جمعیت‌العلما پاکستان

جمعیت‌العلما پاکستان

تبارشناسی یک جنبشدیوبندیسیاسی در بستر سیاست‌خارجی جهادگرا

مقدمه

حزب جمعیت‌العلما پاکستان  از جمله تأثیرگذارترین جریان‌هایدینیسیاسی در پاکستان به شمار می‌رود که ریشه‌های فکریآن به مکتب دیوبندیه در شبه‌قاره هند بازمی‌گردد. این حزب کهدر سال ۱۹۴۸ با نام «کنفرانس علمای سنی هند» فعالیت خودرا آغاز کرد، پس از استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷، مسیری پرفرازونشیب را از یک جنبش نامنظم تا حزبی با ساختارمنسجم پیموده است. آنچه جمعیت‌العلما را از سایر احزاب فعالدر عرصه سیاسیامنیتی پاکستان متمایز می‌سازد، پیوندعمیق آن با گفتمان سلفیدیوبندی، نقش‌آفرینی آن به‌عنوان یک اپوزیسیون فعال و اتخاذ گونه‌ای از سیاست‌خارجی مبتنی برحمایت از جهاد در افغانستان و کشمیر است. این مقاله بارویکردی تاریخیتحلیلی درصدد است تا ضمن مرور پیشینهتأسیس و تحولات این حزب، وضعیت کنونی و چشم‌انداز آیندهآن را در ساختار تصمیم‌گیری پاکستان مورد واکاوی قرار دهد.

پیشینه تأسیس و تحولات تاریخی

نخستین گام‌ها در شکل‌گیری جمعیت‌العلما به اواخر دوراناستعمار بریتانیا در هند بازمی‌گردد، زمانی که جمعی از علمایدیوبندی به رهبری مولانا شبیر احمد عثمانی، کنفرانس علمایسنی مذهب هند را با هدف مبارزه با استعمار و همراهی بانهضت استقلال‌خواهی گاندی بنیان نهادند. با این حال، نگرانیاز نقش حاشیه‌ای مسلمانان در فردای استقلال هند، این طیفرا به سوی هم‌پیمانی با محمدعلی جناح و حزب مسلم‌لیگسوق داد. نقش کلیدی مولانا عثمانی در الحاق ایالت سرحد( خیبرپختونخوا) به پاکستان، زمینه‌ساز سازماندهی مجدد اینجریان تحت عنوان «جمعیت‌العلما مرکزی» در سال ۱۹۴۷شد.

با وجود ساختار اولیه، این حزب تا سال ۱۹۶۲ فاقد یکتشکیلات منسجم بود و از اختلافات داخلی و فشار دولتسکولار ایوب‌خان رنج می‌برد. دوره ثبات واقعی حزب از سال۱۹۶۲ و با رهبری مولانا مفتی محمود آغاز شد. مشارکت درانتخابات پارلمانی سال ۱۹۶۲، ائتلاف با حزب مردم بوتو درسال ۱۹۶۵ و سپس پیوستن به جبهه متحد دموکراتیک ضدبوتو،نشان‌دهنده بلوغ سیاسی این جریان بود. از آن زمان تاکنون،جمعیت‌العلما همواره یکی از بازیگران ثابت معادلات قدرت درپاکستان بوده است.

وجه تمایز جمعیتالعلما پاکستان از جمعیت‌العلمااسلام

یکی از نکات کلیدی در تبارشناسی این حزب، تفاوت ماهوی آنبا جمعیت‌العلما اسلام به رهبری مولانا فضل‌الرحمان است. جمعیت‌العلما پاکستان میراث‌دار مولانا شبیر احمد عثمانی وطیفی است که در سال ۱۹۴۷ با حزب مسلم‌لیگ هم‌پیمان شدندو بر هویت «پاکستانیسنی» خویش تأکید دارند؛ در مقابل،جمعیت‌العلما اسلام وابسته به جریان مولانا حسین احمدمدنی است که در ابتدا با کنگره همکاری داشت و بعدها بهطیف طرفدار افغانستان و کشمیر پیوست. این تناقض(عثمانی‌گرایی در جمعیت‌العلما پاکستان در مقابل مدنی‌گراییدر جمعیت‌العلما اسلام) ریشه بسیاری از منازعات تاریخی درشبه‌قاره هند است.

