داعش خراسان و ظهور شفیق مینگل: تهدیدهای نوظهور در بلوچستان پاکستان و ابعاد امنیتی آن برای ایران

داعش خراسان و ظهور شفیق مینگل: تهدیدهای نوظهور در بلوچستان پاکستان و ابعاد امنیتی آن برای ایران

مقدمه

پس از فروپاشی خلافت خودخوانده داعش در عراق و سوریه و تغییر راهبرد این گروه تروریستی به سمت گسترش هسته‌های مقاومت در قاره آفریقا و جنوب آسیا، تحولات سیاسی‌امنیتی در کشور پاکستان، به‌ویژه در ایالت بلوچستان، حاکی از واقعیتی جدید و نگران‌کننده است. در این میان، اخبار ضدونقیض اما قابل‌تأملی درباره قدرت‌گیری تدریجی «شفیق مینگل»، فرزند وزیر ارشد سابق ایالت بلوچستان، منتشر شده است. آنچه این موضوع را پیچیده‌تر می‌سازد، ارتباطات نزدیک مینگل با شاخه خراسان داعش است. این مسئله برای امنیت ملی ایران و پاکستان که دارای ۹۰۹ کیلومتر مرز مشترک در منطقه بلوچستان هستند، اهمیتی راهبردی دارد. در مقاله حاضر، ضمن تبیین راهبردهای داعش خراسان در پاکستان و دلایل انتخاب ایالت بلوچستان به عنوان کانون اصلی فعالیت‌های این گروه، نقش «شفیق مینگل» به عنوان بازیگر جدید این معادله و چالش‌ها و چشم‌اندازهای پیش‌روی این همکاری غیرمتعارف تحلیل خواهد شد. همچنین تلاش می‌شود تا با واکاوی ابعاد پنهان این همکاری، تصویری روشن از پیامدهای امنیتی آن برای مناطق مرزی ایران و پاکستان ترسیم گردد.

زمینه‌های راهبردی ظهور داعش خراسان در پاکستان

شاخه خراسان داعش که در سال ۲۰۱۴میلادی(۱۳۹۳ هجری شمسی) و همزمان با اوج‌گیری خلافت این گروه در عراق و سوریه، در مناطقی از آسیای مرکزی، افغانستان، پاکستان و شرق ایران اعلام موجودیت کرد، همواره به دنبال ایجاد یک پایگاه لجستیکی در مناطق مرزی بوده است. برخلاف گروه‌های محلی که بیشتر بر اهداف قبیله‌ای یا منطقه‌ای متمرکز هستند، راهبرد کلان داعش خراسان بر «بیداری هسته‌های خفته» گروه‌های سلفی‌-تکفیری و جذب حداکثری نیرو از میان تشکل‌های افراطی فعال در پاکستان استوار است. این راهبرد از سوی داعش عمدتاٌ در مناطق قبیله‌ای و مرزی پاکستان با افغانستان پیگیری شده است، اما در سال‌های اخیر، این گروه به تدریج مرکز ثقل عملیاتی خود را به سمت ایالت بلوچستان تغییر داده است.

علت اصلی این تغییر را باید در ترکیبی از عوامل ژئوپلیتیکی، قومی و اقتصادی جستجو کرد. افول نسبی قدرت “تحریک طالبان پاکستان” در برخی مناطق، فضایی را برای نفوذ داعش خراسان فراهم آورده است. از سوی دیگر، تجربه داعش در عراق نشان داده که این گروه در شرایط خلأ قدرت و نارضایتی‌های عمیق محلی، بهترین فرصت را برای گسترش دامنه فعالیت‌های خود پیدا می‌کند؛ شرایطی که امروزه در ایالت بلوچستان به طور فزاینده‌ای قابل مشاهده است. نکته قابل ذکر این است که داعش خراسان توانسته در مدت زمان کوتاهی و با تکیه بر شبکه‌های مالی خود در کشورهای حاشیه خلیج فارس و نیز بهره‌گیری از نارضایتی‌های قومی در مناطق مرزی پاکستان، ساختار نظامی و تبلیغاتی نسبتاً منسجمی ایجاد کند.

