به دعوت اقبال | IQBAL INVITATION
اخوت ایران، پاکستان و افغانستان؛ یک آرمان، یک اندیشه، یک ضرورت از مبارزات فلسطین و فرماندهی سپاه تا دیپلماسی منطقهای و تلاش برای همگرایی سه کشور همسایه عباس آقازمانی (ابوشریف) بخش به…
تحلیل هوش مصنوعی
نسخه صوتی مقاله
اخوت ایران، پاکستان و افغانستان؛ یک آرمان، یک اندیشه، یک ضرورت
از مبارزات فلسطین و فرماندهی سپاه تا دیپلماسی منطقهای و تلاش برای همگرایی سه کشور همسایه
عباس آقازمانی (ابوشریف)
بخش به دعوت اقبال
سخن آغازین اندیشکده اقبال
ماهنامه اندیشکده اقبال در بخش اختصاصی «به دعوت اقبال»، اینبار میزبان یکی از شخصیتهای تاریخی و کمنظیر در مناسبات ایران و پاکستان است؛ عباس آقازمانی، مشهور به ابوشریف، نخستین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از نخستین سفرای جمهوری اسلامی ایران در پاکستان؛ شخصیتی که تجربه سیاسی و مبارزاتی او از سالهای پیش از انقلاب در ایران آغاز شد، در کشورهای مختلف خاورمیانه و اروپا گسترش یافت و پس از پیروزی انقلاب، به مسئولیتهای نظامی، دیپلماتیک و فعالیتهای منطقهای پیوند خورد.
اندیشکده اقبال در ادامه مأموریت خود برای ثبت تجربههای تاریخی، پیوند میان نسلهای تصمیمساز و گشودن افقهای تازه در روابط ایران و پاکستان، این فرصت را یافته است تا روایت مستقیم ابوشریف از یکی از آرمانهای دیرپای او را منتشر کند: ایجاد چارچوبی پایدار برای اخوت و همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان؛ اندیشهای که به گفته وی، طی چند دهه نهتنها درباره آن تأمل کرده، بلکه برای پیشبرد آن با شخصیتها و مقاماتی در هر سه کشور به گفتوگو نشسته است.
انتشار این روایت، افزون بر بازخوانی بخشی از تاریخ کمتر روایتشده مناسبات منطقهای، تلاشی برای تبدیل تجربه پیشگامان سیاست و دیپلماسی به سرمایهای فکری برای معماری آینده همکاریهای ایران، پاکستان و افغانستان است.
درباره آقای عباس آقازمانی، ملقب به ابوشریف
عباس آقازمانی، مشهور به ابوشریف، از چهرههای شناختهشده مبارزات اسلامی پیش از انقلاب و از شخصیتهای تأثیرگذار در تحولات سالهای آغازین جمهوری اسلامی ایران است. او سابقه مبارزه مخفیانه، فعالیتهای تشکیلاتی، زندان، حضور در مبارزات منطقهای و مشارکت در شکلگیری نهادهای انقلابی را در کارنامه دارد و از نخستین فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شمار میرود. ابوشریف خود را اولین فرمانده سپاه معرفی میکند و پس از آن نیز در شمار نخستین سفرای جمهوری اسلامی ایران در پاکستان قرار گرفت.
بخش مهمی از تجربه سیاسی و اجتماعی ابوشریف، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در خارج از ایران شکل گرفت. او از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ خورشیدی، برابر با حدود سالهای ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ میلادی، به مدت هفت سال در کشورهای مختلف اقامت داشت. این دوره با دو سال زندگی در پاکستان آغاز شد و سپس با حضور در آلمان، اتریش، لبنان، مصر و سرزمین فلسطین ادامه یافت. به روایت او، در فلسطین در کنار مبارزان فلسطینی در نبردهای مستقیم علیه نیروهای اسرائیلی مشارکت داشت؛ تجربهای که در شکلگیری نگاه فراملی و ضدسلطه او نقشی تعیینکننده ایفا کرد.
زندگی در محیطهای متفاوت آسیایی، اروپایی و عربی، امکان شناخت مستقیم جوامع، فرهنگها، جریانهای سیاسی و مناسبات اجتماعی گوناگون را برای او فراهم ساخت. ابوشریف به شش زبان فارسی، اردو، پشتو، عربی، انگلیسی و آلمانی تسلط دارد و به گفته خود، در ملاقاتهای سیاسی، مذهبی و دیپلماتیک، همواره کوشیده است بدون واسطه مترجم و به زبان مخاطبانش با آنان گفتوگو کند. این توانایی، در کنار تجربه حضور میدانی در کشورهای مختلف، به یکی از ویژگیهای متمایز فعالیتهای منطقهای او تبدیل شده است.
