دهند. در ادامه پس از پایان دهه 1930 میلادی، جماعتالتبلیغ رشد قابل توجهی را از نظر تعداد پیروان در مناطق مهمی از شبهقاره هند نظیر “میوات” تجربه کرد، بهنحویکه توجه متفکران بزرگی نظیر ابوعلی مودودی را به خود جلب نمود. با وجود تکیه رهبران اصلی جماعت بر روشهای سنتی تبلیغ نظیر برگزاری جلسات وعظ، خطابه و سفرهای انفرادی و گاه گروهی، مبلغان و رهبران این جریان فکری برای عقب نماندن از تکنولوژیها و فائق آمدن بر برخی مشکلات تبلیغ، بهاقداماتی نظیر صدور فتوای حلیت، استفاده از بلندگو و تأسیس واحد مخصوص نسوان به رهبری مبلغان ویژه زن مبادرت ورزیدهاند. اما بهطورکلی، اصرار سردمداران این جریان برای دوریگزینی از تکنولوژیهای روز نظیر رایانه و فضای مجازی و تمرکز آنها بر روی تبلیغ چهره به چهره مفاهیم دینی، مسئلهای است که نشان از حل نشدن تعارض هویتی این جریان عظیم فکری در مرزی میان سنت و مدرنیته دارد.
جماعتالتبلیغ و مسئله سلفیگری وهابی
با وجوداینکه آثار و افکار بنیانگذاران جماعتالتبلیغ به عنوان یک جریان فکری نشأت گرفته از پسزمینه فکری شبهقاره، نسبت چندانی با سلفیگری وهابی به معنای خاص کلمه ندارد، اما نباید این نکته را فراموش کرد که با اوجگیری این نحله فکری و ورود آن به سرزمین حجاز در دهه 1970.م، برخی از جریانهای وهابی موعودگرایانه نظیر جریان جهیمانالعتیبی در عربستان، با مجذوب شدن در برابر شیوه تبلیغی این جریان، از روشهای تبلیغی آن برای ترویج اندیشههای خود سود جستند. بنابراین، با وجود بیگانگی منظومه فکری جماعتالتبلیغ با اندیشههای وهابی، این جریان دینی به دلیل ساختار ساده و نسبتاً جذاب تبلیغاتی و تعداد کثیر پیروان خود، میتواند محمل خوبی برای ترویج تفکرات وهابی باشد.
جماعتالتبلیغ و آموزه مهدویت
اگر چنانکه در مباحث کلامی-تاریخی مرسوم است، عنصر باور به مقوله مهدویت را حدفاصل جریانهای سنتی متعلق به اهلتسنن با وهابیت موجود در حجاز بدانیم، باید گفت جماعتالتبلیغ به عنوان یک جریان دینی پرطرفدار در منطقه شبه قاره شامل پاکستان،هندوستان، بنگلادش و تعدادی دیگر از کشورهای پرجمعیت جهان، در باور به آموزه مهدویت با سایر فرق اسلامی اختلافی ندارد، زیرا براساس اسناد به جای مانده از این جماعت، رهبران این جریان فکری در برههای از زمان(پس از سال 1945م) پس از درگذشت “محمد انعام حسن”، ضمن ادارهکردن این جریان به شکل شورایی، معتقد بودند که “حضرت مهدی(عج)” رهبری تبلیغی جماعت را برعهده دارد و تا زمان به دنیاآمدن و ظهور ایشان، جماعت باید به شکل شورایی اداره شود.
ساختار رهبری و اصول ششگانه جماعت
بهرغم آنکه میتوان “مولانا محمد الیاس کاندهلوی” و فرزندش “محمدیوسف” را بنیانگذاران اصلی این جریان دینی در قلب شبه قاره هند دانست، اما ذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که در حالحاضر وضعیت رهبری جماعتالتبلیغ با توجه به پراکندگی شاخههای آن در اقصی نقاط جهان، در مرکزیتی واحد خلاصه نمیشود. اما بزرگترین شاخههای این جریان در حال حاضر عبارتند از: جماعتالتبلیغ هندوستان به رهبری “مولانا سعد” و جماعت التبلیغ پاکستان با مرکزیت اجتماع میلیونی شهر رائیوند واقع در نزدیکی شهر لاهور به رهبری “مولانا حاجی عبدالرئوف”.مراسم اجتماع میلیونی 3 روزه پیروان جماعت التبلیغ در ماه نوامبر هر سال در شهر رائیوند پاکستان، مهمترین اجتماع دینی مسلمانان اهلتسنن پس از موسم حج محسوب میشود. اما در مورد اصول ششگانه مشهور این جریان فکری باید گفت این اصول به طور مختصر عبارتند از: کلمه طیبه(دو عبارت اول لفظ شریف شهادتین)،نماز، علم و ذکر(که شامل توجه به خدا در همه حالات زندگی است)، اکرام مسلمانان که نزد پیروان جماعت از اهمیت ویژهای برخوردار است، اخلاص نیت و در نهایت دعوت و تبلیغ که در کنار اصولی مانند عدم اعتقاد به وجوب جهاد حتی در شرایط اشغال، شاکله اصلی افکار این جریان فکری را شکل میدهند.
نسبت تبلیغی جماعت با سیاست و حکومت در پاکستان و کشورهای پیرامون
با جدایی هند و پاکستان از یکدیگر در سال 1947م، امیر وقت جماعت التبلیغ با توجه به مسائل سیاسی، تصمیم گرفت گردهمآییهای سالانه پیروان این جریان در هند و پاکستان را از یکدیگر جدا کند، به همین دلیل اجتماع شهر رائیوند دو سال پس از استقلال پاکستان یعنی در سال 1949م توسط پیروان این جریان در پاکستان برگزار شد. نکته مهمی که به اهمیت سیاسی-اجتماعی تبلیغی جماعت به مرکزیت رائیوند پاکستان میافزاید، ایناستکه این بخش از جریان کلی جماعتالتبلیغ در شبهقاره که به وسیله یک امیر و یک نائب امیر اداره میشود، در مقایسه با اجتماع داکا در بنگلادش و جماعتالتبلیغ هندوستان جنبه بینالمللی بیشتری دارد،بههمیندلیل اثرات سیاسی احتمالی آن نیز محسوستر است. بهنحویکه، اجتماعات پرجمعیت این جریان دینی در سالهای اخیر به ویژه در دوران اوجگیری ویروس کووید19، موجب بروز کشمکشهایی بین اعضای این جماعت و دولت پاکستان و در نهایت قرنطینه شدن 20000 نفر از پیروان این جنبش دینی شده است. اما بهصورتکلی، بهدلیل رواج پیروی از نظریه تغلب و اطاعت از اولی الأمر در بین عموم اهل تسنن و به ویژه رویکرد تقریباً غیرسیاسی این جریان فکری، نمیتوان انتظار داشت که جماعت التبلیغ یک کنش سیاسی مستقل از خود بروز دهند. بااینوجود، باید به این نکته اذعان داشت که این جریان به دلیل رویکرد تساهلگرا نسبت به همه مذاهب اهل سنت و ظرفیت جمعیتی بالای خود، در پاکستان و شبهقاره نه تنها ظرفیت سیاسی شدن را دارد، بلکه در صورت غفلت از آن میتواند مورد سوءاستفاده سرویسهای اطلاعاتی-امنیتی منطقهای و فرامنطقهای قرار بگیرد.