ارزیابی تطبیقی جایگاه و راهبردهای هند و پاکستان در منطقه آسیای مرکزی

ارزیابی تطبیقی جایگاه و راهبردهای هند و پاکستان در منطقه آسیای مرکزی

مصطفی زندیه
مصطفی زندیه
0 نظر

مقدمه: بازگشت آسیای مرکزی به متن ژئوپلیتیک جهانی

آسیای مرکزی، منطقه‌ای که پس از فروپاشی اتحاد شوروی برای سال‌ها در حاشیه معادلات کلان جهانی قرار داشت، طی یک دهه اخیر بار دیگر به کانون توجه بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بازگشته است. تغییر مسیرهای تجارت جهانی، رقابت قدرت‌های بزرگ، بحران‌های امنیتی پیرامونی به‌ویژه در افغانستان، و اهمیت روزافزون انرژی و مواد معدنی، موجب شده است این منطقه از یک «حاشیه ژئوپلیتیکی» به یک «محور و کانون راهبردی» در اتصال شرق و غرب تبدیل شود. در این چارچوب، بازیگران متعددی از روسیه و چین گرفته تا اتحادیه اروپا، ترکیه، ایران، هند و پاکستان، هر یک با منطق و ابزار خاص خود به دنبال تثبیت یا گسترش نفوذ در آسیای مرکزی هستند. در میان این بازیگران، هند و پاکستان به دلیل رقابت تاریخی، موقعیت ژئوپلیتیکی متفاوت و اهداف متعارض، مقایسه‌ای معنادار و آموزنده را شکل می‌دهند. پرسش اصلی این مقاله آن است که: هند و پاکستان با چه ظرفیت‌ها، محدودیت‌ها و راهبردهایی در آسیای مرکزی حضور دارند و کدام‌یک چشم‌انداز واقع‌بینانه‌تری برای ایفای نقش مؤثر در این منطقه دارند؟ فرضیه اصلی این نوشتار آن است که اگرچه پاکستان از منظر ژئوپلیتیکی و ترانزیتی مزیت‌های عینی‌تری نسبت به هند در آسیای مرکزی دارد، اما هند به‌واسطه ثبات راهبردی، اعتبار سیاسی و انباشت تدریجی اعتماد دیپلماتیک، در حال نزدیک‌شدن به جایگاهی پایدارتر و کم‌ریسک‌تر است. به بیان دیگر، رقابت هند و پاکستان در آسیای مرکزی نه رقابت «سرعت»، بلکه رقابت « دوام و قابلیت تبدیل نفوذ» است.

آسیای مرکزی: میدان رقابت نرم و سخت

کشورهای آسیای مرکزی یعنی قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قرقیزستان به‌طور همزمان سه ویژگی مهم دارند:

۱. محصور در خشکی بودن

۲. برخورداری از منابع انرژی و معدنی قابل توجه

۳. موقعیت ژئوپلیتیکی میان قدرت‌های بزرگ

این ترکیب موجب شده است دولت‌های منطقه به‌دنبال سیاست «موازنه چندجانبه» باشند؛ یعنی نه وابستگی کامل به یک قدرت و نه تقابل آشکار با بازیگران دیگر. در چنین فضایی، هند و پاکستان نه به‌عنوان قدرت‌های مسلط، بلکه به‌مثابه بازیگران مکمل یا جایگزین مطرح می‌شوند. بازیگرانی که هر یک می‌توانند بخشی از نیازهای امنیتی، اقتصادی یا دیپلماتیک منطقه را پوشش دهند.

هند در آسیای مرکزی: بازیگر معتبر اما محصور

اهداف راهبردی دهلی‌نو:

هند آسیای مرکزی را از منظر راهبردی در سه سطح تعریف می‌کند:

نخست، موازنه ژئوپلیتیکی در برابر نفوذ چین و تا حدی پاکستان؛ دوم، دسترسی به انرژی، اورانیوم و مواد معدنی برای پشتیبانی از رشد اقتصادی بلندمدت؛ و سوم، مدیریت تهدیدات امنیتی که ریشه در افغانستان و شبکه‌های افراط‌گرا دارند. این نگاه در قالب سیاست رسمی « اتصال به آسیای مرکزی» و سپس در چارچوب گفت‌وگوهای چندجانبه هند با پنج کشور منطقه دنبال شده است. حضور هند در سازوکارهایی نظیر سازمان همکاری شانگهای نیز بخشی از تلاش دهلی‌نو برای تثبیت جایگاه خود در نظم امنیتی اوراسیاست.