با این حال، وجه تمایز عمیق‌تری نیز میان این دو حزب وجوددارد: جمعیت‌العلما پاکستان نماینده مکتب دیوبندی است،در حالی که جمعیت‌العلما اسلام نماینده مکتب بریلویمحسوب می‌شود. بریلوی‌ها که اکثریت مسلمانان پاکستان راتشکیل می‌دهند، رویکردی عرفانی‌ و همه شمول دارند و به سنتاولیا و تصوف پایبندند، در حالی که دیوبندی‌ها رویکردیپاک‌گرایانه و متعصبانه دارند. این تفاوت بنیادین در نگاه بهنقش پیامبر و جایگاه اولیا، یکی از مهم‌ترین گسل‌های مذهبیدر پاکستان است.

ساختار درونی و سازوکار تصمیم‌گیری

ساختار تشکیلاتی جمعیت‌العلما بر پایه یک شورای مرکزیاستوار است که متشکل از ۴۰۰ عضو با‌سابقه آن از سراسرپاکستان می‌باشد و هر سه سال یک بار، امیر حزب را انتخابمی‌کنند. پس از این انتخاب، شورای اجرایی متشکل از امیر ومعاونان وی تشکیل می‌شود. برای مدیریت امور منطقه‌ای، اینحزب دارای پنج شورای اجرایی در مرکز، پنجاب، سند،خیبرپختونخوا و بلوچستان و همچنین یک مسئول اطلاعاتیاست. این ساختار غیرمتمرکز به حزب امکان می‌دهد تا ضمنحفظ انسجام عقیدتی، از ظرفیت‌های اقشار گوناگون جامعهنظیر طلاب و اساتید حوزه و دانشگاه بهره‌برداری کند.

با این حال، تاریخ این حزب همواره با کشمکش‌های درونیهمراه بوده است. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که درآستانه انتخابات سال ۱۹۷۰، این حزب به هفت گروه مختلفتقسیم شد که از جمله آنها می‌توان به گروه‌های صاحب‌زادهفیض‌الحسن شاه، عبدالغفور هزاروی، علامه عبدالحمید بدایونیو سایر رهبران محلی اشاره کرد. این انشقاق‌ها که ریشه دراختلافات میان رهبران پارلمانی و رهبران حزبی داشت،نشان‌دهنده شکنندگی ساختار تصمیم‌گیری این حزب بود.

بازتعریف هویت در تقابل با طالبان

در شرایط کنونی، جمعیت‌العلما پاکستان به دو شاخه اصلیتقسیم شده است: شاخه «امام نورانی» به رهبری شاه اویسنورانی (پسر شاه احمد نورانی) و شاخه «نورانی» به رهبریصاحب‌زاده ابوالخیر محمد زبیر. هر دو شاخه میراث‌دار مولاناشاه احمد نورانی هستند که تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۳،رهبری این حزب را بر عهده داشت. این تقسیم‌بندی بر عملکردانتخاباتی حزب تأثیر منفی گذاشته است؛ به‌طوری که درانتخابات اخیر، این حزب هیچکدام از کرسی‌های مجالس ملی وسنا را به دست نیاورد.

نکته قابل توجه در موضع‌گیری اخیر این حزب، مخالفت صریحآن با حضور طالبان در مناطق شمال غربی پاکستان است. درسال ۲۰۰۹، رهبران جمعیت‌العلما ضمن حمایت از عملیاتنظامی ارتش پاکستان در منطقه سوات، برعلیه حملات انتحاریاین گروه فتوا صادر نموده و طالبان را «دشمنان اسلام وپاکستان» خواندند. این موضع‌گیری که در تضاد با رویکردجهادگرایانه برخی شاخه‌های این حزب قرار دارد، نشان‌دهندهانعطاف‌پذیری تاکتیکی این جریان در مواجهه با چالش‌هایامنیتی است.

سیاست خارجی جهادگرا و تحولات اخیر

بارزترین خصیصه سیاست خارجی جمعیت‌العلما، حمایتهمه‌جانبه آن از جنبش‌های جهادی در افغانستان و کشمیراست. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که مدارس دینی وابسته بهجریان دیوبندی، نقشی پررنگ در تربیت کادرهای اولیه طالبانافغانستان ایفا کرده‌اند. دارالعلوم دیوبند که در سال ۱۸۶۶ در هند تأسیس شد، به‌عنوان خاستگاه فکری این جنبشمحسوب می‌شود و پس از استقلال پاکستان، ده‌ها تن از علمایاین مدرسه به پاکستان مهاجرت کردند و شبکه‌ای گسترده ازمدارس دینی در شهرهایی مانند کراچی، لاهور و پیشاورتأسیس نمودند.

