تحلیل هوش مصنوعی
نسخه صوتی مقاله
مقدمه
میانجیگری به عنوان یکی از کهنترین و در عین حالکارآمدترین سازوکارهای حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات، درعرصه روابط بینالملل جایگاهی راهبردی یافته است. این فرایندداوطلبانه که در آن کشور ثالث و بیطرف به طرفین درگیر کمکمیکند تا به توافقی قابل قبول دست یابند، در دهههای اخیرشاهد تنوع رویکردی قابل توجهی بوده است. از میان مناقشاتپیچیده معاصر، اختلافات جمهوری اسلامی ایران و ایالاتمتحده آمریکا بر سر برنامه هستهای، تحریمهای فراگیر وحضور نظامی آمریکا در غرب آسیا، همواره یکی از کانونهایتنشزای نظام بینالملل محسوب شده است. در این فضایپرتنش، پاکستان به عنوان همسایه شرقی ایران و متحد سنتیآمریکا، بارها پیشنهاد میانجیگری رسمی داده یا به طورغیررسمی نقش واسطه را ایفا کرده است. تازهترین دستاورداسلامآباد، انعقاد «تفاهمنامه اسلامآباد» بود که به عنوانچارچوبی مقدماتی برای کاهش تنشها مطرح گردید. در همین راستا، این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است کهمیانجیگری پاکستان چگونه توانسته است تا این مرحله موفقعمل کند و گامهای بعدی برای دستیابی به توافقی پایدارچیست؟ نوشتار حاضر با اتکا به سبکهای چهارگانهمیانجیگری (تسهیلگرانه، ارزیابانه، روایتمحور وتحولآفرین) بر این باور است که پاکستان برای نیل به موفقیتپایدار، ناگزیر به گذار از نقش تسهیلگر به تحولآفرین است.
پیشینه میانجیگری در مناقشه ایران و آمریکا
میانجیگری به مثابه یک فرایند داوطلبانه، مبتنی بر اصلبیطرفی و عدم تحمیل نتیجه، ریشه در سنتهای کهن دیپلماتیکدارد، اما در نظریههای روابط بینالملل، به ویژه پس از جنگسرد، به عنوان ابزاری کارآمد در مدیریت بحرانهای منطقهای وفرامنطقهای مورد توجه جدی قرار گرفته است. در دهههای اخیر،پژوهشگران چهار سبک اصلی را برای میانجیگری به رسمیتشناختهاند: تسهیلگرانه (هدایت فرایند و ارتباطات بدون ارائهنظر)، ارزیابانه (ارائه تحلیل تخصصی و پیشنهادهایمشورتی)، روایتمحور (بازتعریف چارچوب درک طرفین ازاختلافات به عنوان چالشی مشترک) و تحولآفرین (ترمیمبنیادین رابطه و توانمندسازی طرفین برای مدیریت آیندهاختلافات). پیشینه میانجیگری در مناقشه ایران و آمریکا بهدوران پس از انقلاب اسلامی بازمیگردد، اما نقشآفرینیکشورهای منطقهای نظیر عمان، قطر و ترکیه در دهههای اخیرپررنگتر بوده است. عمان با میانجیگری در مذاکرات محرمانههستهای و قطر با میزبانی از گفتوگوهای مستقیم، هرکدامسهمی در کاهش تنشها داشتهاند.
با این حال، ویژگی منحصربهفرد پاکستان در این میان، موقعیتژئوپلیتیک دوگانه آن است: همسایگی با ایران از یک سو واتحاد راهبردی با آمریکا از سوی دیگر، که به آن ظرفیتیبینظیر برای جلب اعتماد طرفین بخشیده است. برخلافمیانجیهای پیشین که اغلب بر یک بعد از اختلافات (معمولاًهستهای) متمرکز بودند، پاکستان از ابتدا با رویکردی جامع،ابعاد نظامی، اقتصادی و منطقهای اختلافات را نیز در دستورکار قرار داده است؛ رویکردی که در تفاهمنامه اخیر نیز مشهوداست. افزون بر این، تجربه پاکستان در مدیریت بحرانهایداخلی (نظیر کشمیر) و نقشآفرینی در مذاکرات صلحافغانستان، باعث افزایش قابلیتهای این کشور در عرصه میانجیگری شده که در روند مذاکرات اخیر نیز این قابلیتها به وضوح مشهود بود..
