رفتن به محتوای اصلی
فرهنگ

پشتون‌ها در افغانستان و پاکستان؛ اشتراکات و افتراقات

چکیده راهبردی بحث درباره‌ پشتون‌های افغانستان و پاکستان، در نگاه نخست ساده به نظر می‌رسد. در یک سطح، می‌توان بر پیوندهای خویشاوندی، رسوم خانوادگی و ارزش‌های اجتماعی مشترک در میان اقوام پشتون…

تنظیم متن

تنظیم متن

نسخه صوتی مقاله

چکیده راهبردی

بحث درباره‌ پشتون‌های افغانستان و پاکستان، در نگاه نخست ساده به نظر می‌رسد. در یک سطح، می‌توان بر پیوندهای خویشاوندی، رسوم خانوادگی و ارزش‌های اجتماعی مشترک در میان اقوام پشتون در دو سوی مرز تأکید کرد. این عناصر از دیرباز در میان این جامعه تداوم داشته‌اند. اما در سطحی دیگر، پاسخ به همین پرسش به‌سرعت رنگ و بوی سیاسی، تاریخی و ساختاری به خود می‌گیرد. واقعیت این است که پشتون‌ها در دو سوی مرزی زندگی می‌کنند که این مرز فقط یک خط روی نقشه نیست؛ بلکه شیوه‌ سازمان‌دهی قدرت را نیز تعیین می‌کند.

نقطه‌ عطف این سرنوشت مشترک اما تقسیم‌شده، قرارداد موسوم به «دیورند» است. این قرارداد در دوره‌ “امیرعبدالرحمن خان”، میان افغانستان و هند بریتانیایی امضا شد. هدف از آن، تثبیت مرزها بر اساس منطق موازنه‌ قدرت میان امپراتوری‌ها در قرن نوزدهم بود. پیامد این تصمیم سیاسی، دوپاره‌شدن زیست‌بوم طبیعی و اختلال در مهاجرت‌های سنتی بود. در نهایت، روابطی پرتنش میان افغانستان و قدرت نوپای منطقه، یعنی پاکستان، شکل گرفت. پس از استقلال هند در سال ۱۹۴۷، مناطقی که اغلب پشتون‌نشین بودند، عملاً در محدوده‌ پاکستان قرار گرفتند. این تحول، زمینه‌ساز دعواهای سیاسی و هویتی شد؛ دعواهایی که بعدها نه‌تنها در سطح دولت‌ها، بلکه در ذهنیت اجتماعی مردم دو سوی مرز نیز ریشه دواند. در همان فضای پرتنش، هرکدام از طرفین دعاوی خاص خود را داشتند. سرانجام، مرز دیورند به یک گلوگاه تاریخی تبدیل شد. این مرز، قبایل را از هم جدا کرد، تجارت و رفت‌وآمد را دگرگون ساخت و حتی بر دولت‌سازی و سازوکارهای حل اختلاف نیز اثر گذاشت. از همین رو، هر تحلیل جدی از اشتراکات پشتون‌ها باید هم‌زمان دو واقعیت را در کنار هم قرار دهد:

 

  • از یک سو، پشتون‌ها یک پیوستار فرهنگی و اجتماعی هستند که در طول قرن‌ها به حیات خود ادامه داده است.
  • از سوی دیگر، دولت‌ها، جنگ، اقتصادهای محلی و شیوه‌ حکمرانی در دو طرف مرز، مسیرهای متفاوتی ساخته‌اند. این عوامل به‌مرور، شکل همین اشتراکات را نیز تغییر داده‌اند.

در ادامه این اشتراکات و تفاوت‌ها، به تفصیل مورد بررسی قرار می‌گیرند:

بنیادهای فرهنگی مشترک؛ از پشتونوالی تا جرگه

پشتونوالی؛ ستون اخلاقی مشترک:یکی از مهم‌ترین اشتراکات پشتون‌ها در افغانستان و پاکستان، «پشتونوالی» است. این مفهوم فقط یک رسم محلی نیست؛ بلکه نوعی نظام رفتار اجتماعی به‌شمار می‌رود. پشتونوالی در واقع یک کد نانوشته است که به افراد کمک می‌کندتا جایگاه خود را در شبکه‌ قبیله‌ای و اجتماعی تعریف کنند.