ابزارها و ظرفیت‌های هند:

هند بیش از آن‌که بر قدرت سخت یا سرمایه‌گذاری زیرساختی تکیه کند، از قدرت نرم به‌عنوان ابزار اصلی نفوذ استفاده می‌کند. آموزش عالی، فناوری اطلاعات، خدمات پزشکی، داروسازی و همکاری‌های فرهنگی از جمله حوزه‌هایی هستند که دهلی‌نو در آن‌ها مزیت نسبی دارد. برای بسیاری از نخبگان آسیای مرکزی، هند کشوری غیرمداخله‌گر، باثبات و برخوردار از ظرفیت علمی و انسانی تلقی می‌شود. با این حال، این مزایا نتوانسته‌اند به نفوذ اقتصادی یا ژئوپلیتیکی گسترده تبدیل شوند. چرا که هند از یک محدودیت بنیادین رنج می‌برد: انسداد جغرافیایی.

محدودیت ژئوپلیتیکی: فقدان دسترسی

هند فاقد دسترسی مستقیم زمینی به آسیای مرکزی است و هرگونه ارتباط تجاری یا ترانزیتی آن ناگزیر به عبور از ایران و افغانستان وابسته می‌شود. طرح‌هایی مانند توسعه بندر چابهار، از منظر راهبردی برای هند اهمیت حیاتی دارند، اما تحریم‌های بین‌المللی، ناامنی افغانستان ومحدودیت‌های مالی موجب شده‌اند این طرح ها هنوز به ظرفیت کامل خود نرسند. در نتیجه، حضور هند در آسیای مرکزی بیشتر سیاسی و نمادین باقی مانده و نتوانسته به سطحی برسد که برای کشورهای منطقه یک وابستگی عملی ایجاد کند. در یک جمع بندی دراین بخش می توان گفت نبود مسیر زمینی مستقیم به‌دلیل موقعیت پاکستان و افغانستان، دست هند را برای تبدیل نفوذ سیاسی به نفوذ اقتصادی بسته است. همچنین کشورهایی مانند چین با ابتکار یک کمربند یک راه و روسیه با پیوندهای تاریخی–امنیتی، فضا را برای وابستگی‌سازی هند تنگ کرده‌اند.از سوی دیگر کشورهای آسیای مرکزی نیز آگاهانه از ایجاد وابستگی عمیق به یک بازیگر جدید پرهیز می‌کنند و هند را بیشتر به‌عنوان موازنه‌گر نرم می‌پذیرند تا شریک مسلط. در نتیجه، «نمادین ماندن» الزاماً ناشی از ضعف هند نیست، بلکه به گفته برخی تحلیل گران ، محصول ساختار منطقه‌ای است. به هرترتیب باید گفت ممکن است از نگاه برخی تحلیل گران هند در آسیای مرکزی بازیگری کم‌اهمیت یا شکست‌خورده است. در حالی که واقعیت این است که هند، در حال انباشت تدریجی سرمایه سیاسی و اعتماد دیپلماتیک بوده اما هنوز آن را به اهرم‌های ژئواکونومیک الزام‌آور تبدیل نکرده است. در واقع نمادین‌ماندن نسبی حضور هند در آسیای مرکزی را نباید صرفاً به ضعف راهبردی دهلی‌نو فروکاست. این وضعیت بیش از آن‌که محصول کم‌کاری هند باشد، نتیجه هم‌پوشانی سه محدودیت ساختاری است: نخست، انسداد جغرافیایی ناشی از موقعیت پاکستان؛ دوم، تقدم طرح‌های سخت‌افزاری چین به‌ویژه ابتکار «کمربند و راه» و سوم ترجیح آگاهانه دولت‌های آسیای مرکزی برای جلوگیری از وابستگی راهبردی به هر بازیگر جدید. در چنین ساختاری، هند ناگزیر به انتخاب راهبرد «نفوذ کم‌هزینه اما پایدار» شده است؛ راهبردی که در کوتاه‌مدت نمادین می‌نماید، اما در بلندمدت قابلیت تبدیل به نفوذ نهادی را دارد.