دلایل انتخاب بلوچستان از سوی داعش

ایالت بلوچستان پاکستان به دلایل متعدد به مهم‌ترین مرکز فعالیت داعش خراسان تبدیل شده است. اولین و مهم‌ترین عامل، نزدیکی این ایالت به مرزهای ایران و استان سیستان و بلوچستان است که برای یک گروه افراطی ضدشیعی همچون داعش، جذابیتی راهبردی و ایدئولوژیک دارد. دومین دلیل، وجود گذرگاه مرزی “بولان”  در مرز این ایالت با افغانستان است که فرصت بی‌نظیری را برای جابه‌جایی نیرو و تسلیحات این گروه فراهم می‌کند. هرچند ایالت خیبرپختونخوا نیز دارای مرز مشترک با افغانستان است، اما موقعیت بلوچستان در همسایگی ایران و دسترسی به آب‌های گرم بین‌المللی، اهمیت راهبردی آن را دوچندان کرده است.

عامل سوم، ترکیب محرومیت اقتصادی فراگیر همراه با ریشه‌های فکری جریان افراطی دیوبندی است که بستر مناسبی برای جذب نیرو و تبلیغات داعش در این ایالت فراهم ساخته است. عامل چهارم که نباید نادیده گرفته شود، ضعف حضور مؤثر دولت مرکزی پاکستان در بخش‌های وسیعی از بلوچستان است. این خلأ حاکمیتی، به داعش خراسان اجازه می‌دهد تا با آزادی عمل بیشتری اقدام به سازماندهی هسته‌های تروریستی خود کند. همچنین منابع قاچاق مواد مخدر و اسلحه در این منطقه، تأمین مالی پایدار برای عملیات‌های این گروه را ممکن ساخته است. به عنوان نمونه، گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که در سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴، مسیرهای قاچاق در شمال بلوچستان بیش از پیش به دست گروه‌های تندرو افتاده است. در مجموع، بلوچستان به مثابه کانونی نوظهور در نقشه تهدیدهای  گروه داعش خراسان خودنمایی می‌کند.

شکست اتحادهای پیشین و نقش جدید شفیق مینگل

داعش خراسان در ابتدا تلاش کرد با بهره‌گیری از شکاف در صفوف «تحریک طالبان پاکستان» (اختلاف بین سران قبیله محسود و رهبر جدید طالبان پاکستان) و نیز اتحاد با گروه‌هایی همچون «لشکر جهنگوی» و بعدها «لشکر طیبه»، پایگاهی در پاکستان برای خود ایجاد کند. حتی انتشار بیانیه‌هایی در نشریه «یلغار» مبنی بر تکفیر “تحریک طالبان پاکستان” به دلیل مذاکره با دولت، در راستای همین جذب حداکثری بود. اما با تضعیف کلی داعش پس از مرگ خلیفه خودخوانده این گروه در سال ۲۰۱۹ میلادی،  وضعیت شاخه خراسان این گروه نیز  رو به افول گذاشت و بسیاری از گروه‌های ت پاکستانی از آن فاصله گرفتند.

در این خلأ راهبردی و از اوایل سال ۲۰۲۵، نشانه‌هایی از اتحاد آشکار داعش خراسان با «شفیق مینگل» مشاهده شده است. مینگل، که از رهبران بانفوذ قبیله‌ای بلوچستان و دارای روابط نسبتاً حسنه با سرویس‌های امنیتی قدرتمند پاکستان (به عنوان مهم‌ترین مانع رشد داعش) است، به اعضای این گروه تسهیلات لجستیکی بی‌سابقه‌ای ارائه می‌دهد. گزارش‌ها حاکی از آن است که مینگل برای اعضای داعش خراسان در مرز دو ایالت بلوچستان و سند، پایگاه‌هایی ساخته و همزمان با پشتیبانی‌های کلان مالی ، به این گروه کمک‌های شایانی کرده است. رهبران داعش خراسان این حمایت را غنیمتی می‌دانند که می‌تواند در درازمدت به بازسازماندهی این گروه تروریستی در شرق جهان اسلام کمک کند. به عبارت دقیق‌تر، مینگل به داعش خراسان «چتر محافظتی» می‌دهد که این گروه پیش از این هرگز در پاکستان از آن برخوردار نبوده است. این همکاری همچنین نشان‌دهنده تغییر رویکرد گروه‌های قبیله‌ای بلوچ از مخاصمه سنتی با داعش به سمت بهره‌برداری ابزاری از آن است. برخی تحلیلگران معتقدند که مینگل با این اقدام، در تلاش است تا همزمان هم وزن خود را در برابر رقبای قبیله‌ای افزایش دهد و هم از داعش به عنوان اهرم فشاری علیه دولت مرکزی پاکستان استفاده کند.

