محور چین- پاکستان و مذاکرات جاری ایران ـ آمریکا
مقدمه مذاکرات ایران و امریکا که بعد از جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ ۴۰ روزه شروع شد و تا کنون توام با فراز و فرود هایی ادامه دارد، یک پرسش اساسی…
تحلیل هوش مصنوعی
نسخه صوتی مقاله
مقدمه
مذاکرات ایران و امریکا که بعد از جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ ۴۰ روزه شروع شد و تا کنون توام با فراز و فرود هایی ادامه دارد، یک پرسش اساسی را بصورت یک گره تحلیلی برای مفسرین به همراه داشته است. پرسش این است که چرا چین مستقیما وارد میانجیگری نشد و این ماموریت را به پاکستان محول کرد؟ این پرسش از آن نظر مهم است که اساسا پکن پیش از این، طرحی را بعنوان ابتکار امنیت جهانی مطرح کرد و در قالب آن به میانجیگری بین ایران و عربستان، روسیه و اکراین، دولت بشار اسد و مخالفین آن در سوریه، و اعراب و اسرائیل مبادرت ورزیده بود. در ارتباط به پرسش اصلی این نوشتار و برای باز کردن این گره تحلیلی لازم است چهار پرسش فرعی را مطرح کنیم: ابتکار امنیت جهانی چیست؟ در چارچوب این ابتکار چرا چین مستقیما وارد میانجیگری بین ایران و امریکا نشد؟ چرا چین ماموریت میانجیگری را به پاکستان محول کرد؟ در نهایت اگر نقش آفرینی کشورهایی نظیر قطر، عمان، ترکیه، و حتی مصر را در کنار پاکستان مد نظر قرار دهیم، میانجیگری با مرکزیت چین چگونه معنا پیدا می کند؟
ابتکار امنیت جهانی چیست؟
ابتکار امنیت جهانی را میتوان یکی از مهمترین تلاشهای چین برای ارائه یک چارچوب جایگزین در حوزه امنیت بینالمللی دانست. این ابتکار در واکنش به برداشت چین از مشکلات نظم امنیتی موجود شکل گرفته است؛ نظمی که از نگاه پکن بیش از اندازه تحت تأثیر یکجانبهگرایی، رقابت بلوکی، مداخله قدرتهای بزرگ و منطق جنگ سرد قرار دارد. ابتکار امنیت جهانی بر این ایده تأکید میکند که امنیت یک کشور نباید به قیمت ناامنی کشور دیگر تأمین شود. بنابراین، امنیت باید ماهیتی مشترک و تعاملی داشته باشد. از این منظر، اختلافات میان کشورها باید تا حد امکان از طریق گفتوگو، مذاکره و میانجیگری حل شود و کشورهای منطقه نیز باید در مدیریت مسائل امنیتی خود نقش فعال داشته باشند.
چرا چین مستقیماً وارد مذاکرات نمیشود؟
دلیل اول آن است که ابتکار امنیت جهانی مسئولیت حفظ صلح و امنیت بین المللی را مستقیما به چین واگذار نمی کند بلکه چین میتواند بدون آنکه در همه بحرانها مستقیماً وارد شود، از طریق بازیگران منطقهای، سازمانهای بینالمللی و شبکههای دیپلماتیک بر روندهای امنیتی تأثیر بگذارد. در این معنا، قدرت چین تنها در حضور مستقیم آن نیست، بلکه در توانایی آن برای شکل دادن به محیطی است که سایر بازیگران در آن عمل میکنند. دومین دلیل به روابط پیچیده چین با آمریکا مربوط می شود. چین و آمریکا در حال حاضر درگیر یک رقابت گسترده اقتصادی، فناوری، ژئوپلیتیکی و امنیتی هستند. ورود مستقیم پکن به مذاکرات ایران و آمریکا میتواند باعث شود واشنگتن این اقدام را بخشی از رقابت راهبردی چین علیه آمریکا تلقی کند. در چنین شرایطی، مسئله ایران ممکن است از یک موضوع منطقهای به بخشی از رقابت بزرگتر میان دو قدرت تبدیل شود. با چنین برداشتی از موضوع، از دید امریکا اصل بی طرفی در میانجیگری زیر سوال می رفت و چین بجای یک میانجی بی طرف، به جانبداری از یکی از طرفین بحران متهم می شد. دلیل سوم، مسئله هزینه سیاسی است. میانجیگری مستقیم مسئولیت بزرگی برای میانجی ایجاد میکند. اگر مذاکرات موفق شود، اعتبار میانجی افزایش مییابد، اما اگر مذاکرات شکست بخورد، بخشی از مسئولیت سیاسی شکست متوجه میانجی خواهد شد. این موضوع برای چین از آن نظر حائز اهمیت است که پکن حدس می زند با توجه به پیچیدگی روابط ایران و امریکا، اختلاف آنها بسادگی قابل حل نباشد. با چنین برداشتی از موضوع، چین که در پی کسب اعتبار بین المللی برای رسیدن به موقعیت هژمون است، بجای کسب اعتبار با کاهش اعتبار مواجه می شد. دلیل چهارم به تصویر بینالمللی چین مربوط میشود. پکن تلاش دارد خود را بهعنوان حامی چندجانبهگرایی و مشارکت کشورهای منطقه معرفی کند. بنابراین، اگر یک کشور منطقهای مثل پاکستان بتواند در حل بحران نقش ایفا کند، این امر با روایت سیاسی چین سازگاری بیشتری دارد. در این حالت، چین میتواند از مشارکت منطقهای حمایت کند، بدون آنکه خود را جایگزین بازیگران منطقهای معرفی کند.
