رفتن به محتوای اصلی
سیاست

بازآرایی امنیتی در غرب آسیا و جایگاه محوری پاکستان در نظم دفاعی نوین منطقه

مقدمه غرب آسیا در برهه‌ای حساس از تحولات ساختاری قرار گرفته است که در آن، معادلات سنتی امنیتی دستخوش دگرگونی‌های بنیادین شده و بازیگرانی جدید ، به کانون تصمیم‌سازی‌های راهبردی راه یافته‌اند.…

تنظیم متن

تنظیم متن

نسخه صوتی مقاله

مقدمه

غرب آسیا در برهه‌ای حساس از تحولات ساختاری قرار گرفته است که در آن، معادلات سنتی امنیتی دستخوش دگرگونی‌های بنیادین شده و بازیگرانی جدید ، به کانون تصمیم‌سازی‌های راهبردی راه یافته‌اند. در این میان، آنچه بیش از هر متغیر دیگری نظر تحلیلگران را به خود جلب نموده، ظهور پاکستان به‌عنوان ضامن نوظهور در نظم دفاعیِ منطقه است. کشوری که تا پیش از این، نقشی فراتر از میانجی‌گری و اعزام مستشاران نظامی نداشت، اکنون در قامت یک شریک راهبردی تمام‌عیار برای چندین دولت کلیدی حوزه‌ خلیج‌فارس و فراتر از آن، ظاهر شده است. در فاصله‌ای کوتاه، پاکستان موفق شده پیمان‌های دفاعی دوجانبه‌ای با عربستان سعودی، کویت و سومالی منعقد سازد و سپس در اوت ۲۰۲۶، با امضای “پیمان دفاعی مکه”  گامی فراتر نهاده و خود را در کانون یک شبکه‌ دفاعی چندلایه جای دهد. این تحولات، پرسش‌هایی بنیادین را در باب علل اقبال کشورهای منطقه به پاکستان، ظرفیت‌های ویژه‌ی این کشور برای ایفای نقش ضامن امنیت، و پیامدهای این جایگاه نوین بر آینده‌ منطقه مطرح می‌نماید. جستار حاضر، در پی آن است تا ابعاد این نقش‌آفرینی بی‌سابقه را در چارچوبی تحلیلی و با رویکردی انتقادی و مستدل واکاوی نماید. ایده‌ محوری مقاله آن است که افول نظم امنیتی تحت‌رهبری آمریکا، انباشت تهدیدهای مشترک فراملی و ویژگی‌های منحصربه‌فرد قدرت نظامی و هسته‌ای پاکستان، این کشور را به بازیگری بی‌بدیل در بازتعریف نظم دفاعی منطقه تبدیل ساخته است.

تبارشناسی نقش پاکستان در خاورمیانه

همکاری‌های دفاعیِ پاکستان با کشورهای عربیِ خلیج‌فارس، پیشینه‌ای طولانی دارد، اما کیفیتِ این همکاری‌ها در طول زمان دستخوش دگرگونی‌های اساسی شده است. در دهه‌های 1980 تا 2000میلادی، حضور نظامی پاکستان در منطقه، بیش‌تر به اعزام مستشارانِ آموزشی و تأمین نیرو برای پادگان‌هایِ عربستان و امارات محدود بود. این همکاری‌ها، اگرچه برای هر دو طرف سودمند بود، اما ماهیتی عملیاتی و غیرالزام‌آور داشت و پاکستان را در جایگاه ارائه دهنده خدمات، نه یک شریک راهبردی، قرار می‌داد.

