تقویت سینما در بازتعریف تصویر جهانی پاکستان ؛ سیاست¬های جدیدِ دیپلماسی فرهنگی

تقویت سینما در بازتعریف تصویر جهانی پاکستان ؛ سیاست¬های جدیدِ دیپلماسی فرهنگی

مقدمه

در نظام بین‌الملل معاصر، معیار قدرت کشورها دیگر صرفاً به توان نظامی و امنیتی محدود نمی‌شود، بلکه قابلیت تأثیرگذاری غیرقهری از طریق جذابیت فرهنگی، روایت‌سازی و اقناع افکار عمومی جهانی، جایگاهی همسو با قدرت سخت یافته است. در این چارچوب، مفهوم «قدرت نرم» که توسط “جوزف نای” مطرح شد، به یکی از مؤلفه‌های کلیدی سیاست خارجی دولت‌ها تبدیل شده است؛ مفهومی که بر «توان شکل‌دهی به ترجیحات دیگران از طریق جذابیت، نه اجبار» تأکید دارد. پاکستان به‌عنوان کشوری که در دهه‌های گذشته عمدتاً با یک سیاست خارجی امنیت‌محور شناخته شده، امروز با ضرورت راهبردیِ بازتعریف تصویر جهانی خود مواجه است. بازنمایی‌های رسانه‌ای،  به‌ویژه در برخی رسانه‌های غربی و هندی، پاکستان را اغلب از دریچه بی‌ثباتی، افراط‌گرایی، فساد و ناامنی به تصویر کشیده­اند، تصاویری که نه‌تنها واقعیت‌های پیچیده جامعه پاکستان را نادیده می‌گیرند، بلکه هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک سنگینی برای این کشور ایجاد کرده‌اند. از این منظر، تغییر تصویر جهانی پاکستان نه یک پروژه تبلیغاتی کوتاه‌مدت، بلکه ضرورتی راهبردی برای بقا و ارتقای جایگاه بین‌المللی این کشور است (GASAM, 2024).به همین جهت، ضرورت این امر موجب برخی تغییراتی در تصمیم‌گیری‌های مقامات پاکستانی در حوزه قدرت نرم، به‌ویژه در حوزه سینما شده است که اهمیت این موضوع را دو چندان نموده است. در ادامه این نوشتار به این مهم پرداخته خواهد شد.

تلاش استراتژیک برای ارائه روایت درست

مطابق اسناد تاریخی و فرهنگی معتبر و نوشتارها و تحلیل‌های موجود، پاکستان از ظرفیت‌های متنوع و چندلایه‌ای برای قدرت نرم برخوردار است که تاکنون به‌صورت پراکنده، واکنشی و غیرهم‌افزا مورد استفاده قرار گرفته‌اند. این ظرفیت‌ها شامل میراث تمدنی غنی، سرمایه انسانی جوان، تنوع فرهنگی، نوآوری دیجیتال، دیاسپورای فعال، پتانسیل‌های گردشگری و صنایع خلاق است. میراث فرهنگی پاکستان، به‌ویژه پیشینۀ تمدن دره سند و آثار شاخصی چون موهنجودارو ، هاراپا، تاکسیلا و تخت بهی، این کشور را به چهارراه تعاملات تمدن‌های اسلامی، فارسی و جنوب آسیایی تبدیل کرده است. افزون بر این، میراث بودایی گندهارا، فرصتی بی‌بدیل برای دیپلماسی فرهنگی پاکستان با کشورهای شرق آسیا نظیر چین، ژاپن، کره جنوبی و تایلند فراهم می‌کند(GASAM, 2024). همکاری یونسکو در بازسازی و حفاظت این میراث نیز نشان می‌دهد که این ظرفیت قابلیت بین‌المللی شدن و استفاده بعنوان سمپوزیوم­های بین­المللی و رویدادهای مختلف را دارد( پایگاه تخصصی و تحلیلی جامعه و فرهنگ ملل، 1402). در حوزه رسانه، اگرچه پاکستان در دهه‌های گذشته از روایت‌سازی فعال در سطح جهانی عقب مانده، اما تحلیل‌های جدید بر ضرورت تدوین «روایت استراتژیک ملی» تأکید دارند. در این چارچوب، پیشنهاد ایجاد یک شبکه رسانه‌ای انگلیسی‌زبان با الگوگیری از BBC، TRT، DW و الجزیره، و نیز بهره‌گیری هوشمندانه از رسانه‌های اجتماعی و دیپلماسی دیجیتال، به‌ویژه با نقش‌آفرینی نسل جوان (۶۰ درصد جمعیت پاکستان)، مطرح شده است. هدف از این کار، عبور از واکنش‌محوری و رسیدن به روایت‌پردازی فعال و خودبنیاد است (GASAM, 2024). این نگاه کلان، در نهایت به ایده تدوین «استراتژی ملی قدرت نرم» ذیل وزارت امور خارجه یا وزارت اطلاعات و پخش پاکستان انجامیده است. هدف این استراتژی، هم‌افزایی میان حوزه‌های فرهنگی، رسانه‌ای، دانشگاهی و دیپلماتیک و حرکت از «ترمیم تصویر» به «نمایش تصویر واقعی و چندلایه پاکستان» است (GASAM, 2024).