تلاش هند برای دسترسی به آسیای مرکزی از طریق افغانستان

براساس داده های منتشره در آبان ماه گذشته ، چهار سال پس از آنکه هند سفارت خود را در کابل پس از بازگشت طالبان بست، تجارت دوجانبه تقریباً به سطح قبل از ۲۰۲۱ بازگشته است؛ حتی با وجود اینکه تجارت افغانستان از طریق پاکستان فروپاشیده است. این بازگشت، به گفته برخی تحلیل گران، نشان‌دهنده کاهش نفوذ پاکستان و ظهور آرام هند به‌عنوان بازیگر مهم اقتصادی و دیپلماتیک است. شایان ذکر است در سال مالی ۲۰۲۳–۲۰۲۴، تجارت میان هند و افغانستان به ۹۹۷.۷ میلیون دلار رسید. صادرات افغانستان به هند به رکورد ۶۴۲ میلیون دلار افزایش یافت و برای نخستین‌بار کسری تجاری هند با کابل رقم خورد. دراین خصوص گفته می شود اکنون خشکبار، زعفران، مغزها و سیب افغانستان بدون تعرفه وارد هند می‌شود. به هر ترتیب با فروپاشی ترانزیت از طریق پاکستان، رویکرد هند به طالبان نشان‌دهنده عملگرایی راهبردی است در شرایطی که روسیه طالبان را به رسمیت شناخته، نقش چین در حال رشد است و تنش‌های پاکستان و افغانستان افزایش یافته‌اند. دهلی نو در تلاش است تا نفوذ از دست‌رفته در ۲۰۲۱ را بازیابد و مانع شود که افغانستان کاملاً به سوی پکن یا اسلام‌آباد متمایل شود. برای طالبان، هند سرمایه‌گذاری و یک وزنه در برابر پاکستان ارائه می‌دهد. به گفته برخی تحلیل گران هندی، افغانستان به‌عنوان یک پل زمینی برای هند در اتصال به آسیای مرکزی حیاتی است.

بندر چابهار؛ ستون راهبرد غربی هند

طبق توافق ۱۰ ساله‌ای که در مه ۲۰۲۴ امضا شد، چابهار ظرفیت حمل ۸.۵ میلیون تن کالا را دارد و «شریان حیاتی صادرات دارو، ماشین‌آلات و وسایل نقلیه هند به اوراسیا» محسوب می‌شود. از سوی دیگر افغانستان  « در مرکز استراتژی غربی هند» قرار دارد. مسیرهای زمینی از طریق هرات و ترکمنستان به هند امکان می‌دهد تا پاکستان را دور زده و به آسیای مرکزی دسترسی مستقیم پیدا کند. براساس برخی گزارش های منتشره نقشه حمل‌ونقل منطقه اکنون حول دو مسیر رقیب می‌چرخد: راه‌آهن شرق ازبکستان–افغانستان–پاکستان (UAP) مرتبط با راه گذر(کریدور) اقتصادی چین–پاکستان (CPEC)، و مسیر غربی قزاقستان–ترکمنستان–افغانستان (KTA)  که مورد علاقه هند است. هند مسیر KTA را هم به‌عنوان بیمه و هم ضرورت می‌بیند تا اتصال مطمئن به آسیای مرکزی را تضمین کند که تحت کنترل پاکستان یا چین نباشد. به هر ترتیب تعامل هند با افغانستان بیش از یک تنظیم تاکتیکی است. در واقع این رویکرد یک بازچینی راهبردی بزرگ‌تر را نشان می‌دهد. نتیجه این که شواهد و قرائن نشان می دهد دهلی نو در حال بازتنظیم راهبرد خود در برابر محاصره منطقه‌ای چین است و به دنبال تشکیل اتحادهای متحدالمرکز با افغانستان، ایران و آسیای مرکزی است. منطقی که با نظریه باستانی «راجاماندالا» از استراتژیست هندی چاناکیا همخوانی دارد. (راجاماندالا می‌گوید سیاست خارجی شبکه‌ای پویا از دشمنان و متحدان موقتی است که بر اساس نزدیکی جغرافیایی و توازن منافع شکل می‌گیرد، نه بر پایه دوستی‌های پایدار.)

