سیاست خارجی پاکستان در پاسخ به پویاییهای متغیر منطقهای، جابهجاییهای ژئوپولیتیکی جهانی و الزامات داخلی، همچنان در حال تحول است. یکی از ابعاد مهم تعاملات خارجی اسلامآباد، تمرکز فزاینده آن بر جمهوریهای آسیای مرکزی، یعنی کشورهای قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان است؛ کشورهایی که اهمیت راهبردی ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی آنها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بهطور چشمگیری افزایش یافته است. پاکستان این منطقه غنی از انرژی و محصور در خشکی را هم بهعنوان شریک و هم بهعنوان گذرگاهی برای افزایش اتصال و تقویت نفوذ خود در اوراسیا تلقی میکند. در مقابل، گرایش کشورهای آسیای مرکزی به همکاری با پاکستان و تمایل آنها به بهرهگیری از مسیرهای ترانزیتی جدید، ظرفیتهای قابلتوجهی برای همگرایی منافع اقتصادی و امنیتی دارد.
بایانحال، تعارضهای عمیق تاریخی، نگرانی از بیثباتی در افغانستان و تضاد منافع منطقهای، بهویژه درباره نقش طالبان و واکنش بازیگران بزرگ، مسیر پیش رو را از خطرات احتمالی مصون نخواهد داشت. اگر پاکستان نتواند تضمینهای معتبر و بلندمدت در حورهه امنیت و شفافیت ارائه دهد، گرمی همکاریهای کنونی ممکن است بهسرعت فروکش کند. بنابراین بازیگران آسیای مرکزی احتمالاً همراه با دیدی محتاطانه و راهبردی وارد این همکاری بزرگ خواهند شد؛ همکاریای که نه بر پایه خوشبینی صرف، بلکه بر مبنای منافع مشترک، تنوع مسیرها و نهادسازی جمعی استوار خواهد بود. در نوشتار حاضر، ضمن مرور روابط دوجانبه پاکستان با هر یک از کشورهای آسیای مرکزی، به فرصتها و چالشهای موجود در مناسبات پاکستان با این مجموعه، بهویژه افغانستان بهعنوان نقطه اتصال آسیای جنوبی و آسیای مرکزی، پرداخته میشود.
اهمیت جغرافیای راهبردی آسیای مرکزی برای پاکستان
چندین عامل، انگیزه پاکستان را برای تمرکز بر آسیای مرکزی برجسته میکند ازجمله:
- همجواری جغرافیایی؛
- پیوندهای تاریخی و فرهنگی؛
- ظرفیتهای اقتصادی بالقوه منطقه.
واقعیت این است که پاکستان آرزو دارد که بهعنوان کریدور ترانزیتی انرژی و تجارت، بین آسیای مرکزی، جنوب آسیا و فراتر از آن عمل کند. ازنظر تاریخی نیز در دوران تیموریان و گورکانیان شبهقاره با آسیای مرکزی پیوندهای عمیق فرهنگی، تجاری و سیاسی داشته است. جواهر لعلنهرو، نخستوزیر هند، شباهتهای فرهنگی میان مناطق شمالغربی پاکستان با آسیای مرکزی را یادآوری کرده بود؛ نکتهای که همچنان معتبر است. محاسبات راهبردی اسلامآباد همچنین شامل تقویت ارتباط با جهان اسلام است؛ جایی که آسیای مرکزی موقعیتی منحصربهفرد دارد. این کشورها با وجود میراث شوروی و ساختارهای سیاسی سکولار، همچنان دارای اهمیت فرهنگی و مذهبی برای پاکستان هستند.
انرژی و تجارت: سنگبنای همکاریها
یکی از مهمترین ابتکارات اتصالدهنده پاکستان و آسیای مرکزی، خط لوله تاپی (TAPI) است. طرحی که برای انتقال گاز ترکمنستان به بازارهای جنوب آسیا طراحی شده است. بااینحال، ناامنیهای مکرر در افغانستان و تنشهای پاکستان و افغانستان پیشرفت این طرح را با مانع مواجه کرده و شکنندگی محیط منطقهای را آشکار میسازد. پاکستان همچنان انرژی را محور همکاری با آسیای مرکزی میداند و بهدنبال مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی است. رشد تقاضای انرژی در پاکستان و هند نیز اهمیت این رویکرد را دوچندان کرده است.
ظرفیت محدود صادراتی پاکستان
اگرچه پاکستان دیپلماسی اقتصادی با آسیای مرکزی را در اولویت قرار داده است، اما محدودیت توان صادراتی، مانعی اساسی در این راه محسوب میشود. صادرات پاکستان غمدتاً شامل منسوجات، کالاهای ورزشی، تجهیزات جراحی، برنج و محصولات کشاورزی است؛ درحالیکه رقبای منطقهای مانند چین، روسیه و هند دامنه طیف گستردهتری از محصولات صنعتی و پیشرفته را عرضه میکنند. روشن است که ضعف در صنعت، فناوری و تولید محصولات با ارزش افزوده بالا، توان پاکستان را برای بهرهگیری کامل از فرصتهای تجاری آسیای مرکزی کاهش داده است.
زمینههای نوظهور همکاریهای اقتصادی
با وجود این محدودیتها، حوزههای نوظهوری از همکاری اقتصادی میان پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی در حال شکلگیری است که مهمترین آنها عبارتاند از:
1) همکاری انرژی: انرژی همچنان ستون اصلی روابط پاکستان با آسیای مرکزی است. خط لوله TAPI با وجود چالشها، برای تأمین نیاز روزافزون انرژی جنوب آسیا حیاتی محسوب میشود. مازاد تولید انرژی در آسیای مرکزی نیز برای پاکستان که به دنبال تنوغبخشی به منابع انرژی است، اهمیت اساسی دارد.
2) حملونقل و زیرساخت: پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی در بهبود زیرساختهای حملونقل منطقهای سرمایهگذاری کردهاند؛ طرحهایی مانند توسعه راهآهن چین ـ قرقیزستان ـ ازبکستان تا پاکستان، با هدف تقویت مسیرهای تجاری، تسهیل ترانزیت زمینی کالا و اتصال آسیای مرکزی به مسیرهای دریایی بینالمللی دنبال میشوند. بندر گوادر پاکستان نقش محوری در این حوزه دارد، زیرا برای کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی گذرگاهی حیاتی بهسوی بازارهای جهانی فراهم میکند.