احیای سینمای پاکستان به‌عنوان ابزار قدرت نرم

در چارچوب تلاش پاکستان برای بازسازی تصویر جهانی خود، سینما به‌تدریج از یک صنعت فرهنگی کم‌تحرک و حاشیه‌ای، به ابزاری راهبردی در سیاست قدرت نرم این کشور تبدیل شده است. در دهه‌های گذشته، سیاست خارجی پاکستان عمدتاً امنیت‌محور بوده و در نتیجه، تصویر این کشور در بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی به مفاهیمی چون بی‌ثباتی، افراط‌گرایی و ناامنی تقلیل یافته است. این تصویر رسانه‌ای، فارغ از میزان انطباق آن با واقعیت اجتماعی پاکستان، هزینه‌های هنگفتی در حوزه دیپلماسی عمومی، جذب سرمایه، گردشگری و روابط فرهنگی برای این کشور ایجاد کرده است؛ از همین رو، بازتعریف روایت ملی و تلاش برای انتقال تصویری متفاوت، متکثر و بهتر از پاکستان به افکار عمومی جهان، به یک ضرورت راهبردی و نه صرفاً یک انتخاب فرهنگی بدل شده است، در این زمینه، دولت پاکستان به این جمع‌بندی رسیده است که ابزارهای سنتی دیپلماسی رسمی، به‌تنهایی قادر به اصلاح این تصویر نیستند. رسانه، فرهنگ و به‌طور خاص سینما، به دلیل ماهیت روایی، عاطفه‌برانگیز و فراگیر خود، ظرفیت بی‌بدیلی برای روایت‌سازی ملی دارند. همین نگاه، زمینه‌ساز تغییر سیاست دولت فدرال پاکستان در قبال صنعت فیلم و سینما شده است. تشکیل کمیته نخست‌وزیر برای احیای فیلم و سینما به ریاست “مصدق ملک”، وزیر تغییرات اقلیمی، را می‌توان نشانه‌ای از جدیت و اقدامات عینی این چرخش دانست. اهمیت این اقدام در آن است که سینما از سطح دغدغه‌های صرفاً فرهنگی یا هنری خارج شده و به سطح سیاست‌گذاری کلان دولت ارتقاء یافته است. در نشست نخست این کمیته که با حضور وزیر فرهنگ، دستیار ویژه نخست‌وزیر و مقامات عالی‌رتبه وزارتخانه‌های اطلاعات و آموزش برگزار شد، به‌صراحت اعلام شد که هدف از احیای سینما، صرفاً  تولید فیلم‌های بیشتر نیست، بلکه بازپس‌گیری روایت ملی پاکستان و تقویت اقتصاد خلاق در پیوند با تحولات جهانی است (The Express Tribune, 2025). اظهارات مقامات پاکستانی نشان می‌دهد که دولت، سینما را به‌عنوان بخشی از راهبرد قدرت نرم درک کرده است. تأکید مصدق ملک بر این نکته که احیای سینما «سرگرمی نیست، بلکه بازتعریف جایگاه پاکستان در روایت جهانی» است، دقیقاً در امتداد نظریه جوزف نای درباره قدرت نرم قرار می‌گیرد؛ جایی که جذابیت فرهنگی و داستان‌گویی، جایگزین اجبار و تهدید می‌شود. دولت پاکستان در این چارچوب، به ضعف‌های ساختاری سینمای داخلی اذعان کرده و بازنگری در مقررات فرسوده، تقویت زیرساخت‌های تولید، توزیع و نمایش، و ایجاد هماهنگی نهادی میان بخش‌های مختلف دولتی را در دستور کار قرار داده است. این نگاه اصلاح‌گرایانه نشان می‌دهد که سیاست جدید سینمایی پاکستان تنها ناظر به محتوا نیست، بلکه به دنبال ایجاد یک اکوسیستم پایدار برای صنایع فرهنگی است.

