رفتن به محتوای اصلی
سیاست

ریاست پاکستان بر سازمان همکاری شانگهای؛ آزمون تبدیل موقعیت به مزیت

“از شعار اتصال تا واقعیت ترانزیت در آسیای مرکزی” مقدمه پاکستان در اول سپتامبر ۲۰۲۶، هم‌زمان با برگزاری بیست‌وششمین اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، ریاست دوره‌ای شورای سران این سازمان…

تنظیم متن

تنظیم متن

نسخه صوتی مقاله

“از شعار اتصال تا واقعیت ترانزیت در آسیای مرکزی”

مقدمه

پاکستان در اول سپتامبر ۲۰۲۶، هم‌زمان با برگزاری بیست‌وششمین اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، ریاست دوره‌ای شورای سران این سازمان را برای سال ۲۰۲۶–۲۰۲۷ بر عهده گرفت. دوره‌ای که مهم‌ترین رویداد آن، میزبانی اجلاس بعدی سران سازمان در اسلام‌آباد در سال ۲۰۲۷ خواهد بود. اسلام‌آباد ریاست خود را با شعار « تبدیل چشم‌انداز به عمل: اتصال، نوآوری و شکوفایی مشترک» آغاز کرده است. شعاری که نشان می‌دهد پاکستان قصد دارد در کنار مسائل امنیتی، بر اقتصاد، اتصال منطقه‌ای و توسعه نیز تأکید بیشتری داشته باشد. این تحول را باید در چارچوب تلاش گسترده‌تر پاکستان برای بازتعریف جایگاه خود در معماری ژئواکونومیک اوراسیا ارزیابی کرد. پاکستان که در سال ۲۰۱۷ هم‌زمان با هند به عضویت کامل سازمان همکاری شانگهای درآمد، اکنون برای نخستین‌بار ریاست این سازمان را برعهده دارد؛ رخدادی که از نگاه
تحلیل گران می‌تواند جایگاه اسلام‌آباد را در همکاری‌های امنیتی- اقتصادی منطقه‌ تقویت کند. واقعیت این است که اسلام‌آباد طی ماه‌های گذشته، هم‌زمان با تعمیق روابط خود با قزاقستان، ازبکستان و تاجیکستان و گسترش تعاملات خویش با بلاروس، بر دسترسی آسیای مرکزی به بنادر پاکستان، توسعه شبکه‌های حمل‌ونقل، راه‌آهن ترانس‌افغان، انرژی و تجارت تأکید کرده است. در این میان، ریاست سازمان همکاری شانگهای برای پاکستان صرفاً یک مسئولیت تشریفاتی نیست؛ بلکه فرصتی برای قرار دادن اتصال، تجارت و همکاری‌های اقتصادی در مرکز گفت‌وگوهای منطقه‌ای است. نخست‌وزیر پاکستان در اجلاس بیشکک یک دستور کار هشت‌محوری ارائه کرد که شامل تجارت با ارزهای محلی، ایجاد صندوق و بانک توسعه سازمان، توسعه اتصال سخت‌افزاری و دیجیتال، ایجاد کریدورهای فرهنگی و گردشگری و راه‌اندازی مطالعات امکان‌سنجی برای مراکز تخصصی در حوزه اتصال و فناوری بود. با این حال، اجلاس بیشکک یک واقعیت مهم را نیز آشکار کرد: سازمان همکاری شانگهای همچنان یک سازمان چندوجهی، اجماعی و دارای مأموریت امنیتی پررنگ است. در این اجلاس، در کنار دستور کار اقتصادی، اصلاح منشور سازمان، ایجاد مرکز جهانی مقابله با چالش‌ها و تهدیدات امنیتی و سازوکار مبارزه با مواد مخدر نیز در دستور کار قرار گرفت و در مجموع ۲۸ سند به تصویب رسید. از این رو، مسئله اصلی در دوره ریاست پاکستان نه تبدیل سازمان همکاری شانگهای به «سازمان کریدورها»، بلکه استفاده از ظرفیت آن برای هماهنگ‌سازی بخشی از معماری اقتصادی، ترانزیتی و ارتباطی اوراسیا خواهد بود. در این چارچوب، موفقیت پیشنهاد پاکستان به سه متغیر اصلی وابسته خواهد بود: امنیت و ثبات افغانستان،  توان رقابت‌ مسیرهای ترانزیتی پاکستان و توان اسلام‌آباد برای تبدیل توافق‌ها و تفاهم‌نامه‌های متعدد به طرح‌های عملیاتی.

