یکی از واقعیتهای انکارناپذیر شبهقاره هند، تکثر و تنوع گرایشات فکری و مذهبی در این پهنه وسیع جعرافیایی با مساحتی نزدیک 4.4 میلیون کیلومتر مربع است. باوجود استقلال نسبتاً زودهنگام پاکستان از هند در سال 1947 و بهتبع آن جدایی بخش بزرگی از جمعیت پرشمار مسلمانان هند و شکلگیری کشور جدیدالتأسیس پاکستان، این کشور میراث فرهنگی و اجتماعی متکثر هندوستان را به ارث برد. باتوجهبه نقش تعیینکننده عنصر مذهب و نسبت آن با سیاست در جامعه 255 میلیون نفری پاکستان، در ادامه به بررسی جریانهای دینی و مذهبی مختلف در این کشور همسایه شرقی پرداخته میشود.
نمای کلی نسبت جریانهای سیاسی ـ مذهبی در کشور پاکستان
یکی از بهترین راهها برای تبیین ساختار کلی نسبت بین جریانهای پرشمار مذهبی و سیاست در پاکستان، استفاده از مدل معروف اندرو هیوود، نظریهپرداز علومسیاسی، در توضیح جناحبندیهای موجود در این کشور است. طبق این مدل مفهومی میتوان جریانهای مذهبی موجود در پاکستان را به فراخور نوع مواجهه آنها با سیاست در سه دسته خنثی، میانهرو و تندرو طبقهبندی کرد. بر این اساس این سه جریان عمده مذهبی را میتوان چنین توضیح داد:
- جریانهای خنثی: شامل اکثریت مردم پاکستان است که به جریان فکری بریلوی و فرقههای صوفی پرطرفداری همچون چشتیه، سیفیه، سهروردیه و قادریه اعتقاد دارند. این جریانها، باوجود شمار بالای پیروان، غالباً رویکردی بیتفاوت نسبت به سیاست و حکومت در پاکستان دارند.
- جریانهای میانهرو: طیفی از گروههای مذهبی را دربرمیگیرد که جماعتالتبلیغ نمونه شاخص آن بهشمار میرود؛ جریانی که توانایی برپایی یکی از بزرگترین گردهماییهای اهل سنت در جهان اسلام را دارد. این گروهها عمدتاً نگاهی اجتماعی به اسلام دارند و بر تبلیغ جنبههای مختلف اجتماعی و فردی دین تمرکز میکنند. در برابر اقدامات و دستورات هیئت حاکمه، این جریانها رویکردی تقریباً انفعالی و مطیع دارند.
- گروههای تندرو: این گروههای دینی اگرچه درصد نسبتاً اندکی از جمعیت زیاد پاکستان را تشکیل میدهند، اما در دهههای اخیر، بهویژه پس از پایهگذاری روند جهاد در کشور افغانستان با حمایت برخی سرویسهای منطقهای و فرامنطقهای رشد قابلتوجهی داشتهاند. این طیف شامل گروههایی چون تحریک طالبان پاکستان، حزب جمعیتالعلماء (شاخه سمیعالحق) و سایر گروههای پیرو جریان فکری دیوبندیه مماتی و اهل حدیث است. باتوجهبه تنوع این جریانهای افراطی، میتوان آنها را بر اساس معیارهایی همچون گرایشهای فکری (مانند شیعهستیزی) یا دامنه فعالیت عملیاتی این گروهها (درونمرزی یا فرامرزی)، تقسیمبندی کرد. بر این اساس، جریانهایی نظیر سپاه صحابه و لشکر جهنگوی که پس از سال 1985 و در پی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با هدف تکفیر و مبارزه با عقاید شیعی وارد عرصه فعالیت سیاسی شدند، باید از جریانهایی نظیر لشکر طیبه تفکیک شوند؛ گروهی که با حمایت غیرمستقیم سازمان قدرتمند اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) و با هدف مدیریت جهاد فراملی در منطقه کشمیر آزاد، به عملیاتهای نظامی و تروریستی دست میزنند.