وضعیت کنونی؛ از تسهیلگری تا تحولآفرینی
وضعیت کنونی میانجیگری پاکستان را میتوان در قالب سبکهای مختلف میانجیگری تحلیل کرد که هرکدام دستاوردهاو محدودیتهای خاص خود را دارند:
اقدامات پاکستان از ابتدای مذاکرات جاری تا انعقادتفاهمنامه، به وضوح در چارچوب میانجیگری تسهیلگرانهقابل تعریف است. پاکستان با اعلام آمادگی برای میزبانیمذاکرات، انتقال پیامهای محرمانه بین تهران و واشنگتن وفراهمسازی بستر لازم برای گفتوگوها، نقش کلاسیک یکتسهیلگر را ایفا کرده است. مهمترین دستاورد این سبک،میزبانی از نخستین مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکاپس از سال ۱۹۷۹ بود که خود نقطهعطفی در تاریخمناقشه محسوب میشود. حتی پیش از آغاز گفتوگوهایرسمی، پاکستان با استفاده از کانالهای دیپلماتیکپشتپرده، موفق به اخذ موافقت دو طرف برای برقراریآتشبس دو هفتهای در منطقه شد که زمینهساز کاهشفوری تنشها و آغاز مذاکرات جدی گردید.
در گام بعدی، اسلامآباد از موقعیت ژئوپلیتیکمنحصربهفرد خود بهره برد تا به عنوان کشوری بیطرفعمل کند؛ داشتن مرز مشترک با ایران، روابط نزدیک این کشور با آمریکا، چین، ایران و کشورهای عربی حوزهخلیجفارس، مجموعه عواملی بودند که در کنار هم باعث شدند تا اعتماد دو طرف برای میانجیگری جلب شود. افزون بر این، پاکستان در رویکرد تسهیلگرانه خود، موفق به تشکیل یک «ائتلاف منطقهای» پشتیبان شد. نخستوزیرپاکستان با سفر به عربستان سعودی، قطر و ترکیه وهماهنگی با مصر، حمایت این کشورها را برای فرایندمذاکرات جلب کرد و این هماهنگی با میانجیهای دیگریمانند قطر نیز ادامه یافت. نتیجه نهایی این تلاشها،امضای «تفاهمنامه اسلامآباد» بود که چارچوبی برایتوقف درگیریها، بازگشایی تنگه هرمز و ادامه مذاکرات درمورد مسائل هستهای و رفع تحریمها را تعیین کرد. با اینحال، سبک تسهیلگرانه به دلیل عدم ورود به محتوایاختلافات و اکتفا به تسهیل ارتباطات، برای حل مسائلساختاری و ریشهدار کافی نیست و پاکستان را ناگزیر بهحرکت به سوی سبکهای عمیقتر نمود.
مشارکت پاکستان در مذاکرات فنی میان ایران و آمریکا، بهویژه در موضوعات هستهای، نویدبخش حرکت به سوی سبکمیانجیگری ارزیابانه است. در این سبک، میانجی فراتر از یک«انتقال دهنده پیام» عمل کرده و با ارائه تحلیلهای حقوقی وفنی، نقاط قوت و ضعف هر پرونده را ارزیابی کرده و نظرمشورتی میدهد. پاکستان با توجه به تخصص و داشتن تجربه و دانش کافی در عقد معاهدات هستهای (معاهده انپیتی،پروتکل الحاقی و قطعنامههای شورای امنیت) و نیز جایگاهشبه عنوان یک کشور هستهای، ظرفیت منحصربهفردی برای ورودبه جزئیات فنی برنامه هستهای ایران و ارائه تحلیلهایکارشناسی درباره حق غنیسازی و همچنین تضمین عدماشاعه دارد.
در عمل، پاکستان با ارائه یک «بسته کامل» شامل آتشبس،بازگشایی تنگه هرمز و چارچوبی برای مذاکرات آتی، نشانداده است که میتواند پیشنهادهای سازندهای را به عنوانراهحلی میانی مطرح کند. این بسته، اگرچه هنوز در مراحل اولیهارزیابیهای فنی است، اما میتواند مبنایی برای تبدیلپاکستان به یک بازیگر فعال در شکلدهی به محتوای توافقنهایی باشد. با این حال، چالش اساسی در این سبک، نیاز بهبیطرفی کامل و نیز پذیرش نظرات کارشناسی از سوی دو طرف اصلی مناقشه است که به یکدیگر بیاعتمادند. پاکستانبرای موفقیت در این نقش، باید از هرگونه سوگیری آشکارپرهیز کرده و تحلیلهای خود را بر پایه موازین حقوقی و فنیبینالمللی، نه منافع راهبردی خود، استوار سازد.
پاکستان با ارائه چارچوبی که بر منافع مشترک منطقهای (مانندامنیت انرژی، ثبات اقتصادی و مقابله با تروریسم) تأکید دارد،توانسته است روایت جدیدی از مناقشه را ترسیم کرده و گفتمان غالب را به چالش بکشد. برخلاف رویکردهای سنتی که اغلب برتقابل هستهای متمرکز بودند، پاکستان بر روایت «صلح به مثابهیک ضرورت اقتصادی» تمرکز کرده و نشان داده است که ادامهمناقشه به زیان همه بازیگران منطقهای است. این تغییر روایتاز «رقابت هستهای» به «همزیستی مسالمتآمیز»، فضایمذاکره را به طور محسوسی بهبود بخشیده است.