پیشینه فکری و سیاسی ابوشریف به فعالیت در حزب ملل اسلامی نیز پیوند خورده است. او این حزب را از نظر مبانی فکری، متمایز از بسیاری از تشکلهای سیاسی آن دوران میداند و معتقد است که اندیشه محوری آن، نه قومیت و نژاد، بلکه آموزههای اسلام و رسالت فراگیر آن برای عدالت و رهایی انسان بود. وی تأکید دارد که این باور، از دوران مبارزه با حکومت پهلوی تا فعالیتهای کنونیاش در پاکستان، محور ثابت اندیشه و عمل سیاسی او باقی مانده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابوشریف در شکلگیری و فرماندهی سپاه پاسداران نقش داشت و سپس مسئولیت دیپلماتیک در پاکستان را بر عهده گرفت. اهمیت این دو جایگاه، تنها به مسئولیتهای رسمی محدود نمیشود. تجربه فرماندهی در سالهای آغازین انقلاب، او را با مسائل بنیادین امنیت، دفاع و ساختار قدرت آشنا ساخت؛ درحالیکه مأموریت دیپلماتیک در پاکستان، شناخت نزدیک از ساختار سیاسی و نظامی این کشور، جایگاه احزاب و جریانهای مذهبی و پیچیدگی مناسبات آن با ایران و افغانستان را برای وی فراهم آورد.
حضور طولانیمدت در پاکستان و ارتباط با تحولات افغانستان، بخش دیگری از تجربه او را شکل داده است. ارتباط با علمای اهل سنت، شخصیتهای شیعی افغانستان، رهبران سیاسی و جریانهای اسلامی منطقه، به او امکان داده است که مسائل سه کشور را نهتنها از منظر روابط رسمی دولتها، بلکه از دریچه پیوندهای مذهبی، اجتماعی و تاریخی ملتها بررسی کند. در این میان، اندیشه همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان به یکی از محورهای اصلی فعالیتهای او تبدیل شده است؛ اندیشهای که به گفته وی، تنها در سطح پیشنهاد نظری باقی نمانده و برای پیشبرد آن، رایزنیهایی با شخصیتها و مقاماتی در تهران، اسلامآباد و کابل صورت گرفته است.
از تجربه مبارزه تا ضرورت همگرایی منطقهای
اندیشه همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان برای من محصول تحولات سیاسی سالهای اخیر نیست، بلکه حاصل مسیری طولانی از مبارزه، فعالیت تشکیلاتی، زندگی در کشورهای مختلف، مسئولیت نظامی و تجربه دیپلماتیک است؛ مسیری که از سالهای پیش از انقلاب اسلامی ایران آغاز شد و در دهههای بعد، با حضور در پاکستان و ارتباط نزدیک با تحولات افغانستان، ابعادی منطقهای یافت.
ریشه این اندیشه را باید در برداشت من از رسالت اسلام و اهداف انقلاب اسلامی جستوجو کرد. من همواره معتقد بودهام که اسلام را نمیتوان در چارچوب مرزهای جغرافیایی، تعلقات قومی یا منافع محدود سیاسی تعریف کرد. آنچه به اندیشه اسلامی ماهیتی فراگیر میبخشد، تأکید بر عدالت، مبارزه با ظلم، پاسداشت کرامت انسان و مسئولیت در برابر سرنوشت محرومان است. از همین منظر، اعتقاد داشتم که انقلاب اسلامی ایران نیز نباید صرفاً به تغییر ساختار قدرت در یک کشور محدود بماند. این انقلاب حامل آرمانی فراتر از مرزهای ایران بود و میتوانست زمینه نزدیکی ملتهای مسلمان و شکلگیری مناسباتی تازه بر پایه عدالت، استقلال و همکاری را فراهم آورد.
اما پیش از آنکه انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی برسد، تجربه زندگی در کشورهای مختلف و حضور در مبارزات منطقهای، تأثیر عمیقی بر نگاه من گذاشته بود. از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷، به مدت هفت سال خارج از ایران زندگی کردم. دو سال نخست را در پاکستان گذراندم و سپس به آلمان، اتریش، لبنان و مصر رفتم و در ادامه، در سرزمین فلسطین در کنار مبارزان فلسطینی در مبارزات رودررو علیه نیروهای اسرائیلی حضور یافتم. این هفت سال برای من تنها دوران دوری از وطن نبود، بلکه فرصتی برای شناخت مستقیم جوامع مختلف، آشنایی با فرهنگها و زبانهای گوناگون و درک واقعیتهای سیاسی و اجتماعی جهان اسلام و اروپا بود. زندگی در پاکستان، مرا با جامعهای مسلمان، متنوع و برخوردار از جریانهای مذهبی و سیاسی گوناگون آشنا کرد. حضور در آلمان و اتریش، امکان شناخت نزدیک از جوامع اروپایی و ساختارهای سیاسی و اجتماعی آنها را فراهم ساخت. اقامت در لبنان و مصر نیز مرا با تحولات جهان عرب و مسائل جهان اسلام از نزدیک روبهرو کرد. اما تجربه فلسطین، جایگاهی متفاوت در زندگی من داشت. حضور در کنار مبارزان فلسطینی و مشارکت در مبارزات مستقیم علیه نیروهای اسرائیلی، این باور را در من تقویت کرد که مسئله عدالت و مبارزه با سلطه، محدود به یک کشور یا یک ملت نیست. سرنوشت ملتهای مسلمان و محروم، در بسیاری از موارد به یکدیگر پیوند خورده است و نمیتوان نسبت به رنج و مشکلات دیگران بیتفاوت بود. در طول این سالها، به زبانهای