با این حال، مواضع اخیر رهبران جمعیت‌العلما نشان‌دهندهتحولی جالب در رویکرد این حزب نسبت به مسائل منطقه‌ایاست. در مارس ۲۰۲۶، صاحب‌زاده ابوالخیر محمد زبیر،رهبر شاخه نورانی، ضمن تمجید از عملکرد ایران در بستن تنگههرمز و «شکستن تکبر آمریکا و اسرائیل»، خواستار توجهجامعه بین‌المللی به شرایط ایران برای برقراری صلح در منطقهشد. او همچنین از جنگ پاکستان و افغانستان انتقاد کرد و آنرا برخلاف منافع کشور دانست و بر لزوم حل اختلافات از طریقگفت‌وگو تأکید کرد.

آنچه جمعیت‌العلما پاکستان را از یک حزب دینی صرف متمایزمی‌کند، هماهنگی ساختاری آن با دستگاه امنیتی پاکستان(ISI) است. در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی، این حزب نه یکبازیگر مستقل، بلکه بازوی سیاسیفرهنگی ارتش درافغانستان بود. مدارس وابسته به این جریان به‌عنوان مراکزجذب نیرو برای جنگ‌های نیابتی علیه هند و شوروی عملمی‌کردند. این هم‌افزایی با دولت، علت اصلی بقای این حزب دربرابر فشارهای بین‌المللی است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد کهدولت پاکستان با به‌کارگیری گروه‌های مذهبی در جنگ‌هاینیابتی در کشمیر و افغانستان، محیطی مساعد برای رشدافراط‌گری مذهبی فراهم کرد.

آسیب‌شناسی بقا

جمعیت‌العلما در مسیر آیندهخود با چند چالش اساسی مواجهاست:

انشقاق درونی: با وجود اینکه پس از مرگ شاه احمد نورانی،این حزب به دو شاخه اصلی تقسیم شده است، اماتفاوت‌های کارکردی میان شاخه‌های مختلف، احتمال بروزگسل‌های جدید را تقویت می‌کند. تاریخ این حزب نشانمی‌دهد که اختلافات بر سر رهبری و تاکتیک‌های سیاسی،همواره یکی از مهم‌ترین عوامل تضعیف آن بوده است.
رقابت با جریان‌های نوظهور سلفی: ظهور گروه‌های افراطی‌تر نظیرتحریک طالبان پاکستان و احزاب سلفی، موجب رقابت برسر جذب نیروهای جوان و خشن‌تر شده است. جمعیت‌العلما که در سال‌های اخیر رویکردی میانه‌روتر رادر پیش گرفته، در جذب جوانان احساسی رقابت دشواریبا گروه‌های افراطی دارد.
فشارهای بین‌المللی: با توجه به مواضع پیشین این حزب دال بر لزوم جهاد، جامعه جهانی به ویژه ایالات متحده و هند،همواره آن را تحت نظارت و فشار قرار داده‌اند. هندبه‌تازگی تلاش می‌کند تا با استفاده از میراث فکریدیوبندیه در خاک خود، در صفوف طالبان نفوذ کند که اینموضوع می‌تواند موازنه قدرت در منطقه را بر هم زند.
تعارض با نهادهای نظامی: هرچند این حزب تاکنون باسرویس‌های امنیتی همکاری‌های گسترده‌ای داشته است،اما گاهی مطالبات آن با منافع راهبردی ارتش پاکستان درتضاد قرار می‌گیرند. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، مخالفتبا آمریکا به یکی از محورهای اصلی فعالیت این حزبتبدیل شد و در سال‌های اخیر، آشکارا از سیاست‌هاینظامی ارتش انتقاد نموده است.
چالش گذار نسلی: مهم‌ترین چالش جمعیت‌العلما در افق آینده،تحول نسلی در میان طلاب و روحانیون است. نسل جدیددیوبندی‌ها در پاکستان، دیگر جهاد را در کشمیر یاافغانستان تعریف نمی‌کنند، بلکه مبارزه با فساد، فقر ونابرابری اجتماعی را در اولویت می‌دانند. اگر این حزبنتواند گفتمان خود را از «جهاد نظامی» به «جهاداجتماعی» تغییر دهد، در دهه‌های آینده ، بیش از پیش به حاشیه رانده می‌شوند.