این کد اخلاقی معمولاً بر اصولی چون مهمان‌نوازی، شجاعت، وفاداری، عدالت و نیز انتقام تأکید دارد. پشتونوالی فقط به رفتار فردی محدود نمی‌شود. این نظام، هنجارهای اجتماعی گسترده‌تری را نیز دربر می‌گیرد؛ از حفاظت از مهمان و تأمین سرپناه برای نیازمندان گرفته تا احترام به بزرگان و حساسیت ویژه نسبت به ناموس و آبرو. از همین‌جا می‌توان فهمید که چرا پشتونوالی کارکردی دوگانه دارد. این کد از یک سو می‌تواند سامان‌بخش روابط اجتماعی باشد و در سوی دیگر و در شرایط خاص، زمینه‌ساز درگیری یا خشونت شود.

جرگه و مرکه؛ ابزارهای گفت‌وگو و حل اختلاف: یکی دیگر از اشتراکات جدی پشتون‌ها، وجود نهادهای سنتی مثل «جرگه» و «مرکه» است. جرگه معمولاً به شکل یک شورا یا گردهمایی از افراد محترم یک روستا یا شهر است؛ این نهاد برای حل اختلافات، تصمیم‌گیری درباره‌ مسائل جامعه و حتی ارائه‌ راهنمایی برای امور حقوقی و اجتماعی در نظر گرفته شده است.

مرکه، مکان یا فضای دیگری است که مردم می‌توانند نگرانی‌های خود را بدون ترس از پیامدهای اجتماعی آن، در آنجا ابراز کنند. در بسیاری از روایت‌های محلی، مرکه کارکردی بازدارنده دارد، این نهاد از گسترش خشونت یا تبدیل شدن اختلافات به چرخه‌ تکراری خشونت جلوگیری می‌کند. نتیجه‌ عملی این است که جرگه و مرکه، سنت‌هایی نمایشی نیستند، آن‌ها ارکان یک نظم اجتماعی به‌شمار می‌روند و انسجام درون‌گروهی و تعامل برون‌گروهی قبائل مختلف پشتون را تقویت می‌کنند.

فولکلور و سنت شفاهی؛ کارکرد اجتماعی: فرهنگ پشتون در هر دو کشور، مملو از سنت‌های شفاهی است. داستان‌ها و افسانه‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. این روایت‌ها معمولاً در محور شخصیت‌ها و رویدادهای تاریخی می‌چرخند، اما کارکرد اصلی آن‌ها فقط سرگرمی نیست؛ بلکه کارویژه انتقال ارزش‌ها و آموزه‌های اخلاقی و شکل‌دهی به ذهنیت اجتماعی را بر عهده دارند. در این میان، شعر پشتو جایگاهی ویژه‌ دارد؛ موضوعاتی مثل عشق، معنویت و عدالت اجتماعی در این اشعار بازتاب یافته‌اند. از انواع شعر پشتو می‌توان به غزل، رباعی، بدله، لوبو، نیموکی، چهاربیتی و تَپا اشاره کرد.

یکی از مهم‌ترین اشتراک‌ها در این حوزه، «لندای» است. این نوع شعر معمولاً با ساختار دو بیتی و به شکل «طرح و پاسخ» اجرا می‌شود. لندای فقط یک سبک شعری نیست، بلکه ابزاری برای بیان عقاید، نقد هنجارهای رایج و حتی پرداختن به حقوق زنان می‌باشد. به‌بیان دیگر، شعر در اینجا به یک ابزار اجتماعی و روانی برای بیان ناگفته‌ها تبدیل می‌شود. از نظر مضمون نیز لندای هم عشق و جنگ را دربر می‌گیرد و هم طبیعت و مسائل اجتماعی را.

موسیقی و رقص، لباس و صنایع دستی؛ زبان بدن و صدا: موسیقی پشتون نیز یکی از وجوه پیوستگی فرهنگی این قوم به‌شمار می‌رود. از آلاتی مثل چنگ، رباب، ذول‌سورنا و هارمونیم برای تولید صداهای ویژه استفاده می‌شود. رقص نیز، به‌ویژه در گونه‌های مرتبط با رقص جنگی یا «اَتن»، ریشه‌ای دیرینه در تاریخ پشتون دارد. اما امروزه این رقص‌ها به‌جای کارکردهای رزمی، نمادی از شادی و همبستگی اجتماعی می‌باشند. رقص اتن در دو سوی مرز، تنوعی شگفت‌انگیز دارد؛ از تفاوت در ریتم حرکات گرفته، تا نوع پوشش و ابزارهای همراه با رقص، که هریک بازتاب هویت‌های قبیله‌ای، منطقه‌ای و سنت‌های محلی هستند.

