ایران و پاکستان در پیچِ همکاری‌های راهبردی؛ چالش‌ها و چشم‌انداز گذار از تعاملات حداقلی

ایران و پاکستان در پیچِ همکاری‌های راهبردی؛ چالش‌ها و چشم‌انداز گذار از تعاملات حداقلی

مقدمه

ایران و پاکستان به‌عنوان دو همسایه مسلمان و برادر، افزون بر 909 کیلومتر مرز مشترک، از ظرفیت‌های کم‌نظیری در حوزه‌های تجاری، انرژی، ترانزیت و امنیت منطقه‌ای برخوردارند. پیوندهای عمیق زبانی، فرهنگی و مذهبی در کنار اشتراکات ژئوپلیتیکی، بستر مساعدی برای توسعه روابط راهبردی فراهم آورده است. بااین‌حال، آنچه در عرصه عمل روی می‌دهد، فاصله معناداری با این ظرفیت‌ها دارد. حجم مبادلات تجاری دو کشور در سال‌های اخیر همواره کمتر از دو میلیارد دلار بوده که در قیاس با پتانسیل‌های موجود، رقمی ناچیز محسوب می‌شود. پروژه‌های کلانی چون خط لوله صلح پس از دو دهه همچنان ناتمام مانده و همکاری‌های امنیتی بیش از آنکه پایدار باشد، تحت تأثیر تحرکات گروه‌های تروریستی در مناطق مرزی، فراز و فرودهایی را تجربه کرده است. ازاین‌رو، این نوشتار به واکاوی علل استمرار وضعیت موجود و امکان‌سنجی گذار به تعاملات راهبردی می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که اولویت‌های متفاوت در سیاست خارجی دو کشور، وابستگی اقتصادی اسلام‌آباد به برخی رقبای منطقه‌ای تهران، و نیز موانع درونی همچون توافقات اجرانشده و نگاه صرفاً امنیتی به مرزها، مهم‌ترین موانع ارتقای روابط هستند. نویسنده این مقاله در پایان نتیجه می‌گیرد که با کالبدشکافی تاریخیِ موانع، تبدیل مرزهای امنیتی به مرزهای اقتصادی و اراده جدی برای اجرایی‌سازی توافق‌نامه‌های پیشین، می‌توان افق تازه‌ای را در مناسبات دوجانبه گشود.

ریشه‌های همکاری حداقلی؛ اولویت‌های ناهمسو در سیاست خارجی

برای درک علل استمرار روابط حداقلی، نخست باید به اولویت‌های سیاست خارجی دو بازیگر توجه کرد. در سوی پاکستان، امنیت ملی و بقای راهبردی همواره پیرامون سه محور کلیدی تعریف شده است: شراکت راهبردی با ایالات متحده آمریکا، اتحاد همه‌جانبه با جمهوری خلق چین به‌ویژه در قالب پروژه راهبردی «کریدور اقتصادی چین–پاکستان» و مهار تهدید ادراک‌شده از جانب هند. اسلام‌آباد در این معادله، توسعه روابط با ایران را در اولویت دوم یا سوم قرار می‌دهد؛ نه از سر بی‌میلی، بلکه به دلیل محاسبه هزینه–فایده در نظام بین‌المللِ تحت سلطه آمریکا. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران با تحریم‌های فلج‌کننده آمریکا و محدودیت‌های نظام مالی بین‌المللی مواجه است که به‌اجبار، دایره تعامل‌کنندگان حداکثری با ایران را تنگ کرده است. نمونه عینی این معادله، سرنوشت پروژه خط لوله گاز ایران–پاکستان است که با وجود امضای موافقت‌نامه نهایی در سال ۱۳۸۸ و پرداخت بخشی از هزینه‌ها از سوی ایران، به‌دلیل تهدیدهای تحریمی آمریکا علیه شرکت‌های بین‌المللی و داخلی پاکستان، عملاً متوقف ماند. اسلام‌آباد در این سال‌ها همواره میان نیاز مبرم خود به انرژی و فشارهای فرامرزی آمریکا سرگردان بوده است. این سرگشتگی نه تنها هزینه‌های هنگفتی را بر پاکستان تحمیل کرده، بلکه اعتبار اسلام‌آباد در برابر تعهدات بین‌المللی را نیز مخدوش ساخته است.

موانع داخلی و خارجی توسعه روابط

در کنار عوامل اصلی یادشده، مجموعه‌ای از موانع بیرونی و درونی دیگر نیز روند ارتقای روابط را کند کرده است. از منظر بیرونی، پاکستان وابستگی اقتصادی–مالی قابل توجهی به برخی رقبای منطقه‌ای ایران، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارد. ریاض و ابوظبی نه‌تنها بخش مهمی از نیازهای نفتی پاکستان را تأمین می‌کنند، بلکه همواره به اسلام‌آباد به‌مثابه یک متحد راهبردی در برابر نفوذ منطقه‌ای ایران نگریسته‌اند. هرگونه حرکت پاکستان به سمت همکاری راهبردی با تهران می‌تواند بر روابط پرفایده آن با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سایه افکند. افزون بر این، نگرانی اسلام‌آباد از واکنش ایالات متحده در قبال تعمیق روابط با ایران، به عاملی بازدارنده تبدیل شده است.