موانع گسترش دامنه فعالیت داعش خراسان

با وجود فرصت‌هایی که همکاری با شفیق مینگل برای داعش خراسان ایجاد کرده است، این گروه برای رسیدن به اهداف خود، با چالش‌های متعددی مواجه است. نخستین مانع، تداوم مخالفت‌های تاریخی و ایدئولوژیک میان داعش خراسان و «تحریک طالبان پاکستان» است که این امر مانع از ایجاد یک ائتلاف فراگیر ضد دولتی در پاکستان می‌شود. مانع دوم در ارتباط با روابط داعش خراسان با طالبان افغانستان است. هرچند داعش خراسان به دلیل فعالیت در ولایت ننگرهار افغانستان و ارتباط با شبکه حقانی (یکی از جناح‌های قدرتمند طالبان افغانستان)، روابط معناداری با طالبان افغانستان دارد، اما این رابطه شکننده و مبتنی بر منافع کوتاه‌مدت است و ممکن است در هر لحظه به تقابل و دشمنی کشیده شود.

مانع سوم، رویکرد دوگانه سازمان اطلاعات هند (RAW) است که از یک سو از گسترش داعش در مرزهای غربی پاکستان برای ضربه زدن به این کشور حمایت می‌کند و از سوی دیگر در شرق پاکستان با این گروه در حال مبارزه است و همین امر، یک چالش راهبردی برای ثبات منطقه ایجاد کرده است. مانع چهارم در رابطه با مواضع قدرت‌های بزرگ در این زمینه است. واقعیت این است که قدرت‌های بزرگی مانند چین و روسیه که از نفوذ داعش در نزدیکی مرزهای خود هراس دارند، به شدت با بازی‌های امنیتی هند در این زمینه مخالف هستند و بی‌تردید از پاکستان در مبارزه با داعش حمایت خواهند کرد.

مانع پنجم، نبود وحدت فرماندهی درون خود داعش خراسان است. اختلافات میان رهبران محلی این گروه با هسته‌های مرکزی باقی‌مانده در افغانستان، گاه به موازی‌کاری و کاهش کارایی عملیاتی منجر می‌شود. افزون بر این، جامعه جهانی پس از تجربه حضور داعش در عراق و سوریه، هم‌اکنون آمادگی بیشتری برای مقابله زودهنگام با شاخه‌های جدید این گروه دارد. به طور مثال، عملیات اطلاعاتی مشترک میان پاکستان و برخی کشورهای منطقه در دو سال اخیر، چندین بار شبکه لجستیکی داعش در بلوچستان را منهدم کرده است. مجموع این موانع، دامنه مانور داعش خراسان را با وجود حمایت گسترده مینگل، محدود می‌کند.

چشم‌انداز آینده

آینده فعالیت داعش خراسان در پاکستان و نقش شفیق مینگل در آن، وابسته به چند عامل کلیدی است.  نخستین عامل، سنخ روابط “شفیق مینگل” با نهادهای امنیتی پاکستان است. تداوم این رابطه، زمینه‌ ساز آن خواهد بود که داعش خراسان  از یک پناهگاه نسبی در بلوچستان بهره‌مند گردد. با این حال، بعید به نظر می‌رسد که اسلام‌آباد به طور کامل چشم خود را بر گسترش بی‌ضابطه دامنه فعالیت  این گروه ببندد. عامل دوم، توانایی پاکستان برای مهار یا محدود کردن فعالیت این گروه است. واقعیت این است که  پاکستان با بهره‌گیری از روابط خود با عربستان سعودی و سایر کشورهای عربی توانایی لازم برای مهار مالی و تبلیغاتی داعش را دارد.  عامل سوم، نقش چین و روسیه در این زمینه است. بنا به دلایل متعددی همچون کاهش تهدیدات امنیتی برعلیه خود،  چین و روسیه نیز این آمادگی را دارند تا در صورت لزوم، پاکستان را در مبارزه با داعش تنها نگذارند.