علل رشد افراطگرایی مذهبی بین پیروان مکتب بریلوی در پاکستان
نکته قابلتأمل در بررسی جریانهای افراطگرای دینی در پاکستان آن است که اگرچه بهواسطه ساختار فکری سنتی و حدیثگرای دیوبندیه، بخش بزرگی از جریانهای افراطی این کشور به این مکتب وابستهاند، اما تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که افراطگرایی لزوماً محدود به نحله فکری خاصی نیست. بهویژه از سال ۲۰۱۵ و با ظهور جریان سیاسی ـ مذهبی «تحریک لبیک پاکستان» که علیرغم انتساب به مکتب پرشمار بریلوی، دارای مواضع تند و رادیکال است، این تصور تقویت شده که نسبتدادن افراطگرایی به یک مکتب خاص، چه بریلوی و چه دیوبندی، قضاوتی سادهانگارانه و نادقیق است؛ برداشتی که در بین برخی علمای این جریانها مرسوم بوده است.
اقلیتهای مذهبی
باوجود جمعیت نسبتاً پرشمار شیعیان در پاکستان، حدود 21،500،000 نفر، این جریان فکری به دلیل اکثریت غالب اهل سنت و با اینکه از لحاظ سیاسی ـ اجتماعی توسط جنبش جعفریه نمایندگی میشود، از نظر جمعیتی در اقلیت قرار دارد. همچنین، پاکستان دارای اقلیتی فعال از فرقه آخرالزمانی احمدیه است که با مرکز فعالیت آنها غمدتاً در لاهور قرار دارد. این گروه نسبت به جریان دیگر پیرو جماعت قادیانیه (احمدیه) دارای دیدگاه ملایمتری نسبت به اسلام هستند.
عوامل مؤثر بر روند روبهرشد افراطگرایی در پاکستان
پس از بررسی اجمالی جریانهای دینی موجود در پاکستان در ادامه به عوامل مؤثر بر رشد و گسترش افراطیگری دینی در این کشور پرداخته میشود. اگر مطابق رویکردهای رایج در محافل دانشگاهی، اوجگیری جریانهای بنیادگرای دینی در جهان اسلام واکنشی طبیعی به گسترش مدرنیته غربی و ملزومات آن تلقی شود، باید تأکید کرد که در مورد پاکستان، باتوجهبه ماهیت اسلامی این کشور از بدو تأسیس در سال 1947، عوامل متعددی نقش داشتهاند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) گشایش باب جهاد با شوروی و شکلگیری ایده «جهاد فراملی»
یکی از مهمترین عوامل رشد بیرویه افراطگرایی مذهبی در پاکستان حمله قابل پیشبینی شوروی سابق بهعنوان یکی از ابرقدرتهای دوران جنگ سرد به کشور همسایه پاکستان یعنی افغانستان بود؛ رخدادی که ناخواسته بخش مهمی از ساختارهای امنیتی این کشور را به یکی از متحدان جبهه غرب تبدل کرد. این اتفاق نهتنها موجب ورود ناگهانی سرویس اطلاعات نظامی پاکستان به معرکه افغانستان و تلاش برای تربیت نسل جدیدی از جنگجویان تندروی مذهبی شد، بلکه پیامدهای دیگری نیز به همراه داشت. ازجمله ورود اسامه بنلادن، شاهزاده بیتاج و تخت یمنیالاصل تبعه عربستان سعودی، و دوستان بانفوذ وی همچون عبدالله عزام و ایمن الظواهری به صحنه جهاد افغانستان و تزریق پولهای خانواده ثروتمند بنلادن به شبکههای تکفیری در پاکستان. سرازیرشدن این جریان مالی موجب تقویت گروههای افراطی بهویژه شاخه القاعده در در پاکستان شد که بخشی از آن باع نوان شبکه حقانی شناخته میشود.