فارسی، اردو، پشتو، عربی، انگلیسی و آلمانی تسلط پیدا کردم. این توانایی زبانی، بعدها در فعالیتهای سیاسی و دیپلماتیک من نقشی بسیار مؤثر ایفا کرد. در ملاقاتها و گفتوگوهای خود، نیازی به مترجم نداشتم و میتوانستم با هر شخصیت، به زبان خودش سخن بگویم. این ارتباط مستقیم، نهتنها به انتقال دقیقتر مفاهیم کمک میکرد، بلکه زمینه اعتماد، صمیمیت و شناخت متقابل را نیز فراهم میساخت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سالهای نخست جمهوری اسلامی، مسئولیت فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده گرفتم. این مسئولیت، مرا با مسائل بنیادین امنیت، دفاع، ساختار قدرت و دشواریهای استقرار نظام سیاسی جدید آشنا ساخت. بااینحال، تجربه سالهای نخست انقلاب مرا با واقعیت دیگری نیز روبهرو کرد. اختلافات سیاسی، رقابت میان جریانهای مختلف و منازعات داخلی، بخشی از توان نیروهایی را که میتوانستند در تحقق اهداف مشترک همکاری کنند، به خود مشغول کرده بود. من در آن دوران بارها نسبت به پیامدهای این اختلافات هشدار داده بودم. به باور من، تفرقه میان نیروهای سیاسی و مذهبی همواره یکی از عوامل اصلی تضعیف جوامع اسلامی بوده است. این مسئله را تنها به تاریخ معاصر ایران محدود نمیدانم، بلکه آن را در تجربه حکومتهای اسلامی گذشته نیز مشاهده میکنم؛ حکومتهایی که هرگاه در چارچوب قومیت، خاندان یا منافع گروهی محدود شدند، زمینه ضعف و بهرهبرداری قدرتهای بیرونی را فراهم آوردند.
همین برداشت تاریخی، مرا به نتیجهای رساند که بعدها محور فعالیتهای منطقهایام شد: اگر جوامع اسلامی میخواهند از چرخه اختلاف، ضعف و وابستگی فاصله بگیرند، باید همکاری را از سطح شعارهای وحدتطلبانه فراتر ببرند و برای آن سازوکارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایجاد کنند. در این چارچوب، ایران، پاکستان و افغانستان برای من جایگاهی ویژه یافتند؛ سه کشوری که از یکسو با پیوندهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی به یکدیگر متصلاند و از سوی دیگر، با مسائل امنیتی، اقتصادی و سیاسی مشترکی روبهرو هستند. من معتقدم همگرایی این سه کشور میتواند نخستین گام برای تحقق الگویی گستردهتر از همکاری در جهان اسلام باشد.
حزب ملل اسلامی؛ سرچشمه یک اندیشه فراملی
یکی از سرچشمههای اصلی نگاه فراملی من، تجربه فعالیت در حزب ملل اسلامی است. در سالهای پیش از انقلاب، گروهها و احزاب سیاسی متعددی در ایران فعالیت داشتند که هر یک، بر پایه مبانی فکری و سیاسی خود، آینده متفاوتی را برای کشور تصور میکردند. برخی بر ملیگرایی، برخی بر اندیشههای چپ و برخی بر برداشتهای گوناگون از اسلام سیاسی تأکید داشتند. از نگاه من، ویژگی ممتاز حزب ملل اسلامی، پرهیز از محدودکردن مبارزه به مرزبندیهای قومی و نژادی و قرار دادن اسلام و آموزههای قرآن در مرکز اندیشه سیاسی بود. ما اعتقاد داشتیم که رسالت اسلام ماهیتی جهانی دارد و نمیتوان آن را به یک ملت، نژاد یا سرزمین خاص محدود کرد. برای من، هدف مبارزه اسلامی صرفاً انتقال قدرت از یک گروه به گروه دیگر نبود، بلکه باید در خدمت برقراری عدالت، مقابله با ظلم و فراهمکردن زمینه زندگی شرافتمندانه برای انسانها قرار میگرفت. در این برداشت، هویت اسلامی نه جایگزینی برای فرهنگ و هویت ملی ملتها، بلکه مبنایی برای عبور از تعصباتی است که مانع همکاری آنان میشود. این باور، با پایان فعالیتهای تشکیلاتی پیش از انقلاب از میان نرفت. در سالهای بعد، چه در مسئولیتهای نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی و چه در فعالیتهای مذهبی و اجتماعی پاکستان و افغانستان، همان اندیشه را دنبال کردم. از همین رو، طرح همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان را امتداد منطقهای این مبانی فکری میدانم؛ تلاشی برای تبدیل آرمان وحدت اسلامی به همکاری عملی میان سه کشور مستقل. به اعتقاد من، اگر آموزههای اسلامی بر عدالت، اخوت و مسئولیت مشترک تأکید دارند، این اصول باید در مناسبات واقعی میان ملتهای مسلمان نیز بازتاب یابند. نمیتوان از وحدت سخن گفت، اما اجازه داد اختلافات قومی، مذهبی و سیاسی، پیوندهای طبیعی میان جوامع اسلامی را از میان ببرد.
پاکستان؛ از مأموریت دیپلماتیک تا شناخت ساختار قدرت و جامعه
مسئولیت دیپلماتیک در پاکستان، یکی از نقاط عطف زندگی سیاسی من بود. هنگامی که در سالهای آغازین جمهوری اسلامی بهعنوان یکی از نخستین سفرای جمهوری اسلامی ایران در پاکستان فعالیت کردم، در محیطی قرار گرفتم که از نظر ساختار سیاسی، اجتماعی و مذهبی، تفاوتهای قابل توجهی با ایران داشت.