نقطه‌ عطف این روند، به یک دهه‌ گذشته بازمی‌گردد. در این سال‌ها، چند عامل هم‌افزا، منجر به ارتقای سطح روابط شدند: نخست، تشدید رقابت‌های منطقه‌ای و افزایش تهدیدهای متقارن و نامتقارن که کشورهای حوزه خلیج‌فارس را به بازنگری در متحدان سنتی خود واداشت؛ دوم، افول محسوس نقش آمریکا در تضمین امنیت دفاعی منطقه که با خروج نسبی نیروهای این کشور از منطقه و کاهش تعهدات نظامی همراه شد؛ و سوم، ظهور ظرفیت‌های نوین نظامی پاکستان، به‌ویژه در حوزه‌ توانمندی‌های هسته‌ای و موشکی، که این کشور را به سطحی از بازدارندگی رساند که هیچ کشور مسلمان دیگری از آن برخوردار نبود.

در این بستر، پاکستان به‌تدریج از یک کشور ارائه دهنده خدمات، به یک متحد راهبردی تمام‌عیار برای دولت‌هایی چون عربستان، کویت و حتی سومالی بدل شد. توافق با کویت در ژوئن ۲۰۲۳ و تصویب نهایی آن در ژوئیه‌ ۲۰۲۶، که بر آموزش‌های نظامی، تبادل اطلاعات، لجستیک و پژوهش‌های دفاعی متمرکز بود، نخستین گامِ رسمی در این مسیر به‌شمار می‌رود. به دنبال آن، پیمان دفاعی دوجانبه‌ پاکستان و عربستان در سپتامبر ۲۰۲۵، با دربرگرفتن اصل دفاع متقابل، نشان داد که پاکستان نه تنها یک شریک عملیاتی، بلکه ضامنی راهبردی برای امنیتِ ریاض محسوب می‌شود.استقرار 8 هزار نیروی نظامی، جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافند هوایی در پایگاه‌های عربستان، مؤید این تحول کیفی است.

پیمان سه‌جانبه‌ مکه در اوت ۲۰۲۶( با حضور عربستان، ترکیه و پاکستان)، گام دیگری در راستای نهادینه‌سازی نقش محوری پاکستان محسوب می‌شود. اگرچه ترکیه نیز دارای توانمندی‌های نظامی قابل‌توجهی است، اما آنچه نقش پاکستان را در این معادله برجسته می‌سازد، داشتن تسلیحات هسته‌ای و نیز پیشینه‌ طولانی‌تر همکاری‌های عملیاتی با کشورهای عربی است. بدین‌ترتیب، پاکستان درکمتر از دو سال، شبکه‌ای از پیمان‌های دفاعی را پیرامون خود شکل داد که از کرانه‌های خلیج‌فارس تا شاخ آفریقا امتداد دارد و آن را در کانون نظم دفاعی نوین منطقه قرار داده است.

چگونه پاکستان به ضامن امنیت منطقه تبدیل شد؟

آنچه معاهدات اخیر را از همکاری‌های پیشین متمایز می‌سازد، ماهیتِ الزام‌آور و راهبردی آن‌هاست. در پیمان دفاعی اسلام‌آباد و ریاض، اصل «دفاع متقابل» به‌صراحت گنجانده شده و هرگونه تجاوز به خاک هر یک، تجاوز به دیگری تلقی گردیده است. این سطح از تعهد، برای اولین‌بار در روابط پاکستان با یک کشور عربیِ حوزه‌ خلیج‌فارس به ثبت رسیده و نشان‌دهنده‌ اعتماد بی‌سابقه ریاض به توان بازدارندگی اسلام‌آباد است. به‌طور مشابه، توافق با کویت نیز پاکستان را در جایگاه یک شریک کلیدی برای امنیت این کشور قرار داده است.  در پیمان مکه نیز به‌رغم حضور ترکیه،  هسته‌ مرکزی بازدارندگی، پاکستان است؛ زیرا بدون توان هسته‌ای اسلام‌آباد، هیچ‌یک از دو طرف دیگر نمی‌توانستند ادعای بازدارندگی مؤثر در برابر تهدیدات سطح بالا را داشته باشند. این واقعیت، در اظهارات غیررسمی مقامات عربستان نیز بازتاب یافته که بارها از پاکستان به‌عنوان “پشتیبان اصلی” یاد کرده‌اند.