ریاست پاکستان؛ آزمون عملیاتی‌سازی

پاکستان پیش از برعهده گرفتن ریاست شورای سران، تجارب قابل ارزشمندی در ساختارهای سازمان همکاری شانگهای کسب کرده بود. این کشور در سال ۲۰۲۴ میزبان نشست شورای سران دولت‌های سازمان بود، در سال‌های ۲۰۲۵–۲۰۲۶ ریاست ساختار منطقه‌ای ضدتروریسم سازمان را بر عهده داشت و در حال حاضر ریاست دائمی گروه کاری کاهش فقر را نیز بر عهده دارد. اما مأموریت کنونی متفاوت است؛ پاکستان باید ریاست خود را از سطح برگزاری نشست‌ها و ارائه ابتکارها به سطح ایجاد سازوکارهای قابل اجرا ارتقا دهد. این مسئله به‌ویژه در حوزه اقتصاد اهمیت فراوانی دارد. پاکستان در اجلاس بیشکک پیشنهادهایی نظیر تجارت با ارزهای محلی، صندوق سازمان همکاری شانگهای و بانک توسعه سازمان را مطرح کرد. ایجاد بانک توسعه سازمان نیز پیش‌تر در اجلاس “تیانجین” در سال ۲۰۲۵ به‌عنوان یک هدف سیاسی مورد توافق قرار گرفته بود و در سال ۲۰۲۶ همچنان مذاکرات درباره عناصر و سازوکارهای آن ادامه داشت. بنابراین هنوز نباید آن را نهادی عملیاتی تلقی کرد. در نتیجه، معیار موفقیت ریاست پاکستان نه تعداد ابتکارات، بلکه در نسبت تحوبل پروژه‌ها به دیپلماسی اعلامی خواهد بود. در واقع این همان نقطه‌ای است که می‌تواند شعار «تبدیل چشم‌انداز به عمل» را از یک شعار سیاسی به یک شاخص واقعی برای ارزیابی عملکرد ریاست پاکستان تبدیل کند.

قزاقستان؛ حلقه اتصال

قزاقستان از مهم‌ترین اضلاع راهبرد اتصال پاکستان است. سفر “قاسم‌جومارت توکایف” به پاکستان در فوریه ۲۰۲۶ به شکل‌گیری شراکت راهبردی میان دو کشور منجر شد و طرفین بر افزایش تجارت دوجانبه تا یک میلیارد دلار و توسعه همکاری‌ها در حوزه‌هایی مانند کشاورزی، انرژی، نساجی،  مسائل مالی، فناوری و حمل‌ونقل تأکید کردند. دو طرف همچنین بر اهمیت مسیرهای چندوجهی میان آسیای مرکزی و جنوبی، از جمله ابتکارات راه‌آهن ترانس‌افغان، تأکید کردند. برای قزاقستان، اهمیت پاکستان در درجه نخست به تنوع‌بخشی به گزینه‌های دسترسی به بازارها و آب‌های آزاد مربوط می‌شود. قزاقستان در سال‌های اخیر در حال توسعه هم‌زمان مسیرهای روسیه، چین و خزر – قفقاز بوده است و مسیر پاکستان در این میان بیشتر یک گزینه مکمل و بالقوه است تا جایگزینی برای مسیرهای اصلی. از این منظر، پاکستان می‌تواند بخشی از راهبرد تنوع‌بخشی قزاقستان باشد، اما برای تبدیل شدن به یک مسیر پایدار باید در شاخص‌هایی مانند هزینه، زمان، امنیت، قابلیت اطمینان، بیمه، گمرک و ظرفیت بندری با گزینه‌های رقیب رقابت کند. بنابراین روشن است که جغرافیای پاکستان یک مزیت اولیه است اما این امر به معنای آن نیست که جغرافیا به‌تنهایی مزیت ترانزیتی ایجاد ‌می‌کند.