چهارمین عامل، سرنوشت شخص “شفیق مینگل” است. در صورتی که او به دلیل فشارهای داخلی یا بین‌المللی از مدار حمایت دستگاه‌های امنیتی پاکستان خارج شود، داعش خراسان بار دیگر بی‌پناه خواهد ماند. پنجمین عامل، میزان موفقیت ایران در تقویت همکاری‌های مرزی با پاکستان است. هرگونه تنش در روابط دو کشور، بهره‌برداری داعش خراسان از خلأهای امنیتی را افزایش می‌دهد. و بالاخره ششمین عامل، نقش طالبان افغانستان در کنترل یا عدم کنترل مرزهای شرقی خود با پاکستان است.

با عنایت به موارد ذکرشده، محتمل‌ترین سناریو در میان‌مدت، ادامه وضعیت موجود با شدتی محدودتر است: اجرای عملیات‌های تروریستی نقطه‌زن، تشدید فعالیت‌های تبلیغاتی در مناطق محروم، و تلاش برای حفظ هسته‌های مرکزی قدرت در بلوچستان، اما بدون توانایی برای اعلام مجدد خلافت یا تشکیل قلمرو سرزمینی پایدار. سناریوی خوش‌بینانه، همکاری منطقه‌ای مؤثر برای انزوای کامل داعش خراسان و حذف تدریجی پایگاه‌های آن در بلوچستان است؛ سناریوی بدبینانه نیز تبدیل بلوچستان به صحنه منازعات نیابتی پیچیده میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خواهد بود.

نتیجه‌گیری

اتحاد شاخه خراسان داعش با «شفیق مینگل»، یک تغییر راهبردی مهم در معادلات امنیتی جنوب‌غرب آسیا محسوب می‌شود. این همکاری غیرمتعارف که از دل شکست اتحادهای پیشین داعش با سایر گروه‌های تروریستی پاکستانی زاده شده، به دلیل بهره‌مندی از حمایت‌های لجستیکی یک رهبر بانفوذ قبیله‌ای (که دارای روابط حسنه با سرویس‌های امنیتی پاکستان است)، یک آسیب‌پذیری جدی برای ثبات منطقه به شمار می‌رود. برای ایران که مرز طولانی با بلوچستان پاکستان دارد، این تحول یک هشدار امنیتی آشکار است. با این حال، به دلیل اختلافات درونی میان گروه‌های تروریستی پاکستانی، رویکرد متضاد هند، هوشیاری قدرت‌های بزرگ (چین و روسیه) و توانایی پاکستان در مهار بحران با کمک متحدان منطقه‌ای خود، چشم‌انداز دستیابی داعش خراسان به اهداف راهبردی خود، محدود و کوتاه‌مدت ارزیابی می‌شود. با این وجود، کوچک‌ترین غفلت از سوی ایران یا پاکستان می‌تواند این ارزیابی را نقض کند و بلوچستان را به کانون بحرانی گسترده‌تری تبدیل نماید. سیاست هوشمندانه مرزی، تقویت همکاری‌های امنیتی دوجانبه با پاکستان و پایش مستمر تحرکات شفیق مینگل و شبکه وابسته به او، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای حفظ امنیت پایدار در مرزهای شرقی ایران است. همچنین بازنگری در سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی نسبت به مناطق مرزی می‌تواند تا حد زیادی زمینه‌های جذب نیرو توسط گروه‌های افراطی را کاهش دهد. در نهایت، هوشیاری و هماهنگی اطلاعاتی میان تهران و اسلام‌آباد، کلید مقابله با این تهدید نوظهور خواهد بود.

نویسنده این مقاله

علی رحمانی

علی رحمانی

پژوهشگر علوم سیاسی و دانشجوی دکتری مطالعات انقلاب اسلامی؛ دارای کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه خوارزمی و کارشناسی‌ارشد اندیشه سیاسی اسلام از دانشگاه علامه طباطبایی است.
ایشان فعال در حوزه تحلیل تحولات افغانستان، شبه‌قاره بلاخص پاکستام و جریان‌های فکری–فرقه‌ای جهان اسلام، با همکاری گسترده با رسانه‌ها، مراکز پژوهشی و نهادهای مطالعاتی در زمینه ضدتروریسم، تاریخ معاصر، فرق صوفیه و مسائل منطقه‌ای است.

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.