به عنوان مثال شهر لاهور پاکستان که به عنوان قلب و مرکز فرهنگی این کشور مطرح است، حتی پیش از استقلال پاکستان، مرکز صنعت فیلم شبه قاره بوده است و پس از ظهور پاکستان نیز همچنان مرکز صنعت فیلم باقی مانده است. این شهر این امتیاز را دارد که در ادوار مختلف، نامی برای خود دست و پا کرده است. حتی قبل از تشکیل پاکستان، این شهر با تولید ۱۰۹ فیلم در سراسر جهان به رسمیت شناخته شد. پس ازاستقلال پاکستان، در دهه‌‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی نیز لاهور همچنان ستاره‌ای در آسمان دنیای فیلم باقی ماند و پس از آن فراز و نشیب‌­های زیادی را دید و اکنون با تشکیل اداره توسعه فیلم پنجاب در حال برداشتن گام‌­هایی مثبت برای دستیابی مقامی از دست رفته، خود است( پایگاه تخصصی و تحلیلی جامعه و فرهنگ ملل، 1404)

یکی از نقاط برجسته سیاست جدید پاکستان، همسویی آگاهانه با روندهای جهانی تولید و مصرف محتواست. برخلاف رویکردهای پیشین که سینما را بیشتر محدود به چرخه اکران داخلی می‌دانست، سیاست‌گذاران فعلی بر ضرورت هم‌گامی با پلتفرم‌های دیجیتال، استریمینگ و بازارهای فراملی تأکید دارند. این نکته در سخنان رسمی مقامات نیز بازتاب یافته است؛ جایی‌که بر تولید محتوای بومی با قابلیت عرضه بین‌المللی و استفاده از بسترهای دیجیتال به‌عنوان مکمل سینمای سنتی تأکید می‌شود. این بازتعریف، سینما را به بخشی از دیپلماسی دیجیتال پاکستان پیوند می‌زند و آن را به ابزاری برای گفت‌وگو با افکار عمومی جهانی تبدیل می‌کند. این رویکرد جدید را باید در کنار تلاش‌های کلان‌تر پاکستان برای تدوین استراتژی ملی قدرت نرم تحلیل کرد. همان‌گونه که در تحلیل‌های اندیشکده‌ای نیز تأکید شده است، پاکستان از ظرفیت‌های عظیمی در حوزه میراث فرهنگی، سرمایه انسانی جوان، نوآوری دیجیتال و دیاسپورا برخوردار است، اما این ظرفیت‌ها پراکنده، واکنشی و فاقد انسجام راهبردی بوده‌اند. سینما در سیاست جدید، نقش حلقه اتصال این ظرفیت‌ها را ایفا می‌کند و به عنوان رسانه‌ای عمل می‌کند‌ که می‌تواند هم روایت میراث تمدنی را منتقل کند، هم زیست معاصر جامعه پاکستان را به تصویر بکشد و هم فرصتی برای حضور فعال نسل جوان در تولید روایت فراهم آورد (GASAM, 2024).