دلایل گرایش کشورهای منطقه به پاکستان، بیش از هر چیز ریشه در سه مؤلفه‌ راهبردی دارد: نخست،  توان بازدارندگی هسته‌ای پاکستان که به عنوان تنها کشور مسلمان  دارای تسلیحات هسته‌ای، اهمیت قابل توجهی دارد. دوم، تجربه‌ عملیاتی و ارتش حرفه‌ای پاکستان که به‌ویژه در حوزه‌ جنگ‌های نامنظم، ضدشورش و عملیات مشترک، از اعتبار بالایی در میان کشورهای عربی برخوردار است. سوم، پیشینه‌ همکاری‌های  پاکستان با کشورهای منطقه که ریشه در تحولات دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ دارد و در طول جنگ‌های افغانستان، بحران‌های خلیج‌فارس و جنگ‌های یمن، همواره حضوری مؤثر داشته است. در کنار این عوامل، مؤلفه‌های اقتصادی نیز نقش‌آفرین بوده؛ زیرا عربستان با تمدید سپرده‌های کلان و اعطای تسهیلات مالی به اسلام‌آباد، در واقع هزینه‌ همراهی پاکستان را تقبل کرده و رابطه‌ای مبتنی بر «نفت در برابر امنیت» را نهادینه ساخته است.

ارتقای جایگاه پاکستان، پیامدهای گسترده‌ای برای موازنه‌ قوا در غرب آسیا در پی داشته است. محور اسلام‌آباد-ریاض-آنکارا که با پیوستن احتمالی کویت و بحرین تقویت خواهد شد، به‌مثابه‌ بلوکی جدید در برابر محورهای رقیب ظاهر شده و به عربستان و متحدانش اهرم چانه‌زنیِ بیش‌تری در برابر رقبای منطقه‌ای می‌دهد. حضور نظامی گسترده‌ پاکستان در  عربستان و کویت، به‌تدریج منجر به ایجاد زیرساخت‌های مشترک و تعمیق وابستگی متقابل شده است. از منظر پاکستان، این جایگاه جدید، هرچند منجر به افزایش نفوذ این کشور در منطقه شده است، اما مسئولیت‌هایی سنگین از جمله تعهدات مالی و لجستیکی گسترده، احتمال ورود مستقیم به منازعات منطقه‌ای، و فشارمضاعف بر اقتصاد شکننده‌ این کشور را نیز به همراه دارد.

تعهدات منطقه‌ای و منافع ملی؛ چالش‌های فراراه پاکستان

هرچند پاکستان گام‌های بلندی برای نقش‌آفرینی به‌عنوان ضامن امنیت منطقه برداشته، اما این مسیر با موانعی چندوجهی مواجه است که می‌تواند کارایی این نقش‌آفرینی را با مخاطراتی جدی همراه سازد. نخستین و شاید مهم‌ترین چالش، اقتصاد بحران‌زده پاکستان است. اقتصاد پاکستان که با چالش‌هایی همچون کسری مزمن بودجه، بدهی‌های کلان خارجی و بحران انرژی دست‌به‌گریبان است، توان تأمین هزینه‌های سنگین حضور نظامی فرامرزی را به‌سختی دارد و اگرچه عربستان بخشی از این هزینه‌ها را تقبّل کرده، اما اتکا به این منابع، خود وابستگی جدیدی را ایجاد می‌کند که می‌تواند استقلال عمل اسلام‌آباد را محدود سازد.

چالش دوم، خطر ورود پاکستان به منازعات منطقه است. این کشور تاکنون سیاست پرهیز از ورود مستقیم به مناقشات منطقه‌ای را در پیش گرفته است، اما پیمان دفاع متقابل، به‌ویژه در صورت تشدید تنش‌های ایران و اسرائیل، ممکن است اسلام‌آباد را ناگزیر به انتخابِ موضعی کند که با منافع سنتی آن در قبالِ ایران و حتی هند در تعارض باشد.