3) کشاورزی: همکاریهای مبتنی بر کشاورزی از دیگر زمینههایی است که دو طرف به دنبال گسترش آن هستند. تولیدات کشاورزی آسیای مرکزی، بهویژه پنبه، میوه و سبزیجات، با نیازهای پاکستان همخوانی دارد. در مقابل، پاکستان میتواند فناوری و دانش کشاورزی خود را برای ارتقای تولید در این کشورها عرضه کند. اگرچه حجم کنونی تجارت به دلیل چالشهای امنیتی منطقهای و ضعف زیرساختها همچنان محدود مانده است، اما درک فزایندهای وجود دارد که روابط اقتصادی نزدیکتر میتواند برای هر دو طرف سودمند باشد. افزایش همکاری در بخشهایی مانند معدن، نساجی، انرژی و لجستیک میتواند شکاف میان پایگاه صادراتی محدود پاکستان و نیازهای گسترده بازار آسیای مرکزی را کاهش دهد.
سیاست خارجی متمرکز و نقش برجسته ارتش
سیاست خارجی پاکستان به شدت متمرکز و متأثر از نهادهای امنیتی و ارتش است. نهادهای نظامی اغلب سیاست خارجی را بر پایه ملاحظات امنیتی، رقابت ژئوپلیتیکی با هند و همچنین مؤلفههای ایدئولوژیکی و مذهبی هدایت میکنند. بااینحال، در تعامل با آسیای مرکزی، پاکستان ناگزیر است مذهبگرایی را با عملگرایی اقتصادی متوازن کند؛ زیرا این کشورها سکولار بوده و سیاست چندجانبهگرایانه را دنبال میکنند. لذا به گفته برخی تحلیلگران منطقهای، اسلامآباد باید بهجای اتکای صرف بر اشتراکات مذهبی، همکاریهای عملی و سودمحور را تقویت کند.
آرمانهای منطقهای و دیپلماسی اقتصادی پاکستان
اهداف کلیدی پاکستان در آسیای مرکزی عبارتاند از:
- تقویت اتصال و تجارت منطقهای؛
- تأمین انرژی؛
- مقابله با نفوذ روبهرشد هند؛
- گسترش نفوذ در افغانستان و فراتر از آن؛
- تبدیلشدن به کریدور آسیای مرکزی و جنوب آسیا.
شرایط نگرانکننده پاکستان طی سالهای گذشته بهگونهای بوده است که دولت را ناگزیر به اصلاح روندهای اساسی گذشته کرده است. دولت شهباز شریف، دیپلماسی اقتصادی را محور احیای ملی و افزایش نقش منطقهای قرار داده است. بهعنوان مثال اسلامآباد بهدنبال افزایش همکاریهای ترانزیتی از طریق QTTA و TIR است:
الف) QTTA: توافقنامهای چهارجانبه برای ترانزیت کالا بوده که بین پاکستان، چین، افغانستان و تاجیکستان منعقد شده است. هدف از این توافقنامه ایجاد مسیر امن و قانونی برای عبور کالا از خاک کشوری به کشور دیگر بدون موانع گمرکی و با رعایت قوانین ترانزیت بینالمللی است. این توافقنامه بهویژه برای دسترسی کشورهای آسیای مرکزی به دریای عمان از طریق پاکستان اهمیت دارد.
مسیر اصلی آن از بندر گوادر در پاکستان شروع شده سپس در افغانستان ادامهیافته و در انتها به تاجیکستان و آسیای مرکزی ختم میشود.
کاهش زمان و هزینه ترانزیت کالا؛ تسهیل تجارت منطقهای و اتصال بازارهای آسیای مرکزی به بازارهای جهانی؛ و ایجاد چارچوب حقوقی مشخص برای عبور کامیونها و کالاهای تجاری ازجمله اهداف این توافقنامه محسوب میشوند.
از منظر ژئوپلیتیکی نیز QTTA از سه جهت حائز اهمیت است: نخست، افزایش نفوذ پاکستان و چین در آسیای مرکزی؛ دوم، ایجاد جایگزینی برای مسیرهای طولانیتر از طریق ایران یا روسیه؛ سوم، کاهش وابستگی آسیای مرکزی به مسیرهای سنتی شوروی.
ب) TIR: TIR سامانهای جهانی برای حملونقل جادهای تحت پوشش گمرکی یکپارچه است که تحت نظارت اتحادیه جهانی حملونقل بینالمللی عمل میکند. هدف از این سامانه امکان عبور کالا از چند کشور بدون نیاز به پرداخت تعرفههای گمرکی متعدد در مرزها، با استفاده از کارت TIR و کانتینرهای مهرومومشده است.
ویژگیها و کاربردهای این سامانه در چند بعد دیده شده است ازجمله: کالا در طول مسیر مهروموم میشود و تنها در مقصد باز میشود؛ از هزینههای گمرکی و زمان توقف در مرزها کاسته میشود؛ در مسیرهای ترانزیتی بینالمللی، بهویژه بین اروپا، خاورمیانه و آسیای مرکزی کاربرد گسترده دارد.
اهمیت این سازوکار برای آسیای مرکزی و پاکستان نیز در محورهای زیر مطرح میشود:
- نقش آن در تسهیل عبور کامیونها در مسیر QTTA؛
- تضمین امنیت و قانونیبودن محمولهها؛
- افزایش اعتماد کشورهای مبدأ و مقصد به این مسیرهای ترانزیتی.
مروری بر روابط دوجانبه پاکستان با کشورهای آسیای مرکزی:
روابط پاکستان ـ قزاقستان:
قزاقستان، بهعنوان بزرگترین مرکز اقتصادی و سرمایهگذاری منطقه آسیای مرکزی، نقش حیاتی در سیاست منطقهای پاکستان ایفا میکند. دو کشور با مجموعهای از توافقنامهها در حوزه تجارت، تبادل فرهنگی و حملونقل روابط خود را تقویت کردهاند. بر اساس نتایج هفت ماه نخست سال 2025، حجم تجارت متقابل بین قزاقستان و پاکستان به 89.6 میلیون دلار رسید که 2.5 برابر بیشتر از مدت مشابه در سال 2024 است. در آن زمان تجارت متقابل در سطح 36.3 میلیون دلار بود. مقامات دوکشور قزاقستان و پاکستان هدف بلندپروازانهای برای افزایش حجم تجارت متقابل به یک میلیارد دلار تعیین کردهاند و آمادگی خود را برای افزایش عرضه چهل قلم کالا، ازجمله در صنایع پتروشیمی، متالورژی، مهندسی مکانیک و داروسازی ابراز کردهاند. قزاقستان نفت خام، حبوبات خشک، غلات و همچنین ماشینآلات و تجهیزات به پاکستان صادر میکند و در مقابل، پاکستان سیبزمینی، مرکبات، پوشاک و دارو ارسال میکند. علاوهبراین، دو طرف درباره همکاری در حوزه معدن، نساجی، فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی و همچنین آموزش نیروهای متخصص بحث و گفتوگو کردهاند. در این چشمانداز، اتصال بندر گوادر نقش محوری دارد و میتواند پاکستان را به مسیر دسترسی قزاقستان به بازارهای خاورمیانه و آفریقا تبدیل کند.

