تیم تحریریه اندیشکده اقبال
تیم تحریریه اندیشکده ،اقبال ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه
مشاهده پروفایل
مقدمه
تحولات سیاسی در جنوب آسیا همواره تأثیرات شگرفی بر معادلات ژئوپلیتیک منطقه داشته است. بنگلادش، با جمعیتی بیش از ۱۶۰ میلیون نفر و موقعیت استراتژیک در خلیج بنگال، نقشی فزاینده در این معادلات ایفا مینماید. پس از سقوط دولت شیخ حسینه در5 آگوست 2024 و تشکیل دولت موقت این کشور به رهبری “محمد یونس”، اقتصاددان برجسته بنگلادشی، این پرسش اساسی مطرح میگردد که آیا فضای سیاسی جدید در داکا میتواند زمینه شکلگیری یک اتحاد راهبردی سهجانبه با چین و پاکستان را فراهم آورد؟ چنین اتحادی قادر است نقشه ژئوپلیتیک جنوب آسیا را دگرگون ساخته و موازنه قوا را به نفع بازیگران غیرغربی تغییر دهد. این مقاله با رویکردی تحلیلی، فرصتها، موانع و پیامدهای احتمالی چنین همکاری سهجانبهای را مورد واکاوی قرار میدهد.
پیشینه تاریخی
روابط میان این سه کشور در بستر تاریخی پیچیدهای شکل گرفته است. گذشته مشترک پاکستان و بنگلادش که با جنگ استقلال ۱۹۷۱ گسست، دههها بر روابط دو کشور سایه افکنده است. اگرچه در قرن حاضر روابط دیپلماتیک تا حدی بهبود یافته، اما زخمهای تاریخی به طور کامل التیام نیافتهاند. در سوی دیگر، چین از دیرباز روابطی استراتژیک و عمیق با پاکستان داشته که با عنوان «دوستی بالاتر از کوهها» توصیف شده است. همزمان، روابط پکن با داکا، به ویژه در دوران زمامداری شیخ حسینه، به طور پیوسته گسترش یافته است. چین در مقام میانجیگری غیررسمی، همواره تلاش نموده تا گرههای کور در روابط اسلامآباد و داکا را بگشاید. سرمایهگذاریهای گسترده چین در قالب ابتکار کمربند و جاده در بنگلادش، بستر مناسبی برای همکاری اقتصادی فراهم ساخته است. این پیشینه، اگرچه زمینه اولیهای برای همکاری سهجانبه ایجاد کرده، اما در همان حال حساسیتها و چالشهای نهفته در روابط دوجانبه را نیز به میراث گذاشته است.
تحلیل وضعیت کنونی
شرایط کنونی منطقهای زمینههای بالقوهای برای همکاری سهجانبه به وجود آورده است. از جنبه اقتصادی، بنگلادش با رشد اقتصادی چشمگیر و نیاز مبرم به توسعه زیرساختها، برای چین بازاری جذاب به شمار میآید. پیوند عمیق پاکستان با چین از طریق کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) نیز الگویی پیشرو ارائه میدهد. یک اتحاد سهجانبه میتواند زمینه همکاری در حوزههای انرژی، حملونقل و فناوری را تقویت نماید. از منظر امنیتی، نگرانیهای مشترک درباره بیثباتی افغانستان و تهدیدات امنیتی فرامرزی، انگیزه دیگری برای همکاری فراهم میکند. همچنین، افزایش نفوذ هند در منطقه، هر سه کشور را به چارهاندیشی جمعی ترغیب مینماید. تحولات سیاسی داخلی بنگلادش پس از دوره طولانی حکمرانی شیخ حسینه، دیگر متغیر کلیدی است. رویکرد دولت آینده داکا در قبال همسایگان، میتواند فضای سیاسی منطقه را جهتدهی کند. با این حال، وابستگی عمیق اقتصادی بنگلادش به هند، عاملی بازدارنده در اتخاذ هرگونه موضع گیری تند به شمار میرود.
چالشها و موانع
شکلگیری یک اتحاد راهبردی سهجانبه با موانع متعددی روبرو است. مهمترین چالش، وزن سنگین تاریخ در روابط پاکستان و بنگلادش است. مسائل حلنشده مربوط به رویدادهای ۱۹۷۱، از جمله درخواستهای مربوط به به رسمیت شناختن رنجهای تاریخی، همچنان به عنوان عاملی بازدارنده عمل میکند. در عرصه داخلی بنگلادش، فضای سیاسی به شدت قطبی است و هر تغییر محسوس در جهتگیری سیاست خارجی، میتواند با مخالفتهای شدید احزاب رقیب مواجه گردد. وابستگی گسترده اقتصادی بنگلادش به هند نیز مانعی ساختاری محسوب میشود. دهلینو از اهرمهای اقتصادی و فرهنگی قابل توجهی در بنگلادش برخوردار است و هر اتحادی که تهدیدی برای منافع آن تلقی شود، بیتردید با واکنش سریع و قاطع هند مواجه خواهد شد. علاوه بر این، تفاوت در اولویتهای ملی نیز چالشی بزرگ است. در حالی که پاکستان بیشتر بر مسائل امنیتی تمرکز دارد، بنگلادش توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی را در اولویت قرار داده است. همسو کردن این اولویتهای گاه متعارض در چارچوب یک پیمان واحد، کاری دشوار خواهد بود.