البته آشنایی من با پاکستان، به سالهای پیش از انقلاب بازمیگشت؛ زمانی که دو سال در این کشور زندگی کرده بودم و از نزدیک با جامعه، فرهنگ و جریانهای سیاسی و مذهبی آن آشنا شده بودم. همین تجربه پیشین، در دوران مسئولیت دیپلماتیک به من کمک کرد تا ارتباطات گستردهتری برقرار کنم و مسائل این کشور را با شناختی عمیقتر دنبال کنم. پاکستان کشوری است که در آن، علاوه بر دولت و نهادهای رسمی، ارتش، احزاب سیاسی، جریانهای مذهبی و شبکههای اجتماعی و قومی، نقش مهمی در تحولات داخلی و سیاست خارجی ایفا میکنند. از نزدیک دریافتم که شناخت چنین ساختاری، برای هرگونه ابتکار منطقهای ضروری است.
در طول حضور و فعالیت خود در پاکستان، کوشیدم ارتباط با علمای اهل سنت و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی را گسترش دهم. معتقد بودم که روابط ایران و پاکستان نباید تنها به مناسبات رسمی دولتها محدود شود، بلکه باید از ظرفیتهای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی دو ملت نیز بهره گرفت. یکی از امتیازهای مهم من در این ارتباطات، تسلط به زبانهای مختلف بود. در ملاقات با شخصیتهای پاکستانی، به زبان اردو یا پشتو گفتوگو میکردم و در ارتباط با دیگر شخصیتها، از زبانهای عربی، انگلیسی یا آلمانی بهره میگرفتم. هیچگاه برای انتقال دیدگاهها و اندیشههایم به مترجم نیاز نداشتم و میتوانستم بدون واسطه با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنم. این ارتباط مستقیم، بهویژه در گفتوگوهای سیاسی و مذهبی، اهمیت فراوانی داشت؛ زیرا بسیاری از ظرافتهای فکری و فرهنگی، در ترجمه از میان میرود. هنگامی که با یک عالم دینی یا شخصیت سیاسی به زبان خودش سخن میگویید، نهتنها پیام خود را دقیقتر منتقل میکنید، بلکه نشان میدهید که برای فرهنگ و هویت او احترام قائل هستید. در این ارتباطات، مسئله اصلی من عبور از اختلافات فرقهای و تأکید بر اصول مشترک اسلامی بود. باور داشتم که اختلافات فقهی و مذهبی، هرچند واقعیتی تاریخیاند، نباید به مانعی برای همکاری مسلمانان در مسائل اساسی تبدیل شوند. بر همین اساس، در برگزاری نشستها و گردهماییهایی با حضور علمای مذاهب مختلف مشارکت کردم. در یکی از این گردهماییها، شخصیتهایی از پاکستان، افغانستان و کشورهایی چون مالزی و ترکیه حضور یافتند و درباره ضرورت وحدت اسلامی و پرهیز از اختلافات فرقهای گفتوگو کردند. تجربه این نشستها به من نشان داد که امکان گفتوگو و همکاری میان جریانهای مذهبی مختلف وجود دارد؛ مشروط بر آنکه طرفها، بهجای تلاش برای حذف تفاوتها، بر زمینههای مشترک تمرکز کنند.
همین تجربه، پرسشی بنیادین را در ذهن من تقویت کرد: اگر علمای مذاهب مختلف میتوانند با حفظ باورهای خود در چارچوبی مشترک گفتوگو کنند، چرا دولتهای ایران، پاکستان و افغانستان نتوانند مناسباتی نزدیکتر و سازمانیافتهتر برقرار سازند؟
افغانستان؛ تجربه مقاومت، اختلاف و ضرورت همکاری فراگیر
افغانستان، در اندیشه منطقهای من، جایگاهی فراتر از یک همسایه شرقی ایران دارد. این کشور را حلقه ارتباط میان آسیای مرکزی و جنوبی و بخشی جداییناپذیر از محیط تمدنی و امنیتی ایران و پاکستان میدانم. ارتباط من با افغانستان به دوران مقاومت در برابر اشغال شوروی بازمیگردد. در آن سالها، حمایت از مقاومت مردم افغانستان و ارتباط با جریانهای اسلامی این کشور، بخش مهمی از فعالیتهای منطقهای مرا تشکیل میداد. خروج نیروهای شوروی از افغانستان را یکی از نمونههای تاریخی توانایی ملتها در مقاومت در برابر قدرتهای بزرگ میدانم؛ اما در عین حال معتقدم که تحولات پس از آن، درس مهم دیگری نیز به همراه داشت: پیروزی در برابر دشمن خارجی، بدون توافق داخلی و همکاری میان گروههای سیاسی و مذهبی، لزوماً به صلح و ثبات پایدار منتهی نمیشود. از همین منظر، در سالهای فعالیت خود با شخصیتها و جریانهای مختلف افغانستان ارتباط برقرار کردم. در میان این شخصیتها، گلبدین حکمتیار، از چهرههای شناختهشده جریانهای اسلامی افغانستان، و آیتالله محمدآصف محسنی، از شخصیتهای برجسته شیعی این کشور، جایگاه ویژهای در تجربه من دارند. دیدار و گفتوگو با شخصیتهای شیعه و سنی، به من امکان داد که مسائل افغانستان را از منظر یک گروه خاص نبینم و ضرورت همکاری میان جریانهای مختلف را از نزدیک درک کنم. من معتقدم که آینده افغانستان، بدون مشارکت همه گروههای سیاسی و مذهبی و بدون روابط سازنده با همسایگان، با دشواریهای جدی روبهرو خواهد بود. افغانستان میتواند بهجای آنکه عرصه رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای باشد، به یکی از پایههای همکاری میان ایران، پاکستان و آسیای مرکزی تبدیل شود. تحقق چنین چشماندازی، البته نیازمند عبور از بیاعتمادیهای تاریخی و ایجاد سازوکارهایی برای حل اختلافات است.