روابط پاکستان ـ قرقیزستان:
همکاری تجاری و ترانزیتی پاکستان با قرقیزستان نمونهای از تلاش پاکستان برای ادغام منطقهای از طریق تجارت زمینی است. شرکت ملی لجستیک پاکستان (NLC) در ابتدای سال جاری اولین محموله TIR خود را به بیشکک ارسال کرد؛ اقدامی که پیشرفتی مهم در اتصال تجارت زمینی بوده است. همچنین بحث گسترش راهآهن چین ـ قرقیزستان ـ ازبکستان به پاکستان، میتواند دسترسی دریایی موردنیاز قرقیزستان را از طریق بنادر پاکستان فراهم کند. تأسیس خانه تجارت قرقیزستان در لاهور نیز بیانگر تعهد به گسترش تجارت دوجانبه است. به گفته سردار ازهر طارقخان، سفیر پاکستان در بیشکک، چنین ابتکاراتی برای ادغام منطقهای و تنوع اقتصادی بسیار مهم هستند.
شایان ذکر است سفر رئیسجمهور قرقیزستان سادیربیک جاپاروف به اسلامآباد در سوم و چهارم دسامبر 2025 نقطه عطفی در روابط دو کشور محسوب میشود. این نخستین سفر یک رهبر قرقیزستانی به پاکستان طی بیش از دو دهه گذشته بوده است. این سفر به امضای مجموعهای از توافقها در حوزههایی مانند تجارت، آموزش، گردشگری، انرژی و کشاورزی انجامید. همزمان با این سفر، همایشی تجاری نیز برگزار شد که توجه گسترده بخش خصوصی پاکستان را جلب کرد.
حجم تجارت دوجانبه در سال 2024 تنها 16 میلیون دلار بود و طی سهماهه نخست امسال نیز تغییر محسوسی نداشت. بااینحال، مقامهای دو کشور هدفگذاری کردهاند که این رقم را تا سالهای 2027 ـ 2028 به دویست میلیون دلار برسانند. یکی دیگر از محورهای اصلی گفتوگوها «امنیت» بود و افغانستان در مرکز این مباحث قرار داشت. حضور طالبان که زمانی عامل شکاف بود، اکنون به زمینهای برای همکاری تبدیل شده است. برای دههها، قرقیزستان و دیگر کشورهای آسیای مرکزی در سوی مخالف راهبردی پاکستان قرار داشتند؛ کشوری که به رشد و تقویت جنبش رادیکال طالبان کمک کرد و از تسلط آنها بر بخش عمدهای از افغانستان در اواخر دهه 1990 حمایت نمود. در همان زمان، کشورهای آسیای مرکزی حامی جدی گروههای شبهنظامی مخالف طالبان در شمال افغانستان بودند. پس از آنکه طالبان در پی حملات تروریستی یازده سپتامبر از قدرت کنار زده شدند، پاکستان نقشی کلیدی در حمایت از شورش طالبان ایفا کرد؛ شورشی که سرانجام در سال 2021 حکومت جمهوریِ تحت حمایت آمریکا را سرنگون کرد. اکنون با افزایش تنش و تیرگی سریع روابط پاکستان و طالبان افغان، کشورهای آسیای مرکزی در حال یافتن زمینههای مشترک با اسلامآباد هستند.
در اسلامآباد، جباروف و نخستوزیر شهباز شریف «بر تعهد خود به افغانستانی صلحآمیز، باثبات و با آیندهای پایدار برای مردم آن» تأکید کردند. بنا بر بیانیه وزارت خارجه پاکستان، آنها توافق کردند «که رژیم طالبان باید به تعهدات خود در برابر جامعه جهانی پایبند باشد». دفتر مطبوعاتی جباروف اعلام کرد دو کشور همکاریها را برای مهار افراطگرایی و جرایم فراملی مرتبط با افغانستان گسترش خواهند داد.

روابط پاکستان ـ ازبکستان:
سطح تبادلات دیپلماتیک و دیدارهای مقامات عالیرتبه در دو سه سال گذشته بهطور قابلتوجهی افزایش یافته، بهگونهای که به ارتقای روابط پاکستان و ازبکستان منجر شده است. در این دوره، طرح های اتصال منطقهای منطقهای، بهویژه راهآهن و ترانزیت، پیشرفتهایی داشته و دو طرف رسیدن به تجارت یک میلیارد دلاری را هدفگذاری کردهاند. بااینحال، موانع ساختاری بهویژه بیثباتی و پیچیدگی مسیر افغانستان و کمبودهای زیرساختی و گمرکی همچنان مانع رشد ملموس تجارت شده است.
1) سیاست و دیپلماسی:
- بازدیدها و تماسهای رهبران: نخستوزیر پاکستان در 25 ـ26 فوریه 2025 سفری رسمی به تاشکند داشت و بیانیهها و «نقشه راه» همکاری مشترک منتشر شد. این سفر نشاندهنده تمایل اسلامآباد برای ارتقای سطح روابط به «شراکت راهبردی» است.
- روابط پارلمانی و دیپلماتیک: جلسات گروه دوستی پارلمانی و نشستهای مجازی بین نمایندگان دو کشور در 2025 ادامه یافت که نشان میدهد گفتگوهای سیاسی فراتر از ملاقاتهای نمادین است.
هرچند سطح تماسها بیشتر شده اما تبدیل این «اراده سیاسی» نیازمند توافقهای اجرایی ( همچون سرمایهگذاری مشخص، خطوط اعتباری یا سازوکارهای حل اختلاف گمرکی است؛ در غیر این صورت بهنظر میرسد سطح روابط تعمیق نخواهد یافت.
2) اقتصاد و تجارت:
- حجم و هدف تجاری: گزارشهای رسمی منتشرشده نشان میدهد که حجم تجارت دوجانبه در 2024 حدود 981 میلیون دلار بوده و دو طرف برای رسیدن به سطح یک میلیارد دلار هدفگذاری کردهاند. با وجود رشد نسبی، سهم پاکستان از تجارت کلی ازبکستان اندک (حدود 0.6 درصد از کل تجارت ازبکستان) است.
- حوزههای اصلی تجارت: کالاهای کشاورزی، نساجی، برخی مواد اولیه و خدمات فنی ـ مهندسی از حوزههای اصلی هستند. همچنین ازبکستان بهعنوان بازاری بالقوه برای محصولات پاکستانی مطرح است.
محدودیتها: ساختار صادراتی پاکستان به بازار ازبکستان تنوع چندانی ندارد و مشکلات لجستیکی و زیرساختی، هزینه بالای حملونقل و فرآیندهای گمرکی کند، مانع افزایش سریع تجارت میشوند.