ازبکستان؛ محور اتصال جنوب

در میان کشورهای آسیای مرکزی، ازبکستان مهم‌ترین شریک پاکستان در راهبرد اتصال جنوبی محسوب می‌شود. سفر “شوکت میرضیایف” به پاکستان در فوریه ۲۰۲۶ به امضای ۲۷ توافق و تفاهم‌نامه و تعمیق شراکت راهبردی دو کشور منجر شد. در این چارچوب، دو طرف بر افزایش تجارت، توسعه سرمایه‌گذاری و مهم‌تر از همه، تکمیل پروژه راه‌آهن ازبکستان–افغانستان–پاکستان تأکید کردند.

دو کشور همچنین مسیر “ترمذ- خرلاچی” را برای طرح راه‌آهن ترانس‌افغان مورد تأیید قرار داده و درباره تأمین مشترک هزینه مطالعات امکان‌سنجی توافق کرده‌اند. این طرح، سنگ محک  فرضیه “دروازه جنوبی” پاکستان است. در صورت تحقق، مسیر ترمذ- مزارشریف – کابل – شبکه ریلی پاکستان می‌تواند آسیای مرکزی را از طریق افغانستان به بنادر کراچی، قاسم و گوادر متصل کند. پیشنهاد اتصال ریلی آسیای مرکزی به دریای عمان از طریق افغانستان و پاکستان، پیش‌تر نیز در اسناد رسمی دو کشور مورد تأکید قرار گرفته است. اما همین پروژه، پاشنه آشیل راهبرد پاکستان، یعنی افغانستان را برملا می‌سازد؛ تا زمانی که مسیر ترانس‌افغان از نظر امنیتی، سیاسی و مالی به مرحله قابل اطمینانی نرسیده باشد، «دروازه جنوبی» صرفاٌ در حد یک ظرفیت ژئوپلیتیکی باقی خواهد ماند و به یک واقعیت اقتصادی ملموس تبدیل نخواهد شد.

تاجیکستان؛ کانال اتصال انرژی به جنوب

در روابط پاکستان و تاجیکستان، انرژی در کنار حمل‌ونقل و تجارت جایگاه ویژه‌ای دارد. در این چارچوب، پروژه “کاسا-1000″ مهم‌ترین نماد اتصال انرژی میان آسیای مرکزی و آسیای جنوبی است. این طرح انتقال برق مازاد تاجیکستان و قرقیزستان از طریق افغانستان به پاکستان را دنبال می‌کند و در صورت تکمیل می‌تواند نمونه‌ای از اتصال واقعی شبکه‌های انرژی دو منطقه باشد. اهمیت” کاسا-1000″ فراتر از یک پروژه انرژی است؛ این طرح نشان می‌دهد که اتصال آسیای مرکزی و جنوبی الزاماً به جاده و راه‌آهن محدود نیست و می‌تواند انرژی، تجارت، زیرساخت‌های دیجیتال و زنجیره‌های تأمین را نیز دربرگیرد. از این منظر، تاجیکستان برای پاکستان هم یک شریک انرژی و هم یکی از حلقه‌های اتصال به آسیای مرکزی محسوب می‌شود.

بلاروس؛ گره‌گاه اوراسیا

تعامل پاکستان با بلاروس نشان می‌دهد که راهبرد اسلام‌آباد صرفاً به آسیای مرکزی محدود نیست، بلکه این کشور در تلاش است تا شبکه‌ای گسترده‌تر میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و اوراسیای شمالی ایجاد کند. نهمین نشست کمیسیون مشترک پاکستان و بلاروس در ۱۱ و ۱۲ اوت ۲۰۲۶ در اسلام‌آباد برگزار شد و دو طرف محورهای راهبردی همکاری‌ها را در حوزه‌های تجارت، صنعت، کشاورزی، بانکداری، نیروی کار، حمل‌ونقل، فناوری اطلاعات و انرژی ترسیم کردند.  اهمیت بلاروس برای پاکستان را باید در پیوند این کشور با بازارهای اوراسیایی و ساختارهای اقتصادی منطقه، از جمله اتحادیه اقتصادی اوراسیا، نیز مشاهده کرد؛ بنابراین، اسلام‌آباد تلاش می‌کند مفهوم اتصال را از یک مسیر جغرافیایی منفرد به شبکه‌ای از روابط اقتصادی و ترانزیتی در اوراسیا تبدیل کند.