به موازات این تحولات داخلی، محیط فرهنگی و سینمایی پاکستان نیز در حال تبدیل شدن به بستری فعال برای دیپلماسی فرهنگی خارجی است. برگزاری چهارمین دوره جشنواره فیلم اروپایی ۲۰۲۵ در شهرهای اسلام‌آباد، کراچی و لاهور، نشانه‌ای روشن از این وضعیت است. این جشنواره که با مشارکت هیئت اتحادیه اروپا برگزار می‌شود، مجموعه‌ای از فیلم‌های بلند، کوتاه و مستند اروپایی را به مخاطب پاکستانی عرضه می‌کند و عملا پاکستان را به میدان مصرف و گفت‌وگوی فرهنگی سینمای جهانی تبدیل کرده است. مشارکت نهادهای رسمی فرهنگی پاکستان مانند شورای ملی هنر پاکستان و شورای هنری الحمرا در میزبانی این جشنواره نشان می‌دهد که چنین رویدادهایی نه در حاشیه، بلکه در متن سیاست فرهنگی کشور پذیرفته شده‌اند (Islamabad Post, 2025). انجام اقداماتی همچون حضور فعال سفارت پرتغال و نمایش فیلم‌هایی با مضامین زیست‌محیطی و اجتماعی، مانند مستند «دریایی از زباله» و فیلم تاریخی-عاشقانه «اسنو»، حاکی از آن است که سینما در پاکستان به ابزاری برای انتقال ارزش‌ها، روایت‌های هویتی و پیام‌های اخلاقی دیگر کشورها تبدیل شده است. این رخدادها نشان می‌دهد که پاکستان، علاوه بر تلاش برای احیای سینمای ملی، در حال پذیرش نقش خود به‌عنوان یک «مخاطب فعال» در نظم جدید دیپلماسی فرهنگی جهانی است. از منظر راهبردی، این وضعیت هم فرصت است و هم چالش؛ فرصت از آن جهت که فضای فرهنگی آن کشور باز و زنده است و چالش از این منظر که در صورت عدم بازتعریف و حضور فعال، روایت دیگران جای روایت ملی را خواهد گرفت.

در مجموع، احیای سینمای پاکستان را باید بخشی از یک چرخش تدریجی اما معنادار در سیاست خارجی و دیپلماسی فرهنگی این کشور دانست. این چرخش از امنیت‌محوری سخت به سوی بهره‌گیری هدفمند از ابزارهای غیرقهری، فرهنگی و روایی در حال شکل‌گیری است. اگرچه این فرآیند هنوز با موانع نهادی، مالی و ساختاری مواجه است، اما جهت حرکت روشن است و آن؛ استفاده از سینما برای تصحیح تصویر کشور و گفتن داستان پاکستان، پیش از آنکه دیگران داستان این کشور را روایت کنند، می­باشد.

همکاری­های سینمایی ایران و پاکستان

سیاست‌های نوین فرهنگی پاکستان برای احیای سینما و استفاده از هنر هفتم در بازتعریف تصویر جهانی خویش، باعث ایجاد بستری راهبردی برای گسترش همکاری‌های فرهنگی میان ایران و پاکستان شده است. با عطف به سخنان و تمایلات مقامات و مدیران هنری پاکستان و توانایی­های سینمای ایران، این فرصت می­تواند چشم انداز جدیدی را در روابط فرهنگی دو ملت ایجاد نماید. برای مثال، سال­ها پیش مدیرکل پورتال تبلیغاتی پاکستان “ظهور احمد برلاس”، جایگاه جهانی سینمای ایران را الگویی شایسته برای پاکستان دانسته و خواستار بهره‌گیری از ظرفیت‌های تولید سینمای مستند و فرهنگی ایران برای ارتقاء سطح محصولات سینمایی پاکستان شده بود(رازنیوز،1397). اما فرصت مهم، حرکت­های عملی جدید پاکستان در خصوص سیاست جدید فرهنگی است برای مثال سفر “اورنگ زیب خان کیچی”، وزیر فرهنگ پاکستان، به شیراز و حضور رسمی هیأت سینمایی این کشور برای نخستین بار در جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، نشانه‌ای از عزم جدی اسلام‌آباد در تقویت دیپلماسی فرهنگی و تسریع در اتصال فرهنگی با کشورهای هم‌سو مانند جمهوری اسلامی ایران است. در این جشنواره، سه فیلم پاکستانی شامل «عمرو عیار»، «دروازه تکسالی» و فیلم طنز اجتماعی «بازیگر قانون» نیز در این رویداد بین‌المللی به نمایش درآمدند، که خود نوید ورود پاکستان به میدان تعاملات فرهنگی فرامرزی از مسیر سینما است(خبرگزاری مهر، 1404). نمونه دیگری از اقدامات و ایده­های مطرح شده، تولید یک مجموعه تلویزیونی مشترک به زبان‌های فارسی و اردو درباره زندگی و اندیشه‌های علامه اقبال است. متفکری که با وجود جایگاه والا در فرهنگ ملی پاکستان، آثار علمی‌اش بیشتر به زبان فارسی نگاشته شده و او را به شخصیتی مشترک میان دو ملت ایران و پاکستان و بلکه جهان اسلام بدل کرده است. این طرح ابتدا در سطح فرهنگی میان وزیر اطلاعات وقت پاکستان، “عطاءالله تارار”، و هیأتی ایرانی به سرپرستی” دکتر رضا امیری مقدم”، سفیر وقت ایران در اسلام‌آباد، مطرح شد و با استقبال نهادهای رسانه‌ای پاکستان از جمله سازمان تنظیم مقررات رسانه‌های الکترونیکی و چند شرکت فیلم‌سازی همراه بوده است(پایگاه تخصصی و تحلیلی جامع و فرهنگ ملل، 1404).