3) نگاهی به طرحهای اتصال و زیرساخت (محوری برای آینده)
خط آهن سهجانبه (UAP): سه کشور ازبکستان، افغانستان و پاکستان چارچوبی برای مطالعات امکانسنجی و پیشبرد طرح مشترک راهآهن امضا کردهاند.اهداف آن اتصال آسیای مرکزی به بندرهای کراچی و گوادر و کوتاهکردن زمان و هزینه ترانزیت است. اگر این طرح اجرایی شود نخستین پیوند ریلی مستقیم بین آسیای مرکزی و جنوب آسیا خواهد بود.
- نقش بنادر پاکستانی: بنادر گوادر و کراچی بهعنوان کریدورهای مسیرهای حیاتی دسترسی ازبکستان به بازارهای جهانی مطرح هستند. با وجود اظهارنظر مقامات پاکستانی درباره تقویت زیرساختهای حملونقل منطقهای، هنوز نشانهای از عمل به آن مشاهده نشده است. بهنظر میرسد عامل تعیینکننده در مسیر اصلی طرح از ازبکستان تا بنادر پاکستان، عبور از افغانستان است، اما تنشهای جدی بین پاکستان و افغانستان، فقدان امنیت، ثبات اقتصادی و سیاسی افغانستان میتواند در موفقیت یا شکست طرح تعیینکننده باشد.
4) امنیت و همکاری دفاعی:
- گفتوگوهای دفاعی و دیپلماسی نظامی: در ماههای اخیر دیپلماسی دفاعی فعال بوده؛ برای نمونه سفیر ازبکستان با وزیر دفاع پاکستان دیدار کرده و موضوع همکاریهای دفاعی مطرح شده که بیانگر تمایل دو طرف به گسترش همکاری در حوزههای فنی و آموزشی دفاعی است. هرچند گسترش همکاریهای دفاعی میتواند منافع سیاسی فوری ایجاد کند، اما اگر با شفافیت و منافع اقتصادی همراه نباشد، در کوتاهمدت تأثیر چندانی بر تجارت و اتصال منطقهای نخواهد داشت.

روابط پاکستان ـ ترکمنستان:
روابط و مناسبات پاکستان و ترکمنستان طی سالهای اخیر شکل متفاوتی به خود گرفته است. این روابط بیشتر مبتنی بر منافع اقتصادی، انرژی و اتصال منطقهای متمرکز بوده است. بر اساس اخبار منتشرشده دو کشور در حال آمادهسازی چندین توافق در زمینه تجارت، حملونقل چندوجهی، بنادر، فرهنگ، گردشگری و آموزش هستند. بااینحال گفته میشود بخش عمده مناسبات کنونی بر چند طرح کلیدی بهویژه انرژی و انتقال کالا متمرکز است:
1) طرخ خط لوله گاز ترکمنستان ـ افغانستان ـ پاکستان ـ هند موسوم به تاپی ((TAPI: ترکمنستان بخش عمده تعهدات خود را انجام داده و حتی تلاش دارد تا سال ۲۰۲۷ گازرسانی به افغانستان را آغاز کند. اما اجرای طرح در پاکستان و هند هنوز هم در هالهای از ابهام و عدمقطعیت است. همچنین، طرح انتقال نیرو نیز در دستور کار است. انتقال برق همراه با زیرساخت مسیر انرژی که میتواند برای هر دو کشور مفید باشد.
2) انتقال کالا: پاکستان پیشنهاد داده است که ترکمنستان صادرات انرژی و کالاهای خود را از مسیر بنادر کراچی و گوادر انجام دهد؛ اقدامی که اگر عملی شود، موقعیت ژئواستراتژیک پاکستان را تقویت میکند.
واقعیت این است که طرح TAPI با نگرانیهایی درباره مسیر آن از افغانستان همراه بوده است. اگر ثبات سیاسی ـ امنیتی در افغانستان تأمین نشود، تحقق کامل آن دشوار است. این واقعیت از همان ابتدا نیز برای بسیاری کارشناسان محل شک و تردید بوده است. همچنین حجم فعلی تجارت بین دو کشور بسیار پایین است؛ آمار واردات پاکستان از ترکمنستان بسیار ناچیز است و برای پرکردن فاصله تجاری، به بهبود زیرساختها و سیاستهای آزادسازی تجاری نیاز است. در یک جمعبندی کلی از نظر سیاسی، تغییرات در غرب و جنوب آسیا، رقابت بازیگران بزرگ منطقه و تأثیرپذیری از تحولات کلان بینالمللی میتواند روابط بین کشورها را تحتتأثیر قرار دهد. اگر پاکستان یا ترکمنستان نتوانند انعطاف و ثبات داخلی و منطقهای خود را حفظ کنند، اجرای طرحها ممکن است با تأخیر یا مخاطره مواجه شوند. بااینحال، اگر بخش عملی راهاندازی مسیرهای حملونقل و انرژی پیش برود، پاکستان میتواند به «گذرگاه ترانزیتی» مهم برای ترکمنستان و آسیای مرکزی تبدیل شود؛ امری که هم از لحاظ اقتصادی و هم ژئوپلیتیکی به نفع اسلامآباد است. این همکاریها به پاکستان امکان میدهد تا برای تأمین انرژی، کاهش وابستگی به منابع داخلی ناکافی و توسعه زیرساخت استفاده کند. مسألهای که در شرایط کنونی برای کشور حیاتی است.

روابط پاکستان ـ تاجیکستان:
در ماههای اخیر، اسلامآباد و دوشنبه گامهای مهمی برای تعمیق همکاریهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و انرژی برداشتهاند. با وجود پیوندهای فرهنگی و تاریخی دیرینه، اکنون تمرکز دو کشور بر گسترش تجارت، اتصال منطقهای و امنیت مشترک است.
همکاری اقتصادی، تجارت و انرژی:
در تازهترین دور از گفتوگوهای سیاسی دوجانبه، در سپتامبر 2025 در دوشنبه، دو کشور بر گسترش همکاری در بخش تجارت، انرژی، ترانزیت و سرمایهگذاری توافق کردند. تأکید بر عملیاتیکردن طرح کلیدی CASA – 1000 برای اتصال شبکههای انرژی منطقه جنوب و آسیای مرکزی از دیگر موضوعات مهم بود. در 9 دسامبر 2025، وزارت امنیت غذایی پاکستان اعلام کرد که تاجیکستان قصد دارد «تا 100 هزار تن گوشت» از پاکستان وارد کند. توافقی به ارزش ۵۰ میلیون دلار که نشاندهنده جدیت دوشنبه در گسترش روابط تجاری است.
