گذرگاه طورخم و آینده تجارت منطقهای
مقدمه گذرگاه مرزی طورخم در ایالت خیبر پختونخواه پاکستان، طی سالهای اخیر از یک معبر صرفاٌ دوجانبه فراتر رفته و به حلقه اتصال راهبردی میان شبکه ترانزیتی جنوب آسیا، کریدور اقتصادی چین…
تحلیل هوش مصنوعی
نسخه صوتی مقاله
مقدمه
گذرگاه مرزی طورخم در ایالت خیبر پختونخواه پاکستان، طی سالهای اخیر از یک معبر صرفاٌ دوجانبه فراتر رفته و به حلقه اتصال راهبردی میان شبکه ترانزیتی جنوب آسیا، کریدور اقتصادی چین و پاکستان و بازارهای آسیای مرکزی تبدیل شده است. در شرایط کنونی، این گذرگاه به یکی از شاخصهای کلیدی برای سنجش میزان تحققپذیری فاز دوم کریدور اقتصادی چین و پاکستان در محافل سیاستگذاری پکن و اسلامآباد مبدل گردیده است. در اوج بحرانهای اخیر، انبوه کامیونها روزها در دو سوی مرز معطل میماندند و هزاران کانتینر سرگردان، تصویری تلخ از ناکارآمدی یک کریدور راهبردی را به نمایش میگذاشتند.
اهمیت استراتژیک طورخم، تنها محدود به جریان تجارت میان دو کشور نیست؛ این گذرگاه حلقه اتصال کریدور اقتصادی چین و پاکستان به شبکه ترانزیتی افغانستان و فراتر از آن، آسیای مرکزی میباشد. توافق تاریخی ماه مه ۲۰۲۵ در پکن، که طی آن افغانستان به طور رسمی به جمع کشورهای عضو این کریدور پیوست، و به دنبال آن تصویب برنامه عملیاتی جامع تا سال ۲۰۲۹ در چهاردهمین نشست “کمیته مشترک همکاری”، گامی تعیینکننده در گسترش کریدور اقتصادی چین و پاکستان تلقی میگردید. با این حال، تشدید تنشهای مرزی در اکتبر همان سال و تعطیلی چهارماهه این گذرگاه، نه تنها جریان تجارت دوجانبه را بین ۳۰ تا ۵۰ درصد کاهش داد، بلکه اعتبار راهبردی این مسیر را به مثابه یک کریدور مطمئن در معرض تردیدهایی جدی قرار داد و تجار و بازرگانان را مجبور به جستجوی گذرگاههای جایگزین نمود.
پرسش بنیادین این نوشتار آن است که آیا فاز دوم کریدور اقتصادی چین و پاکستان ، تنها با تکیه بر زیرساختهای فیزیکی خود، میتواند از گرداب بحرانهای امنیتی و مدیریتی در گذرگاه طورخم رهایی یابد؟ در پاسخ، این مقاله با تکیه بر دادههای موجود و رویکردی تحلیلی، به واکاوی ابعاد گوناگون این بحران، پیامدهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی آن، و چشماندازهای پیش روی کریدورهای جایگزین میپردازد.
طورخم و بازتولید اختلافات تاریخی ریشهدار
طورخم از دیرباز یکی از کهنترین و مهمترین معابر اتصال شبهقاره به فلات ایران به شمار میرفته و در دوران معاصر، نقشی حیاتی در مناسبات تجاری و ترانزیتی پاکستان و افغانستان ایفا کرده است. این گذرگاه که بخشی از کریدور باستانی خیبر محسوب میشود، در سالهای اخیر به شاهرگ اصلی تجارت زمینی پاکستان با آسیای مرکزی تبدیل شده، بهنحوی که بخش اعظم مبادلات تجاری پاکستان با کشورهای آسیای مرکزی از طریق همین مسیر صورت میپذیرد.