در عرصه داخلی، ضعف‌های ساختاری در دیپلماسی اقتصادی دو کشور و غلبه رویکرد امنیتی بر همکاری‌های دوجانبه، بسیاری از ظرفیت‌ها را به حاشیه رانده است. در دهه‌های اخیر، توافقات و تفاهم‌نامه‌های متعددی میان تهران و اسلام‌آباد امضا شده که بخش قابل توجهی از آنها به مرحله اجرا نرسیده یا در حد یادداشت‌های تفاهم راکد مانده است. موافقت‌نامه‌های تجارت ترجیحی، تفاهم‌نامه‌‌‌های امنیتی برای کنترل مرزها و پروژه‌های مشترک زیربنایی نمونه‌هایی از این دست‌اند. دلیل اصلی این ناپایداری را باید در نبود سازوکار اجرایی مشخص، زمان‌بر بودن تشریفات اداری در هر دو کشور و کمبود اعتماد متقابل در سطوح میانی دیوان‌سالاری جستجو کرد. همچنین تحرکات مقطعی گروه‌های تروریستی در مناطق مرزی، به‌ویژه در بلوچستان، همواره زمینه‌ساز بدبینی و گله‌مندی مقامات دو طرف بوده و فضای مثبت افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داده است. این پدیده موجب شده تا مرزهای دو کشور همچنان با رویکردی صرفاً امنیتی مدیریت شوند و از ظرفیت‌های عظیم اقتصادی و تجاری آنها غفلت شود. در چنین شرایطی، هر حادثه محدود مرزی به بحرانی در روابط تبدیل می‌شود و ماه‌ها تلاش دیپلماتیک را بی‌اثر می‌کند.

 

جایگاه ترانزیت و کریدور شمالجنوب در روابط دوجانبه

یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های مغفول در مناسبات ایران و پاکستان، حوزه ترانزیت و حمل‌ونقل است. ایران به‌عنوان پل ارتباطی میان آسیای مرکزی، قفقاز و خلیج فارس، و پاکستان به‌عنوان دروازه ورود به اقیانوس هند و جنوب آسیا، می‌توانند مکمل یکدیگر در زنجیره ترانزیت منطقه‌ای باشند. کریدور شمال–جنوب که ایران را به روسیه و شمال اروپا متصل می‌کند، در صورت پیوند با بنادر پاکستان نظیر گوادر و کراچی، تحولی شگرف در اقتصاد ترانزیتی دو کشور ایجاد خواهد کرد. با این حال، این ظرفیت عظیم نه تنها محقق نشده، که رقبای منطقه‌ای با سرمایه‌گذاری در بنادر رقیب مانند چابهار و گوادر تلاش کرده‌اند هر یک به‌طور جداگانه از این مزیت بهره‌برداری کنند. هم‌گرایی تهران و اسلام‌آباد در این حوزه می‌تواند ضمن کاهش هزینه‌های ترانزیتی، جایگاه دو کشور را در معادلات تجاری جهان ارتقا دهد و وابستگی آنها به کریدورهای رقیب را کاهش دهد. توسعه خطوط ریلی مشترک، تکمیل جاده‌های مرزی و هماهنگی در تعرفه‌های ترانزیتی از جمله اقدامات فوری در این زمینه هستند.

پیوندهای فرهنگی و دیپلماسی عمومی؛ ظرفیت مغفول

مناسبات ایران و پاکستان تنها به مرزهای خشک و قراردادهای تجاری محدود نمی‌شود. اشتراکات عمیق زبانی (با وجود تفاوت در زبان رسمی، زبان‌های محلی مشترکی همچون بلوچی در تعاملات مردمی نقش مهمی دارند)، فرهنگی و مذهبی سرمایه عظیمی برای دیپلماسی عمومی دو کشور محسوب می‌شود. سالانه هزاران زائر پاکستانی برای زیارت اماکن متبرکه عازم ایران می‌شوند و این رفت‌وآمدها پیوندهای عاطفی عمیقی میان دو ملت ایجاد کرده است. با این حال، این ظرفیت‌ها به ابزاری مؤثر در ارتقای روابط سیاسی و اقتصادی تبدیل نشده است. توسعه گردش‌گری مذهبی و سلامت، تسهیل روادید برای گروه‌های فرهنگی و دانشگاهی، و ترجمه و نشر آثار ادبی دو کشور می‌تواند افکار عمومی را به سوی حمایت از همکاری‌های راهبردی‌ سوق دهد. در بلندمدت، هیچ تضمینی قوی‌تر از پشتوانه مردمی برای پایداری روابط سیاسی نیست و دیپلماسی عمومی می‌تواند این پشتوانه را تقویت کند.