اتصال، ترانزیت و حملونقل:
سفیر پاکستان در دیدار با مقامات وزارت حملونقل تاجیکستان در ماه می 2025 درباره اجرای توافقنامه حملونقل جادهای و ترانزیت مشترک بهویژه استفاده تاجیکستان از بنادر کراچی و گوادر برای دسترسی به بازارهای جهانی گفتوگو کرد. دو طرف همچنین بر لزوم ساخت مسیرهای جدید جادهای و ریلی برای بهبود اتصال منطقهای تأکید کردند.
همکاری امنیتی و دفاعی:
در نوامبر 2025، وزیر دفاع تاجیکستان با فرمانده ارتش پاکستان دیدار کرد و دو کشور توافق کردند همکاری نظامی شامل آموزش، مبارزه با تروریسم و امنیت منطقه را گسترش دهند. گفتنی است اسلامآباد تاجیکستان را «پلی به آسیای مرکزی» میداند. ضمن آنکه پاکستان نیز خود را «دروازهای به آبهای آزاد» تعریف میکند. تعابیری که هم در نگاه سیاسی و هم راهبردی به روابط دو کشور اشاره دارد.
چشمانداز و موانع پیش رو
دو کشور گامهای جدی برای تعمیق همکاری برداشتهاند. اما اجرای طرحهایی مانند CASA – 1000 و توسعه کامل ترانزیت و بنادر، نیازمند سرمایهگذاری، ثبات سیاسی و هماهنگی عملیاتی است. هرگونه شکست در یکی از این حوزهها میتواند اعتماد دوطرفه را تحتتأثیر قرار دهد. همچنین رقابت ژئوپلتیکی در آسیای مرکزی، بحرانهای منطقهای و نقش کشورهای ثالث، ازجمله افغانستان، هند و چین، ممکن است اثرگذار باشد. از منظر پاکستان، منافع کوتاهمدت نباید مانع نگاه بلندمدت و پایدار شود.
بهطورکلی روابط پاکستان ـ تاجیکستان در پاییز و زمستان 2025 در مسیر ارتقا قرار دارد: به نظر برخی تحلیلگران تجارت در حال گسترش، طرحهای انرژی منطقهای، ترانزیت، بنادر و همکاری امنیتی، مجموعهای از عناصر هستند که در صورت پیگیری جدی میتوانند در مناسبات دو کشور و نقش آنها در منطقه «تحول» ایجاد کنند. بااینحال، آینده این روابط به پیگیری جدی در اجرای توافقها و دوام ثبات منطقهای وابسته است.
محدودیتهای ژئوپلیتیک و رقابتها:
با وجود پیشرفتها، تلاشهای پاکستان در آسیای مرکزی با چند عامل محدود میشود:
- موانع جغرافیایی، بهویژه ناهمواریهای سخت افغانستان؛
- بیثباتی امنیتی، بهخصوص در افغانستانِ پساطالبان؛
- رقابت منطقهای، زیرا چین، روسیه، ترکیه و ایران مسیرهای جایگزین برای اتصال و تجارت ارائه میکنند؛
- نفوذ فزاینده هند، چون دهلینو نیز در پی شراکتهای تجاری و انرژی در آسیای مرکزی است.
از نگاه برخی تحلیلگران پاکستانی، تصویرسازی اسلامآباد از خود بهعنوان «دروازه ورود به آسیای مرکزی» اکنون باید باتوجهبه این واقعیتها بازتنظیم شود. همکاری با دیگر بازیگران بهجای رقابت، ممکن است نتایج بهتری برای پاکستان به همراه داشته باشد.
برخی پژوهشگران نشان میدهند که با وجود اهمیت تاریخی و جغرافیایی پاکستان بهعنوان «دروازه» ورود به آسیای مرکزی و نیز طرحهایی مانند CPEC، تحقق این اتصال با چالشهای جدی مواجه است. ازنظر آنها چند دسته از موانع اصلی شناسایی شده است:
- زیرساختی و حملونقلی: راهآهن، جادهها، بنادر و نظام لجستیکی پاکستان ضعیف و ناکارآمد است؛ خطوط ریلی فرسوده، کمبود لوکوموتیو، شرایط نامناسب حملونقل مشکلات جدی برای ترانزیت کالا ایجاد میکنند.
- اداری و مقرراتی: قوانین گمرکی پیچیده، رویههای کند اداری ، مجوزها و مقررات محدودکننده و نبود هماهنگی منطقهای مانع تسهیل تجارت و ترانزیت میشوند.
- امنیتی و سیاسی: وضعیت بیثبات امنیتی در افغانستان و مناطق مرزی، فعالیت گروههای شبهنظامی و تروریستی، تنشهای سیاسی و نوسان ثبات دولت، مسیرهای امن و قابلاعتماد برای اتصال پاکستان به آسیای مرکزی را دشوار میکنند.
- مشکلات داخلی: اختلاف بین دولت مرکزی و ایالات، بهویژه در امور اقتصادی و منابع طبیعی، مشکلات قومی ـ منطقهای مانند استان بلوچستان، فساد، ضعف حکمرانی و نبود ثبات سیاسی، توان پاکستان برای اجرای طرحها و حفظ مسیرهای ترانزیت را کاهش دادهاند.
مروری بر متغیر پنهان هند در روابط پاکستان با کشورهای آسیای مرکزی
هند تقریباً همیشه متغیری پنهان اما تأثیرگذار در این مناسبات بوده است؛ بااینحال شدت و نحوه اثرگذاری آن در هر کشور متفاوت است. در مجموع، میتوان سه الگوی اصلی اثرگذاری هند بر روابط پاکستان با آسیای مرکزی را شناسایی کرد:
1) اثرگذاری هند بهعنوان رقیب ژئوپلیتیکی سنتی پاکستان: از ابتدای استقلال کشورهای آسیای مرکزی، پاکستان تلاش کرد خود را شریک طبیعی منطقه از مسیر اشتراکات مذهبی، فرهنگی و دسترسی جغرافیایی معرفی کند و هند را از این منطقه دور نگه دارد. در دهههای 1990 و 2000 سیاست اسلامآباد مبتنی بر این دیدگاه بود که:
- آسیای مرکزی «حیاط خلوت فرهنگی راهبردی» پاکستان است؛
- پیوندهای اسلامی میتواند نفوذ هند را محدود کند؛
- و با حضور همزمان آمریکا و چین در منطقه، نقش پاکستان میتواند تقویت شود.
اما برخلاف این تصور، هند توانست بهسرعت جایگاهی باثبات در سیاست، اقتصاد و امنیت منطقه به دست بیاورد. بسیاری از جمهوریهای آسیای مرکزی تعادلسازی همزمان با هند، چین، روسیه و پاکستان را دنبال کردند و درنتیجه، به هند بیشتر بهعنوان فرصت اقتصادی نگاه کردند تا رقیب پاکستان.