از اندیشه تا ابتکار؛ رایزنی با تهران، اسلامآباد و کابل
طرح همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان، برای من صرفاً یک پیشنهاد نظری یا آرمانی برای آینده نبود. از همان زمانی که ضرورت چنین همکاریای را احساس کردم، کوشیدم آن را با شخصیتهای مؤثر و مقاماتی در هر سه کشور در میان بگذارم. در سالهای گذشته، این پیشنهاد را در ملاقاتهایی با شخصیتها و مقاماتی در ایران، پاکستان و افغانستان مطرح کردم. هدف من از این رایزنیها، جلب توجه تصمیمگیران و نخبگان به ظرفیتهای همکاری سه کشور و فراهمکردن زمینهای برای نزدیکشدن تدریجی آنان بود. در افغانستان، با شخصیتهایی از جریانهای مختلف سیاسی و مذهبی درباره ضرورت همکاری منطقهای گفتوگو کردم. ارتباط با گلبدین حکمتیار، آیتالله محمدآصف محسنی و دیگر چهرههای شیعه و سنی، بخشی از تلاش من برای معرفی این اندیشه در میان گروههای مختلف افغانستان بود. در پاکستان نیز موضوع همکاری سهجانبه را در ارتباط با شخصیتهایی از محافل سیاسی، مذهبی و برخی نمایندگان نهادهای نظامی مطرح کردم.
من معتقد بودم که نقش پاکستان در هرگونه ابتکار منطقهای تعیینکننده است. این کشور از یکسو با افغانستان پیوندهای گسترده جغرافیایی، اجتماعی و تاریخی دارد و از سوی دیگر، با ایران از مرز مشترک و ظرفیتهای فراوان اقتصادی و امنیتی برخوردار است. درضمن باید توجه ویژه داشت که پاکستان تنها کشور اسلامی مسلح به سلاح اتمی است. بااینحال، باور داشتم که چنین ابتکاری بدون مشارکت فعال جمهوری اسلامی ایران نیز نمیتواند به نتیجه برسد. از همین رو، بخشی از تلاشهای خود را به معرفی این اندیشه به مقامات ایرانی اختصاص دادم.
دیدار با آیتالله خامنهای و تلاش برای گسترش گفتوگوی اسلامی
یکی از رویدادهای مهم در این مسیر، سفر هیئتی از علمای اهل سنت پاکستان به ایران در سال ۲۰۱۱ میلادی بود؛ سفری که با هدف تقویت ارتباطات مذهبی و گسترش گفتوگو درباره وحدت اسلامی انجام شد. این هیئت از شخصیتهایی با گرایشهای مختلف مذهبی و سیاسی تشکیل شده بود و در جریان سفر، با شهید آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، و شماری دیگر از مسئولان کشور دیدار کردیم. در میان شخصیتهایی که در این مجموعه از فعالیتها و ارتباطات حضور داشتند، میتوانم به مولانا محمدخان شیرانی، از چهرههای شناختهشده جمعیت علمای اسلام، اشاره کنم.
اهمیت این دیدار برای من، تنها در ملاقات یک هیئت مذهبی خارجی با عالیترین مقام جمهوری اسلامی ایران نبود. این سفر را فرصتی برای تقویت پیوند میان علمای دو کشور و انتقال اندیشه همکاری اسلامی به سطوح بالاتر تصمیمگیری میدانستم. معتقد بودم که وحدت اسلامی، اگر قرار است به نیرویی مؤثر در مناسبات منطقهای تبدیل شود، نباید به برگزاری نشستهای تشریفاتی و صدور بیانیههای کلی محدود بماند. این اندیشه باید در همکاری اقتصادی، علمی، فرهنگی و حتی امنیتی میان کشورهای مسلمان بازتاب یابد. از همین منظر، نزدیکشدن ایران، پاکستان و افغانستان را یکی از مصادیق عملی تحقق وحدت اسلامی میدانستم؛ سه کشوری که به سبب پیوندهای تاریخی، مذهبی و جغرافیایی، ظرفیت شکلدادن به همکاری پایدار را دارند. دیدار با شهید آیتالله خامنهای و دیگر مقامات ایرانی، بخشی از تلاش گستردهتری بود که برای ایجاد ارتباط میان نخبگان مذهبی، شخصیتهای سیاسی و مسئولان سه کشور و بررسی امکان همکاری منطقهای دنبال میکردم. البته در آن مرحله، هدف اصلی من دستیابی فوری به توافق رسمی سهجانبه نبود، بلکه میخواستم این اندیشه را معرفی کنم، ارتباطات لازم را گسترش دهم و زمینه گفتوگو در سطوح مختلف را فراهم آورم. من معتقدم بسیاری از طرحهای منطقهای، پیش از آنکه به توافق رسمی تبدیل شوند، باید سالها در محافل فکری، مذهبی و سیاسی مطرح شوند تا بهتدریج زمینه لازم برای بررسی و اجرای آنها فراهم آید.