راهبردهای گذار به همکاری‌های حداکثری

با وجود انبوه موانع، از هر دو سو نشانه‌هایی از اراده سیاسی برای گسست از وضعیت موجود دیده می‌شود. سفرهای متعدد مقامات عالی‌رتبه دو کشور در سال‌های اخیر و تأکید بر تکمیل پروژه‌های مرزی و انرژی، بیان‌گر آگاهی نخبگان سیاسی نسبت به فرصت‌های ازدست‌رفته است. پرسش اینجاست که چگونه می‌توان با ملحوظ داشتن محدودیت‌های بیرونی و ملاحظات راهبردی هر طرف، به راهکارهای عملی و پایدار دست یافت؟

نخست، ضروری‌ترین گام، کالبدشکافی آسیب‌شناسانه روابط در نیم‌قرن گذشته است. این فرایند باید با مشارکت اندیشکده‌ها، اتاق‌های بازرگانی و کارشناسان ارشد دو کشور انجام شود و به شناسایی دقیق موانع حقوقی، اجرایی و روان‌شناختی بپردازد. بسیاری از سوءتفاهم‌ها و بی‌اعتمادی‌های موجود ریشه در عدم شفافیت و ارتباطات ناکارآمد دارد.

دوم، دو کشور باید بر تبدیل مرزهای امنیتی به مرزهای اقتصادی تمرکز کنند. ایجاد بازارچه‌های مرزی منظم، تسهیل رفت‌وآمد تجار و پیگیری جدی ایجاد مناطق آزاد تجاری مشترک دراستان سیستان و‌بلوچستان و بلوچستان پاکستان می‌تواند ضمن بهبود معیشت مرزنشینان محروم، مانع بهره‌برداری گروه‌های تروریستی از فقر و بیکاری شود. امنیت پایدار مرزها در گرو توسعه است و این گزاره در مورد مرز ایران و پاکستان کاملاً مصداق دارد.

سوم، لازم است فهرست بلندبالای توافقات اجرانشده اولویت‌بندی و احیا شود. پیشنهاد می‌شود کمیساریای عالی مشترک با اختیارات فرابخشی برای پیگیری توافقات اجرانشده در دو کشور تشکیل گردد و به‌طور مستمر گزارش پیشرفت کار را منتشر کند. پروژه خط لوله گاز به‌عنوان نماد همکاری دوجانبه می‌تواند در صدر این فهرست قرار گیرد و حتی با الگوهای نوین تأمین مالی، نظیر تهاتر انرژی یا سرمایه‌گذاری مشترک، بار دیگر فعال شود.

چهارم، در حوزه امنیت، گذار از رویکرد واکنشی به مشارکت پیشگیرانه حیاتی است. کمیته‌های امنیتی مشترک باید با حضور فرماندهان محلی و با سازوکار تبادل سریع اطلاعات، هرگونه تحرکات تروریستی را پیش از وقوع خنثی کنند و از تبدیل حوادث محدود به بحران در روابط دوجانبه جلوگیری شود. شفافیت در معرفی عاملان و همکاری قضایی برای پیگرد عناصر تروریستی می‌تواند به‌تدریج فضای سوءظن را از میان ببرد.

پنجم، دو کشور باید دیپلماسی اقتصادی را به موازات دیپلماسی سیاسی تقویت کنند. تشکیل شورای مشترک بازرگانان، ایجاد خط اعتباری بانکی و حذف موانع تعرفه‌ای می‌تواند تجارت دوجانبه را از وضعیت رکود خارج کند. تجربه نشان داده است که مناسبات اقتصادی پایدار، حتی در شرایط تنش سیاسی نیز قابل حفظ است و این مهم می‌تواند الگویی برای سایر حوزه‌ها باشد.

چشم‌انداز آینده

آینده مناسبات ایران و پاکستان به شدت تحت تأثیر تحولات ژئوپلیتیکی منطقه و نیز میزان موفقیت دو کشور در مدیریت موانع ‌ذکرشده خواهد بود. با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و تغییر موازنه قدرت در جنوب آسیا، فضای تازه‌ای برای بازتعریف همکاری‌های دوجانبه پدید آمده است. افغانستانِ تحت سلطه طالبان نیازمند هم‌گرایی کشورهای همسایه برای ثبات و بازسازی است و ایران و پاکستان به‌عنوان دو بازیگر کلیدی می‌توانند محور این هم‌گرایی باشند. در صورت تحقق این مهم، روابط دوجانبه نیز از رهگذر پروژه‌های مشترک در افغانستان ارتقا خواهد یافت.

