آینده روابط پاکستان و افغانستان و اثرات آن بر ایران
مقدمه مناسبات میان اسلامآباد و کابل در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به سطحی از پیچیدگی رسیده است که تحلیل آن در چارچوب مفاهیم مرسوم رقابت ژئوپلیتیک یا تنشهای مرزی، تصویری ناقص از…
تحلیل هوش مصنوعی
نسخه صوتی مقاله
مقدمه
مناسبات میان اسلامآباد و کابل در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به سطحی از پیچیدگی رسیده است که تحلیل آن در چارچوب مفاهیم مرسوم رقابت ژئوپلیتیک یا تنشهای مرزی، تصویری ناقص از واقعیت را ترسیم مینماید. در واقع، آنچه در فوریه ۲۰۲۶ رخ داد، یعنی اعلام رسمی وضعیت جنگی از سوی وزارت دفاع پاکستان پس از حملات هوایی گسترده به کابل، قندهار، ننگرهار و پکتیا، نقطة عطفی است که ریشه در انباشت چندسالة بیاعتمادی، ناکارآمدی دیپلماسی و تضاد منافع امنیتی میان دو طرف دارد. این رخداد را نباید یک اتفاق مقطعی دانست، بلکه باید آن را حلقهای از یک روند طولانیتر دید که با فروپاشی سیاست عمق راهبردی پاکستان آغاز شده و اکنون به تغییر معادلات امنیتی در جنوب و غرب آسیا رسیده است. برای ایران، که در همسایگی مستقیم هر دو کشور قرار دارد، این تحولات دیگر یک متغیر بیرونی و بیارتباط نیست، بلکه بهطور مستقیم بر امنیت مرزهای شرقی، منابع آبی مشترک، مسیرهای ترانزیتی کشور و چشماندازهای آتی توسعهای شرق و جنوب شرق اثر میگذارد.
ریشههای ساختاری بحران
خاستگاه ساختاری بحران میان پاکستان و افغانستان به مسئلهای قدیمی یعنی “خط دیورند” بازمیگردد که هیچگاه به طور کامل توسط دو طرف حلوفصل نشده است. دولتهای مختلف افغانستان، صرفنظر از گرایشهای ایدئولوژیک خود، هیچگاه این مرز بهجامانده از دوران استعمار را به رسمیت نشناختهاند و آن را عامل تقسیم جمعیت پشتون میان دو کشور میدانند. طالبان نیز پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، همین موضع تاریخی را با قاطعیت بیشتری دنبال کرد.؛ رویکردی که برخلاف انتظار اسلامآباد بود، زیرا پاکستان امیدوار بود با روی کار آمدن حکومتی که دههها از آن حمایت میکرد، به عمق راهبردی مورد نیاز خود در افغانستان دست یابد. اما، همین ناهماهنگی میان محاسبات ایدئولوژیک و منافع ملی، نخستین عامل فروپاشی اعتماد میان دو طرف بود؛ چراکه پاکستان بهجای متحدی مطیع، با دولتی روبهرو شد که بخشی از مشروعیت داخلی خود را از حمایت ضمنی از پشتونهای آنسوی مرز، از جمله گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP)، به دست میآورد.
زنجیره تشدید بحران در سالهای اخیر
یکی از مهمترین عوامل تشدید بحران، افزایش چشمگیر عملیات تحریک طالبان پاکستان از خاک افغانستان در سال ۲۰۲۵ بود. بر اساس گزارش نهادهای مطالعاتی منطقه، در این سال بیش از هزار حمله از پناهگاههای آنسوی مرز علیه نیروهای امنیتی پاکستان ثبت شد. اسلامآباد که سیاست گفتوگو در دوران نخستوزیری عمران خان را عامل سازماندهی این گروه میدانست، اقدامات نظامی خود را تشدید کرد. حمله غافلگیرکننده در منطقه “باجور” که به کشته شدن یازده سرباز پاکستانی انجامید، همان نقطهای بود که فرماندهی نظامی پاکستان آن را خط قرمز خود نامید و مذاکرات پیشین با طالبان را عملاً بینتیجه اعلام کرد. این رفتار متقابل، الگویی از تشدید بحران را شکل داد که در آن هر یک از طرفین، اقدام طرف مقابل را بهانهای برای گام بعدی خود قرار میداد و در نهایت به عملیات “غضب للحق” از سوی پاکستان و پاسخ متقابل افغانستان با نام “رد الظلم” منجر شد.