پاکستان در آسیای مرکزی: بازیگر پرریسک اما ژئوپلیتیکی

نگاه راهبردی اسلام‌آباد

برخلاف هند، پاکستان آسیای مرکزی را نه صرفاً یک عرصه دیپلماتیک، بلکه بخشی از راهبرد کلان بقای ژئوپلیتیکی خود می‌داند. از منظر اسلام‌آباد، اتصال آسیای مرکزی به آب‌های آزاد، به‌ویژه از مسیر دریای عمان، می‌تواند جایگاه پاکستان را از یک کشور پیرامونی به یک «محور ترانزیتی» ارتقا دهد. پاکستان آسیای مرکزی را عمق ژئوپلیتیکی اقتصادی خود تلقی می‌کند. عمقی که می‌تواند هم انزوای ساختاری این کشور را کاهش دهد و هم وزن راهبردی آن را در برابر هند افزایش دهد.

مزیت‌های ژئوپلیتیکی پاکستان

پاکستان برخلاف هند، از مزیت جغرافیایی طبیعی برخوردار است. نزدیکی به افغانستان و دسترسی مستقیم به آب‌های آزاد، این کشور را به یکی از کوتاه‌ترین مسیرهای بالقوه اتصال آسیای مرکزی به بازارهای جهانی تبدیل می‌کند. پیوند این موقعیت با طرح راه گذر(کریدور) اقتصادی چین–پاکستان، جذابیت ژئوپلیتیکی پاکستان را دوچندان کرده است. اگرچه این راه گذر مستقیماً آسیای مرکزی را پوشش نمی‌دهد، اما پاکستان را به شبکه لجستیکی چین متصل کرده و آن را به‌عنوان بخشی از معماری کلان اتصال اوراسیا مطرح می‌سازد.

ابزارهای نفوذ پاکستان

پاکستان بیش از هر چیز بر دیپلماسی امنیتی و ترانزیتی تکیه دارد. همکاری‌های امنیتی، تعامل فعال با دولت‌های منطقه در قالب‌های دوجانبه و چندجانبه، و نقش‌آفرینی در پرونده افغانستان، بخشی از ابزارهای اسلام‌آباد برای تأثیرگذاری بر محاسبات آسیای مرکزی است. عضویت فعال پاکستان در سازمان همکاری شانگهای نیز به این کشور امکان داده است خود را به‌عنوان بازیگری مرتبط با امنیت منطقه معرفی کند.

محدودیت‌ها و خطرات

با وجود این مزایا، پاکستان با چالش‌های جدی مواجه است. بی‌ثباتی امنیتی در مناطق مرزی با افغانستان، مشکلات ساختاری اقتصادی، و وابستگی شدید به تحولات افغانستان، موجب شده است کشورهای آسیای مرکزی با احتیاط به پاکستان بنگرند. از منظر این کشورها، پاکستان یک مسیر بالقوه مهم است، اما مسیری که هنوز از ثبات و پیش‌بینی‌پذیری کافی برخوردار نیست. برای پاکستان، افغانستان نه صرفاً یک چالش امنیتی، بلکه نقطه اتصال یا گسست راهبرد آسیای مرکزی است. هرگونه بی‌ثباتی مزمن در افغانستان، عملاً مزیت جغرافیایی پاکستان را خنثی کرده و مسیرهای بالقوه اتصال آسیای مرکزی به دریای عمان را غیرقابل اتکا می‌سازد. از این منظر، شکست پاکستان در کمک به شکل‌گیری یک افغانستان باثبات و قابل پیش‌بینی، به‌معنای شکست راهبرد ترانزیتی آن در آسیای مرکزی خواهد بود؛ شکستی که حتی سرمایه‌گذاری‌های کلان چین در قالب CPEC نیز قادر به جبران کامل آن نخواهند بود.

