«نشست ارومچی»؛ طلوع میانجی‌گری چین و افق‌های پیشِ روی مناقشه پاکستان و افغانستان

«نشست ارومچی»؛ طلوع میانجی‌گری چین و افق‌های پیشِ روی مناقشه پاکستان و افغانستان

مقدمه

در ماه‌های اخیر، ابتکار دیپلماتیک چین در قالب «نشست ارومچی» به یکی از مهم‌ترین کانال‌های گفت‌وگو برای کاهش تنش‌های میان پاکستان و حکومت طالبان در افغانستان تبدیل شده است. این روند که نخستین دور آن در آوریل ۲۰۲۶ در شهر ارومچی، مرکز منطقه خودمختار سین‌کیانگ برگزار شد، با استقبال رسمی اسلام‌آباد و ابراز خوش‌بینی ضمنی کابل همراه بوده است. در شرایطی که در حدود 5 سال از بازگشت طالبان به قدرت می‌گذرد، مرزهای شلوغ و ناامن میان دو کشور همچنان صحنه درگیری‌های مرگبار میان نیروهای پاکستانی و شبه‌نظامیان موسوم به “تحریک طالبان پاکستان” است. پاکستان، طالبان افغانستان را متهم می‌کند که به این گروه پناهگاه امن می‌دهد، در حالی که طالبان، “تحریک طالبان پاکستان” را یک مسئله داخلی پاکستان می‌خواند. در این میان، نقش چین به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه‌ای که به دلایل اقتصادی و امنیتی خواهان ثبات در همسایگی غربی خود است، روزنه تازه‌ای برای حل این اختلافات گشوده است. این مقاله تحلیلی می‌کوشد با بررسی پیش‌زمینه‌های شکل‌گیری نشست ارومچی، دستاوردهای اولیه، چالش‌های فرارو و چشم‌انداز آینده این روند را ارزیابی کند و در پایان به جمع‌بندی راهبردی از نقش میانجی‌گرانه پکن بپردازد.

پیش‌زمینه و ضرورت شکل‌گیری نشست ارومچی

روابط پاکستان و افغانستان سال‌هاست که با فرازونشیب‌های امنیتی و سیاسی همراه بوده است. پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان و تسلط دوباره طالبان در سال ۲۰۲۱، اسلام‌آباد تصور می‌کرد که به دلیل نفوذ تاریخی‌اش بر طالبان، می‌تواند مرزهای خود را ایمن کند. اما واقعیت میدانی خلاف این تصور بود؛ حملات “تحریک طالبان پاکستان” از خاک افغانستان افزایش یافت و مذاکرات مستقیم دو کشور به بن‌بست رسید. پاکستان تلاش کرد برای حل این مشکل از ظرفیت میانجی‌گرانه کشورهایی همچون قطر، ترکیه و عربستان سعودی بهره بگیرد، اما تلاش‌ کشورهای مذکور، نتیجه چندانی نداشت و حملات “تحریک طالبان پاکستان” از داخل خاک افغانستان بر علیه دولت پاکستان همچنان ادامه یافت.

در همین زمان، چین که سرمایه‌گذاری‌های کلانی در پاکستان و در چارچوب پروژه‌هایی همچون “کمربند و جاده” و “کریدور اقتصادی چین و پاکستان” انجام داده است، به این نتیجه رسید که بی‌ثباتی در افغانستان، امنیت انرژی و ترانزیت منطقه را تهدید می‌کند. پکن که از یک سو روابط راهبردی عمیقی با اسلام‌آباد دارد و از سوی دیگر در تعامل اقتصادی با حکومت طالبان نیز محتاطانه عمل می‌کند، تصمیم گرفت نقش «میانجی» را در این بحران ایفا کند. در چنین بستری نشست ارومچی شکل گرفت: مکانی بی‌طرف در خاک چین، اما نزدیک به هر دو کشور، که هدف آن ایجاد یک ساختار منظم برای گفت‌وگوهای امنیتی و در نهایت رسیدن به یک توافق کتبی برای دور کردن “تحریک طالبان پاکستان” از مناطق مرزی پاکستان با افغانستان است.