آسیب‌شناسی مفهوم «دروازه دریایی»

پاکستان دارای یک مزیت جغرافیایی منحصربه‌فرد است: دسترسی مستقیم به دریای عمان و داشتن بنادر کراچی، قاسم و گوادر. در حالی که بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی محصور در خشکی هستند، اما میان « دسترسی جغرافیایی» و « مزیت ترانزیتی» فاصله‌ای قابل توجه وجود دارد؛ یک مسیر ترانزیتی زمانی به یک مزیت واقعی تبدیل می‌شود که مجموعه‌ای از عوامل در کنار یکدیگر قرار گیرند: امنیت مسیر، هزینه‌های رقابتی، زمان قابل پیش‌بینی، زیرساخت‌های مناسب، رویه‌های گمرکی کارآمد، نظام بیمه و مالی مناسب، اتصال ریلی و جاده‌ای پیوسته و کارآمد، ظرفیت‌های بندری، قابلیت ردیابی دیجیتال و مهم‌تر از همه، قابلیت اطمینان. از این منظر، پاکستان باید ثابت کند که بنادر آن نه فقط به دلیل مزیت جغرافیایی ، بلکه به‌دلیل کارایی، امنیت و هزینه رقابتی می‌توانند بهترین گزینه برای ترانزیت آسیای مرکزی باشند.

کریدورترانس‌افغان؛ وابستگی راهبردی

کریدور ترانس‌افغان مهم‌ترین بخش این راهبرد است. زیرا می‌تواند اتصال آسیای مرکزی به بنادر پاکستان را از یک پیشنهاد سیاسی به یک مسیر ترانزیتی واقعی تبدیل کند. اما وابستگی این کریدور به افغانستان یک تناقض راهبردی ایجاد می‌کند: پاکستان برای تبدیل شدن به دروازه جنوبی آسیای مرکزی به افغانستانی باثبات نیاز دارد، در حالی که بخشی از چالش‌های امنیتی افغانستان نیز مستقیماً با تحولات پاکستان و مرزهای دو کشور پیوند دارد؛ بنابراین، هرگونه راهبرد پاکستان در آسیای مرکزی بدون در نظر گرفتن افغانستان، با شکست مواجه خواهد شد. ازاین منظر، اسلام‌آباد باید همگام با گسترش روابط خود با تاشکند، آستانه و دوشنبه، بر ایجاد زمینه‌های ثبات و همکاری در افغانستان نیز تأکیدکند. قزاقستان و ازبکستان نیز در اسناد دوجانبه خود بر اهمیت ثبات در افغانستان برای توسعه همکاری منطقه‌ای و اتصال تأکید کرده‌اند.

تحول کارکردی سازمان همکاری شانگهای

اجلاس بیشکک نشان داد که سازمان همکاری شانگهای در عین حفظ کارکرد امنیتی، به‌تدریج به یک سازمان چندوجهی با کارکردهای اقتصادی، ترانزیتی و فرهنگی تبدیل شده است. اجلاس اول سپتامبر ۲۰۲۶ در کنار تأکید بر توسعه و همکاری اقتصادی، اسناد مهمی در حوزه امنیت نیز تصویب کرد که از جمله آن‌ها می‌توان به اصلاح منشور سازمان و ایجاد سازوکارهایی برای مقابله با چالش‌ها و تهدیدات امنیتی و مبارزه با مواد مخدر اشاره نمود؛ در مجموع، ۲۸ سند در این اجلاس به تصویب رسید. از این رو، تحول واقعی سازمان همکاری شانگهای را باید در چندوجهی شدن آن در حوزه‌های امنیت، اقتصاد، اتصال، انرژی ، فناوری و فرهنگ جست. پاکستان دقیقاً در نقطه تلاقی این حوزه‌ها قرار دارد، این کشور می‌خواهد از یک سو از ظرفیت امنیتی سازمان برای مقابله با تروریسم و ناامنی‌های منطقه‌ای استفاده کند و از سوی دیگر، از ظرفیت‌های اقتصادی و چندجانبه آن برای ارتقای جایگاه خود در معماری اتصال اوراسیا بهره گیرد.