دو دیدار با شهید علی لاریجانی؛ از مجلس شورای اسلامی تا گفتوگوی سهساعته در پاکستان
در کنار دیدار با رهبر جمهوری اسلامی ایران و دیگر مقامات کشور، یکی از شخصیتهایی که در جریان تلاشهایم برای معرفی طرح همگرایی سهجانبه با او گفتوگو کردم، آقای شهید دکتر علی لاریجانی بود که در آن زمان ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت. در نخستین دیدار، هنگامی که همراه هیئت به ایران سفر نمودم، فرصت یافتم درباره اندیشه همکاری ایران، پاکستان و افغانستان با ایشان گفتوگو کنم. آقای لاریجانی با توجه و علاقه به توضیحات من گوش داد و از اصل پیشنهاد استقبال کرد. برای من اهمیت داشت که این طرح، علاوه بر محافل مذهبی و اجتماعی، در میان مسئولان سیاسی ایران نیز مورد توجه قرار گیرد. اما دیدار دوم ما، در پاکستان و در شرایطی متفاوت انجام شد. آقای دکتر لاریجانی چند ماه پیش از شهادت در سفری رسمی وارد اسلام آباد پاکستان شدند. در آن سفر، با هماهنگی سفیر جمهوری اسلامی ایران در پاکستان، از من دعوت شد تا برای ملاقات با ایشان به هتل محل اقامتشان بروم.
این دیدار، برخلاف بسیاری از ملاقاتهای رسمی که معمولاً در زمانی کوتاه و با تشریفات مشخص برگزار میشوند، به گفتوگویی طولانی و صمیمانه تبدیل شد. ما حدود سه ساعت، در جریان صرف صبحانه در هتل، درباره طرح همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان گفتوگو کردیم. در این نشست، فرصت یافتم ابعاد مختلف پیشنهاد خود را با تفصیل بیشتری توضیح دهم؛ از ضرورت همکاری سیاسی و اقتصادی سه کشور تا امکان گسترش ارتباطات مذهبی، فرهنگی، آموزشی و حتی امنیتی میان آنان. تأکید من بر این بود که ایران، پاکستان و افغانستان، با وجود تفاوتهای سیاسی و مذهبی، از ظرفیتهایی برخوردارند که در صورت قرارگرفتن در چارچوب همکاری مشترک، میتوانند به تقویت امنیت و رفاه ملتهای منطقه کمک کنند. آقای لاریجانی با علاقه به این توضیحات گوش داد و از طرح استقبال و مرا به ادامه پیگیری آن تشویق کرد. برداشت من از آن گفتوگو این بود که ایشان نیز ضرورت چنین همکاریای را درک میکرد و نسبت به پیگیری آن نگاه مثبتی داشت. این دیدار برای من اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا نشان میداد که اندیشه همگرایی سهجانبه، میتواند فراتر از محافل مذهبی و فکری، در سطوح بالای تصمیمگیری سیاسی نیز مورد توجه قرار گیرد. من همواره معتقد بودهام که تحقق چنین طرحهایی، بدون همراهی نهادهای رسمی و شخصیتهای مؤثر سیاسی، دشوار خواهد بود. از همین رو، دیدار با شهید لاریجانی و گفتوگوی مفصل درباره این ابتکار را یکی از تجربههای ارزشمند در مسیر تلاش برای نزدیککردن سه کشور میدانم.
از تجربه اروپا تا ضرورت همکاری سه همسایه
برای توضیح امکان همکاری میان ایران، پاکستان و افغانستان، همواره به تجربه کشورهای اروپایی اشاره کردهام؛ کشورهایی که پس از دو جنگ جهانی ویرانگر، بهتدریج دریافتند ادامه رقابتهای خصمانه، آیندهای جز تکرار خسارتهای انسانی و اقتصادی نخواهد داشت. از دل این تجربه، سازوکارهای جدیدی برای همکاری اقتصادی، سیاسی و امنیتی شکل گرفت. اتحادیه اروپا، با وجود اختلافات و مشکلات درونی خود، نمونهای از تلاش دولتهای مستقل برای ایجاد بازار مشترک، تسهیل رفتوآمد و هماهنگی در برخی سیاستهاست. پیمان آتلانتیک شمالی نیز در حوزه دفاعی، نمونهای از همکاری سازمانیافته میان کشورها به شمار میرود.