با این حال، الگوی تکرارشونده تنشهای مرزی میان اسلامآباد و کابل، این گذرگاه را به یکی از آسیبپذیرترین نقاط ترانزیتی منطقه مبدل ساخته است. از سال ۲۰۲۳ تاکنون، حوادث مختلفی همچون درگیریهای نظامی، حملات تروریستی و اختلافات دیپلماتیک موجب تعطیلی کامل طورخم گردیده اند. این الگوی تکراری ناشی از اختلافات ساختاری در روابط دو کشور بوده است: موضوع پناهندگان افغان، اتهامات متقابل درباره حمایت از گروههای شورشی، مناقشات آبی، و فقدان سازوکارهای مؤثر برای مدیریت بحرانهای مرزی، همگی در تعمیق این بحران نقش داشتهاند.
توافق سهجانبه پکن در ماه مه 2025، سرآغاز تحولی بنیادین در جایگاه گذرگاه طورخم بود؛ معبری که تا پیش از این، نقشی صرفاً دوجانبه داشت، ناگهان در جایگاه یک کانون اتصال ژئوپلیتیکی قرار گرفت. در آن نشست، وزرای خارجه چین، پاکستان و افغانستان بر سرگسترش کریدور اقتصادی چین و پاکستان به افغانستان توافق نمودند و چهار ماه بعد، چهاردهمین نشست کمیته مشترک همکاری، این توافق را در قالب برنامهای جامع تا سال ۲۰۲۹ به تصویب رساند. این برنامه که شامل ایجاد مناطق صنعتی مشترک، ارتقای خطآهن “ام ال-1″و توسعه مسیرهای جادهای از طورخم به کابل و از چمن به سپینبولدک بود، بزرگترین برنامه برای توسعه کریدور اقتصادی چین و پاکستان در یک دهه اخیر محسوب میشد.
اما فاصله اندک میان امضای این توافق و وقوع بحران نظامی اکتبر ۲۰۲۵، به روشنی نشان داد که همگرایی دیپلماتیک در سطوح کلان، بهتنهایی برای تضمین ثبات در سطح عملیاتی کافی نیست. درگیریهای مرزی که با حملات هوایی پاکستان در خاک افغانستان و پاسخ توپخانهای و پهپادی طالبان همراه شد، به تعطیلی کامل این گذرگاه انجامید و این وضعیت تا فوریه ۲۰۲۶ ادامه یافت. این رخداد، شکاف میان اراده سیاسی برای همکاریهای منطقهای و واقعیتهای تلخ امنیتی و مدیریتی را بهوضوح نشان داد.
طورخم در کانون بحران
وضعیت کنونی گذرگاه طورخم، حاصل مجموعهای از عوامل امنیتی، مدیریتی و ژئواکونومیکی است که هر یک میتوانند زنجیره تجارت منطقهای را مختل نمایند. برای درک ابعاد این بحران، باید هر یک از این عوامل را به طور جداگانه مورد واکاوی قرار داد.
- بُعد امنیتی و ژئوپلیتیکی: تعطیلیهای مکرر طورخم، در درجه نخست ریشه در ناامنیهای مزمن مرزی دارد. درگیریهای اکتبر ۲۰۲۵ که با حملات هوایی پاکستان و پاسخ نظامی طالبان به اوج خود رسید، نشان داد که هر گونه تنش در این منطقه، میتواند به سرعت به یک بحران تمامعیار تبدیل گردد. از آنجا که مسیرهای جایگزین مؤثری برای تجارت پاکستان با آسیای مرکزی (به غیر از مسیر ایران) وجود ندارد، این وابستگیِ یکسویه، خود به یکی از نقاط آسیبپذیری راهبردی کریدور اقتصادی چین و پاکستان تبدیل شده است. البته گاهی اوقات نیز طالبان با بهرهگیری از همین وابستگی، گاه تعطیلی گذرگاه را به عنوان ابزاری برای اعمال فشار بر اسلامآباد به کار میگیرد.