دستور کار هشت‌ماده‌ای پاکستان

اسلام‌آباد در اجلاس بیشکک مجموعه‌ای از پیشنهادها را در قالب یک دستور کار هشت‌ماده‌ای مطرح کرد. که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

  • تقویت همکاری‌ها و کاهش تقابل در فضای منطقه‌ای؛
  • تقویت نقش «سازمان همکاری شانگهای» در ثبات منطقه‌ای؛
  • حرکت به سوی تجارت با ارزهای محلی و پیگیری ایجاد صندوق و بانک توسعه سازمان؛
  • اتصال چند لایه؛ از زیرساخت‌ها تا فرهنگ و فناوری؛
  • تقویت امنیت غذایی و همکاری‌های بهداشتی و انسانی؛
  • تدوین یک سازوکار مناسب برای مبارزه با فساد و جرایم اقتصادی؛
  • تقویت نقش زنان و جوانان؛
  • بررسی تأسیس مراکز تخصصی برای کاهش فقر، مبارزه با افراط‌گرایی،گسترش اتصال و فناوری‌های نوین.

در این میان، دو محور اتصال و سازوکارهای مالی بیشترین ارتباط را با راهبرد ژئواکونومیک پاکستان دارند؛ اما تحقق این دستور کار مستلزم اجماع اعضای سازمان است. بنابراین باید میان « دستور کار پاکستان» و
« سیاست‌های مصوب سازمان همکاری شانگهای» تمایز قائل شد، زیرا این تمایز برای ارزیابی کیفیت ریاست پاکستان، از اهمیت اساسی برخوردار است.

رقابت راهبردی مسیرها؛ فراسوی ایجاد کریدور

راهبرد پاکستان را نباید جدا از رقابت گسترده‌تر میان مسیرهای اتصال آسیای مرکزی تحلیل کرد. کشورهای منطقه امروز با مجموعه‌ای از گزینه‌ها مواجه‌اند: مسیرچین و آسیای مرکزی؛ شبکه اوراسیایی روسیه؛ کریدور غربی ترکیه-اروپا از طریق قفقاز و دریای خزر و در نهایت مسیر جنوبی پاکستان-افغانستان که به دریای عمان و چابهار متصل می‌شود.

بنابراین، مسئله اصلی دیگر صرفاً «ساخت کریدور» نیست؛ بلکه انتخاب مسیر توسط صاحبان کالا، سرمایه‌گذاران و دولت‌ها است. این انتخاب بر اساس معیارهایی مانند هزینه، سرعت، امنیت، قابلیت پیش‌بینی، ظرفیت و کیفیت خدمات صورت خواهد گرفت. از این منظر، آینده رقابت ژئواکونومیک در آسیای مرکزی، به کیفیت و کارآمدی کریدورها بستگی دارد.

الگوی راهبردی پاکستان در منطقه

تحولات سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که پاکستان در حال شکل‌دهی به یک الگوی سه‌لایه در دیپلماسی منطقه‌ای خود است: لایه نخست، سازمان همکاری شانگهای به‌عنوان یک بستر راهبردی برای همکاری‌های چندجانبه؛ لایه دوم، روابط دوجانبه با قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و بلاروس برای تبدیل توافقات به همکاری‌های عملیاتی و پایدار؛ و لایه سوم، پروژه‌های عملیاتی اتصال‌محور نظیر راه‌آهن ترانس‌افغان، کاسا-1000، شبکه‌های بندری و زیرساخت‌های دیجیتال.