مقصود من از اشاره به اروپا، تقلید کامل از ساختارهای سیاسی یا فرهنگی غرب نیست. جهان اسلام دارای تاریخ، فرهنگ و ارزشهای خاص خود است و باید الگوی همکاری را متناسب با شرایط خویش طراحی کند. بااینحال، تجربه اروپا یک پرسش اساسی را پیش روی کشورهای مسلمان قرار میدهد: اگر دولتهایی که سابقه جنگهای بزرگ و خونین با یکدیگر داشتهاند، توانستهاند سازوکارهایی برای همکاری پایدار ایجاد کنند، چرا ایران، پاکستان و افغانستان نتوانند چنین مسیری را دنبال کنند؟ این پرسش، بهویژه درباره سه کشوری اهمیت دارد که نهتنها همسایهاند، بلکه از پیوندهای عمیق فرهنگی، مذهبی و تاریخی برخوردارند. من معتقدم که مرزهای سیاسی باید حافظ استقلال کشورها باشند، نه مانعی دائمی در برابر ارتباط ملتها. در چنین چارچوبی، تسهیل رفتوآمد دانشجویان، استادان، بازرگانان و فعالان اقتصادی میتواند به تقویت پیوندهای اجتماعی و اقتصادی سه کشور کمک کند.
از همسایگی سیاسی تا پیمان همکاری سهجانبه
پیشنهاد من آن است که ایران، پاکستان و افغانستان، با حفظ استقلال، حاکمیت ملی و ویژگیهای سیاسی و فرهنگی خود، بهتدریج به سوی ایجاد پیمانی مشترک حرکت کنند؛ پیمانی که همکاری سه کشور را از سطح روابط مقطعی و توافقهای پراکنده فراتر ببرد.
نخستین اصل چنین پیمانی باید تعهد به حل مسالمتآمیز اختلافات باشد. به باور من، هیچ اختلاف سیاسی، مرزی یا اقتصادی نباید به جنگ و دشمنی پایدار میان سه کشور تبدیل شود. گفتوگو، میانجیگری و سازوکارهای مورد توافق باید جایگزین تهدید و توسل به زور شوند.
اصل دوم، گسترش همکاری اقتصادی و تسهیل رفتوآمد است. کاهش تدریجی موانع تجاری، توسعه مسیرهای حملونقل و ترانزیت، همکاری در حوزه انرژی و فراهمکردن شرایط مناسبتر برای فعالیت بازرگانان، میتواند منافع ملموسی برای ملتهای سه کشور ایجاد کند.
اصل سوم، همکاری علمی، آموزشی و فرهنگی است. دانشگاهها و مراکز پژوهشی ایران، پاکستان و افغانستان میتوانند برنامههای مشترکی برای تبادل استاد و دانشجو، توسعه پژوهشهای علمی و تربیت نیروی انسانی طراحی کنند.
اصل چهارم، همکاری امنیتی و دفاعی بر پایه احترام متقابل و تعهدات روشن است. این سه کشور، با توجه به پیوندهای جغرافیایی و تهدیدهای مشترک، میتوانند درباره سازوکارهای هماهنگی امنیتی و حتی در چشمانداز بلندمدت، نوعی پیمان دفاعی مشترک گفتوگو کنند.
من تأکید دارم که چنین همکاریای نباید به معنای سلطه یک کشور بر دیگران باشد. هدف آن است که سه دولت مستقل، با حفظ هویت و منافع ملی خود، در موضوعاتی که سرنوشت مشترک آنان را تحت تأثیر قرار میدهد، به هماهنگی بیشتری دست یابند. از نگاه من، آغاز این مسیر لزوماً به ایجاد نهادهای بزرگ و پیچیده نیاز ندارد. میتوان از همکاریهای محدود و عملی شروع کرد و بهتدریج، بر پایه تجربههای موفق، دامنه آن را گسترش داد.
وحدت اسلامی؛ از شعار تا مسئولیت مشترک
یکی از مهمترین موانع همکاری میان کشورهای اسلامی، اختلافاتی است که در طول تاریخ میان مذاهب، قومیتها و جریانهای سیاسی شکل گرفته یا تشدید شده است. تجربه سالهای حضور من در پاکستان و افغانستان نشان داد که گفتوگو میان علمای شیعه و سنی، اگر بر پایه احترام متقابل و شناخت واقعی انجام شود، میتواند بسیاری از سوءتفاهمها را کاهش دهد. من معتقدم که نباید انتظار داشت همه مذاهب اسلامی در مسائل فقهی و اعتقادی به دیدگاهی یکسان برسند. چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه ضرورتی برای همکاری اجتماعی و سیاسی دارد. آنچه اهمیت دارد، توافق بر سر اصول مشترکی است که میتوانند مبنای رفتار جمعی باشند؛ اصولی چون عدالت، حفظ امنیت، حمایت از محرومان، مبارزه با فساد و پاسداشت کرامت انسان.
قرآن کریم مسلمانان را به تمسک به ریسمان الهی و پرهیز از تفرقه فرا میخواند. من این دعوت را نهتنها توصیهای اخلاقی، بلکه اصلی بنیادین برای حفظ قدرت و کرامت جوامع اسلامی میدانم.
در سالهای فعالیت در پاکستان کوشیدم همین اندیشه را در میان گروههای مختلف اهل سنت مطرح کنم. در افغانستان نیز ارتباط با شخصیتهای شیعه و سنی را بخشی از همین مسئولیت میدانستم. من معتقدم همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان نیز تنها زمانی پایدار خواهد بود که تنوع مذهبی، قومی و فرهنگی این سه جامعه را به رسمیت بشناسد و آن را به زمینهای برای همکاری تبدیل کند.