اهمیت توجه به این روند در آن است که مسئله تحریک طالبان پاکستان از سطح یک تهدید غیرحکومتی فراتر رفته و به تدریج به بخشی از محاسبات امنیتی دو دولت تبدیل شده است. در نتیجه، مرز افغانستان و پاکستان دیگر عرصه فعالیت گروههای مسلح نیست، بلکه به یکی از محورهای اصلی تنش سیاسی و امنیتی میان کابل و اسلامآباد تبدیل شده است؛ وضعیتی که هر رخداد مرزی را ً به مناسبات دو دولت گره میزند و احتمال شکلگیری الگویی پایدار از ناامنی را افزایش میدهد. تداوم تلاش نیروهای تحریک طالبان پاکستان برای عبور از خاک افغانستان در سال ۲۰۲۶ نیز نشان میدهد که حتی پس از عملیات نظامی، مسئله کنترل این شبکه هنوز حل نشده است.
عامل مهم دیگر، ورود قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به این بحران بود. چین با میزبانی نشست ارومچی تلاش کرد از گسترش درگیریها در امتداد مسیرهای مرتبط با پروژه کمربند و راه جلوگیری کند، در حالی که قطر، عربستان سعودی و ترکیه در قالب یک آتشبس موقت به میانجیگری پرداختند. با این حال، سطح بیاعتمادی میان دو طرف چنان بالا بود که هیچیک از این تلاشها به توافقی پایدار منجر نشد. در همین دوره، گسترش روابط طالبان با هند در حوزههای اقتصادی و سیاسی نیز نگرانیهای پاکستان از تحتفشار قرار گرفتن از دو سو را افزایش داد و اسلامآباد را با یک چالش امنیتی دوگانه در مرزهای شرقی و غربی خود مواجه ساخت.
برگزاری نشست غیررسمی سهجانبه چین، افغانستان و پاکستان در ارومچی در آوریل ۲۰۲۶ نیز نشان داد که پکن بیش از گذشته به دنبال جلوگیری از تبدیل این اختلاف به یک بحران مزمن منطقهای است. نگرانیهای پکن در این زمینه با مجموعهای از ملاحظات اقتصادی و ژئوپلیتیکی همراه شده است. ازاینرو، وجود حداقلی از ثبات در افغانستان بر امنیت سرمایهگذاریهای چین، استمرار کریدور اقتصادی چین و پاکستان و چشمانداز اتصال زمینی این کشور به بازارهای آسیای مرکزی و جنوبی اثر مستقیم دارد. بنابراین، هر رویداد تنشزا میان افغانستان و پاکستان میتواند بخشی از طرح بزرگتر چین برای ایجاد شبکههای پیوسته تجاری و ترانزیتی در مرزهای غربی این کشور را با هزینه و عدم قطعیت بیشتری روبهرو کند. از این منظر، بحران افغانستان و پاکستان به تدریج از یک اختلاف دوجانبه به بخشی از رقابت بزرگتر بر سر معماری اتصال منطقهای تبدیل شده است.
پیامدهای بحران برای ایران
نخستین و مستقیمترین پیامد این بحران برای ایران، در قالب جابهجایی جمعیتی رخ میدهد. افزایش ناامنی در ولایتهای شرقی افغانستان همراه با سیاست اخراج گسترده اتباع افغان از سوی پاکستان، چالشهای متعددی را برای دولت ایران در مرزهای شرقی کشور بهوجود آورده است. این روند همزمان با اجرای موج مشابهی از اخراج اتباع افغان از داخل ایران رخ داده و توان مدیریتی و امنیتی مرزهای شرقی کشور را تحت فشار شدیدی قرار داده است. تداوم این دو بحران مهاجرتی، بدون هماهنگی میان تهران و کابل، میتواند به یک بحران انسانی و امنیتی شدید در طول مرزهای شرقی کشور منجر گردد ابعاد این مسئله زمانی جدیتر میشود که توجه داشته باشیم که بازگشت گسترده مهاجران الزاماً به معنای پایان چرخه مهاجرت آنها نیست. علاوه بر این، گزارشهای سازمان ملل نشان میدهد که محدودیت فرصتهای شغلی، خدمات عمومی، مسکن و امکانات معیشتی در افغانستان، خطر مهاجرت ثانویه و حرکت دوباره بخشی از این جمعیت به سمت کشورهای همسایه را افزایش میدهد. بنابراین، ایران ممکن است نه با یک موج مقطعی، بلکه با چرخهای از بازگشت، جابهجایی داخلی و مهاجرت مجدد روبهرو شود. مسئلهای که نشان میدهد که مدیریت مرزها دیگر با تدابیر مقطعی حل نمیشود و نیازمند راهحلهایی اساسی و بلندمدت است.
