رفتن به محتوای اصلی
فرهنگ

پادزهر تصوف در زمین سیاست؛ مکاتب عرفانی، زیرساخت معنوی معماری نوین منطقه

مقدمه هنگامی‌که سخن از «معماری نوین منطقه‌ای» از کابل تا خلیج فارس به‌میان می‌آید، اندیشکده‌ها بی‌درنگ مسائل را در چارچوب محاسبات سرد قدرت و موازنه‌های سیاسی مورد بررسی قرار می‌دهند: قراردادهای امنیتی،…

تنظیم متن

تنظیم متن

نسخه صوتی مقاله

مقدمه

هنگامی‌که سخن از «معماری نوین منطقه‌ای» از کابل تا خلیج فارس به‌میان می‌آید، اندیشکده‌ها بی‌درنگ مسائل را در چارچوب محاسبات سرد قدرت و موازنه‌های سیاسی مورد بررسی قرار می‌دهند: قراردادهای امنیتی، موازنه قدرت، خطوط لوله گاز و تسلیحات نظامی. اما در این میان،  همواره یک لایه پنهان نادیده گرفته می‌شود؛ هیچ نظم منطقه‌ای بدون داشتن یک «پیوستار فرهنگی بومی» و یک «پیوند معنوی پایدار» دوام نخواهد آورد. اگر ائتلاف‌های این منظومه جغرافیایی شکننده‌اند، به این دلیل است که بر روی یک بستر فکری از هم گسیخته بنا شده‌اند. برای همگرایی واقعی میان پاکستان، ایران، افغانستان و کشورهای خلیج فارس، ما نیازمند یک هویت نرم مشترک هستیم. این هویت دقیقاً در ژئوپلیتیک عرفان و تصوف نهفته است. مکتب ادبی تصوف قرن‌هاست که فراتر از مرزهای نژادی و مذهبی، قلب‌های مردمان ایران، افغانستان و پاکستان را به هم وصل کرده است. در روزگاری که قرائت‌های افراطی به واگرایی دامن می‌زنند، ادبیات عرفانی تنها زبانی است که تکثر را به رسمیت می‌شناسد. این مقاله نشان می‌دهد که چطور می‌توان از این ظرفیت نرم برای شکل‌دهی به نظم آینده منطقه بهره جست.

دالان عرفانی لاهور تا تهران

فرهنگ و جامعه پاکستان با صوفی‌گری صلح‌آمیز عجین شده است. از “داتا گنج‌بخش” در لاهور تا “لعل شهباز قلندر” در سند و “محافل قوالی” در کراچی، تصوف جریان زنده این کشور است. نکته شگفت‌انگیز اینجاست که ریشه‌های لغوی و فکری این جریانات بزرگ عرفانی در شبه‌قاره، به زبان فارسی و حوزه تمدنی ایران بازمی‌گردد. بزرگانی چون “هجویری غزنوی” با کتاب “کشف‌المحجوب”، پیوند فکری مستحکمی میان ایران، افغانستان و پاکستان برقرارکردند.

این خط ارتباطی تاریخی، یک دالان فرهنگی طبیعی است. ادبیات عرفانی بزرگانی چون امیرخسرو دهلوی، مولانا و حافظ، قرن‌ها پیش مرزهای سیاسی میان ایران، افغانستان و شبه‌قاره را درنوردیده بود. در شرایط کنونی که تنش‌های مرزی و دیپلماتیک میان این کشورها شدت می‌گیرد، «زبان مشترک عرفان» به دلیل ماهیت صلح‌طلب خود، پتانسیل بالایی برای دیپلماسی عمومی دارد. این ادبیات به توده‌ها یادآوری می‌کند که ریشه‌های معنوی مشترک آن‌ها، بسیار عمیق‌تر از اختلافات مقطعی دولت‌هاست.

مکتب ادبی تصوف؛ پادزهر افراط‌گرایی

یکی از بزرگ‌ترین موانع توسعه روابط پاکستان با همسایگان این کشور در چند دهه گذشته، نفوذ جریان‌های افراطی و خوانش‌های رادیکال از مذهب بوده است؛ پدیده‌ای که امنیت کریدورها و سرمایه‌گذاری‌های ژئواکونومیک را به شدت تهدید می‌کند.