در سطح مردم‌محورتر نیز، همکاری “خانه فرهنگ ایران” در کراچی با مدیا کلوپ این شهر، زمینه‌ساز تبادل اهالی رسانه، خبرنگاران، مجریان و هنرمندان دو کشور شده است. حسن آغا شیرازی، مدیر مدیا کلوپ شاخه کراچی، بر اهمیت آموزش زبان فارسی برای اصحاب رسانه پاکستانی تأکید کرده و آن را لازمه فهم متقابل فرهنگی و حرکت به‌سوی تولیدات سینمایی مشترک دانسته است. وی همچنین به علاقه ویژه هنرمندان تئاتر پاکستانی به سینما و سریال‌های ایرانی، به‌ویژه سریال حضرت یوسف (ع) اشاره و تأکید کرده است که دسترسی شبکه‌های تلویزیونی پاکستان به آثار فاخر ایرانی، می‌تواند دروازه‌ای به‌سوی تحکیم بیشتر روابط فرهنگی باشد(سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1404) همه موارد و اقدامات مطرح شده نشان از عزم جدی پاکستان برای فعالیت جدی در این حوزه بخصوص با کشورهایی مانند ایران می­باشد که فرصت مناسبی را در اختیار ایران قرار می­دهد.بدین جهت بر این عقیده هستیم که سیاست جدید پاکستان فرصت جدیدی جهت هم‌افزایی راهبردی ایران و پاکستان در زمینه تولیدات سینمایی و مستندات فرهنگی است که می‌تواند بستری برای تحقق اهداف مشترک فرهنگی، مقابله با تهاجم‌ رسانه‌ای بیگانه و گسترش روایت‌های خودبنیاد در عرصه جهانی باشد.

پیشنهادهای راهبردی

  • ایجاد مرکز تولید محتوای تصویری مشترک ایران و پاکستان برای ساخت مستندها، سریال‌های تاریخی مشترک
  • تقویت تولید سریال تلویزیونی فاخر مانند علامه اقبال به زبان‌های اردو و فارسی
  • برگزاری کارگاه‌های آموزشی و تبادل نیروی تخصصی سینما و رسانه
  • ایجاد شاخه‌های آموزش زبان فارسی در نهادهای رسانه‌ای پاکستان برای ارتقاء زبان فرهنگی مشترک.
  • اختصاص بخشی از جشنواره فیلم فجر به آثار مشترک با پاکستان

نتیجه‌گیری

مجموع شواهد نشان می‌دهد که پاکستان در حال ورود به مرحله‌ای نوین از سیاست قدرت نرم است، مرحله‌ای که در آن سینما و رسانه‌های تصویری، به‌تدریج جایگاه مرکزی در روایت‌سازی ملی و تعاملات فرهنگی بین‌المللی می‌یابند. این تغییر، اگرچه هنوز با چالش‌هایی چون ضعف زیرساخت، کمبود سرمایه و پراکندگی نهادی مواجه است، اما از منظر راهبردی، نشانگر گذار از «امنیت‌محوری سخت» به «نفوذ فرهنگی نرم» در سیاست خارجی پاکستان است. در این چشم انداز، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با عطف به توانایی­های خویش در عرصه سینما و تمایل مقامات هنری پاکستان، سینما را به‌عنوان یکی از کم‌هزینه‌ترین و مؤثرترین ابزارهای تعامل فرهنگی با پاکستان تعریف کند، علی الخصوص در شرایطی که هر دو کشور با چالش روایت‌سازی بین‌المللی مواجه‌اند.

نویسنده این مقاله

دکتر مریم خالقی‌نژاد

دکتر مریم خالقی‌نژاد

پژوهشگر علوم سیاسی، دارای کارشناسی و کارشناسی‌ارشد از دانشگاه آیت‌الله بروجردی(ره) و دانش‌آموخته دکتری علوم سیاسی از دانشگاه علوم و تحقیقات.
ایشان پژوهشگر فوق دکتری و کارشناس دیپلماسی فرهنگی است.

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.