چرا ماموریت به پاکستان محول شد؟
دلیل اول این است که پاکستان، مستقیماً در محیط امنیتی قرار دارد که بحران در آن حادث شده است. هرگونه بیثباتی طولانیمدت در ایران یا خلیج فارس میتواند بر امنیت پاکستان، مرزهای آن و اقتصاد این کشور تأثیر بگذارد. بنابراین، پاکستان انگیزهای مستقیم برای جلوگیری از تشدید بحران دارد. دوم اینکه پاکستان با طرف های بحران یعنی ایران، امریکا، و حتی کشورهای عربی منطقه دارای روابط تاریخی و سیاسی است وکانالهای ارتباطی متعددی بین آنها برقرار است. همین نزدیکی امکان گفتوگو را تسهیل میکند. سوم اینکه پاکستان خود به دنبال افزایش نقش ژئوپلیتیکی خویش است. بر اساس دکترین عاصم منیر پاکستان باید به لنگرگاه ثبات در منطقه تبدیل شود. نقش افرینی پاکستان می تواند دکترین منیر را تحقق بخشد. چهارم اینکه پاکستان در رقابت سیاسی-نظامی با هند قرار دارد. نقش افرینی پاکستان می تواند جایگاه بینالمللی این کشور را ارتقا دهد و آن را از یک بازیگر صرفاً امنیتی در مقابل هند، به یک بازیگر دیپلماتیک مهم در خاورمیانه تبدیل کند. و در نهایت چین و پاکستان متحد یکدیگرند. موفقیت یکی موفقیت دیگری است. آنچه اتفاق افتاده صرفا نوعی تقسیم کار است. چین در سطح کلان تلاش میکند فضای سیاسی لازم برای مذاکره را فراهم کند و پاکستان در سطح عملیاتیتر، ارتباط مستقیم با طرفهای درگیر را دنبال میکند و تلاش میکند زمینه بازگشت آنها به مسیر مذاکره را فراهم سازد.
سایر بازیگران میانجی از چه الگویی تبعیت می کنند؟
قطر، عمان، ترکیه، مصر، و حتی عربستان نیز بازیگران میانجی بین ایران و امریکا هستند. سوال این است که نسبت آنها با محور چین-پاکستان چیست؟. بنظر می رسد قرار دادن همه این بازیگران در کنار هم با مرکزیت چین الگوی جدیدی از میانجیگری را ترسیم می کند که می توان آن را میانجیگری شبکه ای نامید. در این میانجیگری، به جای اتکا به یک میانجیگر واحد (مانند یک کشور خاص یا یک سازمان بین المللی)، از ترکیبی از بازیگران مختلف و به هم پیوسته برای تسهیل گفت وگو و رسیدن به توافق استفاده می شود. نقش هر بازیگر به میزان توانایی، نفوذ، و ارتباط آن بستگی دارد. از این منظر رابطه بازیگران مختلف در شبکه میانجیگری بین ایران و آمریکا با محوریت چین-پاکستان را می توان در قالب یک مدل «کارگزار-کارفرما» با پشتیبانی استراتژیک چین توضیح داد. در این الگو محور اصلی یعنی چین به عنوان حامی استراتژیک، پاکستان به عنوان میانجی عملیاتی، و سایر بازیگران در نقش های مکمل عمل می کنند.
نتیجه گیری
در چارچوب ابتکار امنیت جهانی، واگذاری مسئولیت میانجیگری به پاکستان با تأکید چین بر امنیت مشترک، گفتوگو، چندجانبهگرایی و نقشآفرینی کشورهای منطقه سازگار است. چین از طریق پاکستان الگویی از مدیریت بحران را دنبال کند که در آن قدرت بزرگ، به جای ایفای نقش مستقیم و مسلط، از ظرفیت بازیگران منطقهای برای ایجاد امنیت استفاده میکند. از سوی دیگر، پاکستان نیز صرفاً ابزار سیاست چین نیست. موقعیت جغرافیایی، روابط همزمان با ایران و آمریکا و انگیزههای ژئوپلیتیکی اسلامآباد، آن را به بازیگری مناسب برای میانجیگری تبدیل کرده است. بنابراین، همکاری چین و پاکستان را باید نوعی تعامل منافع متقابل دانست. با در نظر داشت نقش آفرینی سایر بازیگران در میانجیگری، الگویی شکل گرفته که به میانجیگری شبکه ای معروف است. اگر این الگو موفق شود، میتواند نشاندهنده شکلگیری نوعی دیپلماسی چندلایه در خاورمیانه باشد که در آن قدرتهای بزرگ، بازیگران منطقهای و میانجیهای سیاسی در کنار یکدیگر عمل میکنند. از منظر چین، چنین الگویی نه تنها امکان مدیریت بحران ایران را فراهم میکند، بلکه میتواند ابتکار امنیت جهانی را از یک مفهوم نظری به یک الگوی عملی برای مشارکت در مدیریت بحرانهای بینالمللی تبدیل کند.
دربارهٔ نویسندگان
دکتر نوذر شفیعی
دکترای روابط بینالملل از دانشگاه تهران؛ عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی. سخنگوی اسبق کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و پژوهشگر برجسته حوزه سیاست خارجی، آسیا–پاسیفیک، چین، جنوب آسیا و امنیت منطقهای با سابقه گسترده تألیف و تحلیل در مجامع علمی و رسانهای
مشاهده پروفایل
نظرات