در این میان، مکتب ادبی تصوف در حکم پادزهر درون‌زای این افراط‌گرایی است. ادبیات صوفیانه شبه‌قاره بر پایه‌های رواداری، محبت به انسان و گریز از قشری‌گری بنا شده است. تأکید بر این مکتب ادبی در اسناد راهبردی، دو پیامد مهم  برای پاکستان به‌همراه خواهد داشت: در سطح داخلی، بستر فکری لازم برای مهار افراط‌گرایی و برقراری امنیت پایدار در  منطقه را فراهم می‌کند؛ و در سطح منطقه‌ای، چهره پاکستان را از یک هویت صرفاٌ امنیتی، به قطب فرهنگی و معنوی منطقه بازتعریف می‌کند و زمینه لازم برای شکل‌گیری اعتماد متقابل را مهیا می‌سازد.

ژئوپلیتیک تصوف در خلیج فارس

یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده در تحولات منطقه، تغییر در مناسبات پاکستان با عربستان سعودی، امارات و دیگر کشورهای  خلیج فارس است. تحلیل‌های رایج، این رابطه را در چارچوب مبادلات مالی، انرژی و همکاری‌های نظامی مورد برسی قرار می‌دهند؛ اما در این میان، یک لایه اجتماعی عمیق نادیده گرفته می‌شود: میلیون‌ها کارگر و متخصص پاکستانی که در کشورهای خلیج فارس مشغول به‌کارهستند. این جوامع مهاجر، میراث شعر و موسیقی عرفانی (قوالی) شبه‌قاره را به قلب جهان عرب منتقل می‌کنند. امروزه در شهرهای حاشیه خلیج فارس، محافل ادبی صوفیانه با استقبال گسترده جوامع مهاجر و بومی روبه‌رو شده‌اند. از سوی دیگر، بعد عقلانی تصوف که در ادبیات تجلی یافته است، می‌تواند به عنوان یک نقطه اشتراک مذهبی-فرهنگی عمیقی میان ایران، پاکستان و کشورهای عربی عمل کند. ادبیات عرفانی با عبور از دوگانگی‌های سنتی (عرب/عجم و شیعه/سنی)، یک هویت مشترک ایجاد می‌کند که در آن، صلح و همگرایی در خلیج فارس به یک ارزش معنوی تبدیل می‌شود، نه صرفاً یک معامله تجاری مصلحتی.

بنادر چابهار و گوادر؛ همگرایی تمدنی

برخلاف نظریه‌های غربی روابط بین‌الملل که بر پایه رئالیسم و منفعت مادی محض استوارند، معماری منطقه‌ای در شرق نیازمند اصالت دادن به پیوندهای انسانی است. ادبیات صوفیانه به ما می‌آموزد که همسایگی یک سرنوشت مشترک است. شاعران صوفی مسلک، جغرافیا را نه میدان رقابت برای حذف دیگری، بلکه عرصه‌ای برای تجلی وحدت تلقی می‌کردند.

از منظر هدف نهایی یعنی حرکت به سوی شکل‌دهی به معماری آینده، سناریوی مطلوب سناریویی است که در آن زیرساخت‌های بزرگی مانند بنادر چابهار و گوادر، به جای اینکه به عنوان رقیب یکدیگر تعریف شوند، در قالب یک زنجیره ارزش مشترک انسانی و اقتصادی دیده شوند. مکتب صوفیسم با تعدیل حرص ژئوپلیتیک و جایگزین کردن آن با روحیه رواداری، می‌تواند پشتوانه اخلاقی سیاست‌گذاران برای امضای پیمان‌های بزرگ منطقه‌ای باشد. ادبیات با ابزار شعر، ذهنیت نخبگان سیاسی را از نگاه کوتاه‌مدت و بحران‌محور، به سمت افق‌های بلندمدت تمدنی سوق می‌دهد.