پوشاک سنتی پشتون شامل شلوار قمیص، تونیک گشاد، عمامه، شال و روسری است که در هر دو کشور به‌وفور دیده می‌شود. کلاه پاکول نیز از نشانه‌های شناخته‌شده‌ این قوم به‌شمار می‌رود. در کنار پوشاک، صنایع دستی نیز جایگاه والایی دارند. بافندگی، گلدوزی و سفالگری، هم برای نیازهای کاربردی (لباس و لوازم) و هم برای عناصر تزئینی تولید می‌شوند.

رسوم ازدواج و مناسبت‌های اجتماعی و مذهبی: یکی از اشتراکات برجسته قوم پشتون در دو سوی مرز، شیوه برگزاری مراسم عروسی است. این مراسم می‌تواند تا چند روز ادامه یابد و در آن، هدایایی میان خانواده‌های عروس و داماد ردوبدل می‌شود. جداسازی فضاهای زنانه و مردانه، و نیز نقش مهم رقص، در روایت‌های سنتی پشتون دیده می‌شود. از آیین‌های رایج می‌توان به مهندی (حنابندان)، جگُنگ یا برات و رخصتی (بردن عروس به خانه‌ داماد) اشاره کرد. قبایلی مانند آفریدی، یوسف‌زی، وزیر و مهمند در دو سوی خط دیوراند پراکنده‌اند. این قبایل در برخی موارد، پیوندهای خانوادگی، رفت‌وآمدهای فصلی و مناسبات اقتصادی خود را حفظ کرده‌اند. در مناسبت‌های مذهبی نیز اشتراکات گسترده‌ای وجود دارد؛ مراسماتی همچون عید فطر، قربان، ختم قرآن کریم، میلاد پیامبر، عاشورا و همچنین برخی آیین‌های زیارتی و پاسداشت شخصیت‌های مذهبی،  همگی درمیان پشتون‌های  دو کشور مشترک است.

واگرایی پشتون‌ها در سایه مرز

همان‌طور که پیشتر ذکر شد، پشتون‌های افغانستان و پاکستان از نظر زبان، تبار، شبکه‌های خویشاوندی، نظام اجتماعی و بسیاری از رسوم فرهنگی، اشتراکاتی بنیادین دارند. این اشتراکات سبب شده است که آن‌ها، با وجود قرار گرفتن در چارچوب‌های سیاسی متفاوت، همچنان نوعی پیوستار قومی و فرهنگی را حفظ کنند. بااین‌حال، تداوم فرهنگی به معنای یکسان بودن تجارب تاریخی، سیاسی، اقتصادی و نهادی آن‌ها نیست. از اواخر قرن نوزدهم به بعد، عوامل همچون تعیین مرز دیورند، سیاست‌های استعماری و دولت‌سازی مدرن، مسیرهای متفاوتی را برای این جوامع رقم زدند. مرزبندی‌های سیاسی، سیاست‌های استعماری، تشکیل دولت پاکستان، جنگ‌های طولانی‌مدت در افغانستان، مهاجرت، شهرنشینی و تفاوت در نظام‌های آموزشی و اقتصادی، همگی در این واگرایی نقش داشته‌اند.

از این منظر، واگرایی میان پشتون‌های دو کشور را نمی‌توان به تفاوت‌های فرهنگی یا قومی نسبت داد. بخش عمده‌ این واگرایی‌ها، نتیجه‌ برخورد این فرهنگ مشترک با دولت‌های متفاوت است. قوانین رسمی، سیاست‌های امنیتی و اقتصادهای متمایز نیز در این زمینه اثرگذار بوده‌اند. بنابراین، در سطح هویت بنیادی و ارزش‌های اجتماعی، شباهت‌ها همچنان بر تفاوت‌ها غلبه دارند. اما در حوزه‌هایی که دولت، جنگ، آموزش، بازار و ایدئولوژی بر زندگی روزمره اثر می‌گذارند، واگرایی‌های قابل‌توجهی پدید آمده است.