تاثیر ایران
ایران، به عنوان بازیگری تأثیرگذار در غرب آسیا و جنوب آسیا، نسبت به شکلگیری هر بلوک جدید قدرت در منطقه حساسیت خواهد داشت. تهران اگرچه روابط خوبی با اسلامآباد دارد و همکاریهای اقتصادی خود با پکن را گسترش داده، اما نسبت به افزایش نفوذ رقبای منطقهای خود از جمله پاکستان نگران است. روابط تاریخی و راهبردی ایران با هند نیز عاملی است که موضعگیری تهران را تحت تأثیر قرار میدهد. به احتمال زیاد، ایران در گام اول به رصد و ارزیابی دقیق تأثیرات چنین اتحادی بر معادلات منطقه خواهد پرداخت و موضعی محتاطانه و حسابشده اتخاذ خواهد نمود. دیپلماسی فعال ایران معطوف خواهد بود تا اطمینان حاصل کند که این بلوکبندی جدید، منافع ملی آن را به مخاطره نمیاندازد. همچنین، تهران ممکن است نگران تشدید رقابتهای مذهبی در منطقه باشد، امری که میتواند ثبات کلی خاورمیانه و جنوب آسیا را تحت الشعاع قرار دهد.
تاثیرات منطقهای
شکلگیری احتمالی این اتحاد، واکنشهای زنجیرهای در سطح منطقه برخواهد انگیخت. هند، به عنوان قدرت مسلط منطقه، هرگونه اتحاد استراتژیک شامل رقبای سنتی خود را به منزله محاصره و تهدید منافع حیاتی خود تفسیر خواهد کرد. پاسخ دهلینو میتواند شامل اقدامات متقابل دیپلماتیک، فشار اقتصادی و حتی افزایش همکاریهای امنیتی با کشورهای رقیب چین، همچون ژاپن، آمریکا و اعضای کواد باشد. ایالات متحده آمریکا نیز که نظارت بر موازنه قوا در ایندوپاسیفیک را در اولویت قرار داده، با نگرانی شاهد تقویت محورهای همسو با پکن خواهد بود. واشنگتن ممکن است با اعمال فشارهای دیپلماتیک و مشوقهای اقتصادی، سعی در جلب مجدد بنگلادش به سمت خود داشته باشد. اتحادیه اروپا نیز که روابط تجاری گستردهای با بنگلادش دارد، نگران تأثیر این تغییرات بر ثبات منطقه و ارزشهای مد نظر خود مانند حقوق بشر و حاکمیت قانون خواهد بود. کشورهای عضو آسهآن نیز با دقت تحولات را رصد کرده و مواضع خود را با توجه به منافع اقتصادی و امنیتی خود تنظیم خواهند نمود.
چشمانداز آینده
چشمانداز آینده را میتوان در قالب چند سناریوی محتمل ترسیم کرد. محتملترین سناریو، تداوم رویکرد محتاطانه بنگلادش است. در این حالت، داکا سیاست خارجی متوازن خود را حفظ کرده و از ورود به هر پیمان رسمی که رابطه ویژه با هند را مخدوش کند، پرهیز مینماید. همکاری سهجانبه تنها به پروژههای اقتصادی و زیرساختی مشخص محدود خواهد ماند. سناریوی دوم، مبتنی بر «همکاری گزینشی» است. در این چارچوب، بنگلادش همکاری در حوزههای خاصی مانند امنیت دریایی، انرژی و تجارت منطقهای را با چین و پاکستان توسعه میدهد، بی آنکه پیمان دفاعی رسمی منعقد نماید. این رویکرد میتواند منافع اقتصادی را بدون تحریک جدی هند تأمین کند. سناریوی سوم، یعنی احتمال تشکیل یک «اتحاد راهبردی تمامعیار»، در کوتاهمدت بسیار کم به نظر میرسد. تحقق این سناریو مستلزم دگرگونی بنیادین در موازنه قوای منطقه، شدت گرفتن تنش بین هند و بنگلادش و تغییر نگرش نخبگان سیاسی در داکا است. تحولات داخلی بنگلادش پس از شیخ حسینه، رفتار هند و میزان مهارت دیپلماتیک چین، عوامل کلیدی در تعیین مسیر نهایی خواهند بود.
نتیجهگیری
با تحلیل عوامل مختلف، این نتیجه به دست میآید که اگرچه انگیزههای اقتصادی و امنیتی برای همکاری سهجانبه میان چین، پاکستان و بنگلادش وجود دارد، اما موانع تاریخی، سیاسی و منطقهای شکلگیری یک اتحاد راهبردی رسمی و فراگیر را در کوتاهمدت با دشواری مواجه ساخته است. بنگلادش، به عنوان رکن اصلی این معادله، به احتمال فراوان مسیر محتاطانه و متوازنی را در پیش خواهد گرفت. این کشور منافع حاصل از رابطه اقتصادی با چین و بهبود تدریجی روابط با پاکستان را با ملاحظات حیاتی مربوط به روابط با هند و ثبات داخلی خود میسنجد. در چنین شرایطی، سناریوی «همکاری عملیاتی بدون اتحاد رسمی» محتملترین چشمانداز محسوب میشود. در این چارچوب، همکاری در پروژههای مشخص زیرساختی، انرژی و امنیت دریایی توسعه مییابد، بدون آنکه به یک پیمان امنیتی متقابل منجر گردد. نقش چین به عنوان تسهیلگر و سرمایهگذار کلیدی، تعیینکننده خواهد بود. در نهایت، تحولات آتی بیش از هر چیز به توانایی بازیگران در مدیریت اختلافات تاریخی، حفظ تعادل منطقهای و ارائه منافع ملموس به یکدیگر وابسته است. شکلگیری هرگونه اتحاد پایدار، نیازمند گذر از سایه سنگین تاریخ و یافتن زمینههای مشترک نوین در جغرافیای پرتلاطم جنوب آسیا است.
تیم تحریریه اندیشکده ،اقبال ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه
مشاهده پروفایل
دستیار هوشمند
پاسخ سریع و دقیق