2) استفاده پاکستان از موضوع «هند» برای ترسیم تهدید مشترک: در برخی مقاطع، پاکستان با برجستهکردن مواردی مانند
- حمایت کشورهای منطقه از مواضع پاکستان درباره کشمیر؛
- خطر نفوذ هند در افغانستان و انتقال آن به آسیای مرکزی؛
- احتمال تشکیل اتحادهای آسیای مرکزی ـ افغانستان و هند برای محدودسازی پاکستان،
تلاش کرده حمایت سیاسی آسیای مرکزی را جلب کند. یااینحال، موفقیت پاکستان در این چارچوب محدود بوده است؛ زیرا بیشتر کشورهای آسیای مرکزی مواضع بیطرفانه یا کمابیش نزدیک به پاکستان اتخاذ کردند، اما هیچکدام روابط خود با هند را کاهش ندادند. قزاقستان و ازبکستان روابط استراتژیک سطح بالا با هند دارند و ترکمنستان و تاجیکستان نیز هند را شریک مهم انرژی و امنیتی میدانند.
3) نقش هند در ذهنیت امنیتی کشورهای آسیای مرکزی نسبت به پاکستان: کشورهای آسیای مرکزی با حساسیت نسبت به مؤلفههای افراطگرایی مذهبی، نفوذ جریانهای بنیادگرای پاکستانی و ارتباط احتمالی گروههای شبهنظامی آسیای مرکزی با پاکستان، رویکردی محتاطانه نسبت به نزدیکی به اسلامآباد دارند. در مقابل، هند چهرهای سکولار، باثبات و اقتصادی از خود ارائه کرده است. در حوزههایی مانند فناوری، دارو، آموزش و امنیت ضدتروریسم نیز هند گزینهای کمهزینه و بدون پیوندهای ایدئولوژیک تلقی میشود.
این امر باعث شده است که حضور هند در عمل روابط پاکستان با آسیای مرکزی را تعدیل نموده و مانع تبدیل پاکستان به بازیگر غالب منطقه شود. در مجموع، هند روابط پاکستان و آسیای مرکزی را محدود کرده اما قطع نکرده است. اسلامآباد نیز هرگز نتوانسته مزیت ژئوپلیتیکی مانند دسترسی به اقیانوس را به نفوذ سیاسی پایدار تبدیل کند. در مقابل کشورهای آسیای مرکزی نیز سعی کردهاند سیاست «چندشریکی متعادل» را اجرا کنند: نه به پاکستان تکیه میکنند و نه هند را حذف میکنند. گرچه هند در این منطقه بهعنوان «شریک باثبات و غیرایدئولوژیک» درک شده، در سوی دیگر پاکستان گاهی با چالشهای امنیتی و ایدئولوژیک دیده شده است. بهاینترتیب، در صحنه آسیای مرکزی مؤلفه هند همچون یک سد نرم ژئوپلیتیکی در مسیر نفوذ پاکستان به آسیای مرکزی بوده، اما بهطور کامل همکاری دو طرف را متوقف نکرده است.
تأثیرات تنشها بین افغانستان و پاکستان بر مناسبات تجاری پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی
تنشهای ماههای گذشته بین پاکستان و افغانستان از جنبههای مختلف قابل تحلیل است. مهمترین پیامدهای این تنشها را میتوان در محورهای زیر دانست:
1) کاهش همکاریهای تجاری و اقتصادی: تنشها بین افغانستان و پاکستان میتواند منجر به تضعیف توافقهای اقتصادی پاکستان با کشورهای آسیای مرکزی شود. تمرکز پاکستان بر مشکلات مرزی و امنیتی، کشورهای منطقه را بهسوی نزدیکترین مسیرهای جایگزین مانند مسیر ایران سوق داده و از اتکا به مسیرهای ترانزیتی پاکستان کاسته است.
2) تأثیر منفی بر ترانزیت و مسیرهای حملونقل: پاکستان یکی از مسیرهای کلیدی ترانزیت کالا برای کشورهای آسیای مرکزی است. هرگونه تنش سیاسی یا درگیری مرزی میتواند بر تردد کالا، سرعت حملونقل و هزینههای ترانزیت تأثیرگذار باشد. این موضوع میتواند رقابت بین مسیرهای مختلف ترانزیتی را تشدید کند و حجم تجارت بین پاکستان و آسیای مرکزی را کاهش دهد.
3) نگرانیهای امنیتی و سیاسی: تنشها ممکن است نگرانیهای امنیتی برای تجار و سرمایهگذاران ایجاد کند، که این موضوع به نوبه خود ممکن است سرمایهگذاریهای مشترک و توسعه روابط تجاری را محدود سازد. بیثباتی در نزدیکی مرزها، اعتماد متقابل را تحت تأثیر قرار میدهد و تمایل به توسعه فعالیتهای اقتصادی کاهش مییابد.
4) تأثیر بر سطح همکاریهای چندجانبه: افزایش تنشها میتواند سطح همکاریهای چندجانبه در زمینههای مختلف مانند انرژی، زیرساخت، امنیت و تجارت را کاهش دهد؛ امری که فرصتهای اقتصادی مشترک را محدود کرده و توسعه طرحهای منطقهای را کندتر میکند.
5) فرصتها و چالشهای جدید: در مقابل، برخی تنشها سبب شده کشورهای آسیای مرکزی برای کاهش وابستگی به مسیر پاکستان، بهدنبال مسیرهای جدید و مستقلتر باشند؛ ازجمله تقویت همکاری با چین، روسیه یا دیگر کشورهای منطقه. این تغییر رویکرد میتواند فرصتهای تازه یا چالشهای نو ایجاد کند.
بهطورکلی، تنشهای بین افغانستان و پاکستان بهطور مستقیم و غیرمستقیم میتواند نقش منفی در توسعه همکاریهای اقتصادی بین پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی ایفا کند، بهویژه در حوزه ترانزیت، سرمایهگذاری و اعتماد سیاسی. کاهش ثبات در این منطقه منجر به ایجاد چالشهایی برای توسعه اقتصادی منطقهای میشود و نیازمند سیاستهای دیپلماتیک و اقتصادی حکیمانه برای محدودکردن ضررهای آن است.