سومین چالش، واکنش بازیگران رقیب است. ایران، پیمان‌ دفاعی پاکستان با عربستان را به‌عنوان ائتلافی علیه خود تفسیر کرده و اسرائیل نیز ممکن است این هم‌پیمانی را تهدیدی برای خود تلقی کند. این واکنش‌ها، می‌توانند پاکستان را وارد  منازعات منطقه‌ای کند.

چالش چهارم، تعارضات بالقوه این معاهدات با تعهدات بین‌المللیِ پاکستان است؛ این کشور با چین اتحادراهبردیِ عمیقی دارد و از سوی دیگر، روابط مناسبی با آمریکا نیز دارد. هر گونه برخورد میان این دو قدرت بزرگ در منطقه، پاکستان را در موقعیتی دشوار قرار خواهد داد که در آن، ایفای هم‌زمان تعهدات ناشی از پیمان‌هایِ جدید و روابطِ دیرینه، تقریباً ناممکن خواهد بود.

و بالاخره آخرین چالش، تفاوت در اولویت‌های راهبردی اعضای پیمان مکه است. هرچند پیمان مکه انسجامی ظاهری دارد، اما عربستان، ترکیه و پاکستان، هر یک اهداف ژئوپلیتیکی خاص خود را دنبال می‌کنند. عربستان به‌دنبال مهار ایران و تأمین امنیت داخلی است، ترکیه در پی گسترش نفوذ خود در منطقه، و پاکستان بیش‌تر به‌دنبال تأمین منابع مالی مورد نیاز و موازنه‌سازی در برابر هند است. این تفاوت‌ها، در بلندمدت، می‌تواند به واگرایی و کمرنگ‌شدنِ انسجامِ عملیاتی اعضای این پیمان منجر گردد.

چشم‌انداز کنشگری راهبردی پاکستان

آینده نقشِ محوریِ پاکستان در غرب آسیا، اگرچه با چالش‌هایی همراه است، اما نشانه‌هایی از تداوم و حتی نهادینه‌شدن این جایگاه نیز به‌چشم می‌خورد. در همین راستا، چند سناریو را می‌توان برای آینده متصور شد که هر یک، با توجه به تحولات منطقه‌ای و عملکرد پاکستان، می‌توانند محقق شوند. در سناریوی نخست، پاکستان با انعقاد معاهداتی مشابه با کشورهایی چون  بحرین، قطر یا امارات ، هسته مرکزی یک ائتلاف نسبتاً فراگیر در جهان اسلام خواهد شد. این سناریو، بیش از هر چیز، به توانایی اسلام‌آباد در مدیریت هزینه‌های اقتصادی و سیاسی این معاهدات بستگی دارد.

در سناریوی دوم، تعمیق همکاری‌های راهبردی در حوزه صنایع دفاعی میان پاکستان، ترکیه و عربستان، می‌تواند پاکستان را به قطب تولید تجهیزات دفاعی در منطقه تبدیل کند؛ امری که که ضمن تقویت جایگاه سیاسی، قدرت سخت‌افزاری و توان صنعتی این کشور را در منطقه تثبیت خواهد کرد. همکاری در برنامه‌ تولید جنگنده‌های نسلِ پنجمِ “کاآن” و تولید پهپادهای پیشرفته، نمونه‌هایی از این همکاری‌های رو به گسترش هستند. در سناریوی سوم (که بدبینانه‌ترین حالت است) تشدید تقابل ایران و اسرائیل یا بروز بحرانی که پاکستان را ناگزیر به ورود مستقیم به جنگ کند، ممکن است هزینه‌هایی بر اسلام‌آباد تحمیل نماید که از توان آن خارج باشد. در این صورت، احتمال عقب‌نشینی تدریجی از تعهدات یاد شده، دور از انتظار نخواهد بود.