- بُعد مدیریتی و ناکارآمدی رویههای گمرکی: در کنار چالشهای امنیتی، ناکارآمدیهای ساختاری در سیستم گمرکی پاکستان نیز نقشی قابل توجه در تشدید این بحران دارند. بر اساس گزارشهای مؤسسه همکاریهای اقتصادی منطقهای آسیای مرکزی[1]، حتی پیش از تعطیلی این گذرگاه در اکتبر ۲۰۲۵، میانگین زمان ترخیص کالا در مرزهای پاکستان با ۱۵ درصد افزایش به ۳۸ ساعت رسیده بود. در این میان، گذرگاه طورخم از نظر سرعت و کارایی، بدترین وضعیت را در بین گذرگاههای منطقه دارد. این آمار نشان میدهد که حتی در شرایط عادی و بدون تنشهای امنیتی جدی، زیرساختهای گمرکی پاکستان توان رقابت با استانداردهای بینالمللی را ندارند و این ناکارآمدی، به تدریج اعتماد تجار منطقه را از بین برده است.
- پیامدهای اقتصادی: هزینههای بحران طورخم برای اقتصاد منطقه، فراتر از ارقام قابلپیشبینی است. برآوردها حاکی از آن است که تنها در یک ماه تعطیلی در اواخر سال ۲۰۲۵، بیش از 45 میلیون دلار به تجارت و اقتصاد افغانستان و پاکستان آسیب وارد شده است. در اوج بحران، هزاران کانتینر در دو سوی مرز سرگردان بودند و بیش از ۱۵۰ دفتر ترخیص گمرکی در طورخم تعطیل شد و هزاران کارگر روزمزد منبع درآمد خود را از دست دادند. اثرات بلندمدت این بحران، که شامل پیامدهای اقتصادی، تغییر دائمی مسیرهای تجاری و کاهش اعتبار پاکستان به عنوان یک شریک تجاری قابل اتکاست، بسیار فراتر از خسارتهای فوری خواهد بود.
ایران و بازآرایی معادلات ترانزیتی منطقهای
شاید ژرفترین پیامد ژئوپلیتیکی بحران طورخم، ارتقای جایگاه ایران در معادلات ترانزیتی منطقه باشد. آنچه در آغاز به عنوان یک راهحل اضطراری برای تجار افغان بود، به سرعت به یک تغییر ساختاری در الگوی تجارت منطقهای انجامید و ایران را به برنده اصلی این معادله تبدیل کرد.
آمارهای رسمی نشان میدهد که در شش ماهه دوم سال ۲۰۲۵، حجم تجارت دوجانبه ایران و افغانستان به ۱.۶ میلیارد دلار رسید که به طور قابل توجهی از رقم ۱.۱ میلیارد دلاری تجارت افغانستان با پاکستان در همین دوره، پیشی گرفته است. این روند تا پایان سال ادامه یافت و حجم تجارت دو کشور در سال ۲۰۲۵ به ۳.۵ میلیارد دلار افزایش یافت. این ارقام، ایران را به یکی از مهمترین شرکای تجاری افغانستان تبدیل نمود.
علاوه بر آن، ارائه مشوقهای گسترده در بندر چابهار، باعث شده است تا سهم چشمگیری از جریان تجارت افغانستان، از مسیر ایران صورت گیرد. تخفیف ۳۰ درصدی در تعرفههای بندری، ۷۵ درصد تخفیف در هزینههای انبارداری، و ۵۵ درصد تخفیف در هزینههای پهلوگیری کشتیها، از جمله اقداماتی است که چابهار را به گزینهای جذابتر از بنادر پاکستان تبدیل کرده است. افزون بر این، نصب تجهیزات مدرن از جمله اسکنرهای اشعه ایکس و تسریع فرآیندهای ترخیص کالا، مزیت رقابتی چابهار را در مقایسه با مراکز گمرکی ناکارآمد پاکستان دوچندان ساخته است. مهمتر از همه، تجار افغان این اطمینان را یافتهاند که بر خلاف مسیر پاکستان، محمولههای آنها در زمان تنشهای مرزی متوقف نخواهد شد.
تأثیر بحران طورخم به حدی بود که مقامات ارشد افغانستان را به اتخاذ سیاستی رسمی در جهت کاهش وابستگی به مسیرهای پاکستان واداشت. “ملا عبدالغنی برادر”، معاون اقتصادی نخستوزیر افغانستان، به صراحت اعلام کرد که تجار سه ماه فرصت دارند تا قراردادهای تجاری خود با پاکستان را تسویه و به دنبال مسیرهای جایگزین برای تجارت باشند. این بیانیه، نشاندهنده تغییری راهبردی در سیاست تجاری کابل و به رسمیت شناختن مسیر ایران به عنوان یک کریدور مطمئن و پایدار است.