دستور کار سیاستی

اگر بخواهیم این رویکرد معنوی را به‌عنوان یک راهبرد عملیاتی برای دستگاه‌های دیپلماسی ایران، پاکستان و همسایگان لحاظ کنیم، سه پیشنهاد کلیدی زیر مطرح می‌گردد:

  • ایجادکریدور فرهنگی چابهار-گوادر-کراچی: موسیقی قوالی و اشعار صوفیانه ابزارهای کم‌نظیری برای دیپلماسی عمومی به‌شمار می‌آیند. برگزاری جشنواره‌های مشترک بین‌المللی تصوف در بنادر استراتژیک چابهار و گوادر، می‌تواند این مناطق را به پایتخت‌های فرهنگی تبدیل کند و افکار عمومی را برای پذیرش همگرایی اقتصادی آماده سازد.
  • فعال نمودن شبکه نخبگانی صوفیه برای کابل: از آنجا که تصوف در افغانستان (با میراث مولانا و پیران هرات) نفوذ معنوی عمیقی دارد، ایران و پاکستان می‌توانند با فعال کردن شبکه‌های نخبگانی صوفیه، بستر مناسبی برای گفتگوهای میان‌فرهنگی ایجاد کنند تا فضای سیاسی تنش‌آلود میان کابل و اسلام‌آباد تلطیف شود.
  • ایجاد پژوهشکده مطالعات عرفانی مشترک: با مشارکت دانشگاه‌های تهران، کراچی، لاهور و کشورهای خلیج فارس، یک مؤسسه پژوهشی مشترک برای بررسی ریشه‌های مشترک ادبی تأسیس شود تا روایت‌های جدیدی از همگرایی منطقه‌ای تولید شود که با ساختارهای فکری توده‌ مردم همخوانی داشته باشند.

نتیجه‌گیری

هر معماری نوین منطقه‌ای از کابل تا خلیج فارس، بدون حضور «مکتب ادبی عرفان و تصوف» به عنوان زیرساخت معنوی، سازه‌ای بی‌روح و شکننده خواهد بود. ساختارهای مادی بدون نیروی محرک فرهنگی، فاقد پویایی‌های لازم می‌باشند. مکتب صوفیسم، با کارنامه درخشان تاریخی خود در حذف مرزهای دگرستیزی و ترویج صلح، همان بن‌مایه فرهنگی درون‌زایی است که می‌تواند به پیکر همگرایی در منطقه حیات ببخشد. ایران و پاکستان، به عنوان میراث‌داران اصلی این گنجینه ادبی، می‌توانند به جای پذیرش الگوهای وارداتی غربی، این معماری نوین را بر ستون‌های استوار رواداری و حکمت صوفیانه بنا کنند؛ آرمانی که در آن خلیج فارس، نه دریای رقابت ناوهای جنگی، بلکه پهنه آبی تبادل اندیشه‌های صلح‌آمیز شرقی خواهد بود.

 

 

دربارهٔ نویسنده

سمیرا گیلانی

سمیرا گیلانی

کارشناس ارشد زبان و ادبیات اردو؛ پژوهشگر پژوهشگاه اسرا و عضو هیئت ترجمه مجله «چوک». همکار دانشنامه جهان اسلام و دایرةالمعارف نهج‌البلاغه، نویسنده مقالات علمی‌پژوهشی در ایران و شبه‌قاره، و مترجم آثاری از انتظار حسین، اشرف‌علی تانوی و اشفاق احمد

  • فرهنگ
همه نوشته‌ها و پروفایل

شیوه ارجاع به این مقاله

سمیرا گیلانی. «پادزهر تصوف در زمین سیاست؛ مکاتب عرفانی، زیرساخت معنوی معماری نوین منطقه.» اندیشکده اقبال، ۲۸ مهر ۱۴۰۵. https://iqbalforum.org/fa/%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b2%d9%87%d8%b1-%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%86/.

شیوه‌های ارجاع

سمیرا گیلانی. (۲۸ مهر ۱۴۰۵). پادزهر تصوف در زمین سیاست؛ مکاتب عرفانی، زیرساخت معنوی معماری نوین منطقه. اندیشکده اقبال. https://iqbalforum.org/fa/%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b2%d9%87%d8%b1-%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%aa%d8%a8-%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%86/

پژوهش‌های مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.