ایران و پاکستان؛ رقابت یا همکاری؟

تحول در سیاست اتصال پاکستان به آسیای مرکزی برای ایران اهمیت مستقیم دارد. پاکستان در حال تلاش برای تثبیت یک محور جنوبی برای اتصال آسیای مرکزی به آب‌های آزاد است؛ محوری که در برخی مسیرها با گزینه ایران (چابهار) در رقابت خواهد بود. با این حال، این رقابت الزاماً به معنای تقابل ژئوپلیتیکی ایران و پاکستان نیست. در واقع، معماری آینده اتصال آسیای مرکزی می‌تواند چندمسیره باشد؛ چابهار، کراچی و گوادر، خزر و قفقاز، چین و روسیه می‌توانند به‌عنوان گزینه‌های مکمل در شبکه ترانزیتی منطقه ایفای نقش کنند. روشن است که برای ایران، مسئله اصلی نباید “رقابت منفی با پاکستان” باشد؛ بلکه می‌بایست ارتقای جذابیت کریدورهای خود را در دستورکار قرار دهد. مزیت‌های ایران در این حوزه عبارتند از: شبکه ریلی گسترده‌تر در محور آسیای مرکزی–جنوب، دسترسی به چابهار، اتصال به بازار هند،  پیوند با شبکه‌های حمل‌ونقل غرب آسیا و امکان ارائه مسیرهای جایگزین برای کشورهای محصور در خشکی.در مقابل، پاکستان در برخی مسیرها از مزیت فاصله جغرافیایی و دسترسی مستقیم‌تر به بازارهای جنوب آسیا برخوردار است. از این رو، رقابت اصلی بر سر هزینه، زمان، قابلیت اطمینان و کیفیت خدمات خواهد بود.

آزمون واقعی برای سنجش موفقیت ریاست پاکستان

ریاست پاکستان بر سازمان همکاری شانگهای نه با تعداد نشست‌ها و بیانیه‌ها، بلکه با فرایند عملیاتی‌سازی همکاری‌ها ارزیابی می‌شود؛ مسیری که از سیاست به اقتصاد، از توافق به تأمین مالی و از تأمین مالی به تکمیل پروژه‌ها منجر خواهد شد.

این مسائل اهمیت بیشتری از شعارهای ژئوپلیتیکی دارند. اگر پاکستان بتواند در دوره ریاست خود، در زمینه‌هایی مانند تسهیل رویه‌های گمرکی، اتصال ریلی، تجارت با ارزهای محلی، تأمین مالی زیرساخت‌ها، دیجیتالی کردن اسناد حمل‌ونقل و هماهنگی میان مسیرهای ترانزیتی تحول شگرفی ایجاد کند، ریاست آن می‌تواند نقطه عطفی در تحول نقش این کشور در معماری اتصال اوراسیا باشد؛ اما اگر تفاهم‌نامه‌ها به پروژه‌های اجرایی منجر نشوند، راهبرد ” دروازه دریایی آسیای مرکزی” برای پاکستان، صرفاٌ  در حد یک روایت ژئوپلیتیکی باقی خواهد ماند.