فراتر از سه کشور؛ چشماندازی برای جهان اسلام
اگرچه پیشنهاد من از ایران، پاکستان و افغانستان آغاز میشود، هدف نهاییام محدودکردن همکاری به این سه کشور نیست. من معتقدم این سه همسایه میتوانند نقطه آغاز تجربهای باشند که در صورت موفقیت، دیگر کشورهای اسلامی نیز از آن بهره گیرند. جهان امروز، با وجود پیشرفتهای علمی و اقتصادی، همچنان با فقر، نابرابری، جنگ و بیعدالتی روبهروست. تمرکز ثروت و قدرت در دست گروههای محدود و محرومیت بخش بزرگی از بشریت، نشان میدهد که پیشرفت مادی بهتنهایی تضمینکننده عدالت و سعادت انسان نیست. از نگاه من، آموزههای اسلامی میتوانند در پاسخ به این مسائل، بر اصولی چون عدالت، مسئولیت اجتماعی، کرامت انسان، مقابله با ظلم و حمایت از محرومان تأکید کنند. اما اعتبار هر اندیشهای در عمل آشکار میشود. اگر مسلمانان خواهان معرفی الگویی عادلانه به جهان هستند، نخست باید بتوانند در مناسبات میان خود، نمونهای از همکاری، احترام و عدالت ارائه دهند. نمیتوان از وحدت امت اسلامی سخن گفت، اما در برابر اختلافات و مشکلات همسایگان بیتفاوت ماند. نمیتوان عدالت را آرمان دانست، اما برای کاهش فقر و محرومیت ملتهای مسلمان برنامهای مشترک نداشت. من معتقدم ایران، پاکستان و افغانستان میتوانند از همین نقطه آغاز کنند؛ از همکاری در مسائل واقعی زندگی مردم و از ایجاد اعتماد از طریق اقداماتی که نتایج آن برای جامعه آشکار باشد.
آرمانی که همچنان زنده است
سالها از آغاز فعالیتهای سیاسی و منطقهای من میگذرد. در این مدت، حکومتها تغییر کردهاند، جنگها و بحرانهای تازهای رخ داده و مناسبات منطقهای دگرگون شده است. بااینحال، باور من به ضرورت نزدیکشدن ایران، پاکستان و افغانستان همچنان پابرجاست. در طول این سالها، با شخصیتها و جریانهای گوناگون گفتوگو کردهام، در نشستهای مذهبی و سیاسی حضور یافتهام و کوشیدهام اندیشه همکاری را در میان کسانی مطرح کنم که میتوانند در سرنوشت منطقه اثرگذار باشند.
میدانم که تحقق چنین آرمانی آسان نیست. اختلاف منافع، بیاعتمادیهای تاریخی، فشارهای خارجی و مشکلات داخلی، موانعی واقعی هستند. اما از نگاه من، دشواری یک راه، دلیل کنارگذاشتن آن نیست. آنچه در طول این سالها دنبال کردهام، استمرار یک اندیشه بوده است؛ اندیشهای که از دوران مبارزات پیش از انقلاب آغاز شد، در تجربه فرماندهی و دیپلماسی شکل عملیتری یافت و در ارتباط با جریانهای اسلامی پاکستان و افغانستان، به پیشنهادی برای همکاری منطقهای تبدیل شد.
من معتقدم ایران، پاکستان و افغانستان سه کشور مستقلاند، اما آیندهای که در آن امنیت، رفاه و کرامت ملتهایشان تأمین شود، بیش از آنکه در جدایی و رقابت جستوجو شود، در همکاری و همگرایی قابل دستیابی است.
آرمان اخوت سه کشور، از نگاه من، آرمان محو مرزها یا نادیدهگرفتن استقلال دولتها نیست؛ بلکه تلاشی برای آن است که مرزهای سیاسی، مانع همبستگی انسانی، همکاری اقتصادی و مسئولیت مشترک در برابر آینده نشوند.
ارزش این اندیشه را تنها در امکان تحقق فوری آن نمیبینم. گاه یک آرمان باید سالها در میان نخبگان، علما و مسئولان مطرح شود تا شرایط تاریخی برای تحقق آن فراهم آید.
من همچنان به این راه امیدوارم و معتقدم آنچه بر پایه عدالت، اخوت و خیرخواهی برای انسانها بنا شود، حتی اگر تحقق آن زمان ببرد، ارزش تلاشکردن دارد.
همگرایی ایران، پاکستان و افغانستان، برای من نه صرفاً پیشنهادی برای همکاری میان سه دولت، بلکه تلاشی برای تبدیل پیوندهای تاریخی و تمدنی به ساختاری پایدار از صلح، امنیت و پیشرفت مشترک است.
دربارهٔ نویسنده
تیم تحریریه اندیشکده اقبال
تیم تحریریه اندیشکده اقبال ،ترکیبی است از دیپلماتها، سیاستمداران، نویسندگان، پژوهشگران، استادان و دانشجویان دانشگاههای معتبر ایران و پاکستان؛ هم صدا در اندیشه متکثر در نگاه
همه نوشتهها و پروفایلشیوه ارجاع به این مقاله
تیم تحریریه اندیشکده اقبال. «به دعوت اقبال | IQBAL INVITATION.» اندیشکده اقبال، ۲۸ مهر ۱۴۰۵. https://iqbalforum.org/fa/%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-iqbal-invitation-3/.
نظرات