چشم‌انداز بقا؛ سه سناریوی پیش‌رو

با توجه به روندهای موجود، به نظر می‌رسد جمعیت‌العلما درآینده به مسیر خود در چارچوب نظام پارلمانی پاکستان ادامهدهد، اما با سه تحول اساسی روبه‌رو خواهد بود: نخست،حرکت به سمت اعتدال تاکتیکی برای تداوم حضور در قدرت؛دوم، حضور پررنگ‌تر در سیاست‌خارجی پاکستان به ویژه درافغانستان ؛ و سوم، تقویت جایگاه خود به‌عنوان پل ارتباطیمیان جریان‌های سنتی دیوبندی و دولت‌های سکولار. بر اساسروندهای فعلی، می‌توان سه مسیر برای این حزب متصور شد:

سناریوی نخست؛ تداوم وضع موجود: در صورت تداوم حمایتدستگاه‌های امنیتی از این حزب و پرهیز از طرح مسئله اصلاح نظام سیاسی کشور، این حزب به‌عنوان یک نیروی حاشیه‌ای امابا نفوذ نمادین در مجالس ملی و سنا به حیات خود ادامه خواهدداد.

سناریوی دوم؛ بازگشت به رویکرد افراط گرایانه: در صورت افزایش فشارهند در کشمیر و به حاشیه رفتن جناح‌های معتدل طالبان ،احتمال پیوستن این حزب به ائتلاف با تحریک طالبان پاکستان وخروج از نظام پارلمانی وجود دارد.

سناریوی سوم؛ تحول به حزبی اجتماعیمذهبی: در صورت ظهور رهبریجدید و توجه به مطالبات شهری، این حزب می‌تواند به نسخهپاکستانی اخوان‌المسلمین با رویکردی جدید و رفاه‌گرایانه تبدیلشود.

با توجه به روندهای موجود و تحولات اخیر در موضعگیریهای این حزب(تمجید از نقش ایران در منطقه و انتقاد از سیاستهای جنگ‌طلبانه پاکستان در افغانستان)، محتمل‌ترین سناریو گذار تدریجی از جهادگرایی نیابتی به رفاه‌گرایی اسلام‌گرایانه است؛ مسیری که در آن، حزب مذکور ضمن حفظ چارچوب دینی خود، اولویت را بر مسائل معیشتی، مبارزه با فساد و کنش دیپلماتیک در کشورهای همسایه متمرکز خواهد نمود تا به‌عنوان یک حزب معقول در نظام پارلمانی پاکستان به حیات خود ادامه دهد.

نتیجه‌گیری

جمعیت‌العلما پاکستان، به‌مثابه یکی از کهن‌ترین واثرگذارترین احزاب دینیسیاسی شبه‌قاره، توانسته است با با اتکا بر باورهای مکتب دیوبندی، راهبرد اپوزیسیون فعال وسیاست‌خارجی جهادگرا، جایگاه خود را در معادلاتسیاسیامنیتی پاکستان تثبیت نماید. این حزب علی‌رغمچالش‌های متعدد داخلی و خارجی، با بهره‌گیری از شبکهگسترده مدارس دینی و انعطاف‌پذیری تاکتیکی، چشم‌اندازینسبتاً روشنی را پیشِ رو دارد؛ هرچند بقای آن در گرو آشتیمیان آرمان‌های مکتب دیوبندی و الزامات واقع‌گرایانه سیاستدر پاکستان امروز خواهد بود.

نکته حائز اهمیت آنکه در سال‌های اخیر این حزب نشان داده کهمی‌تواند از مرزهای مذهبی سنتی فراتر رفته و مواضعیواقع‌گرایانه در قبال مسائل منطقه‌ای اتخاذ کند. تمجید ازعملکرد ایران در تنگه هرمز و مخالفت با جنگ پاکستان وافغانستان، نشانه‌هایی از یک تحول راهبردی در رویکرد اینحزب است که می‌تواند آن را به یک بازیگر متعادل‌تر در سیاستخارجی پاکستان تبدیل کند. با این حال، تداوم این نقش بهتوانایی حزب در مدیریت چالش‌های درونی و حفظ تعاملهوشمندانه با نهادهای نظامی وابسته است.

نویسنده این مقاله

علی رحمانی

علی رحمانی

پژوهشگر علوم سیاسی و دانشجوی دکتری مطالعات انقلاب اسلامی؛ دارای کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه خوارزمی و کارشناسی‌ارشد اندیشه سیاسی اسلام از دانشگاه علامه طباطبایی است.
ایشان فعال در حوزه تحلیل تحولات افغانستان، شبه‌قاره بلاخص پاکستام و جریان‌های فکری–فرقه‌ای جهان اسلام، با همکاری گسترده با رسانه‌ها، مراکز پژوهشی و نهادهای مطالعاتی در زمینه ضدتروریسم، تاریخ معاصر، فرق صوفیه و مسائل منطقه‌ای است.

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.