پشتون‌ها امروزه اکثراً در چهار حوزه‌ جغرافیایی مختلف سکونت دارند: افغانستان، ایالت خیبرپختونخوا،  مناطق قبیله‌ای سابق (که از سال ۲۰۱۸ در ساختار اداری خیبرپختونخوا ادغام شده‌اند) و ایالت بلوچستان پاکستان. این تقسیم‌بندی، بیش از آنکه بازتاب‌ تفاوت‌های فرهنگی باشد، نتیجه‌ مرزبندی‌های سیاسی و نظام‌های اداری متفاوت است. این استمرار نشان می‌دهد که گرچه مرزهای سیاسی توانسته‌اند که  قلمروهای اداری و امنیتی را از یکدیگر جدا سازند،  اما قادر نبوده‌اند که پیوندهای قومی و اجتماعی را به‌طور کامل از بین ببرند. ازاین‌رو، باید میان جدایی حقوقی و سیاسی با گسست فرهنگی تفاوت قائل شد. در ادامه، مهم‌ترین عرصه‌های واگرایی این قوم در دو سوی مرز مورد بررسی قرار می‌گیرد:

استعمار و مرز؛  ریشه‌های واگرایی: قرارداد ۱۸۹۳ و تعیین خط دیورند، به‌تدریج وضعیت همگرایی پشتون‌ها را دگرگون کرد. بریتانیا با ایجاد یک مرز اداری و امنیتی، قبایل و اجتماعاتی را که از نظر زبانی، خویشاوندی و فرهنگی به یکدیگر وابسته بودند، در دو حوزه‌ حکمرانی جداگانه قرار داد. در ادامه، نظام‌های متفاوت مالیاتی، حقوقی، نظامی و اداری در دو سوی مرز شکل گرفت. به‌این‌ترتیب، مرز به بخشی از سازوکار کنترل استعماری تبدیل شد.

اهمیت خط دیورند فقط در تعیین یک محدوده‌ جغرافیایی نبود. این خط، نظام‌های محلی قدرت را در برابر ساختارهای اداری تازه‌ای قرار داد که با پیشینه آن‌ها، هماهنگی نداشت. از این‌رو،  زمینه‌های شکل‌گیری دو تجربه‌ سیاسی متفاوت را فراهم آورد. به‌تدریج، مسئله‌ مرز  از چارچوب جغرافیایی فراتر رفت و به یک پرسش بنیادین درباره  مشروعیت دولت، احساس تعلق به سرزمین و امنیت ملی تبدیل شد.

شکل‌گیری کشور پاکستان در سال ۱۹۴۷، پشتون‌های ساکن مناطق شرقی خط دیورند را در مسیر سیاسی-تاریخی متفاوتی قرار داد. این مناطق در چارچوب دولتی قرار گرفتند که تلاش داشت تا هویت ملی و ساختار اداری مشترکی را برای گروه‌های قومی گوناگون ایجاد کند؛ در نقطه مقابل، افغانستان مسیر مستقل دولت‌سازی خاص خود را ادامه داد. بخش مهمی از نخبگان سیاسی افغانستان، همچنان در چارچوب هویت تاریخی این کشور و مسئله‌ پشتونستان می‌اندیشیدند. از این مرحله به بعد، اختلافات از سطح جدایی جغرافیایی فراتر رفت و به اختلاف درباره‌ مشروعیت، تعلق و هویت سیاسی تبدیل شد. پاکستان تلاش کرد مرز موجود را به‌عنوان واقعیتی حقوقی و امنیتی تثبیت کند؛ در مقابل، افغانستان در دوره‌های مختلف آن را مسئله‌ای حل‌نشده تلقی کرد. این وضعیت، زمینه‌ بی‌اعتمادی پایدار میان دو دولت را فراهم ساخت. همچنین مناطق مرزی را به عرصه‌ رقابت‌های امنیتی تبدیل کرد و تأثیرات عمیقی بر زیست اجتماعی، هویت جمعی و احساس تعلق پشتون‌های دوسوی مرز بر جای‌نهاد..