نکته کلیدی دیگر، اقدام پاکستان در هماهنگی با ترکیه، مصر،عربستان سعودی و قطر برای ایجاد یک اجماع منطقهای درکاهش تنش میان دو طرف است. این هماهنگی به پاکستاناجازه داده است تا روایت خود را نه به عنوان اقدامی یکجانبه،بلکه به عنوان «اراده جمعی کشورهای منطقه برای صلح»ترسیم نماید، امری که مشروعیت بیشتری به این فرایند بخشیده و فشار مضاعفی بر ایران و آمریکا برای پذیرش گفتوگو تحمیل میکند. با این حال، این سبک همچنان برای حل اختلافاتبنیادین و بیاعتمادی دیرینه ناکارآمد است و نیاز به گذار بهسبک تحولآفرین دارد.
تحقق کامل میانجیگری تحولآفرین، که بر ترمیم اساسی روابطو توانمندسازی دوطرف برای مدیریت اختلافات آینده تأکید دارد،نیازمند تعهد بلندمدت و فراتر از اقدامات موقتی است. پاکستاندر بحبوحه تحولات اخیر نشان داده است که گامهایی در اینمسیر برداشته، اما برای موفقیت پایدار، باید از رویکرد «حلبحران» به «بازتعریف کلی مناسبات» حرکت کند. این به معنایسرمایهگذاری بر نهادهای مشترک، تقویت اعتماد متقابل ازطریق دیپلماسی عمومی، تبادلات فرهنگی و علمی، و نیز ایجادسازوکارهای نظارت بر اجرای توافقهاست. پاکستان میتواندبا پیشنهاد ایجاد یک «کمیته نظارت منطقهای» متشکل ازکشورهای عضو ائتلاف صلح، و نیز برگزاری گفتوگوهایدورهای در سطوح مختلف (کارشناسی، وزرا و سران)، بهنهادینهسازی این تحول کمک کند.
چالشهای فراروی اسلامآباد؛ موانع و تنگناها
مسیر پاکستان برای ارتقای نقش میانجیگرانه با چالشهایمتعددی روبهروست که برخی از آنها ریشه در ماهیت مناقشهدارند و برخی دیگر ناشی از محدودیتهای ذاتی این کشور است:
سناریوها و افقهای پیشرو
با در نظر گرفتن روند کنونی و توانمندیها و محدودیتهایپاکستان، میتوان سه سناریوی محتمل را برای آیندهمیانجیگری این کشور تصور کرد:
نتیجهگیری
تحلیل تطبیقی نقش میانجیگرانه پاکستان در مناقشه ایران وآمریکا نشان میدهد که این کشور در گام نخست، موفق بهایفای نقش تسهیلگرانه مؤثری شده و با انعقاد تفاهمنامهاسلامآباد، زمینهکاهش تنش و آغاز مذاکرات مستقیم میان دوطرف را فراهم کرده است. با این حال، برای دستیابی بهتوافقی پایدار و فراگیر، ناگزیر از گذار به سبکهای عمیقترمیانجیگری است. حرکت به سوی میانجیگری ارزیابانه، بابهرهگیری از تخصص هستهای و حقوقی پاکستان، میتواند بهارائه راهحلهای فنی و موفق کمک کند. همزمان، تقویت رویکردروایتمحور با تأکید بر منافع مشترک منطقهای و ایجاد اجماعصلح، مشروعیت و فشار مضاعفی بر طرفین وارد میآورد، اماگام نهایی و تعیینکننده، حرکت به سوی میانجیگریتحولآفرین است؛ رویکردی که با ترمیم بنیادین روابط ایران وآمریکا و توانمندسازی آنها برای مدیریت اختلافات آینده،میتواند صلحی پایدار را جایگزین آتشبسهای موقتی کند. پاکستان نشان داده است که از ظرفیتهای ژئوپلیتیک،تخصصی و ائتلافسازی لازم برای این تحول برخوردار است،اما موفقیت نهایی در گرو تعهد بلندمدت، پرهیز از رقابتهایمیانجیگرانه و تمرکز بر نهادینهسازی دستاوردهاست. اگراسلامآباد بتواند از این فرصت تاریخی به درستی بهره گیرد، نهتنها نام خود را به عنوان یک میانجی بزرگ در تاریخ دیپلماسیمنطقه ثبت خواهد کرد، بلکه به امنیت و ثبات پایدار در غربآسیا نیز خدمتی شایان خواهد نمود.
نویسنده این مقاله
دکتر نوذر شفیعی
دکترای روابط بینالملل از دانشگاه تهران؛ عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی. سخنگوی اسبق کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و پژوهشگر برجسته حوزه سیاست خارجی، آسیا–پاسیفیک، چین، جنوب آسیا و امنیت منطقهای با سابقه گسترده تألیف و تحلیل در مجامع علمی و رسانهای
مشاهده پروفایل