متعاقب تحولات ذکر شده، پاکستان نیز به محدودیتهای مسیر سنتی از طریق افغانستان پی برده و در آوریل ۲۰۲۶، کریدور تجاری جدیدی را از طریق مرز گبد-ریمدان با ایران به طور رسمی فعال کرد. این اقدام راهبردی که شامل شش مسیر زمینی برای اتصال بنادر اصلی پاکستان (گوادر، کراچی و بندر قاسم) به دو گذرگاه مرزی گبد و تفتان در ایران است، نشان میدهد که اسلامآباد برای تجارت با آسیای مرکزی، ناچار به همکاری با ایران شده است. این تحول، جایگاه ایران را به عنوان یک هاب ترانزیتی منطقهای بیش از پیش تثبیت میکند.
چالشهای فراراه طورخم
گذرگاه طورخم در مسیر توسعه کریدور اقتصادی چین و پاکستان، با چند چالش ساختاری مواجه است. این چالشها را میتوان در سه سطح کلی دستهبندی کرد:
نخستین چالش، فقدان پروتکلهای تجاری مستقل در زمان بحران است.کارشناسان پاکستانی به صراحت هشدار دادهاند که سرمایهگذاری بر روی پروژههای عظیم زیربنایی مانند بزرگراه پیشاور-کابل یا خطآهن “ام ال-1″، بدون تدوین پروتکلهای مستقل تجاری که تداوم جریان کالا را در زمان تشدید تنشهای سیاسی تضمین کند، عملاً تکرار اشتباهات گذشته خواهد بود. اتکای صرف به حسن نیت سیاسی در شرایطی که تنشهای مرزی به یک الگوی تکراری تبدیل شده، یک آسیبپذیری راهبردی محسوب میشود.
چالش دوم، کاهش چشمگیر تمایل تجار منطقه به استفاده از این گذرگاه میباشد. تغییر مسیر تجارت افغانستان به سمت ایران و آسیای مرکزی، نشاندهنده یک تغییر ساختاری است. تجار به این نتیجه رسیدهاند که مسیر پاکستان چندان قابل اعتماد نیست و به دنبال گزینههای مطلوبتری هستند. بازگرداندن این اعتماد نیازمند دورهای طولانی از ثبات و عملکرد قابل قبول خواهد بود.
سومین چالش، ظهور رقبای جدی برای پاکستان است. ایران با ارائه مشوقهای رقابتی و زیرساختهای مدرن در چابهار، به سرعت در حال تبدیل شدن به یک جایگزین جذاب و پایدار است. همزمان، حتی پاکستان نیز ناچار به فعالسازی کریدورهای جدید از طریق ایران شده است. این تحولات نشان میدهد که اسلامآباد به محدودیتهای مسیر سنتی از طریق افغانستان پی برده و به دنبال تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی خود است.
آینده در هالهای از ابهام
سرنوشت طورخم و نقش آن در کریدور اقتصادی چین و پاکستان، به میزان قابلتوجهی به توانایی بازیگران اصلی در مدیریت سه متغیر کلیدی بستگی دارد: ثبات امنیتی، کارآمدی مدیریتی، و تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی.
در بُعد ثبات امنیتی، چین به عنوان یک میانجی و تسهیلگر نقشی تعیینکننده خواهد داشت. پکن با استفاده از ظرفیت گفتوگوهای سهجانبه و ساختار کمیته مشترک همکاری، میتواند فضایی برای مدیریت اختلافات میان اسلامآباد و کابل فراهم آورد. با این حال، تجربه اکتبر ۲۰۲۵ نشان داد که این توانایی پکن، نمیتواند به عنوان یک تضمین اساسی در جهت جلوگیری از بحرانهای آینده باشد. چین نیازمند تدوین سازوکارهای بنیادین برای مدیریت بحرانهای مرزی است.