دومین پیامد بحران، مربوط به استفاده سیاسی حکومت طالبان از منابع آبی مشترک است. اختلاف بر سر حقابه رودخانه هیرمند که پیش از این نیز موضوع تنش بوده است، در شرایطی که کابل درگیر جنگ با پاکستان است، پیچیدهتر شده است. طالبان از یک سو ادعای پایبندی به معاهده سال ۱۳۵۱ شمسی(1972 میلادی) را مطرح میکند و از سوی دیگر در عمل با انحراف بخشی از آب به سمت تالاب گودزره، اهرم فشار خود بر تهران را حفظ میکند. این وضعیت نشان میدهد که تداوم ناامنیها در شرق افغانستان، توان چانهزنی دیپلماسی آبی ایران را کاهش داده و اثرات زیستمحیطی آن بر استان سیستان و بلوچستان را از یک موضوع صرفاٌ فنی به یک متغیر سیاسی و امنیتی تبدیل کرده است. افزون بر این، در شرایطی که حکومت طالبان همزمان با مسائلی همچون فشارهای امنیتی پاکستان، مسئله مهاجران و نیازهای اقتصادی داخلی مواجه است، بحران هیرمند میتواند بیش از گذشته به اهرم فشار کابل بر تهران تبدیل شود. در نتیجه، مناقشه آبی مذکور دیگر نباید مستقل از تحولات امنیتی پیرامون افغانستان تحلیل شود، چراکه تغییر اولویتهای کابل میتواند مستقیماً بر نحوه اجرای تعهدات آبی آن نیز اثر بگذارد.
پیامد بعدی بحران، به رقابت در حوزه ترانزیت و اقتصاد منطقهای برمیگردد. پاکستان در طول این بحران تلاش کرده است خود را بهعنوان یک میانجی معتبر در سطح منطقه معرفی کند. با این حال، هرگونه ناامنی پایدار در مسیرهای زمینی افغانستان و پاکستان، مسیرهای منتهی به آسیای میانه همچون چابهار را برای سرمایهگذاران و شرکای تجاری جذابتر میکند. این موضوع اگرچه فرصتی راهبردی برای ایران است، اما بهرهبرداری از آن نیازمند تکمیل بهموقع زیرساختها و برقراری امنیت پایدار در مرزها است. در غیر این صورت، ابهام ناشی از جنگ میتواند بخشی از سرمایهگذاران منطقهای را نیز از مسیر چابهار دلسرد کند. تحولات تجاری سال ۲۰۲۵ نیز این روند را ملموستر کرده است. بر این اساس، بستهشدن مکرر گذرگاههای پاکستان باعث شد تجار افغان بخشی از مبادلات خود را به مسیرهای ایران و آسیای مرکزی منتقل کنند و حجم تجارت خارجی افغانستان، با وجود اختلال در مسیر پاکستان، به حدود ۱۳/۹ میلیارد دلار برسد. در همین دوره، استفاده از مسیر چابهار و کریدورهای عبوری از ایران به یکی از ابزارهای کابل برای کاهش وابستگی به پاکستان تبدیل شد.