براساس بررسی آخرین رخدادها و تأثیرات ناشی از تنش بین دو کشور، افعانستان از ماهها پیش روی مسیرهای جایگزین کار میکند و میکوشد جغرافیای تجارت خارجی افغانستان را تغییر دهد. گفته میشود در این طرح، سه محور اساسی شامل همکاری با آسیای مرکزی، تعامل با ایران و گسترش اتصال هوایی با هند و منطقه تعریف شده است. در حوزه آسیای مرکزی نیز، افغانستان مذاکرات گستردهای با ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان انجام داده است و تلاش دارد صادرات محصولات زراعتی و باغی خود را از این مسیرها عبور دهد. مسیر ازبکستان اکنون در حال تبدیلشدن به یکی از مهمترین کریدورهای تجارتی افغانستان است. کابل ظرفیت بنادر خشک و شبکه ریلی شمال را افزایش داده و حتی تلاش دارد توافقهایی را برای ترانزیت کالا از مسیر قزاقستان و چین تنظیم کند و شبکه حملونقل شمالی خود را گسترش دهد.
در محور ایران، بندر چابهار اهمیت ویژه پیدا کرده است و کابل تلاش دارد ظرفیت این بندر را افزایش دهد. از نگاه طالبان، چابهار میتواند جایگزین بندر کراچی شود و افغانستان را به آبهای آزاد وصل کند. مذاکرات اقتصادی کابل و تهران در ماههای اخیر نشان داده است که دو طرف به دنبال گسترش همکاریهای ترانزیتی بوده و دسترسی افغانستان به مسیرهای دریایی از طریق ایران تقویت شده است.
هند نیز در این تحول نقش کلیدی دارد. کابل تلاش دارد صادرات زعفران، میوههای خشک، جلغوزه، محصولات زراعتی و باغی خود را از مسیر هوایی به هند منتقل کند. زیرا هند یکی از بازارهای بزرگ مصرفی منطقه است و افغانستان میتواند بخش مهمی از صادرات خود را در این بازار متمرکز کند. حکومت طالبان برنامه خرید هواپیماهای کارگو را در دستور کار قرار داده و برای تاجران علاقهمند به صادرات هوایی تخفیفهای ویژه در نظر گرفته است. دالانهای هوایی با ازبکستان و هند نیز در حال توسعه بوده و کابل میخواهد شبکهای از مسیرهای تازه برای انتقال کالا ایجاد کند.
این تحولات نشان میدهد افغانستان در مسیر نوعی استقلال اقتصادی قرار گرفته و نمیخواهد تجارت خود را بر یک مسیر واحد بنا کند و میخواهد جغرافیای تجارتی خود را متنوع سازد. کابل میداند که وابستگی به پاکستان در گذشته بیشترین آسیب را به اقتصاد افغانستان وارد کرده است و برای اینکه بتواند در برابر بحرانهای فزاینده مقاومت کند، باید از این وابستگی خارج شود. گفته میشود اکنون این طرح عملی در حال شکلگیری است و کابل تلاش دارد از دل این تحول، استقلال پایدار اقتصادی ایجاد کند.
پیامدهای منطقهای تصمیم افغانستان:
تصمیم کابل برای پایاندادن به وابستگی اقتصادی به پاکستان پیامدهای منطقهای مهمی دارد و میتواند توازن اقتصادی جنوب آسیا را تغییر دهد. پاکستان در سالهای گذشته بخش مهمی از صادرات زراعتی و باغی افغانستان، ترانزیت منطقهای و بازار داروی افغانستان را تحت کنترل داشت. اکنون این انحصار بهگونهای ناگهانی از دست پاکستان خارج شده است و اسلامآباد با یکی از شدیدترین فشارهای اقتصادی روبهرو شده است. ممنوعیت واردات داروهای پاکستانی ضربهای مستقیم به صنعت داروسازی این کشور وارد کرده است. شرکتهایی که سالها از بازار افغانستان سود میبردند، این بازار کلیدی را از دست دادهاند. این موضوع در شرایطی رخ داده که اقتصاد پاکستان در وضعیت بحرانی قرار دارد و از دستدادن بازار افغانستان فشار بیشتری بر آن وارد میکند. با این اقدام کابل نشان داده است که توانایی استفاده از ابزار اقتصادی را دارد و میتواند از آن برای دفاع از منافع ملی خود استفاده کند. در بخش ترانزیت، پاکستان سالها از موقعیت جغرافیایی خود استفاده کرده و از افغانستان بهعنوان بازاری حاشیهای بهره برده است. انسداد گذرگاهها یکی از ابزارهای سیاسی اسلامآباد بوده است؛ اما اکنون کابل با ایجاد مسیرهای تازه تلاش دارد این ابزار را بیاثر کند. اگر افغانستان بتواند مسیر چابهار، مسیرهای هوایی و راههای آسیای مرکزی را تقویت کند، موقعیت ترانزیتی پاکستان بهشدت تضعیف خواهد شد؛ زیرا اسلامآباد سهم بزرگی از ترانزیت منطقه را از دست خواهد داد. این تحول همچنین رقابت تازهای را در جنوب آسیا رقم میزند و نشان میدهد که افغانستان در حال تبدیلشدن به بازیگر اقتصادی مستقلی میباشد و پاکستان مجبور است نقش تازهای در منطقه تعریف کند.
در داخل افغانستان و به دنبال تنشهای این کشور با پاکستان این باور تقویت شده است که اسلامآباد طی سالها افغانستان را در حاشیه سیاست خارجی خود نگاه داشته بود و اکنون کابل در حال بازتعریف معادلهای تازه و پایاندادن به ساختار وابستگی است. این تحول نهتنها اقتصاد پاکستان بلکه معادلات سیاسی و امنیتی منطقه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. روشن است که این تصمیم، تحولی تاریخی بهشمار میرود و میتواند یکی از مهمترین تغییرات راهبردی افغانستان در دهه اخیر باشد؛ زیرا کابل پس از سالها تحمل فشارهای سیاسی و انسدادهای تجارتی، اکنون به مرحلهای رسیده است که میخواهد ساختار اقتصاد خود را بازسازی کند و از وابستگی رهایی یابد. طرحهای تازه برای همکاری با آسیای مرکزی، ایران، هند و توسعه مسیرهای هوایی نشان میدهد که افغانستان تنها به تغییرات شعاری بسنده نکرده و در مسیر عملی گام گذاشته است. این تصمیم میتواند آینده تجارت افغانستان را دگرگون کند و نقش پاکستان را در اقتصاد منطقه کاهش دهد. اگر کابل بتواند این تحول را مدیریت کند، افغانستان برای نخستینبار پس از دههها میتواند به استقلال اقتصادی واقعی نزدیک شود و ساختار جدیدی برای تعامل با جهان ایجاد کند. آنچه که از قرائن و شواهد بر میآید کابل قادر است این مسیر دشوار اما حیاتی را تا پایان ادامه دهد و اقتصاد افغانستان را وارد مرحلهای تازه نماید.