ب) نبرد بیامان با هند بر سر کشمیر
یکی دیگر از عوامل مؤثر در رشد جریانهای بنیادگرای مسلح در پاکستان، منازعه دیرپای این کشور با هند بر سر منطقه کشمیر است. این منازعه، علاوه بر افزایش نقش و نفوذ نهاد نظامی در ساختار سیاسی ـ اجتماعی پاکستان، زمینهساز شکلگیری گروههای تروریستی با پشتوانه مذهبی شده است. در اوایل دهه 1980، رهبران جهاد فراملی، بهویژه شخصیتهایی چون عبدالله عزام واعظ سلفی فلسطینیالاصل، کوشیدند جریان سلفی ـ تکفیری شکلگرفته در دارالهجره افغانستان را به سوی کشمیر سوق دهند. درنتیجه، شواهد نشان میدهد که این چهرهها نقش برجستهای در شکلگیری هسته اولیه جریانهایی نظیر لشکر طیبه و جیش محمد در شبهقاره هند ایفا کردهاند. نهادهای امنیتی پاکستان نیز به دلیل نیاز مبرم به نیروی نظامی در برابر هند دستکم با سکوتی معنادار نظارهگر این روند بودهاند. در مقابل، سرویسهای اطلاعاتی قدرتمند هند همچون RAW نیز با هدف دامنزدن به تنشهای قومی ـ مذهبی در پاکستان به صورت آشکار و پنهان از جریانهای ستیزهجوی ضددولتی نظیر تحریک طالبان پاکستان معروف به طالبان محلی حمایت میکنند.
وقوع انقلاب اسلامی و ظهور افراطگرایی ضدشیعی در پاکستان
اگر ایده صدور انقلاب را بهمثابه سپری دفاعی برای کشورهای انقلابی در بدو شکلگیری ایدههای نوین آنان در نظر بگیریم، میتوان گفت ترس مفرط از گسترش ارزشهای رهاییبخش انقلاب اسلامی ایران از سال ۱۹۷۹ به بعد، قشر محافظهکار پاکستان، و همسو با راهبردهای مذهبی وهابیت، را در دوره زمامداری ژنرال ضیاءالحق به سمت شکلدهی به مجموعهای از گروههای افراطی شیعهستیز، ازجمله سپاه صحابه، سوق داد. این گروهها هدف اصلی خود از ورود به عرصه فعالیتهای سیاسی ـ نظامی را مبارزه با شیعیان پاکستان و خنثیسازی تأثیرات نفوذ ایران اعلام کردند. بااینحال، نباید از نظر دور داشت که گرایشهای شیعهستیزانه، بهویژه در مناطق قبایلی پاکستان مانند کُرم، ریشهای دیرینه دارد و توسط قبایل حامی طالبان محلی ترویج میشود.
ساختار سنتی و مسئله لاینحل پشتونها
ریشههای استعماری مرزهای سیاسی کنونی بین پاکستان و افغانستان و بیتوجهی عامدانه طراحان این مرزها به بافت و ساختارهای قبیلهای دو کشور، موجب شده است که مسئله شکلگیری میهنی مستقل برای قوم پرشمار و به شدت سنتی پشتون در مناطق مرزی دو کشور، به آرزویی دیرینه برای جنگسالاران این حوزه جغرافیایی بدل شود. افزون بر این، درهمآمیزی تفکر دیوبندی با عناصری پنهان از اندیشههای شبهوهابی، ضمن تقویت ستیزهجویی ضددولتی در این مناطق، مناطق صعبالعبور پاکستان را به پناهگاه جریانهای افراطیای چون القاعده پاکستان و تحریک نفاذ شریعت محمدی به رهبری مولوی فضلالله تبدیل کرده است؛ بهگونهای که رهبران بانفوذ قوم پشتون در این نواحی، جریانهای افراطی مذهبی را همواره بهعنوان یکی از ابزارهای اصلی اعمال قدرت در مناطق تحت سیطره قبایل تلقی میکنند.