با این حال، یکی از پیامدهای راهبردی این تحولات برای ایران به تغییر هزینه ریسک کریدورهای منطقهای مربوط میشود. متغیری که میتواند حتی بیش از افزایش مقطعی حجم ترانزیت، جایگاه ایران را در شبکه تجارت منطقهای تحت تأثیر قرار دهد. چراکه در اقتصاد ترانزیت، مزیت یک مسیر به مجموعهای از عوامل از جمله فاصله جغرافیایی، قابلیت پیشبینی زمان عبور، هزینه خدمات مرزی، بیمه بار، ثبات مقررات گمرکی و احتمال بستهشدن مرز بستگی دارد. ارزیابیهای جدید بانک جهانی و بانک توسعه آسیایی نیز نشان میدهد که کندی تشریفات مرزی، هزینههای اداری، مشکلات بیمهای و غیرقابل پیشبینی بودن بستهشدن گذرگاهها از عوامل اصلی کاهش کارایی کریدورهای منطقه محسوب میشوند. بنابراین، جنگ افغانستان و پاکستان میتواند حتی بدون تخریب مستقیم زیرساختها، مزیت اقتصادیِ برخی مسیرهای پاکستانی را کاهش دهد و برای ایران یک پنجره راهبردی ایجاد کند؛ اما این یک مزیت دائمی نیست. اگر ایران نتواند موانعی همچون تشریفات گمرکی، زمان طولانی توقف در مرزو محدودیتهای مالی ناشی از تحریمها را رفع نماید، تغییر مسیر تجارت افغانستان ممکن است به جای تثبیت در ایران، به سمت کریدورهای آسیای مرکزی منتقل شود. از این رو، بحران کنونی را باید مقطعی تعیینکننده در معماری آینده ترانزیت منطقه دانست.
سناریوهای پیشرو
با توجه به رویدادهای یاد شده، سه سناریوی محتمل برای آینده روابط دو کشور و اثر آن بر ایران قابل ترسیم است. سناریوی نخست و محتملتر، ادامه یک جنگ فرسایشی و کمشدت همراه با میانجیگریهای موقت و ناپایدار است. در این حالت، ایران باید آماده مدیریت یک بحران مزمن در مرزهای شرقی خود باشد. سناریوی دوم، گسترش دامنه درگیریها تا سطحی است که ثبات داخلی حکومت طالبان را تهدید کند و زمینه را برای فعالیت گروه داعش خراسان علیه هر دو طرف فراهم سازد. این سناریو خطرات بیشتری برای امنیت مرزهای شرقی ایران دارد. سناریوی سوم، دستیابی به یک تفاهم حداقلی تحت فشار چین و سایر قدرتهای منطقهای است. این سناریو نیز بدون حل مسئله بنیادین خط دیورند، تنها میتواند بحران را برای مدتی به تعویق بیندازد، نه آن را بهطور کامل حل کند.
توصیههای راهبردی و جمعبندی
بر اساس تحلیل ارائهشده ، نهادهای مسئول در ایران دیگر نمیتوانند بحران پاکستان و افغانستان را رویدادی جانبی و بیاهمیت در معادلات سیاسی منطقه تلقی کنند. سه اقدام اصلی در این زمینه پیشنهاد میشود. نخست، فعالسازی دیپلماسی چندجانبه آب با محوریت نماینده ویژه رئیسجمهور در امور افغانستان، بهگونهای که حقابه هیرمند از حالت یک ابزار فشار سیاسی خارج شود. دوم، هماهنگی مستمر با کابل و اسلامآباد برای مدیریت مشترک بحران مهاجرت اتباع افغان، پیش از آنکه این بحران به یک تهدید امنیتی در مرزهای سه کشور تبدیل شود. سوم، تسریع در تکمیل زیرساختهای بندر چابهار بهعنوان یک گزینه جایگزین و قابل اتکا در برابر بیثباتی مسیرهای رقیب منطقهای. تنها با چنین رویکردی است که ایران میتواند از تبدیل شدن به یک طرف آسیبدیده در جنگی که نقشی در آن نداشته است پرهیز کند و در عوض جایگاهی فعال و سازنده درمعادلات کنونی منطقه برای خود تعریف نماید.
دربارهٔ نویسندگان
دکتر ویدا یاقوتی
دکترای علوم سیاسی از دانشگاه علوم و تحقیقات؛ پژوهشگر روابط بینالملل و مطالعات استراتژیک با تمرکز بر ژئوپلیتیک آسیای جنوبی، افغانستان–پاکستان و تعاملات منطقهای ایران. استاد مهمان علوم سیاسی در دانشگاه علوم و تحقیقات و مدیر گروههای «مطالعات استراتژیک افپاک» و «شبهقاره» در مراکز پژوهشی معتبر کشور.
مشاهده پروفایل
نظرات