در بُعد کارآمدی مدیریتی، دیجیتالیسازی فرآیندهای گمرکی و ایجاد پنجره واحد برای ترخیص کالاها، از اولویتهای اجتنابناپذیر است. پاکستان در این زمینه گامهایی برداشته، اما سرعت و کیفیت اجرای این طرحها برای بازگرداندن اعتماد تجار منطقه، حیاتی است. توسعه ظرفیت سایر گذرگاههای مرزی مانند چمن نیز میتواند فشار بر طورخم را کاهش دهد، هرچند که این مسیر نیز از آسیبپذیریهای مشابهی رنج میبرد.
در بُعد تنوعبخشی به مسیرها، دو روند موازی در حال شکلگیری است. از یک سو، افغانستان و تجار منطقه به طور فزایندهای در پی مسیرهای جایگزین مانند بندر چابهار ایران و خطوط ریلی جدید به سوی ازبکستان و قزاقستان هستند. از سوی دیگر، پاکستان نیز با فعالسازی کریدور گبد-ریمدان، تلاش میکند وابستگی خود به مسیر افغانستان را کاهش دهد. بنادر گوادر و کراچی همچنان به عنوان کوتاهترین مسیرهای دسترسی آسیای مرکزی به آبهای آزاد مطرح هستند، اما قابلیت اطمینان مسیرهای منتهی به این بنادر، عامل تعیینکنندهای در موفقیت آنها خواهد بود.
نتیجهگیری
گذرگاه طورخم، بهمثابه یکی از پایههای اصلی کریدور اقتصادی چین و پاکستان، اینک به شاخصی برای سنجش موفقیت همکاریهای منطقهای در آینده تبدیل شده است. بحرانهای مکرر در این گذرگاه، این حقیقت را به روشنی آشکار ساخته که توسعه زیرساختهای فیزیکی، بدون توجه همزمان به ابعاد امنیتی، مدیریتی و دیپلماتیک، نه تنها پایدار نیست، بلکه میتواند به یک بحران ساختاری تبدیل گردد.
شکاف عمیق میان توافقهای کلان و واقعیتهای میدانی، بزرگترین چالش پیش روی فاز دوم کریدور اقتصادی چین و پاکستان است. تجار منطقه، با سرعتی فراتر از انتظار، خود را با این واقعیت جدید تطبیق داده و مسیرهای جایگزین را جانشین مسیرهای سنتی کردهاند. رشد چشمگیر تجارت افغانستان با ایران (۳.۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵) و افزایش نقش بندر چابهار، نشانههای بارزی از این تغییر ساختاری است. ایران با بهرهگیری از این فرصت تاریخی، جایگاه خود را به عنوان یک هاب ترانزیتی منطقهای و کریدوری مطمئن برای تجارت افغانستان و آسیای مرکزی تثبیت کرده است.
برای پاکستان و چین، پیام این بحران روشن و بیابهام است: سرمایهگذاری در زیرساختهای ترانزیتی بدون ایجاد پروتکلهای مستقل برای تداوم جریان کالا در زمان بحران، و بدون دیجیتالیسازی و بهبود فرایندهای گمرکی، نه تنها بینتیجه، بلکه مخاطرهآمیز خواهد بود. آینده طورخم در گرو ایجاد سازوکارهایی است که بتوانند چرخه معیوب تنش، تعطیلی و تغییر مسیر را از میان بردارند؛ و در این میان، ایران به عنوان برنده این بحران، جایگاه راهبردی خود را در معادلات ترانزیتی منطقه تثبیت کرده و به یکی از ارکان اصلی جریان تجارت در منطقه تبدیل شده است.
[1] CAREC
دربارهٔ نویسندگان
دکتر شهرام پیرانی
دکترای علوم سیاسی از دانشگاه رازی کرمانشاه؛ عضو هیئت علمی و کارمند باسابقه دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه با ۲۴ سال تجربه. ایشان فعال در حوزه سیاستپژوهی با تخصص پاکستان و عضو تیم تحریریه اندیشکده اقبال است.
مشاهده پروفایل
نظرات