ساختار دولت و تفاوت در تجربه‌ حکمرانی: پشتون‌ها در افغانستان بزرگ‌ترین گروه جمعیتی و در پاکستان دومین گروه قومی به‌شمار می‌روند. پشتون‌های پاکستان در چارچوب یک دولت متمرکز و فدرال زندگی می‌کنند. آن‌ها تابع قوانین، نهادهای اداری، ارتش و سیاست ملی پاکستان هستند. بخش قابل‌توجهی از آنان در دستگاه اداری، ارتش، اقتصاد شهری و احزاب سیاسی ادغام شده‌اند. احزابی مانند “حزب عوامی ملی”( به‌عنوان نماینده قومی پشتون‌ها) و “تحریک انصاف پاکستان”( به‌عنوان یک حزب فراقومیتی)، در دوره‌های مختلف، نقش مهمی در بسیج سیاسی پشتون‌ها و پیگیری مطالبات آن‌ها داشته‌اند. ادغام مناطق قبایلی سابق در ایالت خیبرپختونخوا نیز اقدامی در راستای گسترش حاکمیت رسمی به مناطق دورافتاده  بود. این اقدام، نظام قضایی و خدمات دولتی را به مناطقی توسعه داد که پیش‌تر از وضعیت اداری ویژه‌ای برخوردار بودند.

در افغانستان اما پشتون‌ها از نظر تاریخی در بسیاری از دوره‌ها در شمار نخبگان اصلی قدرت قرار داشته‌اند. آنان در شکل‌گیری دولت‌ها و حکومت‌های معاصر نقش مهمی را ایفا کرده‌اند. ازاین‌رو، هویت سیاسی پشتون‌ها در افغانستان عمدتاً با رهبری دولت، ساختار قدرت مرکزی و رقابت یا تعامل با تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها پیوند داشته است.

تفاوت بنیادین آن است که پشتون‌های پاکستان عمدتاٌ در جایگاه یک گروه قومی تأثیرگذار و در چارچوب یک دولت فدرال چندقومیتی قرار دارند.؛ در حالی‌که، پشتون‌های افغانستان در بسیاری از ادوار تاریخی، خود رهبری دولت را برعهده داشته‌اند. همین تفاوت، سبب شده تا این دوگروه برداشت‌های متفاوتی از قدرت، حاکمیت و مشارکت سیاسی داشته باشند

دین، دینداری و نقش جنبش‌های مذهبی: پشتون‌های دو سوی مرز اغلب مسلمان و پیرو مذهب حنفی هستند. بااین‌حال، شیوه‌های دینداری و نقش نهادهای مذهبی در میان آنان یکسان نیست. در افغانستان، چند دهه جنگ، فعالیت جریان‌های اسلام‌گرا، ظهور طالبان و ضعف یا فروپاشی نهادهای دولتی، منجر به شکل‌گیری برخی قرائت‌های سخت‌گیرانه از نظم اجتماعی و دین شده است.

در پاکستان اما طیف متنوع‌تری از گرایش‌های مذهبی دیده می‌شود. این طیف از سنت‌های صوفیانه و محلی تا جریان‌های محافظه‌کار دیوبندی و شبکه‌های جهادی فراملی را دربر می‌گیرد. مدارس دینی، احزاب مذهبی و سیاست‌های امنیتی دولت نیز در شکل‌گیری این طیف‌ها نقش مهمی داشته‌اند. باوجود این تفاوت‌ها، اشتراکات دینی همچنان یکی از عوامل مهم پیونددهنده‌ پشتون‌ها در دو سوی مرز است. اختلاف اصلی نه در اصل تعلق دینی، بلکه در نوع قرائت آن‌ها از اسلام، رابطه‌ دین با دولت و شیوه‌ تبدیل باورهای مذهبی به برنامه‌های سیاسی می‌باشد.

طالبان و تفاوت در اهداف سیاسی: طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان از نظر زبان، قومیت (پشتون)، مذهب و بخشی از میراث اجتماعی، اشتراکات مهمی با هم دارند، اما جهت‌گیری سیاسی آنان، دو دولت جداگانه را هدف قرار داده است. طالبان افغانستان در پی استقرار حکومت اسلامی در افغانستان است؛ در مقابل، تحریک طالبان پاکستان با دولت و ساختار سیاسی پاکستان مبارزه می‌کند و خواهان دگرگونی در نظام سیاسی آن کشور است.