در یک جمعبندی میتوان گفت اگر افغانستان از نظم جنوب آسیا رها شود و به اوراسیا بپیوندد، تغییر ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی جدید، به نفع هند خواهد بود؛ موضوعی که باعث نگرانی پاکستان شده و یکی از عوامل زمینهساز تنشهای اخیر دو کشور تلقی میشود. هند قویاً از این روند استقبال میکند، زیرا به کاهش نفوذ پاکستان در افغانستان میانجامد. اگر روند این گذار قطعی شود، ممکن است پاکستان با اقدامات و هزینههای سنگین، مانع این روند شود. در صورت محقق شدن روند گذار افغانستان از نظم جنوب آسیا به اوراسیا، برخی تغییرات ژئواکونومیکی را هم باید مد نظر قرار داد. در این شرایط، افغانستان تمایل خواهد داشت تا میزان وابستگیاش به پاکستان کاهش یابد و بدیلهای جایگزینی را تعریف کند. در چنین چشماندازی بندر چابهار شانس بیشتری خواهد داشت تا دسترسی کشورهای حوزه اوراسیا و افغانستان را به آبهای آزاد فراهم کند. همچنین شاخه شرقی کریدور شمال ـ جنوب با همراهی هند رونق خواهد گرفت. شاید بتوان گفت که طرح راهآهن ترانس ـ افغان از طریق «دالان قندهار» که از سوی کابل مطرح شده، در راستای همین طرح باشد؛ چراکه این راهآهن از «دالان کابل» به مسیر پاکستان منتهی میشود در حالیکه «دالان قندهار»، شانس اتصال به راهآهن ایران و بندر چابهار را هم دارد.
سرمایهگذاریهای شورای همکاری و همگرایی راهبردی
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بهویژه عربستان سعودی، امارات، قطر و بحرین در حال سرمایهگذاری گسترده در پاکستان هستند تا از موقعیت جغرافیایی آن برای دسترسی راهبردی به آسیای مرکزیِ غنی از منابع استفاده کنند. این رویکرد بخشی از هدف بزرگتر تنوعبخشی به مشارکتهای اقتصادی، دسترسی به منابع طبیعی حیاتی و گسترش مسیرهای تجاری فراتر از بازارهای سنتی است. طرحهایی مانند توسعه بنادر و راهآهن ترانس ـ افغان با اهداف کشورهای خلیج برای تقویت اتصال منطقهای و کسب عمق راهبردی همسو است. ریاض و ابوظبی بهطور خاص تلاش دارند از طریق طرحهای زیربنایی، اتصال جغرافیایی را تقویت کنند؛ طرحهایی که دسترسی آسیای مرکزی به شبکههای حملونقل و لجستیک پاکستان در دریای عمان را تسهیل میکند. برای نمونه، راهآهن ترانس ـ افغان پیوند مستقیم ازبکستان به پاکستان را ممکن میسازد و کریدوری یکپارچه از آسیای مرکزی تا خلیج ایجاد میکند.
پاکستان نیز باتوجهبه بحران اقتصادی مستمر خود، از سرمایهگذاریها و کمکهای مالی کشورهای خلیج فارس استقبال کرده است. در سه ماهه ابتدای سال جاری میلادی، عربستان دو میلیارد دلار به اسلامآباد کمک کرد. اقدامی که مقامهای پاکستانی آن را «حرکتی بزرگ» و نشاندهنده تعمیق روابط توصیف کردند. این سرمایهگذاریها علاوه بر فراهمکردن کمک مالی فوری برای پاکستان، قدرت نرم و حضور اقتصادی بلندمدت کشورهای خلیج فارس در جنوب آسیا را افزایش میدهد.
پیامدهای راهبردی: شکلگیری شبکهای سهجانبه
همگرایی فزاینده میان پاکستان، آسیای مرکزی و خلیج فارس حاکی از ظهور شبکهای سهجانبه بر پایه منافع مشترک ازجمله تجارت، امنیت انرژی و یکپارچگی منطقهای است. برای کشورهای شورای همکاری، سرمایهگذاری در پاکستان هم بازده اقتصادی دارد و هم نفوذ راهبردی ایجاد میکند، درحالیکه کشورهای آسیای مرکزی از طریق بنادر پاکستان به بازارهای جهانی دست مییابند. بااینحال، افزایش حضور کشورهای خلیج فارس پویاییهای تازهای در سیاست خارجی پاکستان ایجاد میکند و احتمالاً اتکای دیرینه آن به چین را باز نظیم میکند. گرچه سرمایهگذاری 62 میلیارد دلاری چین در قالب CPEC ذیل ابتکار «کمربند و جاده» همچنان از نظر مقیاس و دامنه، پروژه غالب است، اما طرحهای موردحمایت کشورهای عرب خلیج فارس ممکن است در کوتاهمدت جایگاه پکن را در حوزههایی مانند انرژی، لجستیک و اکتشاف مواد معدنی به چالش بکشند.
جمعبندی و ارزیابی:
تحولات جدید در تعامل پاکستان با آسیای مرکزی نشاندهنده چرخشی عملگرایانه به سمت دیپلماسی اقتصادی، توسعه زیرساخت و تقویت چندجانبهگرایی است. هرچند پیوندهای تاریخی و اشتراکات فرهنگی بستر اولیه همکاری را فراهم میکنند، اما آینده این تعاملات با تجارت، حملونقل و اتصال انرژی تعریف خواهد شد. برای بهرهگیری کامل از این فرصتها، پاکستان ناگزیر است به چالشهای داخلی جدی، از بیثباتی سیاسی و تهدیدات امنیتی گرفته تا رقابتهای منطقهای، بهویژه تنشهای اخیر با افغانستان،ر سیدگی کند. بهنظر میرسد این کشور درصدد است تا با اتخاذ رویکردی متوازن از شراکت همزمان با چین و کشورهای خلیج فارس بهرهمند شود؛ بااینحال آینده مناسبات این کشور با افغانستان بهعنوان حلقه اتصال آسیای جنوبی و آسیای مرکزی همچنان مبهم است.
در چنین شرایطی، تلاش پاکستان برای ایفای نقش محوری در ایجاد کریدور اقتصادی و راهبردی تازه در اوراسیا، تثبیت این نقش برای بازتعریف جایگاه خود در نظم منطقهای، بدون حلوفصل مشکلات موجود، میتواند ناکام بماند و حتی موجب تقویت پیوندهای افغانستان با آسیای مرکزی و جداشدن تدریجی آن از حوزه جنوب آسیا شود. با وجود این، برخی نخبگان افغان معتقدند که افغانستان همچنان نیازمند آن است که همه مسیرهای ترانزیتی به رویش باز بمانند؛ از نظر آنان، این امر نهتنها به نفع افغانستان و پاکستان خواهد بود، بلکه برای پیشبرد ادغام اقتصادی منطقهای نیز اهمیت دارد.