از سوی دیگر، تحولات نظام بین‌الملل و حرکت تدریجی به سمت نظم چندقطبی، ممکن است از شدت فشارهای آمریکا بر تعاملات خارجی ایران بکاهد و فضای مانور پاکستان را نیز افزایش دهد. اسلام‌آباد به‌تدریج درک کرده که تکیه صرف بر شرکای سنتی نمی‌تواند همه نیازهای راهبردی آن را تأمین کند و تنوع‌بخشی به شرکای خارجی، ضرورت اجتناب‌ناپذیر سیاست خارجی این کشور است. در چنین بستری، تهران می‌تواند با ارائه بسته‌های همکاری بلندمدت در حوزه‌های انرژی، ترانزیت و امنیت، به گزینه‌ای جذاب و مکمل برای پاکستان تبدیل شود.

در افق ده ساله، سه سناریوی محتمل برای روابط دو کشور متصور است: سناریوی نخست، تداوم وضع موجود است که در آن روابط همچنان در سطح حداقلی باقی می‌ماند و فرصت‌ها یکی پس از دیگری از دست می‌رود. سناریوی دوم، همکاری‌های مقطعی و پروژه‌محور است که بر اساس نیازهای لحظه‌ای شکل می‌گیرد و فاقد پایداری لازم است. سناریوی سوم، گذار به همکاری راهبردی و همه‌جانبه است که مستلزم اراده سیاسی قوی، غلبه بر موانع بیرونی و طراحی نقشه راه بلندمدت است.

اگر دو کشور بتوانند نقشه راه پیشنهادی را با موفقیت اجرا کنند، شاهد تحول در ماهیت مرزها از نقاط تنش‌زا به کانون‌های توسعه خواهیم بود. گسترش خطوط لوله و شبکه ریلی، ایجاد شهرک‌های صنعتی مشترک و هماهنگی در مسائل منطقه‌ای از جمله دستاوردهای احتمالی این مسیر است. بی‌تردید، تأخیر در تصمیم‌گیری و غلبه رویکرد محافظه‌کارانه، فرصت‌ها را یک‌بار دیگر به سرنوشت خط لوله گاز دچار خواهد کرد و فاصله ظرفیت و واقعیت را ژرف‌تر خواهد ساخت.

نتیجه‌گیری

مناسبات ایران و پاکستان نمونه‌ای کلاسیک از شکاف میان ظرفیت و واقعیت است. دو کشور در طول دهه‌ها نتوانسته‌اند سرمایه‌های عظیم مشترک خود را به همکاری‌های راهبردی ملموس تبدیل کنند و در نتیجه، رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای جای خالی آنها را پر کرده‌اند. تداوم وضع موجود نه‌تنها منافع ملی دو ملت را تأمین نمی‌کند، بلکه به‌تدریج از توان تأثیرگذاری آنها بر تحولات منطقه‌ای می‌کاهد.

پنجره فرصت همچنان گشوده است و تحولات ژئوپلیتیکی اخیر بستر تازه‌ای برای بازتعریف روابط فراهم کرده است. ایران و پاکستان باید از این فرصت برای طراحی یک نقشه راه جامع و زمان‌بندی‌شده بهره گیرند. در این نقشه راه، تعیین ضرب‌الاجل برای عملیاتی‌سازی خط لوله گاز یا جایگزین‌های انرژی، ایجاد گذرگاه‌های دائمی مرزی و تسهیل روادید تجاری، راه‌اندازی صندوق سرمایه‌گذاری مشترک و تدوین برنامه مشترک مبارزه با تروریسم با محوریت توانمندسازی اقتصادی مناطق محروم مرزی، اولویت‌های اساسی هستند.

در پایان، باید تأکید کرد که اراده سیاسی رهبران دو کشور زمانی به نتیجه خواهد نشست که به سطوح میانی دیوان‌سالاری و بدنه اقتصادی تسری یابد. همکاری راهبردی میان تهران و اسلام‌آباد یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت ژئوپلیتیکی است و هرگونه غفلت از آن، فرصت‌ها را یک‌بار دیگر از دسترس خارج خواهد کرد. تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا دو کشور می‌توانند از این پیچ سرنوشت‌ساز با موفقیت عبور کنند یا بار دیگر در دام همکاری‌های حداقلی گرفتار خواهند ماند؟

نویسنده این مقاله

مهدی هنر‌دوست

مهدی هنر‌دوست

دیپلمات ارشد وزارت امور خارجه، سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در پاکستان و یونان. تجربه ی مسئولیت‌های کلیدی از جمله مدیرکل تشریفات، معاون مدیرکل اروپا، مدیرکل اداری و ریاست اداره شرق آسیا. همچنین سرکنسول ایران در بمبئی و کاردار و معاون سفیر در پکن بوده است.

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.