در این میان، روابط طالبان افغانستان با پاکستان پیچیده و چندلایه بوده است. پاکستان در مقاطع مختلف از طالبان افغانستان حمایت سیاسی و پشتیبانی لجستیکی کرده است؛ در همین حال، طالبان پاکستان در تقابل با دولت پاکستان قرار داشته‌ است. بنابراین، تفاوت میان این دو گروه را نباید به‌سادگی تفاوتی فرهنگی یا قومی تلقی کرد؛ بلکه تمایز اصلی آنان ریشه در اهداف سیاسی، سنخ رابطه با دولت، منافع امنیتی و محیط منطقه‌ای فعالیت آن‌ها دارد.

نظام حقوقی، جرگه و شیوه‌های حل اختلاف: در مناطق پشتون‌نشین پاکستان، داوری عرفی و جرگه در دوره‌های مختلف در کنار دادگاه‌ها، پلیس و نهادهای رسمی به  فعالیت خود ادامه داده است. در افغانستان نیز شوراهای عرفی و جرگه‌ها در بسیاری از مناطق، به‌ویژه در محیط‌های روستایی، نقش مهمی در حل اختلافات، تنظیم روابط اجتماعی و میانجی‌گری داشته‌اند. بااین‌حال، رابطه‌ این نهادها با دولت در دو کشور یکسان نیست. در پاکستان، جرگه در برخی مناطق با ساختارهای رسمی قضایی و اداری تعامل یا تعارض داشته است. در افغانستان نیز در دوره‌ حکومت طالبان، شوراهای محلی در بسیاری از موارد تحت تأثیر تفسیرهای سخت‌گیرانه‌ مذهبی و اقتدار سیاسی طالبان قرار گرفتند؛ در نتیجه، نهادهای سنتی در هر دو سوی مرز استمرار یافته‌اند. اما جایگاه و کارکرد آن‌ها در نسبت با دولت، قانون رسمی و نظام امنیتی، دستخوش تغییر شده است. این تفاوت، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک نهاد فرهنگی مشترک، می‌تواند در بستر دو نظام سیاسی جداگانه، کارکردهایی متفاوت داشته باشد.

شهرنشینی و بازسازی هویت: در دهه‌های اخیر، مهاجرت پشتون‌های پاکستان به شهرهایی مانند پیشاور، کراچی و اسلام‌آباد، شتاب چشمگیری داشته است. آنان همچنین در معرض رسانه‌های پاکستانی، نظام آموزشی اردو محور، اقتصاد شهری و مهاجرت کاری به کشورهای حوزه‌ خلیج فارس بوده‌اند. شهرنشینی، آموزش‌های رسمی و پیوند با بازارهای ملی، به‌تدریج  هویت‌های  قومی، منطقه‌ای و ملی  چندلایه‌ای را در میان آنان شکل داده است.

اما پشتون‌های افغانستان تجربه‌ای متفاوت داشته‌اند. آوارگی گسترده، مهاجرت به پاکستان و ایران، بازگشت پناهندگان، دسترسی نابرابر به امکانات آموزشی و تداوم جنگ، مسیر اجتماعی- فرهنگی آنان را دگرگون کرده است. در بسیاری از مناطق افغانستان، آموزش رسمی و سوادآموزی به دلیل ناامنی، فقر و ضعف زیرساخت‌ها با محدودیت‌های بیشتری مواجه بوده است.

پشتو، زبان اصلی قوم پشتون‌ است اما در دو سوی مرز تحت تأثیر زبان‌های ملی و محیط‌های اجتماعی متفاوتی قرار گرفته است. پشتون‌های پاکستان، به‌ویژه در شهرها، از واژه‌های اردو، عربی و انگلیسی بیشتری استفاده می‌کنند و بسیاری از واژه‌های عربی و فارسی از طریق زبان اردو وارد گفتار و نوشتار آنان شده‌ است. زبان انگلیسی نیز در مکاتبات اداری، سطوح مختلف نظام آموزشی ، به‌ویژه آموزش عالی و حوزه‌های تخصصی جایگاه مهمی دارد.

از سوی دیگر، پشتون‌های افغانستان به دلیل حضور گسترده‌ فارسی‌زبانان در این کشور و پیوند تاریخی آنان با حوزه‌های فرهنگی ایران و آسیای مرکزی، بیشتر با  زبان دری سروکار دارند. این در حالی است که پشتون‌های پاکستان بیشتر تحت تأثیر زبان اردو قرار دارند.در نتیجه تأثیر زبان‌های دیگر بر زبان پشتو( اردو در پاکستان و فارسی و دری در افغانستان)، باعث ایجاد تفاوت‌هایی در واژگان و سبک گفتار پشتون‌های دو سوی مرز شده است.