تقویت روابط منطقه ای

تحقق این مهم ، مستلزم فاصله‌گرفتن از سیاست‌های کهنه‌ای است که روابط منطقه‌ای پاکستان را دچار تنش کرده‌ و در مقابل، اتخاذ رویکردهایی که اعتماد و اطمینان متقابل را تقویت می‌کنند، خواهد بود. مسیر سازنده پیشِ‌رو، همکاری با کشورهای همسایه در زمینه چالش‌های مشترک ـ مانند تغییرات اقلیمی ـ و ایجاد زمینه‌های اقدام مشترک را ایجاب می‌کند. علاوه بر این، پاکستان باید سیاست‌هایی را در اولویت قرار دهد که تجارت منطقه‌ای، توسعه زیرساخت‌ها و اتصال منطقه‌ای را ارتقا می‌دهد. تقویت این حوزه‌ها، محیطی مساعد برای همگرایی منطقه‌ای فراهم کرده و رشد اقتصادی و ثبات را هم برای پاکستان و هم برای همسایگان آن به همراه خواهد داشت.

مقایسه تطبیقی: هند و پاکستان در ترازوی آسیای مرکزی

در یک جمع‌بندی تطبیقی، می‌توان گفت هند و پاکستان هر دو در آسیای مرکزی حضور دارند، اما ماهیت حضورشان متفاوت است. هند بازیگری است که از اعتبار سیاسی، قدرت نرم و تصویر غیرتهدیدزا برخوردار است، اما از نظر عملیاتی محدود. پاکستان، در مقابل، بازیگری است که مزیت ژئوپلیتیکی و ترانزیتی دارد، اما با خطرهای امنیتی و اقتصادی همراه است.کشورهای آسیای مرکزی نیز این تفاوت را به‌خوبی درک کرده‌اند. آن‌ها هند را برای تنوع‌بخشی دیپلماتیک و پاکستان را برای اتصال ژئوپلیتیکی در نظر می‌گیرند، بدون آن‌که به هیچ‌یک وابستگی راهبردی کامل ایجاد کنند.

پاکستان با چالش‌های جدی در محیط ژئوپلیتیک متحول روبه‌روست، اما تصمیم‌گیری غیردقیق، واکنشی و غیرنهادینه، سیاست‌های کوتاه‌مدت و تغییرپذیر، فقدان مسیرهای مشخص برای پیگیری راهبرد‌های ملی، این کشور را از واکنش مناسب به تحولات جهانی به خصوص در حوزه آسیای مرکزی بازداشته است. انجام اصلاحات نهادی هرچند دیرهنگام اما برای پاکستان ضروری خواهد بود. این اقدام ضروری، مسیر را برای ساختار تصمیم‌گیری ثبات‌بخش، پیش‌بینی‌پذیر و راهبردی نموده و می تواند از چرخه سیاست‌های مقطعی و زودگذر خارج نماید. در واقع تنها با چنین اصلاحاتی است که پاکستان می‌تواند با پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک امروز مواجه شود و راهبردی پایدار اتخاذ کند. از منظر تحلیل گران پاکستانی، پاکستان از یک سو می‌تواند امنیت اقلیمی را به محور دیپلماسی آب با افغانستان، طرح ‌های مشترک با آسیای مرکزی، مشارکت‌های سبز با اتحادیه اروپا و دسترسی به صندوق‌های اقلیمی جهانی تبدیل کند. از سوی دیگر پس از انجام اصلاحات داخلی، پاکستان باید نقشه راهی هوشمندانه برای مدیریت رقابت دو قدرت اصلی یعنی چین و ایالات متحده تدوین نموده و از این رقابت، فرصت‌های سرمایه‌گذاری، فناوری و تجارت استخراج و روابط خود با هر دو کشور را متوازن و به نحو محاسبه‌شده حفظ کند. به نظر می آید موفقیت در این مسیر نیازمند سیاست‌گذاری ثابت و هماهنگ، پشتوانه نهادی قوی برای اجرای راهبردها و در نهایت اجتناب از گرفتار شدن در بازی «جمع صفر» آمریکا و چین خواهد بود. ( این در شرایطی است که آمریکا سعی دارد تا جنگ اطلاعاتی را تشدید و طرح‌های چین را به عنوان «دام بدهی» و شکل تازه‌ای از استعمار اقتصادی معرفی می‌کند.) درمحیط منطقه‌ای نیز گفتنی است رقابت پاکستان و هند مدیریت‌شده و احتمال جنگ نظامی پایین است. اما احساسات ضدپاکستانی و ضدهندی قوی در هردوکشور مانع از هر نوع گشایش سیاسی به خصوص در ارتباط با زخم کهنه کشمیر می‌شود. نتیجه این که سردی روابط دیپلماتیک تداوم خواهد داشت و چشم‌انداز یکپارچگی ژئواقتصادی در آسیای جنوبی نیز احتمالاً همچنان مسدود خواهد بود. از سوی دیگر در ترازوی راهبردی آسیای مرکزی، هند نماینده « نفوذ کم‌ریسک اما کند» و پاکستان نماینده « نفوذ پرریسک اما بالقوه سریع » است. هند بدون مزیت جغرافیایی، اما با ثبات نهادی و تصویر غیرتهدیدزا حرکت می‌کند؛ در حالی که پاکستان با مزیت جغرافیایی، اما با بی‌ثباتی داخلی و ریسک امنیتی مواجه است. انتخاب کشورهای آسیای مرکزی میان این دو، نه انتخاب مطلق، بلکه تنظیم‌گری هوشمندانه میان فرصت و خطر است.