با این حال، با عنایت به روند کنونی، به‌نظر می‌رسد که محتمل‌ترین مسیر، تداوم نقش‌آفرینی با شدتی متغیر باشد. سازمان همکاری اسلامی نیز از توافق مکه به‌عنوان «گامی راهبردی» و «ستونی بنیادین برای حمایت از امنیت و ثبات در جهان اسلام» استقبال کرده که نشان از پشتوانه‌ نمادین نهادهای فراملی از آن دارد. آنچه این تداوم را تضمین می‌کند، نه صرفاً اراده‌ سیاسی طرفین، بلکه وابستگی متقابل ساختاری است که در سایه‌ پیمان‌های رسمی، حضور نظامی، سرمایه‌گذاری‌های مشترک و به‌ویژه بازدارندگی هسته‌ای، شکل گرفته و هر روز بر ژرفای آن افزوده می‌شود. در نهایت، پاکستان امروز، دیگر یک ناظر منفعل در معادلات غرب آسیا نیست؛ بلکه کنشگری راهبردی است که سرنوشت بخشی از امنیت منطقه، به تصمیمات این کشورگره خورده است و این جایگاه، تا زمانی که توانایی مدیریت چالش‌ها و حفظ تعادل ظریف میان تعهدات منطقه‌ای و منافع ملی خود را داشته باشد، تداوم خواهد یافت.

نتیجه‌گیری

در فاصله‌ای کمتر از دو سال، پاکستان از یک کشور حاشیه‌ای در غرب آسیا، به هسته‌ مرکزی یک شبکه‌ دفاعی چندلایه تبدیل شده است. آنچه این دگرگونی را رقم زده، ترکیبی از عوامل عینی و ساختاری است: افول نقش  آمریکا در تضمین امنیت منطقه، انباشت تهدیدهای فراملی، قدرت نظامی و هسته‌ای پاکستان و نیاز حیاتی کشورهای منطقه به یک ضامن امنیتی جدید و قدرتمند. پیمان‌های دوجانبه با عربستان، کویت و سومالی، و سپس پیمان سه‌جانبه‌ مکه نمودهای این تحول بنیادین هستند و هر یک، به‌نوبه‌ خود، بر عمق این نقش‌آفرینی افزوده‌اند. با این حال، این جایگاهِ نوین، هزینه‌ها و مخاطراتی برای پاکستان به همراه داشته است. فشارهای اقتصادی داخلی، خطر ورود به درگیری‌های منطقه، واکنش بازیگران رقیب، و تعارض بالقوه با تعهدات بین‌المللی، همگی عواملی هستند که می‌توانند بر این این نقش‌آفرینی اثرگذار باشند. با وجود این موانع، شواهد حاکی از آن است که منطقه، به‌ویژه در غیاب یک ابرقدرت متعهد، به حضور پاکستان نیاز دارد و پاکستان نیز به‌نوبه‌ خود، از این حضور برای ارتقای نفوذ و تأمین منافع ملی خود بهره می‌گیرد. در مجموع، می‌توان گفت که غرب آسیا در آستانه‌ یک نظم امنیتی نوین قرار گرفته که در آن، کشورهای منطقه، بیش از هر زمان دیگری به توانمندی‌های درون‌منطقه‌ای اتکا می‌کنند و در این نظم جدید، پاکستان به‌عنوان یگانه قدرت هسته‌ای جهان اسلام، نقشی بی‌بدیل ایفا خواهد کرد. تداوم این نقش، مرهون توانایی پاکستان در مدیریت هوشمندانه‌ چالش‌های پیش‌رو و نیز حفظ تعادل ظریف میان تعهدات منطقه‌ای و منافع فرامنطقه‌ایِ خود است. آنچه مسلم است، این که پاکستان امروز، دیگر نمی‌تواند در پشت دیوار «میانجی‌گری بی‌طرفانه» پناه گیرد؛ بلکه به‌ناچار، بخشی از معادلات منطقه شده و این واقعیت ، هم برای اسلام‌آباد و هم برای کشورهای منطقه، فصل تازه‌ای را در روابط دفاعی غرب آسیا گشوده است

دربارهٔ نویسندگان

تیم تحریریه اندیشکده اقبال

تیم تحریریه اندیشکده اقبال

تیم تحریریه اندیشکده اقبال ،ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.