پشتون‌های پاکستان همچنین در فضای فرهنگی گسترده‌تر این کشور، عناصر مشترکی با دیگر گروه‌های قومی مانند پنجابی‌ها، سندی‌ها و بلوچ‌ها پیدا کرده‌اند. این همزیستی، نوعی هویت ملی پاکستانی را در کنار هویت قومی پشتون شکل داده است. اما در افغانستان، هویت پشتونی بیشتر در ارتباط با ساختار چندقومی کشور و نسبت آن با فارسی‌زبانان، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها معنا می‌یابد.

تفاوت در زیست اقتصادی پشتون‌ها: در پاکستان، پشتون‌ها بیشتر در بازارهای رسمی، تجارت، حمل‌ونقل، خدمات، کار شهری و اشتغال خارج از کشور مشارکت دارند. دریافت پول از مهاجران نیز برای بسیاری از خانواده‌ها از منابع مهم درآمدی محسوب می‌شود.  اما در افغانستان جنگ‌های طولانی‌مدت اختلال شدیدتری در اقتصاد این کشور ایجاد کرده است. در برخی مناطق، مردم به کشاورزی معیشتی، کمک‌های بشردوستانه و فعالیت‌های مرتبط با اقتصاد جنگی وابسته شده‌اند. تفاوت‌های اقتصادی، تنها تفاوت در درآمد نیست، این تفاوت‌ها بر نوع رابطه‌ مردم با دولت، مهاجرت، آموزش، امنیت و آینده‌ اجتماعی آنان نیز اثرگذار است. به همین دلیل، اقتصاد یکی از مهم‌ترین عرصه‌های ایجاد واگرایی در میان دو جامعه محسوب می‌شود.

مهاجرت و نقش دیاسپورا: پشتون‌های پاکستان، شبکه دیاسپورای گسترده‌ای را در داخل و خارج از کشور شکل داده‌اند. مهاجرت به شهرهای بزرگ، کشورهای حوزه‌ خلیج فارس و سایر مناطق پاکستان، آنان را به شبکه‌های اقتصادی و اجتماعی متنوعی پیوند داده است. این مهاجرت، در کنار پیامدهای اقتصادی، به تغییر سبک زندگی و گسترش تماس با فرهنگ‌های دیگر منجر شده است؛ در مقابل، الگوی مهاجرت پشتون‌های افغانستان عمدتاٌ متأثر از پناهندگی، جنگ و بی‌ثباتی سیاسی است. طی چند دهه گذشته، میلیون‌ها نفر به پاکستان و ایران پناهنده شده‌اند و بخشی از آن‌ها نیز در کشورهای غربی اسکان یافته‌اند. بازگشت اجباری یا داوطلبانه‌ مهاجران، جابه‌جایی‌های مکرر و تجربه‌ زیست در اردوگاه‌ها، هویت و ساختار اجتماعی آنان را تحت تأثیر قرار داده است. در نتیجه، هر دو جامعه شبکه‌های فراملی دارند، اما ماهیت این شبکه‌ها متفاوت است. در پاکستان، مهاجرت بیشتر با فرصت‌های شغلی و اقتصادی پیوند دارد؛ اما در افغانستان مهاجرت عمدتاٌ پیامد مستقیم جنگ و ناامنی و از روی اجبار بوده است.

همگرایی ملی؛ وفاداری و هویت: بسیاری از پشتون‌های پاکستان، ضمن حفظ هویت قومی خود، وفاداری به دولت پاکستان  را به‌عنوان بخشی از هویت ملی خویش پذیرفته‌اند. یکی از علل این وضعیت، تفاوت در سطح ثبات و امکانات میان دو کشور در دوره‌های مختلف بوده است. برای بسیاری از پشتون‌ها، شهروندی پاکستان به‌معنای دسترسی بیشتر به بازار، آموزش، خدمات دولتی و فرصت‌های اقتصادی است؛ در مقابل، در چند دهه‌ گذشته، افغانستان با جنگ، فقر و بی‌ثباتی گسترده مواجه بوده  و همین امر فرصت‌های بسیار محدودتری را برای  پشتون‌های این کشور فراهم کرده است. عامل دیگر، نظام آموزشی و روایت رسمی دولت پاکستان است. در بسیاری از دوره‌ها، نظام آموزشی پاکستان در مناطق پشتون‌نشین اغلب بر تاریخ پاکستان و هویت ملی این کشور متمرکز بوده است. در این نظام، آموزش تاریخ افغانستان، تاریخ سیاسی پشتون‌ها و زبان پشتو جایگاه محدودی داشته است. این امر در درازمدت منجر به تقویت هویت ملی پاکستانی و کاهش آگاهی تاریخی درباره‌ پیوندهای فرامرزی شده است.