نتیجه‌گیری: رقابت بدون غلبه

آسیای مرکزی امروز صحنه رقابت آشکار هند و پاکستان نیست، بلکه عرصه‌ای است که در آن هیچ‌یک از این دو بازیگر هنوز به موقعیت غالب دست نیافته‌اند. هند با وجود اعتبار سیاسی، تا زمانی که مشکل دسترسی جغرافیایی را حل نکند، بازیگری محدود باقی خواهد ماند. اما براساس شواهد و قرائن به نظر می آید در حال پیشی گرفتن از پاکستان می باشد. پاکستان نیز تا زمانی که ثبات امنیتی و اقتصادی خود را تقویت نکند، نمی‌تواند از مزیت‌های ژئوپلیتیکی‌اش بهره کامل ببرد. در نهایت، آینده نقش‌آفرینی هند و پاکستان در آسیای مرکزی نه تنها به رقابت میان آن‌ها، بلکه به تحولات افغانستان، سیاست‌های چین و روسیه، و توانایی دولت‌های آسیای مرکزی در حفظ موازنه چندجانبه بستگی دارد. این منطقه، بیش از آن‌که میدان غلبه یک بازیگر باشد، صحنه مدیریت هوشمند رقابت‌ها خواهد بود. نهایتاً برآیند تحولات نشان می‌دهد که اگر روندهای کنونی تداوم یابد، هند نه از مسیر غلبه، بلکه از مسیر فرسایش تدریجی رقیب، در حال پیشی‌گرفتن از پاکستان در آسیای مرکزی است. این پیشی‌گرفتن نه به‌معنای برتری مطلق، بلکه به‌معنای برخورداری از الگوی حضور پایدارتر و قابل اعتمادتر است. در مقابل، پاکستان تنها در صورتی می‌تواند مزیت ژئوپلیتیکی خود را بالفعل کند که هم‌زمان ثبات داخلی، مدیریت افغانستان و اصلاح نهادی را پیش ببرد؛ امری که بدون تغییر در منطق سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت این کشور دست‌نیافتنی خواهد بود.

نویسنده این مقاله

مصطفی زندیه

مصطفی زندیه

رایزن درجه‌یک وزارت امور خارجه؛ دارای کارشناسی تاریخ از دانشگاه تهران و کارشناسی‌ارشد روابط بین‌الملل از دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکزی. دارای سابقه مأموریت‌های دیپلماتیک در کراچی، اسلام‌آباد، مینسک و عشق‌آباد در حوزه‌های سیاسی، دیپلماسی عمومی، امور کنسولی و اقتصادی است .

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.