نقش چین و دستاوردهای اولیه نشست ارومچی

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای نشست ارومچی، رسمیت یافتن نقش میانجی‌گرانه چین از سوی پاکستان است. اسلام‌آباد که ماه‌ها در اعلام حمایت از این ابتکار سکوت اختیار کرده بود، سرانجام در بیانیه مشترک پایان سفر شهباز شریف به چین، صریحاً از «نشست ارومچی» حمایت و از بستر ایجادشده برای گفت‌وگو استقبال کرد. این موضع‌گیری، وزن سیاسی بالایی به فرایند مذاکرات بخشید و نشان داد که پاکستان دیگر به کانال‌های دوجانبه امیدی ندارد و میدان را برای دیپلماسی چین باز گذاشته است.

از سوی دیگر، “امیرخان متقی”، وزیر خارجه حکومت طالبان، بدون اشاره به جزئیات، از «پیشرفت‌های» صورت گرفته در این نشست سخن گفته است. گزارش‌های تأییدنشده حاکی از آن است که طالبان برخی از اعضای” تحریک طالبان پاکستان” را در ولایت‌های مرزی مانند خوست و پکتیا بازداشت و به نقاط دورتری از مرز منتقل کرده است. اگرچه این اقدامات با خواسته اصلی پاکستان (که شامل «کشتن، تحویل یا خلع‌سلاح کامل» رهبران “تحریک طالبان پاکستان” است)،  فاصله دارد، اما نشان‌دهنده آن است که طالبان برای حفظ فرایند مذاکرات، تمایل به انجام حرکات نمادین و  تاکتیکی دارد. همچنین در سطح محلی، میانجی‌گری سران قبایل در مناطق “باجور” و “چترال” منجر به آتش‌بس‌های موقت و حتی اخراج برخی گروه‌های مسلح از این مناطق شده است؛ پدیده‌ای که ریشه در فشار غیرمستقیم چین بر طالبان برای کنترل اوضاع مرزی دارد.

گره‌های کور مسیر

با وجود این گشایش‌ها، موفقیت نشست ارومچی با چالش‌های بنیادینی روبه‌روست که بی‌توجهی به آن‌ها می‌تواند این روند را همانند نشست‌های پیشین با بن‌بست و ناکامی مواجه سازد. اولین و مهم‌ترین چالش، اختلاف بر سر ماهیت “تحریک طالبان پاکستان” است. پاکستان این گروه را یک سازمان تروریستی بین‌المللی می‌داند که باید سرکوب و منهدم شود، در حالی که طالبان افغانستان از به‌کارگیری واژه «تروریست» برای “تحریک طالبان پاکستان” اجتناب می‌ورزد و آن را یک «جنبش مسلح سیاسی» یا «مسئله داخلی پاکستان» معرفی می‌کند. منابع آگاه فاش کرده‌اند که طالبان در نشست ارومچی با ذکر نام «تحریک طالبان پاکستان» در توافق احتمالی موافقت کرده‌اند، اما همچنان از دادن عنوان  «تروریست» به آن اجتناب می‌کنند. این اختلاف واژگانی، صرفاً یک مشاجره معنایی نیست؛ بلکه تعیین‌کننده نوع مواجهه طالبان با این قضیه است. اگر گروه “تحریک طالبان پاکستان” در اسناد رسمی «تروریست» خوانده شود، طالبان ملزم به اقدامات نظامی و تحویل اعضای آن خواهند شد که از دید کابل، به معنای افتادن در ورطه جنگی نیابتی و بی‌ثباتی بیشتر در افغانستان است.

چالش دیگر، عدم توانایی یا عدم اراده طالبان برای کنترل همه مرزهای خود با پاکستان است. ساختار قدرت در افغانستان کنونی متمرکز و تک‌صدایی نیست؛ فرماندهان محلی و شبکه‌های قبیله‌ای گاه مستقلاً عمل می‌کنند و حتی اگر رهبری طالبان در کابل و قندهار دستوری برای مهار “تحریک طالبان پاکستان” صادر کند، اجرای کامل آن در مناطق کوهستانی و صعب‌العبور بسیار دشوار است. همچنین پاکستان از «تعهد کتبی» طالبان دال بر عدم حمایت و پناه دادن به اعضای گروه “تحریک طالبان پاکستان” به عنوان شرط اساسی پیشرفت مذاکرات یاد کرده است، در حالی که طالبان افغانستان اساساً تمایل چندانی به امضای توافقات الزام‌آور بین‌المللی با ماهیت حقوقی ندارند. از سوی دیگر، عواملی چون رقابت‌های تاریخی، بی‌اعتمادی دیرینه و فشار افکار عمومی در هر دو کشور، روند میانجی‌گرانه چین را پیچیده‌تر می‌کند.