بااین‌حال، شهروندی پاکستان به معنای حذف هویت پشتونی نیست. بسیاری از پشتون‌های پاکستان هم‌زمان خود را پاکستانی و پشتون می‌دانند. آنان میان هویت ملی و قومی خود تعارضی نمی‌بینند این وضعیت نشان می‌دهد که هویت‌ها می‌توانند هم‌زمان چندلایه و مکمل یکدیگر باشند و در دو کشور مختلف، متفاوت عمل کنند. در گذشته، پشتون‌ها را «افغان» می‌نامیدند. اما اکنون برخی از پشتون‌های پاکستانی با این عنوان مخالفت می‌کنند.

نتیجه‌گیری

بررسی وضعیت پشتون‌ها در افغانستان و پاکستان نشان می‌دهد که این دو جامعه، با وجود قرار گرفتن در چارچوب‌های سیاسی و اداری متفاوت، همچنان از پیوندهای عمیق قومی و فرهنگی برخوردارند. زبان پشتو، تبار مشترک، ساختارهای خویشاوندی، پیوندهای قبیله‌ای و ارزش‌های اجتماعی مبتنی بر پشتونوالی، از عناصر اصلی این پیوستگی به‌شمار می‌روند. رسوم ازدواج، موسیقی، شعر، پوشاک و شیوه‌های سنتی زندگی نیز تقویت‌کننده این پیوندها هستند.

بااین‌حال، این اشتراکات فرهنگی به معنای یکسان بودن تجارب تاریخی و اجتماعی نیست. از اواخر قرن نوزدهم، مجموعه‌ای از تحولات سیاسی- اقتصادی، به‌تدریج پشتون‌های دو سوی مرز را در دو مسیر متمایز قرار داد. تعیین خط دیورند به عنوان مرز دو کشور، سیاست‌های استعماری، شکل‌گیری کشور پاکستان در سال ۱۹۴۷، تفاوت در ساختارهای دولت‌سازی و تحولات سیاسی دو کشور، همگی در این زمینه نقش داشته‌اند. این تفاوت‌ها را می‌توان در حوزه‌هایی مانند نظام حقوقی، شیوه‌ حکمرانی، نظام آموزشی، زبان رسمی، شهرنشینی، فعالیت‌های حزبی، الگوهای معیشت، مهاجرت و رابطه با نهادهای دولتی به‌خوبی مشاهده نمود. از این منظر، اختلاف میان پشتون‌های افغانستان و پاکستان را نباید به‌صورت تقابل میان دو فرهنگ مستقل و بی‌ارتباط تحلیل کرد. اختلاف اصلی در سطح ساختارهای سیاسی، منافع دولتی، سیاست‌های امنیتی و شرایط اقتصادی شکل گرفته است. بر این اساس، هرگونه سیاست‌گذاری درباره‌ مناطق پشتون‌نشین باید هم‌زمان دو واقعیت را در نظر بگیرد: نخست، عمق پیوندهای قومی و فرهنگی؛ و دوم، تفاوت‌هایی که در عمل از نظام‌های سیاسی، اقتصادی، آموزشی و امنیتی جداگانه دو کشور نشئت می‌گیرد.

 

دربارهٔ نویسندگان

دکتر مریم خالقی‌نژاد

دکتر مریم خالقی‌نژاد

پژوهشگر علوم سیاسی، دارای کارشناسی و کارشناسی‌ارشد از دانشگاه آیت‌الله بروجردی(ره) و دانش‌آموخته دکتری علوم سیاسی از دانشگاه علوم و تحقیقات.
ایشان پژوهشگر فوق دکتری و کارشناس دیپلماسی فرهنگی است.

مشاهده پروفایل

مرتبط

جدیدترین

نظرات

دیدگاه
1000کاراکتر باقی‌مانده
هنوز نظری ثبت نشده.