جمع‌بندی

پاکستان پس از اجلاس بیشکک وارد مرحله جدیدی از سیاست آسیای مرکزی خود شده است. این کشور اکنون ریاست دوره‌ای سازمان همکاری شانگهای را در اختیار دارد و قرار است اجلاس بعدی سران سازمان را در سال ۲۰۲۷ در اسلام‌آباد برگزار کند. شعار «تبدیل چشم‌انداز به عمل: اتصال، نوآوری و شکوفایی مشترک» نیز جهت‌گیری اصلی اسلام‌آباد را به روشنی بیان می‌کند. راهبرد پاکستان بر سه مزیت استوار است: عضویت در سازمان همکاری شانگهای، موقعیت جغرافیایی ممتاز در جنوب آسیا و دسترسی به بنادر دریای عمان. اسلام‌آباد تلاش می‌کند این سه مزیت را با شبکه‌ای از روابط دوجانبه با  کشورهای منطقه، راه‌آهن ترانس‌افغان، پروژهکاسا-1000، بنادر کراچی و گوادر و چارچوب‌های چندجانبه پیوند دهد. قزاقستان برای پاکستان یک شریک مهم در تنوع‌بخشی به مسیرهای تجاری است؛ ازبکستان حلقه اصلی پروژه راه‌آهن ترانس‌افغان و اتصال آسیای مرکزی به جنوب محسوب می‌شود؛ تاجیکستان در حوزه انرژی و اتصال جایگاه ویژه‌ای دارد و بلاروس می‌تواند پیوند این شبکه را با فضای وسیع‌تر اوراسیا تقویت کند. با این حال، مهم‌ترین متغیر همچنان افغانستان است؛ تا زمانی که امنیت و ثبات در این کشور فراهم نشود، بخش مهمی از راهبرد اتصال پاکستان در هاله‌ای از ابهام باقی خواهد ماند. در مورد سازمان همکاری شانگهای نیز ذکر این نکته ضروری است که نباید آن را یک نهاد امنیتی یا اقتصادی صرف تلقی نمود؛ این سازمان در عین‌حال که در حال تبدیل شدن به یک سازمان چندکارکردی است، اما همچنان ماهیت امنیتی، اجماعی و غیرائتلافی خود را حفظ کرده است. اجلاس بیشکک نیز این دو وجه را هم‌زمان نشان داد: از یک سو توسعه همکاری‌های اقتصادی و اتصال، و از سوی دیگر تقویت سازوکارهای امنیتی سازمان. بنابراین، پاکستان نمی‌تواند سازمان همکاری شانگهای را به ابزاری برای راهبرد ترانزیتی خود تبدیل کند، اما می‌تواند از ریاست دوره‌ای خود بر آن برای قرار دادن اتصال، تجارت و توسعه اقتصادی در مرکز گفت‌وگوهای منطقه‌ای بهره گیرد. در نهایت، رقابت آینده در آسیای مرکزی صرفاً بر سر ساخت کریدورها نخواهد بود؛ بلکه بر سر حکمرانی کریدورها خواهد بود. از این منظر، ریاست پاکستان بر سازمان همکاری شانگهای را باید یک آزمون ژئواکونومیک دانست. اسلام‌آباد اکنون فرصت آن را دارد که ظرفیت جغرافیایی خود را به مزیت ترانزیتی تبدیل کند؛ اما این هدف تنها زمانی محقق خواهد شد که زنجیره
« دیپلماسی، توافق، تأمین مالی، زیرساخت، مسیر و تجارت» تکمیل شود. برای ایران نیز پیام این تحول روشن است: رقابت آینده با پاکستان و سایر مسیرهای منطقه‌ای، نباید به‌عنوان رقابتی سیاسی بر سر موقعیت ترانزیتی تعریف شود. معیار اصلی، کارایی عملیاتی مسیرهای ترانزیتی است. ایران در صورت ارتقای ظرفیت چابهار، تکمیل شبکه ریلی خود، کاهش زمان و هزینه عبور، تسهیل فرایندهای گمرکی، توسعه خدمات لجستیکی و پیوند مؤثرتر با بازارهای هند و آسیای مرکزی، می‌تواند همچنان یکی از محورهای اصلی اتصال منطقه باقی بماند. در این صورت، مسئله اصلی برای ایران نه رقابت با پاکستان، بلکه ایجاد یک کریدور ترانزیتی کارآمد و چندوجهی است. پاکستان اکنون ریاست سازمان همکاری شانگهای را در اختیار دارد؛ اما آزمون واقعی، تبدیل ریاست دوره‌ای به راهبری عملی و موقعیت جغرافیایی به مزیت ژئواکونومیکی است. نتیجه این امر، نه در بیانیه‌ها، بلکه در جاده‌ها، خطوط راه آهن، بنادر، شبکه‌های انتقال انرژی و جریان واقعی تجارت آشکار خواهد شد.

دربارهٔ نویسندگان

مصطفی زندیه

مصطفی زندیه

رایزن درجه‌یک وزارت امور خارجه؛ دارای کارشناسی تاریخ از دانشگاه تهران و کارشناسی‌ارشد روابط بین‌الملل از دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکزی. دارای سابقه مأموریت‌های دیپلماتیک در کراچی، اسلام‌آباد، مینسک و عشق‌آباد در حوزه‌های سیاسی، دیپلماسی عمومی، امور کنسولی و اقتصادی است .

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.