سناریوهای محتمل

آینده روند ارومچی تا حد زیادی به دو عامل وابسته است: نخست، میزان انعطاف‌پذیری طالبان افغانستان در قبال شناسایی “تحریک طالبان پاکستان” به عنوان یک گروه تروریستی و اقدامات عملی مرتبط با آن، و دوم، استمرار فشار و مشوق‌های چین بر هر دو طرف. پکن نشان داده است که قصد دارد دور دوم این گفتگوها را هرچه سریع‌تر برگزار کند و در صورت حصول پیشرفت، احتمالاً بسته‌های کمک اقتصادی یا سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مرزی را به عنوان مشوق‌های عملی به دو طرف مطرح خواهد کرد. چین به خوبی می‌داند که صلح پایدار میان پاکستان و افغانستان برای بهره‌برداری از منابع معدنی غنی افغانستان و تکمیل کریدورهای ترانزیتی (از جمله گسترش احتمالی “کریدور اقتصادی چین و پاکستان” به سمت کابل) حیاتی است. بنابراین می‌توان انتظار داشت که پکن نقش خود را از یک میانجی ساده به ضامنی فعال برای اجرای هرگونه توافق ارتقا دهد.

در خوش‌بینانه‌ترین سناریو، اگر طالبان بتواند با انجام اقداماتی همچون «عملیات محدود علیه تحریک طالبان پاکستان» ( بدون استفاده از واژه تروریست ) موجبات عقب‌راندن این گروه از مناطق مرزی را فراهم کند، تنش‌ها کاهش یافته و اعتماد اولیه بازسازی خواهد شد. در سناریوی بعدی، ممکن است مذاکرات به توافقی نانوشته و مبتنی بر اقدامات دوجانبه در سطح محلی منجر شود که چین آن را مدیریت کند. در بدترین سناریو، اگر طالبان به سیاست سکون و انکار ادامه دهد و “تحریک طالبان پاکستان”حملات خود برعلیه دولت پاکستان را تشدید کند، اسلام‌آباد ممکن است به گزینه‌های نظامی یک‌طرفه مانند عملیات فرامرزی روی آورد که در آن صورت نه تنها روند ارومچی شکست می‌خورد، بلکه کل ثبات منطقه به خطر می‌افتد. با توجه به رویکرد محتاطانه چین و تمایل طالبان به حفظ کانال ارتباطی با پکن، سناریوی نخست یعنی کاهش تدریجی تنش‌ها محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

نتیجه‌گیری

نشست ارومچی، اگرچه هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارد، ولی به منزله یک نقطه عطف در مناقشه دیرینه پاکستان و افغانستان محسوب می‌شود. نقش چین به عنوان یک بازیگر فرامنطقه‌ای با مقبولیت کافی نزد دو طرف مناقشه، برای اولین بار یک ساختار گفت‌وگوی منظم و بلندمدت را جایگزین اتهام‌زنی‌های بی‌نتیجه کرده است. دستاورد اولیه این روند، ایجاد امید واقعی برای حل اختلافات از طریق یک دیپلماسی چندجانبه است. با این حال، وجود چالش‌های عمیقی نظیر اختلاف در واژه‌شناسی تروریسم، ضعف حاکمیت طالبان در مناطق مرزی و بی‌اعتمادی تاریخی، هنوز پابرجاست. آینده این روند بستگی به این دارد که آیا طالبان اقدامات نمادین جابه‌جایی اعضای “تحریک طالبان پاکستان” را به اقداماتی ساختاری و اساسی تبدیل خواهد کرد و آیا پاکستان نیز می‌تواند از تندروی نظامی دست بکشد و به چین به عنوان  یک میانجی معتبر اعتماد کند؟ در مجموع، نشست ارومچی ثابت کرد که دیپلماسی آرام و پشت‌پرده چین، در مقایسه با میانجی‌گری‌های پر سر و صدای کشورهای دیگر، می‌تواند در بحران‌های همسایگی خود فرصت‌های تازه‌ای بیافریند. اگر این فرصت با تدبیر و انعطاف طرفین همراه شود، نه تنها مرزهای پاکستان و افغانستان امن‌تر خواهد شد، بلکه زمینه برای همکاری‌های اقتصادی کلان منطقه‌ای (که در رأس آنها طرح کمربند و جاده قرار دارد) نیز هموار می‌گردد.

نویسنده این مقاله

تیم تحریریه اندیشکده اقبال

تیم تحریریه اندیشکده اقبال

تیم تحریریه اندیشکده ،اقبال ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.